یکشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۷

اگر قرآن را «مطالعه» می‌کردیم ...

انتطار نداشتم دکتر لاریجانی این جوری وارد این بحث سرانه‌ی زمان مطالعه بشود. حضرتش متذکّر شده‌اند که:
كتب ديني همچون قرآن مجيد و ادعيه همواره مورد مطالعه و مراجعه مردم قرار مي‌گيرد و بايد اين موضوع در آمارگيري‌ها و تعيين سرانه مطالعه مدنظر قرار گيرد تا شرايط موجود تيره و تار جلوه نكند.

با این حرف‌ها لااقل دو مشکل دارم. اوّل این که بر اساس مشاهداتم از زمان کودکی تا الآن، می‌دانم بیشتر مردمی که قرآن می‌خوانند، فقط متن آن را از رو می‌خوانند. اکثر آنها در خواندن درست همین متن هم مشکل دارند، چه رسد به آن که با متن درگیر شوند. این قسمت از حرف‌های آقای لاریجانی من را یاد یکی از پست‌های وبلاگ گامرون انداخت:
تاکنون در مجالس ختم و ترحیم بسیاری شرکت کرده ام، روال کار اکثر مجالس بدین گونه است که یا نوار قران می گذارند یا کسی قران را با صوت می خواند.

در هنگام پخش ِ قران یا در هنگامی که قاری شروع به خواندن قران می کند صدای شیون و زاریست که از هر سو شنیده می شود، من در آن هنگام که همه گریه می کنند با خود می اندیشم که معنای این کلماتی که حاضرین را به گریه واداشته است چیست؟

برایم جای سوال است که اگر حاضرین ِ در مجلس معنای این کلمه های عربی که از زبان ِ قاری یا از ضبط صوت پخش می شود را می دانستند آیا باز هم گریه می کردند؟

فرض کنید در مجلس ختم ِ عزیز ِ از دست رفته ای شرکت کرده اید، بالطبع همه فوق العاده ناراحت هستند، جو سنگینی بر مجلس حکمفرماست و همه غرق در ماتم و اندوه هستند؛ ناگهان مردی که ظاهری آراسته دارد و پیراهنی سیاه نیز بر تن دارد به سراغ میکروفون رفته و با سوز و گداز و از ته دل و با صوت شروع می کند به خواندن:

سلیمان به عقاب گفت: هدهد را نمی بینم، کجا رفته؟ اگه دلیلی برای غیبتش نداشته باشه سرش رو از تنش جدا می کنم، هدهد آمد و گفت: من از سرزمین صبا برای تو خبری دارم زنی به نام بلقیس در آن جا فرمانروایی می کند و به جای خدا، خورشید را می پرستد، سلیمان گفت: من باید تحقیق کنم ببینم تو راست میگی یا نه، حالا نامه ی من رو برای بلقیس ببر و ….

بیشک همه از شنیدن ِ سخنان ِ آن آقا شوکه خواهند شد و حتی شاید باعث شود در آن شرایط کسانی بخندند، اکثر حضار یا تصور می کنند که این شخص از فرط اندوه مشاعر خود را از دست داده یا این که قصد استهزاء دارد.

شاید این آقا را با اردنگی از مجلس بیرون نیندازند اما صد در صد وی را از ادامه ی خواندن باز می دارند.

این مسأله واقعیت دارد و هر کس در ایران زندگی می‌کند احتمالاً چند باری با آن مواجه شده و شاید با شنیدن کلماتی که معنی‌شان را نفهمیده، زار هم زده‌باشد.

حالا اگر مردم ما قرآن را طوری می‌خوانند که معنی‌اش را درک کنند، چه طور ممکن است چنین آیاتی (برای نمونه) باعث گریه کردن آنها شود؟ اگر لااقل درصد قابل توجهی از ایرانیانی که قرآن می‌خوانند به معنای آیات توجّه کنند یا این که مثلاً ترجمه‌ی آیات را هم جداگانه بخوانند، باز هم باید انتظار داشته‌باشیم که این رفتارهای مجلس ختمی تعدیل شود و در عمل می‌بینیم که نمی‌شود.

دلیل دیگری که می‌توانم برای اثبات سطحی خواندن قرآن توسّط آنهایی که می‌خوانندش بیاورم، نوع کلاس‌هایی است که در مرکزهای مذهبی با موضوعیت قرآن تشکیل می‌شود: بیش از همه کلاس‌هایی را می‌بینیم با عنوان روخوانی قرآن کریم و بعد نوع «پیش‌رفته»ی همین کلاس‌ها، که کلاس‌های روان‌خوانی قرآن نامیده می‌شوند. فهم کجاست؟ بحث چه می‌شود؟
جلسه‌ها و برنامه‌های ختم قرآن را هم تک و توک هنوز می‌شود یافت. اگر شما هدفتان از خواندن یک متن، درک کردن آن باشد (در سطح فهم خودتان) آیا می‌توانید یک برنامه‌ی زمانی فشرده بگذارید که متنی مانند قرآن را مثلاً در یک ماه بخوانید؟

مشکل دیگرم آن است که واقعاً قرآن خواندن عادت رایجی بین دین‌داران ایرانی نیست. حتّی در مسجدها و حرم‌های زیارتی شما کمتر مردم را مشغول قرآن خواندن می‌بینید و این نشان می‌دهد که بر خلاف پندار دکتر لاریجانی، به حساب آوردن زمان قرآن خواندن مردم باعث بهبود آمار شرم‌آور سرانه‌ی مطالعه‌ی ما نمی‌شود.

اگر آقای لاریجانی و دیگر صاحبان قدرت کمی دقّت یا انصاف داشتند، شاید خواستار آن می‌شدند که زمان وبلاگ‌خوانی مردم هم با دقّت آماری قابل قبول محاسبه شود و در این آمار اضافه شود. اگرچه محتوای وبلاگ‌ها غالباً کیفیت کتاب‌های خوب را ندارد، امّا خوب، مگر چند درصد کتاب‌هایی که سالانه در ایران چاپ می‌شود خوب است و چند درصد مطالعه‌ی مردم را کتاب‌های واقعاً خوب تشکیل می‌دهند؟

به نظر من وضع کنونی جامعه ایران خودش دلیل کافی است بر این که روی قرآن خواندن مردم نباید زیاد حساب کرد. اگر برای مطالعه‌ی قرآن، نه حتّی به عنوان بهترین کتاب، بلکه در حدّ کتابی مانند کتاب‌های دیگر که ارزش مطالعه دارد، روزانه یا هفته‌ای یا ماهی یک بار وقت می‌گذاشتیم، آدم‌هایی دیگر می‌شدیم، کشور، فرهنگ و حکومت ما نیز غیر از این می‌بود که اکنون هست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: طبق معمول یادم رفت بگویم که انگیزه‌ی نوشتن این یادداشت را از جایی دیگر گرفتم. این بار از این پست خانم توحیدلو. از ایشان تشکر می‌کنم.

برچسب‌ها: ,

2 Comments:

At یکشنبه, تیر ۱۶, ۱۳۸۷ ۵:۳۴:۰۰ بعدازظهر, Anonymous سمیه said...

ممنون از پستتان. خواب خرگوشیست دیگر!

 
At سه‌شنبه, تیر ۱۸, ۱۳۸۷ ۲:۳۵:۰۰ قبل‌ازظهر, OpenID macromediax said...

اصلا چیزی که آدم نفهمه ارزشی نداره ... این ملت احمق فقط عربی میخونن بی آنکه بفهمند... تازه فکر میکنند بهشت هم منتظرشونه !

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home