یکشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۷

برچسب‌ها:

شنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۷

تظاهرات در شیراز علیه قرآن‌خوانی شجریان

پنج‌شنبه ۸ تیر ۱۳۵۷ هجری خورشیدی برابر ۲۹ ژوئن ۱۹۷۸میلادی

درپی اعتراض روحانیون به شرکت شجریان در مسابقه قرائت قرآن، عده‌ای از گروه‌های مختلف که در مسجد جامع واقع در شاه‌چراغ شیراز اجتماع کرده بودند، پس از خروج از مسجد، دست به تظاهرات زدند و در خیابان‌های پیرامون مسجد به دادن شعار پرداختند. در پی دخالت پلیس، تظاهرکنندگان به سوی پلیس سنگ پرتاب کردند که منجر به مجروح شدن دو مامور پلیس و عده‌ای از تظاهرکنندگان شد.


محمدرضا شجریان، فرزندش، همایون را در بغل دارد

سرانجام پلیس با استفاده از گاز اشک‌آور تظاهرکنندگان را متفرق و سه نفر از آنان را دستگیر کرد. همچنین پنج هزار نفر از اهالی کرمانشاه که در مسجد «معتضدی» اجتماع کرده بودند، پس از خروج از مسجد، با دادن شعارهای ضد‌حکومتی دست به تظاهرات زدند.

این عده در مسیر خیابان «سپه» کرمانشاه به‌راه افتادند و شیشه‌های بانک‌های «پارس» و «صادرات» را شکستند. در پی دخالت پلیس و استفاده از گاز اشک‌آور، تظاهرکنندگان متفرق و ۱۲ نفر از آن‌ها دستگیر شدند.

منبع

برچسب‌ها:

چهارشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۷

در جستجوی پیشی

برچسب‌ها:

سه‌شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۷

۱۰ پرسش درباره‌ی احمدی‌نژاد

این آقا ۱۰ سؤال احمدی‌نژادی مطرح کرده و از «وبلاگ نویسان متعهد و دلسوز که همیشه اسلام ناب محمدی (ص) را یاری کرده و حق را تنها نگذاشته اند» دعوت کرده‌ تا به تعدادی از آنها پاسخ دهند. سؤال‌ها «احمدی‌نژادی» است، یعنی با همان طرز فکر خود جناب احمدی‌نژاد و با همان پیش‌فرض‌ها و نگرش‌های جزمی و ساده‌انگارانه مطرح شده‌اند. البته منِ نوعی احتمالاً مخاطب سؤال‌ها و فراخوان حضرت «خبرنگار مسلمان» نیستم، امّا همین جوری دلم می‌خواهد پاسخ یا نظر خودم را به هر ۱۰ پرسش بنویسم:

۱- صفات چه کسی را نزدیکتر به آرمانهایی می دانید که امام امت برای یک مسئول حکومت اسلامی ترسیم کرده بودند؟ رفسنجانی، خاتمی يا احمدی نژاد؟ تفاوت دستاورهای دولت احمدی نژاد با دولتهای رفسنجانی و خاتمی چیست؟

من به صفات ترسیمی کاری ندارم، چون حرف‌ها و نوشته‌های امام خمینی را هزار و یک جور می‌شود ترکیب و تفسیر کرد. من صفات خود او را، یعنی سیره‌ی عملی امام خمینی را ملاک قرار می‌دهم.

به نظر من از میان این سه تن، صفات هاشمی رفسنجانی از همه به امام خمینی نزدیک‌تر است. هاشمی کسی است که در ظاهر و باطن خود را نه از مردم، بلکه از حکومت می‌داند و سعی می‌کند سیاست‌مدار خوبی باشد. این دقیقاً همان شیوه‌ی امام خمینی است. اگرچه خانه‌ی امام خمینی ساده بود، امّا زندگی او ساده نبود. او و خانواده‌اش جماران، یکی از بهترین نقاط تهران، را تصرّف کردند، تأسیسات و تجهیزات فراوانی در آنجا مستقر کردند و بسیاری از همسایگان خود را از آنجا فراری دادند و در عوض پایگاهی برای یک قشر اشرافی جدید که عمدتاً از روحانیان تشکیل شده به وجود آوردند.

خاتمی در هشت سال ریاست‌جمهوری خود البته خیلی چیزها آموخت و تغییر کرد، امّا منش و روش او هنوز مانند کسی نیست که ساز و کار حکومت در ایران را درک کرده‌باشد.

احمدی‌نژاد در میان این سه نفر عملاً از همه ریاکارتر است: لباس مندرس می‌پوشد و مانند شخصیت‌های فیلم‌های «دفاع مقدّس» حرف می‌زند، ادّعا می‌کند که زندگی ساده و سالمی دارد، و در عین حال فرزندانش را به عقد فرزندان مقامات بالا درمی‌آورد، برادرش را معاون خود می‌کند، خواهرش را به شورای شهر راهنمایی می‌کند، و در فسق و فجور آن می‌کند که شاهان قاجار نکردند.

امّادر مورد دستاوردها: دولت هاشمی رفسنجانی دستاوردهایی داشت که مورد استفاده‌ی دولت خاتمی قرار گرفت. دولت خاتمی دستاوردهایی داشت که مورد استفاده‌ی دولت احمدی‌نژاد قرار گرفت. دولت احمدی‌نژاد دستاوردهایی دارد که ۱۰ تا دولت دیگر باید بیایند و تلاش کنند آثار منفی آن را بزدایند.

۲- به نظر شما چرا محمد خاتمی و رفسنجانی به سفرهای استانی منظم و جامع و در حقیقت به عمق محرومیتهای ایران نمی رفتند؟

چون هدف آنها توسعه و پیشرفت مملکت و مهمتر از همه ایجاد زیرساخت‌های اساسی برای کشور بود و در عین حال (به طور نسبی) از معاونت و مشاوره‌ی افرادی خبره و آگاه بهره‌مند می‌شدند. در ضمن آنها به سفرهای داخلی زیادی می‌رفتند، امّا سیرک و کارناوال راه نمی‌انداختند و به مردم بی‌نوا امید واهی نمی‌دادند. سرمایه‌گذاری‌ بر روی پروژه‌های زیربنایی را مقدّم بر دست و دل‌بازی‌های پوپولیستی و تورّم‌زا می‌دانستند. سعی می‌کردند درمان کنند، نه این که تسکین و تخدیر فوری بدهند. همان نیروگاه‌ها، سدها، کارخانه‌های ذوب فلز، پالایشگاه‌ها، کارخانه‌های سیمان و تأسیسات زیربنایی دیگر که در آن دوره‌ها با درآمد نفتی خیلی کمتر از الآن ساخته شد، الآن به جای حقوق عقب‌افتاده و به اسم «سهام عدالت» به مردم قالب می‌شود. این دولت هم از توبره‌ی اندوخته‌های پیشین می‌خورد و هم از آخور دلارهای نفتی سرشار.

احمدی‌نژاد همان دار و دسته‌ی رفقایش را که در شهرداری بودند به دولت آورد و عملاً جز آنها با کس دیگری نتوانست تا کند. یکی از دلائل عزل و نصب‌های پرشمار در دولت نهم، همین ناسازگاری احمدی‌نژاد با حقایق کشورداری و اصول علمی است. سفرهای استانی در واقع ناشی از منش و تفکّر «هیأتی » و کتره‌ای اوست. می‌خواهد به تک‌تک مسائل خودش برسد (که شاید البته ناشی از نیتی خیرخواهانه باشد) امّا این کارش باعث احیاء و تقویت سنّت عریضه‌نویسی شده و چشم و دهان تمام مردم را متوجّه پایتخت کرده.

با این حال به نظر من مهم‌ترین هدف او از سفرهای استانی، گسترش و تحکیم پایه‌های قدرت خودش است. من این سفرها را نوعی لشکرکشی می‌بینم برای تسخیر قلوب مردم ساده‌دل.

۳- علت هجمه های ناجوانمردانه برخی دوست نماهای اصولگرا و ائتلاف ضددولت این اصولگرانماها با دوم خردادیها - که روزی دشمن یکدیگر بودند- چیست؟

علّت این «هجمه‌های ناجوانمردانه» این است که اوّلاً آن مهاجمان سیاست‌پیشه هستند و طبعاً طالب قدرت. این خصلت تمامی آلودگان سیاست است و شاید کمتر کسی را بشود پیدا کرد که این قدرت‌طلبی در او قوی‌تر از خود آقای احمدی‌نژاد باشد. در ثانی، خطاها و لجاجت‌های جاهلانه‌ی دولت نهم و عواقب وخیمی که برای مملکت داشته‌اند، این دولت را در فضای رسانه‌ها و اذهان مردم مستعد این «هجمه‌های ناجوانمردانه» کرده‌اند.

