شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۷

خوب و بد

خیلی وقت‌ها به این جمله فکر می‌کنم که احتمالاً در «فرانی و زوئی» سلینجر خوانده‌ام:

گناه، شکل ناقصی از معرفت است.
(شاید هم: گناه، تنها شکل ناقصی از معرفت است.)

احتمالاً همان‌جا هم از یک کسی نقل شده که الآن اسم او را هم یادم نمی‌آید. امّا تا جایی که به خود این گزاره و مفهومش مربوط است، چه اهمّیّتی دارد که چه کسی آن را گفته؟
اوّل به نظرم سطحی و پوچ‌گرایانه آمد. امّا در ذهنم ماند و ماند و حالا هر چند وقت یک بار می‌آید روی سطح ذهنم، مدّتی مشغولم می‌کند و باز می‌رود در آن اعماق تاریک. حالا به نظرم سطحی نیست. اصلاً از آن جمله‌هایی است که شاید تا دم مرگ با آدم می‌ماند و در هر دوره از زندگی، آدم مقداری از معنایی را که در چند کلمه پنهان شده درک می‌کند. درک کامل هم شاید در زندگی دیگر.
اهمّیّت این جمله برای من در این است که یک ارتباط خیلی مهم بین دو قطب مخالف برقرار می‌کند: گناه، که حرکت در جهت منفی محور است و معرفت، که هدف اصلی تمام حرکت‌ها در جهت مثبت است. اگر این جمله درست باشد (که الآن فکر می‌کنم هست)، معنی خیلی از چیزها را عوض می‌کند. بیشتر نگویم بهتر است.

برچسب‌ها:

1 Comments:

At یکشنبه, آبان ۲۶, ۱۳۸۷ ۴:۲۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

فکر میکنم استعدادش را داشته باشد .

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home