شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۷

طبیعتی که در ضمن زیستگاه ما نیز هست

من واقعاً درباره‌ی مسأله‌ی «محیط زیست» نگران هستم. شاید این جمله شروع خوبی برای یک پست درباره‌ی «محیط زیست» نباشد، امّا واقعی‌ترین چیزی است که می‌توانم در این باره بگویم. من از دوره‌ی نوجوانی به طور ثابت درباره‌ی آلودگی‌هایی که به طبیعت تحمیل می‌کنیم نگران بوده‌ام و شاید بیشتر از همه نگران آلودگی هوا و گرم شدن کره‌ی زمین بوده‌ام. امّا به تدریج این نگرانی برایم شکل دیگری پیدا کرده‌است. الآن فکر می‌کنم همین فروکاستن طبیعت به «محیط زیست» و این که تنها به این عنوان بخواهیم درباره‌ی آلوده شدنش یا به هم خوردن تعادل‌های مختلفی که دارد، صحبت کنیم، خودش یک انحراف است. اگر طبیعت را فقط به عنوان زیستگاه خودمان مهم بدانیم، این خودخواهی و خودبینی به نظر من باعث پیشرفتی در وضع فعلی نمی‌شود. در این دوره‌ای که آدم‌های زیادی از خودشان هم بیزار شده‌اند، چگونه می‌توان متقاعدشان کرد که طبیعت را پاس بدارند چون زیستگاه آنها و هم‌نوعان آنهاست؟

فکر می‌کنم طبیعت را باید پاس داشت، چون طبیعت است، چون طبیعی است، چون مطبوع است و چون با طبع ما هماهنگ است. اگر موحّد هستید (به هر آئینی)، طبیعت را مقدّس بدارید چون مجموعه‌ی مخلوقات پروردگار است. اگر موحّد نیستید، یقیناً چیزی شکوهمندتر از طبیعت در ذهن شما و در برابر حواسّ شما جلوه‌گر نخواهد شد. اگر از خودتان و زندگی‌تان بیزار و از همه چیز ناامید و گلایه‌مند هستید، طبیعت را بنگرید تا حالتان بهتر شود.

تخریب و آلوده کردن شتابناک طبیعت، بیشتر از هر چیز نتیجه‌ی ذهنیت منحرف ما است. کسی که موتور خودروی خودش را درست تنظیم نمی‌کند و آلودگی مضاعفی را وارد هوا می‌کند، یا کسی که زباله بر زمین می‌ریزد (فرق نمی‌کند در خیابان یا در جنگل یا هر جای دیگر)، یا خودش را مهم‌تر از بقیه می‌بیند و یا عمل زشت خودش را ناچیز می‌پندارد و این دقیقاً بر خلاف نگرش طبیعی است. اگر زنبورهای عسل هم این گونه فکر می‌کردند هرگز عسلی در کار نمی‌بود. اگر ماهی‌های آزاد این جور فکر می‌کردند، نسلشان منقرض می‌شد. طبیعت، به منزله‌ی سیستم پویای این جهان، چرخه‌ای است که هر جزء آن وظیفه‌ای کوچک، امّا حیاتی بر عهده دارد. بیچاره انسان که خود را غالب بر این چرخه می‌پندارد و این پندار پوچ به مقهور شدنش می‌انجامد.

ما در دوران غول‌های پوشالی زندگی می‌کنیم. تمام شئون زندگی ما در دستان قدرت‌های به ظاهر بزرگ سیاسی و تجاری است و قسمت عمده‌ی تلاش تبلیغاتی آنها (اعم از سیاسی و تجاری) معطوف به این است که به تک‌تک ما بگویند بدون من، تو نمی‌توانی. روز و شب به ما می‌گویند که ناچیز هستیم و بدون توسّل به آنها نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم. همین نگرش ما را از خودمان و از محیط‌مان بیگانه کرده و به نظر من ریشه‌ی بی‌تفاوتی ما نسبت به طبیعت یا حتّی دشمنی ما با آن، از همین جا است. طبیعت را دشمنی می‌بینیم که ما را از پیشرفت مانع می‌شود و باید بر آن افسار زد و تاخت. بر سر شاخ نشسته‌ایم و بُن می‌بریم. طبیعت بستر تلاش و معاش ما است.