۴- دکتر احمدی نژاد نزد چه گروهی محبوب و نزد چه کسانی منفور است؟ چه کسانی از زمین خوردن ایشان خوشحال می شوند؟

دکتر احمدی‌نژاد منتخب قشرهای فرودست جامعه است و در میان صاحبان سرمایه و صنعت، طبقه‌ی دانشگاهی و اهالی فکر و تحقیق کمتر جایگاهی دارد. سفرهای استانی و بسیاری اقدامات پوپولیستی دیگر او عمدتاً با هدف حفظ این محبوبیت است.

۵- علت محبوبیت محمود احمدی نژاد در دنیا و زنده شدن نام امام و انقلاب در میان ملتهای آزاده دنیا چیست؟

علّت این که فکر می‌کنید احمدی‌نژاد در دنیا محبوب است، چیست؟ احمدی‌نژاد کسر کوچکی از قدرت جرج بوش را به عنوان یک رئیس‌جمهور دارد، امّا تقریباً همان مقدار در دنیا شناخته‌شده و منفور است که جرج‌بوش. رسانه‌هایی که در داخل کشور روز و شب از محبوبیت احمدی‌نژاد در دنیا می‌گویند، عمدتاً دستگاه‌های جیره‌خوار و وابسته به دولت، مانند خبرگزاری فارس و یا روزنامه‌ی ایران هستند.

ملّت‌های آزاده‌ی دنیا کدامند؟ لبنانی‌ها آزاده‌اند که اگر کمک‌های خارجی نبود دستی‌دستی یک جنگ داخلی دیگر راه می‌انداختند؟ فلسطینی‌های حماس آزاده‌اند که به سوی اسرائیلی‌ها سنگ پرتاب می‌کنند و هنگامی که با گلوله‌ی اسرائیلی‌ها کشته شدند، تفنگ‌های خود را فقط در مراسم تشییع جنازه آتش می‌کنند؟ عراقی‌ها آزاده‌اند که به خودشان هم رحم نمی‌کنند؟ آزادگی آیا تابعی از میزان دلارهای نفتی تنقیه‌شده به «ملّت‌های آزاده» است؟ این دلارها که حقّ مردم ایران است و بدون اجازه‌ی آنها صرف جنگ‌افروزی در دیگر ممالک می‌شود، اگر به «ملّت‌های آزاده» تقدیم نشود، آیا باز هم آنها آزاده باقی خواهندماند؟ آیا به اندازه‌ی کافی از این نگرش چپی ضربه نخورده‌ایم که هر جا حرکتی چریکی بر ضدّ یک «امپریالیست» یا «مستکبر» به وجود آمد، بدون مطالعه به حمایت از او برخاستیم؟ آن کنفرانس کذائی جنبش‌های آزادی‌خواه جهان که یکی دو سال بعد از انقلاب در تهران برگذار شد، آیا کم به حیثیت بین‌المللی حکومت نوپای ایران لطمه زد؟ هر کس سنگی برداشت و شیشه‌ی عمارت مجلّلی را شکست، آزادی‌خواه است؟

۶- اگر در انتخابات سوم تیر، دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور نمی شد، چه می شد؟ چرا رهبری دولت نهم را اصولگراترین دولت پس از انقلاب دانستند؟

اگر در انتخابات آن سال سیاه، احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور نمی‌شد، یک آدم عاقل‌تر از او رئیس‌جمهور می‌شد. احمدی‌نژاد شهردار تهران باقی می‌ماند. امّا رئیس‌جمهور که احتمالاً هاشمی رفسنجانی می‌بود، به سرعت دم احمدی‌نژاد را می‌چید تا این فجایع به بار نیاید.

رهبر ایران یک سیاست‌مدار است و توصیفی که از دولت نهم به عنوان اصول‌گراترین دولت پس از انقلاب داشت، در راستای سیاست‌مداری او و بهره‌برداری از محبوبیت احمدی‌نژاد در میان توده‌های فرودست بود. این توصیف مربوط به گذشته بود و بسیار بعید است که چنین تعریفی را این روزها از زبان آقای خامنه‌ای در وصف دولت نهم بشنوید. او عاقل‌تر از آن است که با طناب احمدی‌نژاد به درون چاه رود.

۷- سوم تیر چه درسهایی به سیاسیون و اقتصادیون و احزاب داد؟

درس تلخ دموکراسی: دموکراسی به طور اتوماتیک به وضعیت بهینه منجر نمی‌شود. اگر صاحبان اندیشه منفعل و خاموش باشند، زمینه‌ی حکومت اوباش فراهم می‌شود، چنان که شد.

۸- مهمترین مانع بر سر تحقق اهداف اقتصادی دولت را چه چیز می دانید؟

اهداف اقتصادی دولت.

۹- چرا علیرغم همه تخریبها باز هم مردم به صداقت دکتر احمدی نژاد ایمان دارند و او را از جنس خودشان می دانند؟

چون مجبورند. هوا را از مردم بگیر، امیدشان را نه. با این حال این روزها زیاد کسی را نمی‌بینم که احمدی‌نژاد را از جنس خود بداند.

۱۰- مهمترین نقاط قوت دولت نهم و زیباترین صفات فردی و مدیریتی دکتر احمدی نژاد را چه چیزهایی می دانید؟ محبوبیت دکتر احمدی نژاد پیش شما کم شده یا زیاد؟ ما چگونه او را یاری کنیم؟

دولت نهم یک دولت بسیار فعّال است و این به نظر من بهترین خصوصیت آن است. اگر دولت خاتمی همین میزان فعّالیّت را داشت، الآن آقای احمدی‌نژاد در دانشگاه علم وصنعت مشغول تصحیح ورقه‌های امتحانی ترافیک و آسفالت بود.

بهترین خصوصیت احمدی‌نژاد به نظر من این است که همیشه خوش است. در عالم خودش است. خوش به حالش.

منفوریت احمدی‌نژاد پیش من روزافزون است.

احمدی‌نژاد را با نفرین کردنش یاری کنیم: خدایا عاقلش کن. آمین.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: یادم رفت تشکّر کنم از آرش کمانگیر که این‌جا به این پرسش‌ها اشاره کرده و خودش هم به سه تا از آنها جواب داده. مرسی آرش.

برچسب‌ها: ,

شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۷

درخواست از نمایندگان مجلس برای کاهش مدت سربازی به یک سال

برچسب‌ها: ,

جمعه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۷

دو نرم‌افزار خوب و آزاد ایرانی

مهرداد مؤمنی را می‌شناسید؟ همان کسی که در ماجرای تاختنم به لینوکس (بمباران آزمایشی) کمی تا قسمتی آزارش دادم و او هم کم نیاورد که البته قرار هم نبود کم بیاورد. مهرداد و دوستش مجید رمضان‌پور یک نرم‌افزار دیکشنری ساخته‌اند به نام MDic. بر همگان واضح و مبرهن است که کامپیوتر بدون دیکشنری برای ما فارسی‌زبانان چیزی کم دارد.

نسخه‌ی جدید MDic را که
همین چند روز پیش منتشر شده، دیروز گرفتم و نصب کردم. بعد هم بانک‌های واژگان (به زبان بابیلون، خود دیکشنری‌ها) را گرفتم و باید بگویم که حاصل کار مهرداد و مجید (گروه M) واقعاً ستودنی است. به عنوان یک کاربر واقعاً از آنها ممنونم و امیدوارم MDic و پروژه‌های دیگرشان هر روز به سمت کمال حرکت کنند. تنها اشکالی که MDic روی سیستم من دارد این است که فارسی به انگلیسی‌اش کار نمی‌کند (با وجود آن که دیکشنری ourstat را اضافه کرده‌ام.). امّا این مشکل بزرگی برای من نیست و شاید هم اشکال از تنظیمات برنامه است.

