یکشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۷

آیا بیاد آیا نیاد

این همه که درباره‌ی انتخابات ایران می‌خوانی، ننوشتن سخت می‌شود. می‌خواهی بنویسی، خودش مصیبتی علی‌حدّه است.
  • احمدی‌نژاد و تمامی خاشاک همراهش، محصول دوران خاتمی است. نباید انکار کنیم که آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در دوران خاتمی بیشتر شده‌بود و امثال احمدی‌نژاد در عین این که از این فضا ایراد می‌گرفتند، از آن برای سر بلند کردن استفاده کردند. از طرف دیگر ضعف‌هایی که جناب خاتمی و تیمش نشان دادند، و البته مخالفت نسبتاً آشکار رهبری و اهرم‌های مستقیمش (قوّه‌ی قضائیه، صدا و سیما، نماز جمعه، کیهان، بسیج، سپاه، بنیادها و کمیته‌ها و ...) با دولت خاتمی، باعث شد نارضایتی مردم از دولت بیشتر شود و در فضایی که احمدی‌نژاد توانست شهردار تهران شود، زمینه برای جابه‌جایی نهایی در قدرت (بعد از شوراها و مجلس) فراهم شد.
  • آنهایی که در دور اوّل به خاتمی رأی دادند و نیز آنها که در دور دوّم هم او را برگزیدند، از مریخ نیامده‌بودند. آنهایی که به احمدی‌نژاد رأی دادند هم همین طور. خوب است به این مسأله فکر کنیم که چند درصد از آنهایی که به خاتمی رأی دادند (در دور نخست یا دوّم) بعداً احمدی‌نژاد را برگزیدند. من آدم‌های زیادی را می‌شناسم که چنین چرخشی داشتند.
  • وقتی عمل‌کرد اقتصادی دولت خاتمی را با عمل‌کرد اقتصادی دولت احمدی‌نژاد مقایسه کنیم، خیلی‌ها معتقدند که هر قدر اوّلی خوب بود، دوّمی بد است. امّا یادمان باشد که دولت احمدی‌نژاد کارهای مهمّی هم، چه در زمینه‌ی اقتصادی و چه در سیاست و امور اجتماعی انجام داده‌است. من خودم طرف‌دار سهمیه‌بندی بنزین بودم و هستم. البته این سهمیه‌بندی را به عنوان مقدّمه‌ای برای آزاد شدن بهای سوخت مفید می‌دانم. البته نه اقتصاددان هستم و نه خودم ماشین داشته‌ام، امّا بالأخره در تهران زندگی می‌کردم تا همین چند ماه پیش.
  • اگر عمل‌کرد اقتصادی دولت خاتمی بهتر بود، چرا مردم با خواسته‌های اقتصادی به احمدی‌نژاد رأی دادند؟ یک دلیلش شاید آن بود که تصوّر نمی‌کردند اوضاع این قدر بی‌ریخت شود. امّا به نظر من مردم اقتصاد دولت‌های هفتم و هشتم را با اقتصاد دولت هاشمی مقایسه می‌کردند. رکود اقتصادی نسبی در دولت خاتمی (که دلایل متنوّعی داشت) در مقایسه با اوضاع اقتصادی «دوران سازندگی» احتمالاً یکی از دلیل‌های نارضائی نسبی مردم بود.
  • تبلیغات عزیزان من! یادمان باشد که بر خلاف دولت هاشمی و دولت احمدی‌نژاد، صدا و سیما و نمازجمعه بر ضدّ دولت خاتمی عمل می‌کردند. هشت سال برای مخ زدن از یک ملّت کافی نیست؟
  • آقای خاتمی بر خلاف آقای احمدی‌نژاد سخن‌ور خوبی نیست. البته احمدی‌نژاد هم باب طبع آدم‌های کم‌سواد حرف می‌زند، امّا لااقل مخاطبش را می‌شناسد. بر خلاف خاتمی که حرف زدنش بیش از حد کلّی‌گویی بود (و هست)، احمدی‌نژاد دقیقاً مسائل کلان را به چیزهای جزئی و مسائلی که مردم از آنها سر در نمی‌آورند مربوط می‌کند و مخاطب کم‌اطّلاع را مات می‌کند. مجری‌های تلویزیون ما و بلکه خبرنگاران خارجی هم انصافاً سؤال‌های استخوان‌دار از او نمی‌پرسند. امّا سخن‌وری هاشمی رفسنجانی از هر دوی این‌ها با فاصله‌ی زیادی بهتر است. من فکر می‌کنم آدمی که نتواند خوب و سنجیده حرف بزند، بهتر است سراغ سیاست نرود.
  • عقیده داشته و دارم که نه در این انتخابات پیش رو، بلکه در هر انتخاب سیاسی دیگر هم همیشه گزینه‌ی ما بین بد و بدتر است. چرا؟ چون به نظر من آدم خوب سیاست‌مدار خوبی نمی‌شود و بنابراین انتخاب خوبی نیست، و سیاست‌مدار خوب هم که می‌تواند انتخاب خوبی باشد، آدم خوبی نیست. البته این بیان شاید اغراق‌آمیز و بیش از حد تعمیم‌گرا باشد، امّا به نظرم تقریب خوبی از واقعیّت است.
  • خاتمی به نظرم آدم خوبی است و سیاست‌مداری بد. احمدی‌نژاد در هیچ کدام خوب نیست.
  • امید زیادی ندارم که خاتمی دولت دهم را تشکیل دهد. امّا ارزش زور زدن را که دارد. ندارد؟
  • یک چیزی را هم بگویم: در سه دوره‌ی گذشته‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری رأی داده‌ام و نه یک بار به خاتمی رأی داده‌ام و نه به احمدی‌نژاد. تا ببینیم این بار چه شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: یادم رفت درباره‌ی اصل صورت مسأله‌ی انتخابات بنویسم. شرکت باید کرد یا نه؟ جواب شخصی من این است: باید رأی داد، برای بهره‌برداری و دفاع از باقی‌مانده‌ی کم‌رمق جمهوریت، نه برای اسلامیت تحریف‌شده‌اش.

