یکشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۷

«مهندسی فرهنگی» مجازات

  1. تصوّر این که یک نفر حاضر باشد بر چهره‌ی دیگری اسید بپاشد، به قدری برای من ناممکن و ترسناک است که تا مدّت‌ها دوست نداشتم وجود داشتن چنین جرم\پدیده‌ای را باور کنم. واقعیّت تلخ زمانه‌ی ما این است که جوانان برومندی هستند که بر چهره‌ی دخترانی که می‌خواسته‌اند، اسید ریخته‌اند، همچنان که می‌دانیم در این زمانه کسانی هستند که گروگان‌گیری و گروگان‌کُشی می‌کنند، همچنان که می‌دانیم قتل‌های «ناموسی» در قسمتی از ایران خودمان هنوز رایج است و همچنان که چندین تلخی باورناپذیر دیگر را می‌دانیم و ظاهراً باور هم کرده‌ایم.
  2. همه از مجازات چشم در برابر چشم که قاضی تعیین کرده‌است می‌گویند و کم و بیش همه به این حکم معترضند. خیلی‌ها هم پیشنهاد مجازات دیگری را می‌دهند. همه برای آن دختری که قربانی شده متأسّفیم و همه مجرم را مستحقّ مجازات می‌دانیم. بحث بر سر چگونگی مجازات است. ظاهراً قاضی در این میانه از همه مظلوم‌تر است. یادمان باشد که قاضی بر خلاف ما مجبور بوده چهره‌ی دگرگون‌شده‌ی قربانی را ببیند و فریادهای وابستگانش را بشنود و چشم در چشمانی بدوزد که حالا حکم بر تاریکی‌شان داده. یادمان نرود که قاضی، در چارچوب بسیار تنگ و غیرانسانی قوانین کیفری ایران کار می‌کند و حکمش تا حدّ زیادی ناگزیر بوده‌است. همین که بر خلاف بسیاری از هم‌قطارانش، رأی بر قصاص عینی (اسیدپاشی متقابل) نداده‌است، به نظر من قدم بزرگی بوده.
  3. هفته‌ی بسیج هم با رزمایش رعب و وحشتش تمام شد و سخنرانی‌های «فرهنگ بسیجی» هم پایان یافتند. حالا خوب است به آقایان و خانم‌هایی که «دغدغه‌ی فرهنگی» دارند (و تو چه می‌دانی که من از این لغت «دغدغه» بیزارترم تا از احمدی‌نژاد)، بگوییم که مجازات هم یک جنبه‌ی فرهنگی دارد. مجازات چنین جرمی که اصلاً جنبه‌ی فرهنگی‌اش بزرگ‌تر از جنبه‌ی کیفری‌ آن است. شما که جدیداً یاد گرفته‌اید از «مهندسی فرهنگی» حرف بزنید، بفرمایید مجازات طرّاحی کنید. «مهندسی فرهنگی» به این نیست که یک لباس محلّی (چفیه) را قلب کنید و تبدیل به نمادتان بشود. مهندسی فرهنگی در رزمایش رعب و وحشت نیست. اگر واقعاً می‌خواهید کاری انجام بدهید، بفرمایید، این یک مسأله‌ی واقعی و زنده است. بنشینید و برای اسیدپاش یک مجازاتی طرّاحی کنید که هم جامعه تا حدّی تسکین بیابد و هم با عمل حیوانی مجرم برخورد انسانی کرده‌باشید. یک مجازاتی که در عین حال برای مجرمان بالقوّه هم مایه‌ی عبرت شود. این عین مهندسی است: حل کردن مسأله‌ای کاربردی با قیدهای مشخّص. امّا شما ظاهراً دوست‌تر دارید که مشغول مسأله‌های موهومی باشید. وجب کردن مانتو قطعاً کار ساده‌تری است.
همین.

برچسب‌ها:

1 Comments:

At یکشنبه, آذر ۱۰, ۱۳۸۷ ۴:۵۰:۰۰ بعدازظهر, Anonymous سولوژن said...

نه، لطفا به آن‌ها نگو که سعی کنند مساله را حل کنند. به کس‌ای مساله می‌دهند که ذهنیت حل مساله داشته باشد،‌ وگرنه هم راه‌حل بی‌هوده‌ای می‌یابد و هم مساله را لوث می‌کند و جلوی پیش‌رفت دیگرانی را که واقعا سعی در حل مساله دارند می‌گیرند.
(البته می‌دانم که این پیش‌نهادت سمبولیک بود و ... .)

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home