سایت رسمی MDic این‌جا است و اگر کاربر لینوکس هستید استفاده از آن را توصیه می‌کنم. اگر کابر لینوکس نیستید، امّا لینوکس به شما هم چشمک می‌زند و در عین حال نگرانید که برنامه‌های مورد نیازتان را در لینوکس نتوانید پیدا کنید، این دیکشنری و دیکشنری xFarDic که الآن می‌خواهم درباره‌اش بگویم را به عنوان دو نرم‌افزار خوش‌دست و قابل اطمینان در نظر داشته‌باشید. (تصاویر مربوط به صفحه‌های تنظیمات Mdic را این‌جا، این‌جا و این‌جا ببینید.)

xFarDic یکی از نخستین برنامه‌هایی بود که وقتی مصمّم شدم به سمت لینوکس بیایم، کشف کردم. توسعه‌دهندگان آن آلن و آرمن باغومیان هستند. آلن باغومیان همان حضرت پارسیکس است و البته حضرت تکنوتاکس. این دیکشنری به طور پیش‌نصب بر روی دیسک‌های پارسیکس موجود است. (صفحه‌های تنظیمات xFarDic این‌جوری و این‌جوری و این‌جوری هستند.)

از xFarDic چند ماه است که دارم استفاده می‌کنم. تیم xFarDic در رفع کردن باگ‌های این نرم‌افزار واقعاً پشت‌کار دارند و گاهی دو نسخه‌ی آن با فاصله‌ی کمتر از یک ماه منتشر می‌شوند. نسخه‌ی فعلی آن 0.11.4 است.

از دیروز که MDic را نصب کرده‌ام، از xFarDic استفاده نکردم تا الآن. البته دلیلش این نبود که بخواهم آن را کنار بگذارم، بلکه MDic را بدون دردسر توانستم نصب و تنظیم کنم؛ پنجره‌ی MDic کوچک و به نوعی مینیمالیستی است و به نظر من خیلی خوب طرّاحی شده. بر خلاف xFarDic، در MDic برای رجوع به واژگانی که قبلاً دیده‌اید لازم نیست یک کشو را باز کرده و روی کلمه‌ی مورد نظر کلیک کنید، بلکه دکمه‌های جلو و عقب که در سمت چپ جعبه‌ی وارد کردن کلمه‌ها هستند، این کار را فقط با کلیک ماوس (بدون نیاز به حرکت دادن ماوس) انجام می‌دهند. دکمه‌های مشابهی در پنجره‌ی اصلی xFarDic هم وجود دارند، امّا با کلیک کردن بر روی آنها کلمه‌های قبل یا بعد از کلمه‌ی فعلی در خود دیکشنری نشان داده می‌شوند، نه کلمه‌هایی که قبلاً دیده‌اید. مثلاً اگر کلمه‌ی freedom را الآن دارید می‌بینید، دکمه‌ی عقب شما را به کلمه‌ی freedman می‌برد و دکمه‌ی جلو به واژه‌ی freehand. فکر می‌کنم تنظیم این دکمه‌ها به این شکل کاربرد چندانی برای کاربر ندارد (خصوصاً در هنگام ترجمه کردن).

هر دوی این برنامه‌ها قابلیت تلفّظ واژگان را دارند. در xFarDic می‌توانید انتخاب کنید که تلفّظ کلمه‌های انگلیسی با لهجه‌ی آمریکایی باشد یا بریتانیایی. در MDic امکان انتخاب چندین لهجه و علاوه بر آن امکان انتخاب جنسیت صدا (مؤنّث یا مذکّر) را دارید. تنظیم خصوصیات دیگری مانند سرعت گویش و کم و زیادی صدا هم در هر دو نرم‌افزار وجود دارد.

همان طور که گفتم، از دیروز که MDic را نصب کرده‌ام، دیگر به سراغ xFarDic نرفتم، امّا دلیلش بیشتر تنوّع‌طلبی و همچنین محیط فانتزی‌تر MDic بوده‌است. یک کار ترجمه‌ی کوچک داشتم که بدون دردسر با کمک MDic انجامش دادم. هر دو برنامه الآن در tray سیستم گوش‌به‌زنگ هستند و با انتخاب هر کلمه‌ی انگلیسی سعی می‌کنند از هم پیشی بگیرند (شکل روبه‌رو)!

نوع فایل‌های دیکشنری مورد استفاده در xFarDic، فایل‌هایی با پسوند xdb است که درست نمی‌دانم چیستند، امّا db احتمالاً مخفّقف database است و x شاید نشانه‌ی استفاده از استانداردهای xml است. MDic از دیکشنری‌هایی که در فایل‌های فشرده‌ی m2.bz2 هستند استفاده می‌کند و ابزاری هم برای تبدیل کردن دیکشنری‌های دیگر (مثلاً دیکشنری‌های بابییلون) به فرمت مورد استفاده‌ی خودش دارد که البته آن را امتحان نکردم.

در ضمن، xFarDic جعبه‌ی لایتنر توکار هم دارد که من از آن استفاده نکرده‌ام، امّا اگر هدفتان زبان‌آموزی است، احتمالاً زیاد به کارتان بیاید.

در مجموع هر دو نرم‌افزار بسیار خوب و قابل اطمینان هستند. xFarDic امکانات بیشتری دارد و MDic با وجود نداشتن برخی از آن امکانات، کاملاً کارا است و طرّاحی بهتری هم دارد (البته به نظر من).

دیکشنری‌های موجود برای MDic در حال حاضر متنوّع‌تر از دیکشنری‌های xFarDic هستند و امکان ساختن فایل‌های دیکشنری توسّط خودتان هم برای MDic وجود دارد.

در ضمن امکاناتی مانند نمایش برنامه در system tray و رصد کردن کلمه‌های انتخاب‌شده و نشان دادن آنها که در حین خواندن متونی مانند صفحه‌های انگلیسی وب بسیار به کار می‌آید، در هر دوی این برنامه‌ها وجود دارد.

هر دو نرم‌افزار آزاد هستند و بر اساس GNU general public license می‌توانید آزادانه از آنها استفاده کنید.

به عنوان یک کاربر ایرانی و فارسی‌زبان، از مهرداد مؤمنی، مجید رمضان‌پور و آلن و آرمن باغومیان سپاسگزارم. حاصل تلاش آنها برای من بسیار ارزشمندتر و احترام‌برانگیزتر از بسیاری «پروژه‌های ملّی» است که با وجود هیاهو و هزینه‌ی بسیار، حاصلی برای ایرانیان ندارند.

برچسب‌ها: , ,

چهارشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۷

انصاف

ظاهراً ماجرای زنجان اعصاب همه را به هم ریخته. تعجّبی هم ندارد. از یک طرف همه دلمان می‌خواهد آن استاد ــــ را به سخت‌ترین مجازات محکوم کنیم و از سوی دیگر همگی می‌دانیم که این حمیّت تند و تیز بر اساس اطّلاعات ناقص، کاری از جنس «افشاگری»های کیهان و مانند آن است. پست‌های زیادی را در جاهای مختلف درباره‌ی این ماجرا خواندم. فکر می‌کنم مجموعه‌ی آنها تصویر درستی از وضع موجود و برخوردی که باید با این قضیه داشت به دست می‌دهند و این را باید نشانه‌ی رشد وبلاگستان فارسی دانست که تأکید بر عقلانیت، اخلاق و حقیقت‌جویی در این ماجرا بیشتر دیده و خوانده می‌شود تا دعوت به خشونت.
کمانگیر به نظر من زیادی متمدن است و شاید به یاد ندارد ایران چگونه کشوری است. شاید هم آرش آن قدر خوش‌اقبال بوده که گذارش در ایران هیچ وقت به سیستم قضایی نیفتاده. به آرش فقط همین را بگویم (که یولیو هم با بیان و نگرشی دیگر یادآور شده) که سیستم قضائی ایران خواهان را بیشتر آزار می‌دهد تا خوانده را، خصوصاً که خوانده مقامی در دولت امام زمان داشته‌باشد و خواهان دخترکی دو سه ترم مشروط باشد و خصوصاً که آن دختر ادّعا کند خوانده قصد تعرّض به او را داشته.
مسعود بهنود مثل همیشه یادداشتی خواندنی در این باره نوشته که جزئیات را یک به یک در برابر چشم ما می‌نهد. مثل همیشه متین و دقیق و آرامش‌بخش.
نیک‌آهنگ هم که معرّف حضورتان هست. پست‌های زنجیره‌ای‌اش را شروع کرده در این باره و خصوصاً بر انصاف و پرهیز از قضاوت یک‌جانبه و در نظر داشتن تردیدهایی که در این ماجرا هست تأکید می‌کند (تاکنون، اینجا، اینجا و اینجا).
همان طور که بامدادی نوشته و نیک‌آهنگ هم اشاره کرده، واقعاً آن فیلم چیزی را ثابت نمی‌کند. احتمال انتقام‌خواهی و فرصت‌طلبی هم مطرح است، مخصوصاً با سابقه‌ی درخشان آن استاد بزرگوار.
با نیما موافقم که نوشته:
چرا خودمون رو می زنیم به اون راه؟ مشکل این آقا در «سو استفاده از اختیارات» است نه در «پیشنهاد ننگین و بی شرمانه» و «اغراض شوم» و «هتک حرمت».
جمهور هم واکنش خبرگزاری فارس و روزنامه‌ی وزین‌الحال کیهان را بررسی کرده که جالب است. کیهان از همین حالا حکم برائت، بلکه مظلومیت برادر مددی را صادر کرده.
منتظریم ببینیم فرجام این ماجرا چه خواهدشد.