برچسب‌ها:

1 Comments:

At دوشنبه, اسفند ۰۵, ۱۳۸۷ ۱:۱۹:۰۰ بعدازظهر, Blogger Talented Moron said...

ممنون از مطلب خوبتان. فقط یک خواهش کوچک دارم. از شما خواهش می کنم لطف کنید و یک نمونه تاریخی از اسلامیت تحریف نشده (اوریجینال؟) که موجب پیشرفت زندگی مادی (این جهانی) مردم بوده را مثال بزنید تا منظور شما از اسلام تحریف شده برای روشنتر شود. واضح است که نمی توانید از حکومت امویان و عباسیان که در دوره آنها علم پیشرفت چشمگیری در جوامع اسلامی کرد٬ مثال بیاورید چرا که آنها با هیچ وصله ای به اسلام تحرف نشده نمی چسبند. حاکمی که شراب بخورد و زن باره باشد و اولاد پیغمبر اسلام (مثلا امام هشتم) را مسموم کند٬ قاعدتا مسلمان نیست. بفرمایید که اصولا این اسلام راستین و تحرف نشده را کجا میشود پیدا کرد؟ پایه تئوریک ان را کجا میشود یافت؟ در قرآن؟ اگر آری٬ تکلیف سنگسار و حجاب اجباری و برده داری و قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان که در آن هست٬ چه میشود؟ ایا ورژن جدیدی از قرآن در آمده؟ تا جایی که من میدانم قرآن بر اساس اصول اسلام تحرف نشده٬ کتابی است مختص همه مکانها و همه زمانها. ممنون از لطف شما.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home