چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۷

آخر نامردی

این دیگه خیلی ستمه.

من توی سه سال آخر از پنج سال دوران لیسانسم (که یک سالش در واقع فقط پشت کنکور بودم) می‌دونستم که می‌خوام ذرّات بنیادی بخونم. خیلی‌ها هم به من گفتند این کار رو نکن، شغل گیرت نمی‌یاد و ... . این جانب با قبول مسئولیت شخصی، رفتم و فوق‌لیسانسم رو توی ذرّات بنیادی خوندم و واقعاً دوست داشتم توی همین رشته هم ادامه بدم. امّا به خاطر همون صداهای مشفقانه که قطع نمی‌شدند و به خاطر این که پذیرش گرفتن توی ذرّات بنیادی (اون هم ذرّات بنیادی نظری که من می‌خواستم) سخت بود، شیفت کردم به بیوفیزیک. البته از quantum computing بیشتر خوشم می‌اومد و ماده چگال نظری رو هم یک جورهایی دوست داشتم، امّا بار خورد که بیام بیوفیزیک دیگه!

حالا که من اومدم توی این رشته، اوّلاً ورودم به این دانشگاه مصادف شد با افتتاح پر سر و صدای LHC. خوب، من هم فقط می‌تونستم خبرهای مربوط به اون رو توی گوگل‌ریدرم نخونم و زود رد کنم. چه کار کنم خوب؟
امّا دیگه نوبل گرفتن نامبو (نامجو نه ها!)، کُبایاشی و ماسکاوا خیلی برای قلب من ضرر داره. یعنی چی؟ آخه یکی نیست به این بنیاد نوبل بگه مگه این‌ها این همه سال نبود که کارشون رو انجام داده‌بودن؟ واقعاً چه اتّفاقی رخ داد که باعث شد شما بیدار بشین؟ هان؟ بیاین سال دیگه هم به بیورکن نوبل بدین تا من دق کنم دیگه. همینو می‌خواین؟ هان؟ هان؟ هان؟

من ذرّات خودمو می‌خوام. از این بیولوژیست‌های مهربون خوشم نمیاد. من خودآزاری دارم. اگر قراره از چیزی وحشت کنم، ترجیح می‌دم یه چیزی مثل این مقاله باشه تا این یکی.

خدایا منو از راه راست منحرف بفرما!

برچسب‌ها: ,

2 Comments:

At چهارشنبه, مهر ۱۷, ۱۳۸۷ ۴:۵۳:۰۰ بعدازظهر, Anonymous سولوژن said...

خب، چقدر دیر شده الان برای تغییر استاد؟

 
At پنجشنبه, مهر ۱۸, ۱۳۸۷ ۴:۲۸:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous محمد said...

یه کار دیگه هم میتونی بکنی.خودت رو گول بزنی و فکر کنی که الان داری ذرات بنیادی می خونی!
D:

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home