خوب، حالا انصافاً این ماجرا مهم‌تر است یا قتل وحشیانه‌ی آن دختر جنوبی؟

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۷

اجباری

مقایسه 195 كشور جهان در وضعیت نظام وظیفه

(از وبلاگ سربازی داوطلبانه آری؛ اجباری نه)

کشورهای جهان از لحاظ وضعیت نظام وظیفه به 7 گروه تقسیم می شوند که متاسفانه ایران به همراه کشورهایی چون بورکینافاسو! در آخرین و بدترین گروه قرار دارد:

جدیدترین اطلاعات تا June 2008

1- كشورهایی كه سربازی اجباری را حذف کرده اند.(۱۰۸کشور، ۵۵%) خوش به حالشون!

2- کشورهایی که سربازی اجباری یک سال و یا کمتر دارند. (2۶كشور، 1۳%)

3- کشورهایی که صرفا در امور مدنی یا به صورت نظامی غیر مسلح سربازی دارند.(۸ كشور، 4%)

4- کشورهای که سربازی انتخابی دارند.(1۲ كشور، 6%)

5- کشورهایی که مدت سربازی را به 18 ماه کاهش داده‌اند. (۱۱ كشور، ۶%)

6- اسامی کشورهایی که از ترکیب نیروهای داوطلب و اجباری استفاده می کنند. (1۲ کشور،۶% )

7- کشورهایی که سربازی اجباری بیش از 18ماه، غیر انتخابی و همراه با به کار گیری در امور عملیاتی نظامی دارند. (۲۰كشور، ۱۰%)

اسامی این كشورها به تفكیك عبارتند از:

الف- اسامی کشورهایی که سربازی اجباری ندارند و یا حذف كرده‌اند:

1. آرژانتین (در 1999 حذف شد) 2. آفریقای جنوبی (از 1994 حذف شد.) 3. آنتیگوآ و باربودا 4. آندورا 5. اتیوپی(سربازی اجباری صرفا در شرایط اضطراری مجاز است.) 6. اردن (از سال 1994 تاکنون در حال تعلیق است.) 7. اروگوئه (در زمان صلح اختیاری است و در زمان جنگ دولت در صورت نیاز می‌تواند اجباری سازد.) 8. افغانستان (در 2005 حذف شد) 9. استرالیا (در 1972 لغو شد.) 10. اسلواکی (از 2006 حذف شد) 11. اسلوونی (از 2003 حذف شد) 12. امارات متحده عربی 13. انگلستان (از 1963 حذف شد.) 14. ایتالیا (در 2005 حذف شد) 15. ایسلند 16. باربادوس 17. باهاما 18. بحرین 19. برمه 20. برونئی دارالسلام 21. بلژیک (به حالت تعلیق در آمده است.) 22. بلغارستان (نیروی دریایی و هوایی كاملا حرفه‌ای شده اند و نیروی زمینی نیز در سال 2008 حرفه‌ای شده و سربازی اجباری ملغی می‌گردد. مدت سربازی اكنون 9 ماه است. البته برای دانش آموختگان دانشگاه 6ماه است.) 23. بلیز (در صورت به حد نصاب نرسیدن داوطلبین اجباری می شود اما تا کنون اجباری نشده است.) 24. بنگلادش(سربازی اجباری صرفا در شرایط اضطراری مجاز است ولی تاکنون اجرا نشده است.) 25. بوتان 26. بوتساوانا 27. بوسنی و هرزگوین (از اول ژانویه 2006 حذف شد.) 28. بولیوی (در صورت به حد نصاب نرسیدن داوطلبین اجباری می شود.) 29. پاکستان 30. پالائو 31. پاناما 32. پرتقال (از 2004 حذف شد) 33. پرو 34. تانزانیا 35. ترینیاد و توباگو 36. تونگو 37. تووالو 38. تیمور شرقی 39. جامائیکا (سربازی اجباری تنها با اجازه والدین ممکن است.) 40. جزایر سلیمان 41. جزایر مارشال 42. جمهوری ایرلند(دوره سربازی اجباری حذف شده ولی دوره ذخیره هنوز ملغی نشده است.) 43. جمهوری کنگو 44. جیبوتی 45. چک (لغو آن از 2004 آغاز و در 2007 کاملا لغوشد.) 46. دومینیكا (عضو كشورهای مشترك المنافع) 47. دومینیكن (جمهوری) 48. روآندا 49. رومانی (از 2006 حذف شد.) 50. زامبیا 51. ژاپن 52. ساموآ 53. سن مورینو 54. سوآزیلند 55. سیچیل 56. سیرالئون 57. سریلانکا 58. سرینام 59. سنت کیتس و نویس 60. شیلی (هرچند قانون سربازی اجباری ملغی نشده ولی اکنون تمام نیروها به صورت داوطلبانه و نه اجباری به خدمت گرفته می شوند.) 61. عراق 62. عربستان سعودی 63. عمان 64. غنا 65. فدراتیو میکرونزی 66. فرانسه (از 1996 حذف شد.) 67. فیجی 68. قطر 69. کاستاریکا (از 1948 حذف شده است.) 70. کامرون 71. کانادا (تاکنون در زمان صلح سربازی اجباری نداشته است.) 72. کریباتی 73. کنیا 74. گامبیا 75. گرنادا 76. گینه پاپائو 77. لسوتو 78. لبنان 79. لتونی (از 2007 حذف شد.) 80. لوکزامبورگ (از 1967 حذف شده است) 81. لیبریا 82. لیختنشتاین 83. مالاوی 84. مالت 85. مالدیو 86. گویان 87. مجارستان(در 2004 حذف شد) 88. مراکش (از 2006 حذف شد.) 89. مقدونیه (از 2006 حذف شد) 90. موریس 91. موناکو 92. مونتنگرو (از 2006 حذف شد) 93. نائورو 94. نامیبیا 95. نپال 96. نیجریه 97. نیکاراگوئه 98. نیوزیلند (از 1972 حذف شد.) 99. واتیکان 100. هائیتی 101. هلند (به طور رسمی سربازی اجباری را لغو نکرده ولی از سال 1996 به بعد از سرباز استفاده نکرده و ارتش کاملا حرفه ای دارد.) 102. هلند آنتلیس 103. هند (هیچ گاه سربازی اجباری نداشته حتی در زمان استعمار انگلیس) 104. هندوراس 105. هنگ کنگ 106. یمن (از 2001 حذف شد) ۱۰۷. وانوآتو ۱۰۸. کرواسی



كشورهای افغانستان، عراق، عربستان، عمان، قطر، امارات متحده، پاكستان و بحرین از جمله همسایگان ایران هستند كه سربازی اجباری را لغو كرده اند.



ضمنا بر خلاف برخی ادعاها حذف سربازی به کشورهای خاصی اختصاص ندارد. شما می توانید نام کشورهای پیشرفته، در حال توسعه، عقب افتاده، اسلامی، فقیر، غنی و... را در میان این ۱۰۸کشور ببینید.



