جمعه، تیر ۲۸، ۱۳۸۷

دروغ نمی‌گفت

از مصاحبه‌ی عبّاس معروفی با احمد رأفت:


احمد رأفت:
...
من هیچ وقت در ۳۳ سالی که این کار را می‌کنم،‌ از نظر سیاسی به خاطر مواضعم، سانسور نشدم. دوبار، یکی از مقاله‌های من را قبل از اینکه چاپ کنند، مدیر من را صدا کرد تا با او صحبت کنم.

یکی از آن‌ها مقاله‌ای بود که روزی که آقای خمینی از پاریس راهی ایران شد. مدت دو ماه آخری که آقای خمینی در نوفل لوشاتو بود، من برای یک روزنامه ایتالیایی و کانال یک تلویزیون ایتالیا، حضور ایشان را پوشش می‌دادم.

روزی که پرواز معروف به پرواز انقلاب انجام شد، پرواز ایر فرانس که به سوی ایران رفت، فردا صبح آن روز از من گزارشی خواستند و گفتند یک سرمقاله بنویس. تمام سرمقاله‌های آن روزنامه،‌ بدون امضاء چاپ می‌شد. یک روزنامه چپ‌گرای کوچکی بود، کار مشترک و همه چیز منتشر می‌کرد.

من مقاله را با تلکست می‌فرستم و به من زنگ می‌زنند یک ساعت بعد و می‌گویند این نمی‌شود. من هم گفتم پس شما چاپ نکنید و از فردا هم روی من حساب نکنید.

بعد وقتی از پاریس به ایتالیا برگشتم، رفتم میلان برای تسویه حساب کاری. گفتند نه این طوری چرا قهر می‌کنی. گفتم قهر نیست، شما موضوع سیاسی را سانسور می‌کنید. گفتند خب، آن را چاپ می‌کنیم منتها امضای شما را می‌گذاریم.

در هفت سال عمر این روزنامه، تنها سرمقاله‌ای بود که با امضا درآمد. به خاطر این‌که آن مقاله که نام آن بود «انقلاب مرد» من نوشتم که با حرکت آقای خمینی، با این پرواز و با آن چیزهایی که در نوفل لوشاتو اتفاق افتاده بود و آن چیزهایی که در ایران اتفاق می‌افتاد، انقلاب مرد.

یعنی نشستن هواپیمای آقای خمینی در تهران، مساوی است با مرگ انقلاب. که البته مورد انتقاد بسیاری از ایرانیان قرار گرفت. از اتهاماتی مانند ساواکی و غیره هم به من زدند.

چون من از معدود ایرانی‌هایی بودم که کتاب‌های آقای خمینی را خوانده بودم، به صورت جزوه هم خوانده بودم. چون ایشان در نجف در کاغذ کاهی جزوه درمی‌آورد و قیمت هر کدام هم دو ریال بود.

جزوه جزوه خوانده بودم؛ آشنایی داشتم و می‌دانستم که ایشان، آن‌چه را که در کتاب‌هایش نوشته پیاده خواهد کرد؛ چون آقای خمینی به نظر من با خودش آدم روراستی بود. یک چیزی نوشته بود و آن را هم می‌خواست پیاده کند. دروغ نمی‌گفت.

یک دفعه نگفت من می‌خواهم به ایران دموکراسی ببرم. می‌گفت من می‌خواهم اسلام را به ایران ببرم. اسلام او هم همانی بود که در کتاب‌هایش نوشته بود.

روی این حساب معتقد بودم برای انقلابی که من در مغزم پرورش داده بودم با آن چیزی که ایشان می‌خواستند انجام بدهند، هم‌خوانی ندارد و از دید من انقلاب مرده است.

منتها چون چپ‌های آن زمان اروپا، در چهارچوب مبارزه ضد امپریالیستی و هر چه که علیه آمریکا بود، از آن پشتیبانی می‌کردند، بنابراین به زور هم می‌خواستند از آقای خمینی پشتیبانی کنند.

...


برچسب‌ها: , , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home