دوشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۷

سانسور بر سانسور بستن

دارم «در خیال» شجریان را گوش می‌کنم. یادم هست که آهنگ‌سازش مجید درخشانی بوده. قسمت‌های بی‌کلام این مجموعه را خیلی دوست دارم (حالا یادم نیست که کدامش درآمد بود، کدام چهارمضراب و غیره.). یادم هست که سروش این مجموعه را منتشر کرد (از کلمه‌ی آلبوم زیاد خوشم نمی‌آید.) و چه قدر هم تبلیغش را در تلویزیون می‌کرد. بعداً کار به جایی کشید که شجریان در آن نامه‌ی معروف خواست که آثارش را صدا و سیما پخش نکنند. دهه‌ی هفتاد می‌توانست سرمایه‌ی بزرگ ایران باشد، امّا خیلی از دیوارها از خشت اوّل کج ساخته شدند.

فکر می‌کنم همین آثار اگر الآن بخواهند منتشر بشوند، وزارت ارشاد دولت مهرورز به قسمت‌های زیادی از آنها گیر بدهد که ریتمش خیلی تند است. چرا باور نکنیم که روزی آثار شجریان هم در ایران با مشکل مجوّز همراه شود؟ این سیستم لابد بیمار است که هر روز دایره‌ی ممنوعیت‌هایش تنگ‌تر می‌شود. سریال‌های قدیمی را دوباره از تلویزیون پخش می‌کنند و بیشتر از قبل سانسورشان می‌کنند. خود قدیم‌شان را هم قبول ندارند. کتاب‌ها هم که داستان جدای خود را دارند. سانسور نوعی عقب‌نشینی است و این که هر روز محدودیت‌های بیشتر و احمقانه‌تر وضع می‌شود، از دید من به معنی عقب رفتن تدریجی خطّ مقدّم «مبارزه با تهاجم فرهنگی» است. این سیستم حتماً بیمار است.

برچسب‌ها: , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home