ب- اسامی کشورهایی که سربازی اجباری یک سال و یا کمتر دارند:



1-اتریش (از ابتدای 2007 از 8ماه به 6ماه كاهش یافت) 2-برزیل (بسته به محل خدمت 12-9ماه) 3-بولیوی (12ماه) 4-دانمارک (بسته به محل خدمت 12-4 ماه وصرفا در امور مدنی یا به صورت نظامی غیر مسلح) 5-اکوادور (12ماه، سربازی انتخابی است.) 6-السالوادور (12ماه، سربازی انتخابی است.) 7-استونی (بسته به محل خدمت 11-8 ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح در سال 2010 نیز سربازی اجباری لغو می‌شود) 8-صربستان (بسته به محل خدمت 9-6 ماه، از 2010 حذف خواهد شد.) 9- اوکراین (بسته به نوع خدمت 12-18ماه، در 2 یا 3 سال آینده ارتش كاملا حرفه‌ای شده و سربازی اجباری ملغی می‌گردد.) 10-آلمان (9ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح) 11-یونان (بسته به محل خدمت 12 و 15 ماه و در آینده به 6ماه كاهش می‌یابد.) 12- ازبکستان (12ماه) 13-لیتوانی (12ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح) 14-مکزیک (12ماه، سربازی انتخابی، نیروهای هوایی و دریایی كاملا حرفه‌ای شده‌اند.) 15-مولداوی (12ماه) 16-مغولستان (12ماه) 17-نروژ (12ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح) 18-پارائوگه (بسته به محل خدمت 24-12ماه، استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) 19-روسیه (ترکیب اجباری و داوطلبانه به کار گرفته شده است. از ابتدای سال 2008، 12ماه شد و از همین سال برای متاهلان دارای فرزند، معلمان و پزشكان روستایی حذف شد.) 20-سوییس (260 روز) 21-گوآتمالا (بسته به نوع و محل خدمت 24-12 ماه) 22-لهستان (بسته به محل خدمت 12-9ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح، در سال 2010 سربازی اجباری لغو می شود.) 23-تایوان (اکنون 16 ماه است و در سال 2008، 12ماه می شود. امكان انتخاب برای مشمولان وجود دارد.) 24-تركیه (12 ماه برای امور نظامی و 15 ماه برای امور مدنی) 25-تونس (12ماه) ۲۶- فنلاند (خدمت در امور نظامی مسلحانه 6ماه، نظامی غیر مسلحانه 11 ماه و غیر نظامی 13 ماه وصرفا در امور مدنی و یا به صورت نظامی غیر مسلح)

پ- اسامی کشورهایی که از سربازان صرفا در امور مدنی یا به صورت نظامی غیر مسلح استفاده می‌شود:

1-آنگولا (24ماه) 2-الجزایر (18ماه: 6ماه آموزش و 12 ماه فعالیت مدنی، ضمنا به زودی شرط انجام خدمت سربازی از شرایط استخدام كارمندی در الجزایر حذف میشود.) 3-بلاروس (18ماه و برای فارغ التحصیلان دانشگاهی 12ماه) 4-قبرس 5-سنت لوسیا ۶- سنت وینسنت و گراندین ۷-اسپانیا ۸-سوئد (17-7 ماه، امكان انتخاب میان فعالیت نظامی یا غیر نظامی وجود دارد.)

هفت کشور دیگر نیز از سربازان به صورت نظامی غیر مسلح استفاده می کنند که در بخش قبلی ذکر شد.

ت- اسامی کشورهای که سربازی انتخابی(سرباز می تواند محل و نوع خدمت را انتخاب نماید) دارند:

1-بنین(از ترکیب سربازان داوطلبانه و اجباری استفاده می شود.) 2-جمهوری آفریقای مرکزی(استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) 3-ایالات متحده آمریکا 4-چاد 5-چین 6-اندونزی(استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) 7-نیجر 8-گینه بیسائو 9-سنگال(استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) 10- كیپ ورد 11-توگو(استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) ۱۲-مالزی

ث- اسامی کشورهایی که مدت سربازی را به 18 ماه کاهش داده‌اند:

1-آذربایجان (برای فارغ التحصیلان دانشگاهی 12 ماه و سایرین 18ماه) 2-ویتنام 3-اریتره (16ماه) 4-کامبوج (18ماه)5-کلمبیا (18ماه، استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) 6-گرجستان (18ماه، استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) 7-لائوس (18ماه) 8-ماداگاسکار (18ماه) 9-ساحل عاج (18ماه، استفاده از ترکیب سربازان داوطلب و اجباری.) ۱۰- قرقیزستان ۱۱- لیبی



ج-اسامی کشورهایی که از ترکیب نیروهای داوطلب و اجباری استفاده می کنند. (عمدتا این روش مقدمه ای است برای رسیدن به ارتش حرفه ای و حذف سربازی اجباری):



1- برمودا(بخش عمده ای از نیروهای ارتش، حرفه ای بوده و تنها بخش اندکی به صورت اجباری تامین می گردد.) 2-ونزوئلا 3-گابون4 – کره جنوبی5-سنگاپور 6-کویت 7-مالی 8-فیلیپین 9-اوگاندا10 -بروندی 11-موریتانی(نیروی هوایی و دریایی کاملا حرفه ای شده اند و از سرباز اجباری تنها در نیروی زمینی استفاده می شود.) ۱۲- رژیم اشغالگر قدس (اسراییل)



در قانون ایران استفاده از سرباز پیمانی و داوطلب نیز وجود دارد ولی به قدری میزان سربازان داوطلب نسبت به اجباری کم است که نمی توان ایران را در زمره این کشورها قرار داد.



چ- اسامی کشورهایی که سربازی اجباری بیش از 18ماه، غیر انتخابی و همراه با به کار گیری در امور عملیاتی و مسلحانه نظامی دارند:



1-ایران 2-آلبانی 3-مصر 4-گینه 5-کوبا 6-قزاقستان 7-کره شمالی 8- بورکینافاسو 9-سوریه 10-ارمنستان 11-سومالی 12-تاجیکستان 13- سودان 14-تایلند 15-ترکمنستان 16-زیمباوه 17-جمهوری دموکراتیک کنگو 18- موزامبیک 19-سائوتام و پرینسیپ ۲۰- گینه استوایی



خدایی؛ یه کشور درست و حسابی بین این گروهی که ایران بینشونه، پیدا می کنید!


متاسفانه نام کشور ایران در زمره آخرین گروه قرار دارد که نشان می دهد علی رغم برخی بهبودها در مقایسه با دیگر کشورها کمترین میزان بهینه سازی و اصلاح را در مورد نظام وظیفه انجام داده ایم.

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۷

برچسب‌ها: ,

جبر بولی بهتر شدن

قوانین سه‌گانه‌ی زیر کاملاً شخصی و تجربی هستند. هدفم از نوشتنشان در اینجا این نیست که بگویم راه فرزانگی را دارم به بقیه نشان می‌دهم. امّا شاید به کار شما هم آمد. منظورم از بهتر شدن همه نوع و هر نوع پیشرفت است: پیشرفت تحصیلی، شغلی، اجتماعی و مهم‌تر از همه پیشرفت شخصیتی و احساس رضایت بیشتر از زندگی و خود. قوانین سه‌گانه‌ی من این‌ها هستند:

یکم: اگر بین دو گزینه‌ی موجود و منطقی، یکی دشواری بیشتری دارد امّا منطقاً گزینه‌ی بهتری است،باید آن را بر گزینه‌ی راحت‌تر برتری دهم و انتخابش کنم.

دوم: اگر بین دو گزینه‌ی موجود و منطقی، یکی دشواری بیشتری دارد و نمی‌دانم واقعاً کدام یک بهتر است، باید گزینه‌ی دشوارتر را برگزینم.

سوم: اگر بین دو گزینه‌ی موجود و منطقی، یکی دشواری بیشتری دارد، امّا منطقاً گزینه‌ی آسان‌تر بهتر است، باید گزینه‌ی آسان‌تر را برگزینم.

