یکشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۷

نامه‌ی آینشتاین به گوتکیند

آن‌چه در پی می‌خوانید، ترجمه‌ی خلاصه‌ای از نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند (Eric Gutkind) است که در ژانویه‌ی ۱۹۵۴ از پرینستون فرستاده شده. این متن توسّط Joan Stambaugh از آلمانی به انگلیسی ترجمه شده و چون ترجمه‌ی آن به فارسی را جایی پیدا نکردم، خودم ترجمه‌اش کردم.

این متن بر خلاف آن‌چه که ممکن است در ظاهر القاء کند، نشانه‌ای از نگرش الحادی در آینشتاین نیست. اگر با گزاره‌های معروف و اندیشه‌های آینشتاین درباره‌ی دین، خدا و جهان آشنا باشید، متوجّه خواهیدشد که این متن در کنار آن جمله‌ها، درون‌گرایی آینشتاین را در امور دینی و ماورائی نشان می‌دهد و تأکید او بیشتر بر بی‌اعتبار دانستن دین رسمی است، نه بر ردّ گوهر دین. نمایش عمومی این متن در ماه‌های اخیر، بحث‌های همیشگی در تعارض علم و دین را تشدید کرد و هر طرف دعوا استدلال‌هایی به سود دیدگاه خود آورد. توضیحی هم که در بالا درباره‌ی معنی این نامه آوردم، طبعاً برداشت شخصی خودم از این متن است.

نسخه‌ی اصلی این نامه در روز پانزدهم ماه مِی سال جاری میلادی، با قیمت ۴۰۴ هزار دلار در حراج Bloomsbury به فروش رفت که ۲۵ برابر قیمت تخمین‌زده‌شده پیش از حراج بود. برای دیدن متن اصلی به شکل خوانا (البته اگر بتوانید آلمانی بخوانید) لازم نیست پولی بپردازید. فقط روی عکس نامه که در زیر آمده کلیک کنید تا بزرگ‌تر ببینیدش:


این هم از ترجمه‌ی قسمت‌های مهمّ این نامه:

... در روزهای گذشته مقدار زیادی از کتاب تو را خواندم، و از این که آن را برایم فرستادی بسیار سپاس‌گزارم. چیزی که بیش از همه درباره‌ی آن برایم تکان‌دهنده بود، این است: درباره‌ی نگرش واقعی (واقع‌گرایانه) نسبت به زندگی و نسبت به اجتماع انسانی، مشترکات بسیاری داریم.

... کلمه‌ی خدا برای من چیزی نیست مگر بیان و حاصل ضعف‌های انسان، کتاب مقدّس مجموعه‌ای از افسانه‌های فخرآمیز امّا در عین حال ابتدایی، که باز هم بسیار کودکانه است. هیچ تفسیری، هر قدر هم که ماهرانه باشد، نمی‌تواند این را (در نظر من) تغییر دهد. این تفاسیر ماهرانه بنا بر ماهیت خود بسیار گوناگون هستند و تقریباً هیچ ربطی به متن اصلی ندارند. برای من، آئین یهود همچون تمامی آئین‌های دیگر، نمودی از کودکانه‌ترین خرافه‌ها است. و مردمان یهودی که با خرسندی به [اجتماعِ] آنان تعلّق دارم و وابستگی ژرفی به طرز فکرشان دارم، برایم سرشتی متفاوت از تمام مردمان دیگر ندارند. تا آنجا که تجربه‌ام اجازه می‌دهد، آنها بهتر از گروه‌های دیگر انسانی هم نیستند، اگرچه با ناتوانی خود از بدترین هجوم‌ها در امانند. غیر از این‌ها، هیچ چیز «برگزیده»ای درباره‌ی آنها نمی‌بینم.

به طور کلّی، برای من ناراحت‌کننده است که تو دعوی جایگاهی ممتاز را داری و می‌کوشی با دو دیوار مباهات از آن دفاع کنی: دیواری خارجی به عنوان یک انسان و دیواری درونی به عنوان یک یهودی. به عنوان یک انسان ادّعا می‌کنی، به اصطلاح، مشمول علّیتی نیستی که در سایر موارد پذیرفته شده، و به عنوان یک یهودی امتیاز یکتاپرستی را برای خود قائلی. امّا علّیتی محدود، دیگر اصلاً علّیت نیست، چنان که اسپینوزای شگفت‌انگیز ما احتمالاً به عنوان اوّلین نفر، این مسأله را با دقّت تمام دریافت. و تفسیرهای همزادگرایانه از آئین‌های طبیعت علی‌الاصول با تک‌قطبی‌سازی باطل نمی‌گردند. با چنین دیوارهایی ما می‌توانیم تنها به خودفریفتگی خاصّی دست یابیم، امّا در مقابل، این دیوارها موجب پیشرفت کوشش‌های معنوی ما نمی‌گردند.

اکنون که با صراحت تمام تفاوت‌هایمان در اعتقادات ذهنی را شرح دادم، هنوز برایم واضح است که در امور اساسی، یعنی در ارزیابی‌مان از سلوک انسانی، بسیار به هم نزدیکیم. چیزهایی که ما را جدا می‌سازند، در بیان فروید، تنها «حائل»ها و «توجیه»‌های ذهنی هستند. از این رو فکر می‌کنم اگر درباره‌ی امور واقعی با هم صحبت کنیم، یکدیگر را به خوبی درک نماییم.

با سپاس دوستانه و بهترین آرزوها


ارادتمند، آلبرت آینشتاین

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home