یکشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۷

شک ندارم که شک دارم

کیست که به یقین رسیده‌باشد؟ شک دارم تاکنون کسی را دیده‌باشم که به یقین رسیده‌باشد. شک دارم حتّی در خیابان از کنارش رد شده‌باشم.
همگی گرفتار شک هستیم. امّا هیچ کدام جرأت آن نداریم که با تردیدمان روبه‌رو شویم. بر چیزهایی غیرت می‌ورزیم که یادمان داده‌اند بر آنها غیور باشیم.
در پس این حمیّت‌ها، ژست‌ها، اطمینان‌های ظاهری و فرزانه‌نمایی‌ها پنهان می‌شویم. اگر بخواهیم راسمت بگوییم، هر جمله‌مان باید با تردیدی شروع شود یا با شرطی. «امّا» و «اگر» و «شاید» و «نمی‌دانم» و مانند آنها را باید بیشتر از حروف ربط و اضافه به کار ببریم اگر واقعاً بخواهیم صادق باشیم. صداقت ما انگار قراردادی است.
ادّعای درک حقیقت را داریم فقط.
یک روز بالأخره با تمام پرسش‌های ابتدایی و «ناشیانه»مان، با تمام تردیدهای سرکوب‌شده‌مان، روبه‌رو می‌شویم. روزی که شاید فردایی برایش نباشد تا این «مسائل ابتدایی» و «پیش پا افتاده» یا «بدیهی» را به آن فردا موکول کنیم. نمی‌دانم در این زندگی خواهدبود یا در زندگی دیگری.
می‌گویند نشانه‌ها برای کشف حقیقت بسیارند، بله، امّا شمردن نشان‌ها کجا و درک کردن یک دانه از آنها کجا.

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home