توضیح: گزینه‌ها ممکن است هر چیزی باشند. مثلاً در خریدن یک کالا ممکن است گزینه‌ها میان یک نوع بهتر و گران‌تر یا نوع ارزان‌تر و کم‌کیفیت‌تر باشند. در این حالت، اگر کیفیت آن کالا در استفاده‌ای که دارد نقش مهمّی داشته‌باشد (که معمولاً دارد) باید به جیب مبارک فشار آورد و گران‌تر را خرید.
امّا خیلی وقت‌ها گزینه‌ها کارهای مختلف هستند. مثلاً قبل از این که بیایم پشت میزم بنشینم و این پست را بنویسم، یک گزینه‌ی دیگر آن بود که لباس‌های شسته‌شده را که از دیروز روی مبل تلمبار کرده‌بودم، تا کنم و در کمد بگذارم. این کار را کردم و بعد آمدم سراغ وبلاگ‌نویسی.
مثال دیگر: الآن که پشت میزم هستم، صاف بنشینم (دشوارتر و منطقی‌تر) یا قوز کنم.
بیشترین مورد کاربرد این قوانین سه‌گانه در زمینه‌ی تمرکز فکر و حواس است. مثلاً وقتی که دارم یک مقاله یا کتاب را می‌خوانم، ممکن است تلفن در بیرون از اتاق من زنگ بزند. طبعاً کنجکاوم که بدانم کیست و چرا تماس گرفته و بنابراین یک گزینه این است که گوش و حواسم را به شخصی بدهم که تلفن را برداشته، تا بفهمم که چه خبر است. این به مفهوم از دست رفتن کامل تمرکز است. گزینه‌ی دشوارتر این است که حواسم را جمع کار خودم کنم و فضولی نکنم. این گزینه منطقی هم هست، چون اگر خبر مهمّی باشد لابد کسی که تلفن را جواب داده به من هم اطّلاع می‌دهد.
گزینه‌ها باید موجود و منطقی باشند؛ موجود باشند یعنی این که در دسترس و قابل برگزیدن باشند. مثلاً من بین مطالعه‌ی یک مقاله یا پیانو زدن، امکان گزینش ندارم، چون نه پیانو دارم و نه پیانو زدن بلدم. امّا ممکن است در مواردی با گزینه‌هایی که عملاً موجود نیستند خودم را فریب دهم و باید هوشیار باشم که چنین نکنم. مثلاً ممکن است از خودم خیلی متشکّر بشوم که به جای اختصاص دادن وقت به خواندن یک مقاله، سراغ بعضی از تفریح‌های ناسالم نرفته‌ام، در حالی که خودم هم می‌دانم که عملاً به بیشتر آن نوع تفریحات دسترسی نداشته‌ام.
منطقی بودن گزینه‌ها هم به این معنی است که باید توجیه‌پذیری عقلی داشته‌باشند. مثلاً وقتی یک ساعت و نیم پشت کامپیوتر نشسته‌ام و ترجمه کرده‌ام، ادامه‌ی کار یک گزینه نیست، چون می‌دانم کارآیی لازم را ندارم و خسته‌ام، اگرچه تأکید بر «دشواری» در قوانین بالا ممکن است باعث شود فکر کنم که باید به کارم ادامه دهم. پس در این حالت گزینه‌های من بین کارهای مختلفی است که برای استراحت کردن دارم. مثلاً می‌توانم یک کوارتت زهی بتهوون گوش کنم یا بروم جلوی تلویزیون (سیمای ضرغام) روی مبل ولو بشوم و در میان هشت کانال به دنبال برنامه‌ای برای وقت‌گذرانی بگردم. بر اساس قوانین سه‌گانه‌ی بالا در این حالت کدام گزینه را باید برگزینم؟
این قانون‌ها شبیه منطق بولی هستند. مثلاً ترکیب عطفی دو گزاره همواره نادرست است، مگر آن که هر دو درست باشند. ترکیب فصلی دو گزاره هم همواره درست است، مگر آن که هر دو نادرست باشند. کامپیوترهای محبوب ما با همین منطق کار می‌کنند؛ با ترکیبی از گیت‌های منطقی مانند گیت‌های NAND (مخفّف Not And) و OR و انواع کم‌شمار دیگر.
قوانین بالا هم می‌گویند همیشه باید گزینه‌ی دشوارتر را برگزینم، مگر آن که دلیلی بر ضدّ گزینه‌ی دشوارتر موجود باشد. البته ادّعا هم نمی‌کنم که همیشه این‌ها را اجرا می‌کنم، امّا لااقل درباره‌ی تخطّی از آنها هم زیاد آسان نمی‌گیرم. در ضمن باز هم تأکید می‌کنم که این قوانین (مخصوصاً قانون دوّم) تجربی هستند.

اگر این‌هایی که نوشتم خیلی ابتدایی و بدیهی است، شما به بزرگواری خودتان ببخشایید. اگر هم اشتباهی در این نگرش می‌بینید، لطفاً بگویید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: وقتی چندین گزینه (بیشتر از دو تا) در پیش روی است، منطق بولی دو‌تا دوتا جلو می‌رود. یعنی بین دو تا از چند تا گزینه انتخاب می‌کند و سپس برآمد این انتخاب را با گزینه‌ی سوم مقایسه می‌کند و بعد حاصل این گزینش را با مورد چهارم و ... . می‌توان نشان داد (و سخت هم نیست) که حاصل نهائی این گزینش، به ترتیبِ انتخاب کردنِ گزینه‌ها بستگی ندارد. یعنی لازم نیست نگران باشم که کدام گزینه‌ها را اول بررسی کرده‌ام و کدام را در مرحله‌های بعدی. به هر ترتیبی که انتخاب و بررسی کنم، اگر در تمام مراحل از منطق بولی پیروی کنم همیشه جواب یکسان است.

برچسب‌ها: ,

یکشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۷

شک ندارم که شک دارم

کیست که به یقین رسیده‌باشد؟ شک دارم تاکنون کسی را دیده‌باشم که به یقین رسیده‌باشد. شک دارم حتّی در خیابان از کنارش رد شده‌باشم.
همگی گرفتار شک هستیم. امّا هیچ کدام جرأت آن نداریم که با تردیدمان روبه‌رو شویم. بر چیزهایی غیرت می‌ورزیم که یادمان داده‌اند بر آنها غیور باشیم.
در پس این حمیّت‌ها، ژست‌ها، اطمینان‌های ظاهری و فرزانه‌نمایی‌ها پنهان می‌شویم. اگر بخواهیم راسمت بگوییم، هر جمله‌مان باید با تردیدی شروع شود یا با شرطی. «امّا» و «اگر» و «شاید» و «نمی‌دانم» و مانند آنها را باید بیشتر از حروف ربط و اضافه به کار ببریم اگر واقعاً بخواهیم صادق باشیم. صداقت ما انگار قراردادی است.
ادّعای درک حقیقت را داریم فقط.
یک روز بالأخره با تمام پرسش‌های ابتدایی و «ناشیانه»مان، با تمام تردیدهای سرکوب‌شده‌مان، روبه‌رو می‌شویم. روزی که شاید فردایی برایش نباشد تا این «مسائل ابتدایی» و «پیش پا افتاده» یا «بدیهی» را به آن فردا موکول کنیم. نمی‌دانم در این زندگی خواهدبود یا در زندگی دیگری.
می‌گویند نشانه‌ها برای کشف حقیقت بسیارند، بله، امّا شمردن نشان‌ها کجا و درک کردن یک دانه از آنها کجا.

برچسب‌ها: ,

از میان لینک‌های انباشته شده

سنگسار

(از متن مصاحبه‌ی رادیو زمانه با آیت‌اللّه سیّد مصطفی محقّق داماد)

... تنها کسی که روی حکم رجم [سنگسار] اصرار داشت خلیفه دوم عمر ابن الخطاب بود. عمر ابن‌الخطاب اصرار داشت که حکم رجم در قرآن بوده است و آیه‌ای در قرآن داشته‌ایم و آن آیه حسب نقلی که من در آنجا کرده‌ام هشت نوع نقل شده است در منابع حدیث اهل سنت. برخی می‌گویند آیه این بوده که «الشیخ و الشیخه اذا زنیا فالرجموهما» در برخی نقل‌ها اذا زنیا را هم ندارد و عمر گفته آیه این بوده است و مستند هم.

روایتی است از عایشه که ایشان (عایشه) می گوید این آیه بر روی برگ درختی نوشته شده بود که بر روی تخت ما بود که ما می‌خوابیدیم با پیامبر(ص) وقتی رسول الله فوت کردند آن‌روز منزل شلوغ شد و نعجه‌ای (بزغاله ) آمد و آن برگ را خورد و آیه خورده شد فلذا الان این آیه در قرآن نیست و به استناد این حرف عایشه عمر فریاد زد بالای منبر که اگر کسی بگوید که رجم در قرآن نیست من او را تازیانه می‌زنم .