طبیعت را فقط در برگ درختان جنگل یا آسمان آبی یا صدای برکه نجویید. مگر چند درصد از مردم دنیا الآن می‌توانند از چنین مواهبی بهره ببرند؟ الآن که جلوی صفحه‌ی کامپیوترتان نشسته‌اید در طبیعت هستید. هزاران حشره‌ی میکروسکوپی ممکن است در لباس شما باشند. یک مورچه یا عنکبوت ممکن است در همین نزدیکی‌ها باشد. خود شما قسمتی از طبیعت هستید. از بدن خودتان شروع کنید:
این قدر آت و آشغال نخور! این قدر سرخ کردنی نخور. جالب است که تغذیه‌ی سالم‌تر ما اثر مستقیم بر طبیعت دارد. اگر کمتر غذاهای چرب و سرخ کردنی بخوریم، روغن کمتری مصرف می‌شود. تولید روغن چه از نظر منابع مورد مصرف و چه از نظر فرآیند تولید، یکی از آلاینده‌های خیلی بد است. مثال دیگر: اگر بیشتر گیاه بخوریم و گوشت کمتری مصرف کنیم، نیاز کمتری به پرورش حیواناتی خواهدبود که تبدیل به خوراک ما می‌شوند. می‌دانید یک گاو یا گوسفند چه قدر علوفه می‌خورد؟ می‌دانید نظریه‌ای هست مبنی بر این که تولید کربن‌دی‌اکسید یک گاو بیشتر از یک اتومبیل است؟ می‌دانید نابودی یک مرتع به معنی نابودی یک تکه از زمین است؟ در عین حال تقریباً همه می‌دانیم که به طور کلّی رژیم غذائی گیاهی‌تر، سالم‌تر است. این خصلت طبیعت است. هر حرکت درست چندین فایده دارد و هر حرکت نسنجیده چندین مشکل ایجاد می‌کند. تغییر ذائقه‌ی غذایی و حتّی تغییر ذائقه‌ی بینایی، بویایی، لمس و شنوائی ما خودش قسمت بسیار مهمّی از چیزی است که «آلودگی محیط زیست» خوانده می‌شود. از موسیقی‌های تند و آزاردهنده به شکل مازوخیستی لذّت می‌بریم، امّا تحمّل قارقار «نحس» کلاغ را نداریم. چه جای تعجّب که ناراحت نشویم از قطع شدن درختی که در ضمن آشیان آن کلاغ هم بوده‌است. شیفته‌ی رنگ متالیک ماشین‌ها می‌شویم و یادمان می‌رود که آسمان بالای سرمان دیگر آبی نیست.

مشکل جدّی است. نمودارهای زیر رشد میزان کربن دی‌اکسید، نیتروژن اکسید، متان و CFCها در اتمسفر زمین در سالیان اخیر را نشان می‌دهند.
فریب شیب منظّم آنها را نخورید، چرا که محور عمودی در هیچ کدام آنها کامل نیست. نمودار زیر را ببینید تا با هم خجالت بکشیم (منبع).
پس برادر من، خواهر من، اگر انسان نیستی لااقل حیوان باش! اگر انسان باشی که خیلی بهتر از حیوان طبیعت را درک می‌کنی و به هر شکلی سعی می‌کنی حفظش کنی. اگر نمی‌توانی، لااقل حیوانات را ببین. کدام حیوان است (تا جایی که مثل گاو مسخّر آدم نشده‌باشد) که طبیعت را خراب یا آلوده کند؟ اگر می‌خواهی با ماشینت هزار و یک جور آلودگی ایجاد کنی، لااقل سعی کن برای کارهای مهم از آن استفاده کنی. حیف نیست هوا را کثیف می‌کنی برای دختربازی؟ حیف نیست پولت را می‌دهی کرانچی و مانچی می‌خری (با خودم هستم) که بسته‌اش در طبیعت تجزیه نمی‌شود و محتوایش هم سلامتت را تهدید می‌کند؟ حیف نیست این همه کیسه نایلونی را هر روز دور می‌ریزی که سم است برای طبیعت، در حالی که می‌توان از هر دانه‌اش بارها استفاده کرد؟ حیف نیست در محلّ کارت لیوان نداری و هر روز در لیوان‌های یک‌بارمصرف آب و چای و قهوه می‌نوشی که هم برای سلامتی خودت ضرر دارد و هم برای طبیعت؟ مصرف‌کنندگان قدرت بزرگی در هدایت کردن صنعت به سمت سازگاری با طبیعت دارند و هر کدام از ما سهمی از این قدرت داریم. لطفاً از قدرتی که دارید استفاده کنید و دیگران را هم به استفاده‌ی آگاهانه از سهم خودشان از این قدرت فرابخوانید.

طبیعت را باید بزرگ داشت و سعی در فهمیدن آن کرد. راه میان‌بُر آن است که طبیعت را مستقیماً دوست بداریم، با هر انگیزه‌ای. امّا طبیعت را در عین حال باید با تمامیت آن در نظر داشت. کفپوش خانه‌های ما جزئی از طبیعت است. شبکه یا چاه فاضلاب خانه و شهر ما زیستگاه‌هایی بسیار مهم هستند. سوسک‌های زشت و چندش‌آور هدیه‌های بزرگ طبیعت به ما هستند برای جذب آلودگی‌هایی که ما در یک جا جمع می‌کنیم. بدون آنها شانسی برای ادامه‌ی حیات بر روی این سیّاره نداریم. موش‌ها و گربه‌ها در اطراف ما ناخوانده‌تر از خودمان نیستند. خودشیفتگی و جهل و ناامیدی توأم ما است که باعث می‌شود این جلوه‌های طبیعت را به هر حیله‌ای نابود یا دفع کنیم. طبیعت را پاس بداریم، چون طبیعت است. اگر نمی‌توانیم، همان «محیط زیست» را پاس بداریم، چون پاس‌داشت آن به نفع ما است.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط: داستان تولید کالا (بسی جالب است.)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: این مطلب را به انگیزه‌ی موج سبز وبلاگستان فارسی نوشتم. یادم رفت بگویم.

برچسب‌ها: ,

1 Comments:

At دوشنبه, خرداد ۲۰, ۱۳۸۷ ۵:۴۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ژاله said...

مطلب مفید و کاملی بود در مورد محیط زیست... موفق باشید.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home