دوشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۷

خواب‌های پلاتینی

کار ما از خواب‌های طلایی گذشته.

هفته‌ی پیش، یک شب انواع خواب‌های عجیب و غریب را دیدم، امّا فقط یکی را یادم مانده: این که در تهران می‌گشتم و سه تا ماشین دزدیدم و بعد هر کدام را یک جایی ول کردم. بعد، باز پیاده خیابان گز می‌کردم و پریشان بودم که آخر به چه دلیلی ماشین دزدیده‌ام؟ هنوز هم حیرانم. من حتّی هوس رانندگی کردن در تهران را هم ندارم. اصلاً رانندگی بلد نیستم!
حیف که در خواب نتوانستم یک کمی از خودم تعریف کنم که بالأخره لااقل جرأت و عرضه‌اش را داشته‌ام که ماشین بدزدم. یکی هم نه، دو تا هم نه، سه تا ماشین درسته.

امّا امروز با یک شخصیت بسیار بزرگ‌واری صحبت می‌کردم که دیدم خواب من هر قدر هم عجیب بوده، پیش خواب حضرت ایشان باید برود بوق بزند. ایشان خواب دیده‌اند که در امام‌زاده صالح (واقع در میدان تجریش)، یک چیزهایی خیرات می‌کنند. خوب است که آن چیزها چه بوده‌باشند؟ ماهی و لاک‌پشت زنده. تبارک‌اللّه.

کاش کمی از استعداد دنیای خواب را در جهان بیداری هم داشتیم.

برچسب‌ها: ,

1 Comments:

At دوشنبه, آذر ۱۱, ۱۳۸۷ ۹:۳۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

هر دو بزرگوار خوابتان تعبیر دارد . اما تعبیرش را نمیدانم . خواب شما یک کمی بوی غیض و غرض و دست نیافتن میداد خواب آن یکی بزرگوار کمی ماورایی بود و از عهده من خارج است. احتمالا لاک پشت ربطی به شخصیتشان داشته مثلا شاید" شلمان " چیزی از شخصیتشان را خیرات میکردند ...
"نستراداموس"

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home