من در آن مقاله تحقیق کردم و نوشته‌ام این مسئله ضعیف است، اصلی ندارد ، آیه‌ای نبوده و خود همین آیه‌ای که ادعا شده غلط ادبی دارد وزنش با قرآن تطبیق نمی‌کند با قواعد نحو عربی انطباق ندارد. در فقه شیعه مستند حکم رجم ، حکم اجماع است ما روایت چندان متقنی نداریم.

از ائمه شیعه حدیثی در تأیید حکم رجم داریم؟

از ائمه شیعه داریم اما آن روایت‌ها معمولاً توسط فقهاء با اشکال‌های سندی و دلالتی منطبق می‌دانند دلیل محکم در فقه شیعه حکم اجماع فقهاء است. البته امام خمینی از طریق دیگری تقریبا رجم را تعطیل کردند فرمودند اگر اینگونه مجازات‌ها موجب وهن اسلام می‌شود ما نباید آنرا اجراء بکنیم در زمان حیات ایشان رجم تعطیل شد زیرا موجب وهن اسلام تشخیص داده شد.

ظاهرا دو مرتبه عده‌ای گفته‌اند وهن نیست و چند مورد اجراء کرده‌اند. از نظر من اجرای حکم رجم وهن است. هر چند به‌طور کلی مبنای من این است که مجازات‌های حدود در زمان غیبت نباید اجرا شود. وانگهی تحقیقی که در مورد رجم خودم به‌صورت خاص دارم از احکامی است که قابل بحث است که این یک سنت یهودی است و در سنت یهود بوده است و آن دو روایتی هم که وجود دارد در فقه شیعه یکی این است که نقل می کنند: رسول الله رجم کرد.

وقتی من تحقیق کردم فهمیدم که در موردی بوده است که زن یهودیه‌ای با یک مرد یهودی زنا کرده بودند؛ پیامبر اسلام پرسید در تورات مجازات زنا چیست؟ گفتند در تورات ما رجم می‌کنیم. پیامبر فرمود به حکم خودشان عمل کنید. این احتمال هست که پیامبر به حکم خودشان این کار را کرده باشند و نه حکم اسلامی.

روایت مشهور دیگری هم هست که فردی به نام مائز ابن مالک آمد نزد رسول خدا و گفت: «زنیت طهّرنی». من زنا کردم مرا پاک بساز. پیامبر رویشان را برگرداندند و فرمودند: «لعلک قبّلت». شاید تو عمل زنا انجام ندادی، مقدماتش را انجام دادی. باز خودش را در برابر پیامبر قرار داد و گفت: نه، من واقعا زنا انجام دادم. باز پیامبر رویش را برگرداند و فرمودند: «لعلک لامست». شاید لمس کردی و زنا نکرده‌ای. چهار بار پیامبر صورتشان را برگرداندند و این فرد آمد و باز اقرار کرد. بعد از چهارمین بار، پیامبر فرمود حالا که چهار مرتبه اقرار کردی، فرمود: «او را در حفره قرار بدهید و رجم کنید.»

این روایت از چند جهت با اشکال مواجه است. اشکال اول این است که سندش بسیار ضعیف است. اشکال دوم این است که چهار بار اقرار نیاز نبود. اگر گفته می‌شود علم قاضی حجت است نیاز به چهار مرتبه اقرارنبود و چرا آن فرد اقرار می‌کرد و برای پیامبر علم حاصل نمی‌شد. وانگهی اشکال مهمی که در اینجا است و اجماع فقهاء هم این است که اگر کسی که زنا کرد بجای اقرار، توبه کند، امام دیگر بر او حکم رجم جاری نمی‌کند.

در این روایت هم هست که پیامبر فرمود: «ای‌کاش این فرد توبه می کرد و اقرار نمی‌کرد.» و این یک تضاد و تناقض در این روایت وجود دارد. وقتی خود این فرد می گوید طّهرنی. یعنی مرا پاک کن. چه توبه‌ای از این بالاتر. توبه در اسلام که تشریفاتی ندارد.

این روایت یک کمی بار مسیحی دارد که گویی رفتن به کلیسا می‌خواهد. تازه اگر رفتن به کلیسا می‌خواست نزد پیامبر آمده و دارد اعتراف می کند. این روایت در درونش یک نوع تناقضی است. بنا بر این، آن‌طور که در خاطر دارم مقدس اردبیلی در کتاب خودش چندین اشکال به این حدیث گرفته است.

منبع


برچسب‌ها:

دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۷

برچسب‌ها: ,

یکشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۷

برچسب‌ها: ,

شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۷

برچسب‌ها:

طبیعتی که در ضمن زیستگاه ما نیز هست

من واقعاً درباره‌ی مسأله‌ی «محیط زیست» نگران هستم. شاید این جمله شروع خوبی برای یک پست درباره‌ی «محیط زیست» نباشد، امّا واقعی‌ترین چیزی است که می‌توانم در این باره بگویم. من از دوره‌ی نوجوانی به طور ثابت درباره‌ی آلودگی‌هایی که به طبیعت تحمیل می‌کنیم نگران بوده‌ام و شاید بیشتر از همه نگران آلودگی هوا و گرم شدن کره‌ی زمین بوده‌ام. امّا به تدریج این نگرانی برایم شکل دیگری پیدا کرده‌است. الآن فکر می‌کنم همین فروکاستن طبیعت به «محیط زیست» و این که تنها به این عنوان بخواهیم درباره‌ی آلوده شدنش یا به هم خوردن تعادل‌های مختلفی که دارد، صحبت کنیم، خودش یک انحراف است. اگر طبیعت را فقط به عنوان زیستگاه خودمان مهم بدانیم، این خودخواهی و خودبینی به نظر من باعث پیشرفتی در وضع فعلی نمی‌شود. در این دوره‌ای که آدم‌های زیادی از خودشان هم بیزار شده‌اند، چگونه می‌توان متقاعدشان کرد که طبیعت را پاس بدارند چون زیستگاه آنها و هم‌نوعان آنهاست؟

فکر می‌کنم طبیعت را باید پاس داشت، چون طبیعت است، چون طبیعی است، چون مطبوع است و چون با طبع ما هماهنگ است. اگر موحّد هستید (به هر آئینی)، طبیعت را مقدّس بدارید چون مجموعه‌ی مخلوقات پروردگار است. اگر موحّد نیستید، یقیناً چیزی شکوهمندتر از طبیعت در ذهن شما و در برابر حواسّ شما جلوه‌گر نخواهد شد. اگر از خودتان و زندگی‌تان بیزار و از همه چیز ناامید و گلایه‌مند هستید، طبیعت را بنگرید تا حالتان بهتر شود.

تخریب و آلوده کردن شتابناک طبیعت، بیشتر از هر چیز نتیجه‌ی ذهنیت منحرف ما است. کسی که موتور خودروی خودش را درست تنظیم نمی‌کند و آلودگی مضاعفی را وارد هوا می‌کند، یا کسی که زباله بر زمین می‌ریزد (فرق نمی‌کند در خیابان یا در جنگل یا هر جای دیگر)، یا خودش را مهم‌تر از بقیه می‌بیند و یا عمل زشت خودش را ناچیز می‌پندارد و این دقیقاً بر خلاف نگرش طبیعی است. اگر زنبورهای عسل هم این گونه فکر می‌کردند هرگز عسلی در کار نمی‌بود. اگر ماهی‌های آزاد این جور فکر می‌کردند، نسلشان منقرض می‌شد. طبیعت، به منزله‌ی سیستم پویای این جهان، چرخه‌ای است که هر جزء آن وظیفه‌ای کوچک، امّا حیاتی بر عهده دارد. بیچاره انسان که خود را غالب بر این چرخه می‌پندارد و این پندار پوچ به مقهور شدنش می‌انجامد.

ما در دوران غول‌های پوشالی زندگی می‌کنیم. تمام شئون زندگی ما در دستان قدرت‌های به ظاهر بزرگ سیاسی و تجاری است و قسمت عمده‌ی تلاش تبلیغاتی آنها (اعم از سیاسی و تجاری) معطوف به این است که به تک‌تک ما بگویند بدون من، تو نمی‌توانی. روز و شب به ما می‌گویند که ناچیز هستیم و بدون توسّل به آنها نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم. همین نگرش ما را از خودمان و از محیط‌مان بیگانه کرده و به نظر من ریشه‌ی بی‌تفاوتی ما نسبت به طبیعت یا حتّی دشمنی ما با آن، از همین جا است. طبیعت را دشمنی می‌بینیم که ما را از پیشرفت مانع می‌شود و باید بر آن افسار زد و تاخت. بر سر شاخ نشسته‌ایم و بُن می‌بریم. طبیعت بستر تلاش و معاش ما است.

