شنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۷

لاف‌زنی

این خبر را که خواندم، با خودم فکر کردم چرا قدرت‌مداران ما این قدر عادت کرده‌اند به رجز خواندن؟ در جنگ هشت‌ساله با عراق، اوّل کار انجام می‌شد و بعد خبرش اعلام می‌شد. جنگ بود. جای شوخی و لودگی نداشت.
اگر قرار بود در زمان جنگ هم فرماندهان نظامی این طور رجز بخوانند که این کار و آن کار را می‌کنیم، قاعدتاً الآن کلمه‌ی «ایران» از کتاب‌های جغرافیا تماماً به کتاب‌های تاریخ کوچیده‌بود.
الآن هم با این سیاست خارجی دولت مهرورز و با این رقابت شدید جهانی بر سر نفت، و با وجود تمام مشکلات دیگر، ایران کشور کم‌مسأله‌ای نیست. اگر این آقا و هم‌کارانش این طور با لبخند ملیح رجز می‌خوانند، یا دچار فراموشی شده‌اند یا توهّم. من که نظامی نیستم و نمی‌خواهم باشم، لااقل این قدر شعورم می‌رسد که اگر بخواهید گلوی یک آدم نیمه‌جان را هم بفشارید، با همان جان نیمه‌اش تقلّا می‌کند که زنده بماند. حالا آقای سردار چه طور با خودش فکر کرده که می‌تواند گلوی نصف دنیا را بفشارد و مشکل مهمّی هم برای مملکت پیش نیاید؟ تکلیف‌تان را با بقیه روشن کنید. اگر جنگ‌طلب هستید، لااقل به اندازه‌ی جرج بوش شرف داشته‌باشید و حرفتان را رک و راست بگویید.

برچسب‌ها:

1 Comments:

At یکشنبه, آذر ۱۰, ۱۳۸۷ ۴:۴۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous عباسی said...

مطمئنید که لاف است ؟ فکر میکنید این تثلیث زر و زور و تزویر (تعبیر دکتر شریعتی )از اینکه مردمش را قربانی کند هراسی دارد ؟ مگر طالبان تهدید هایش را عملی نمی کند ؟

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home