طبیعت را فقط در برگ درختان جنگل یا آسمان آبی یا صدای برکه نجویید. مگر چند درصد از مردم دنیا الآن می‌توانند از چنین مواهبی بهره ببرند؟ الآن که جلوی صفحه‌ی کامپیوترتان نشسته‌اید در طبیعت هستید. هزاران حشره‌ی میکروسکوپی ممکن است در لباس شما باشند. یک مورچه یا عنکبوت ممکن است در همین نزدیکی‌ها باشد. خود شما قسمتی از طبیعت هستید. از بدن خودتان شروع کنید:
این قدر آت و آشغال نخور! این قدر سرخ کردنی نخور. جالب است که تغذیه‌ی سالم‌تر ما اثر مستقیم بر طبیعت دارد. اگر کمتر غذاهای چرب و سرخ کردنی بخوریم، روغن کمتری مصرف می‌شود. تولید روغن چه از نظر منابع مورد مصرف و چه از نظر فرآیند تولید، یکی از آلاینده‌های خیلی بد است. مثال دیگر: اگر بیشتر گیاه بخوریم و گوشت کمتری مصرف کنیم، نیاز کمتری به پرورش حیواناتی خواهدبود که تبدیل به خوراک ما می‌شوند. می‌دانید یک گاو یا گوسفند چه قدر علوفه می‌خورد؟ می‌دانید نظریه‌ای هست مبنی بر این که تولید کربن‌دی‌اکسید یک گاو بیشتر از یک اتومبیل است؟ می‌دانید نابودی یک مرتع به معنی نابودی یک تکه از زمین است؟ در عین حال تقریباً همه می‌دانیم که به طور کلّی رژیم غذائی گیاهی‌تر، سالم‌تر است. این خصلت طبیعت است. هر حرکت درست چندین فایده دارد و هر حرکت نسنجیده چندین مشکل ایجاد می‌کند. تغییر ذائقه‌ی غذایی و حتّی تغییر ذائقه‌ی بینایی، بویایی، لمس و شنوائی ما خودش قسمت بسیار مهمّی از چیزی است که «آلودگی محیط زیست» خوانده می‌شود. از موسیقی‌های تند و آزاردهنده به شکل مازوخیستی لذّت می‌بریم، امّا تحمّل قارقار «نحس» کلاغ را نداریم. چه جای تعجّب که ناراحت نشویم از قطع شدن درختی که در ضمن آشیان آن کلاغ هم بوده‌است. شیفته‌ی رنگ متالیک ماشین‌ها می‌شویم و یادمان می‌رود که آسمان بالای سرمان دیگر آبی نیست.

مشکل جدّی است. نمودارهای زیر رشد میزان کربن دی‌اکسید، نیتروژن اکسید، متان و CFCها در اتمسفر زمین در سالیان اخیر را نشان می‌دهند.
فریب شیب منظّم آنها را نخورید، چرا که محور عمودی در هیچ کدام آنها کامل نیست. نمودار زیر را ببینید تا با هم خجالت بکشیم (منبع).
پس برادر من، خواهر من، اگر انسان نیستی لااقل حیوان باش! اگر انسان باشی که خیلی بهتر از حیوان طبیعت را درک می‌کنی و به هر شکلی سعی می‌کنی حفظش کنی. اگر نمی‌توانی، لااقل حیوانات را ببین. کدام حیوان است (تا جایی که مثل گاو مسخّر آدم نشده‌باشد) که طبیعت را خراب یا آلوده کند؟ اگر می‌خواهی با ماشینت هزار و یک جور آلودگی ایجاد کنی، لااقل سعی کن برای کارهای مهم از آن استفاده کنی. حیف نیست هوا را کثیف می‌کنی برای دختربازی؟ حیف نیست پولت را می‌دهی کرانچی و مانچی می‌خری (با خودم هستم) که بسته‌اش در طبیعت تجزیه نمی‌شود و محتوایش هم سلامتت را تهدید می‌کند؟ حیف نیست این همه کیسه نایلونی را هر روز دور می‌ریزی که سم است برای طبیعت، در حالی که می‌توان از هر دانه‌اش بارها استفاده کرد؟ حیف نیست در محلّ کارت لیوان نداری و هر روز در لیوان‌های یک‌بارمصرف آب و چای و قهوه می‌نوشی که هم برای سلامتی خودت ضرر دارد و هم برای طبیعت؟ مصرف‌کنندگان قدرت بزرگی در هدایت کردن صنعت به سمت سازگاری با طبیعت دارند و هر کدام از ما سهمی از این قدرت داریم. لطفاً از قدرتی که دارید استفاده کنید و دیگران را هم به استفاده‌ی آگاهانه از سهم خودشان از این قدرت فرابخوانید.

طبیعت را باید بزرگ داشت و سعی در فهمیدن آن کرد. راه میان‌بُر آن است که طبیعت را مستقیماً دوست بداریم، با هر انگیزه‌ای. امّا طبیعت را در عین حال باید با تمامیت آن در نظر داشت. کفپوش خانه‌های ما جزئی از طبیعت است. شبکه یا چاه فاضلاب خانه و شهر ما زیستگاه‌هایی بسیار مهم هستند. سوسک‌های زشت و چندش‌آور هدیه‌های بزرگ طبیعت به ما هستند برای جذب آلودگی‌هایی که ما در یک جا جمع می‌کنیم. بدون آنها شانسی برای ادامه‌ی حیات بر روی این سیّاره نداریم. موش‌ها و گربه‌ها در اطراف ما ناخوانده‌تر از خودمان نیستند. خودشیفتگی و جهل و ناامیدی توأم ما است که باعث می‌شود این جلوه‌های طبیعت را به هر حیله‌ای نابود یا دفع کنیم. طبیعت را پاس بداریم، چون طبیعت است. اگر نمی‌توانیم، همان «محیط زیست» را پاس بداریم، چون پاس‌داشت آن به نفع ما است.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط: داستان تولید کالا (بسی جالب است.)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: این مطلب را به انگیزه‌ی موج سبز وبلاگستان فارسی نوشتم. یادم رفت بگویم.

برچسب‌ها: ,

جمعه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۷

مورچه




برچسب‌ها: ,

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۷

زبان انگلیسی یاد بگیرید - قسمت سوّم و پایانی

به نظر من بهترین راه برای یاد گرفتن یک چیز، دوست داشتن آن است. اگر شاخه‌ای از ریاضیات را بتوانید واقعاً دوست بدارید، یاد گرفتن آن برایتان راحت‌تر می‌شود و بهتر هم یاد می‌گیرید. باز هم به نظر من، دوّمین راه خوب برای یاد گرفتن یک چیز، نیاز داشتن به آن است. اگر این نیاز واقعاً حیاتی باشد، تقریباً می‌توان مطمئن بود که یادگیری در پی است. امّا باز هم بهترین حالت، وقتی است که موضوع یادگیری را بتوانید با انگیزه‌ی مستقیم دوست بدارید. مثلاً اگر می‌خواهید ریاضیات یاد بگیرید، انگیزه‌تان شخصی و مستقیم باشد، نه این که مثلاً فیلم A Beautiful Mind را دیده‌باشید و به خاطر جذّابیت شخصی John Nash در این فیلم بخواهید به او شبیه شوید. علاقه داشتن به شخصی که در یک زمینه به درجه‌های بالا رسیده، می‌تواند الهام‌بخش باشد امّا به شرط آن که انگیزه‌ی اوّلیه‌ی یادگیری در شما موجود باشد، نه این که مثلاً بخواهید ریاضیات را فقط به خاطر علاقه به Nash و یا فیزیک را به خاطر علاقه به Feynman یا آینشتاین یاد بگیرید و یا این که فرضاً با دیدن سریال «روزگار قریب» به سرتان بزند که پزشکی چیز خوبی است. این نوع انگیزه‌ها که بیشتر (و نه منحصراً) در نوجوان‌ها بروز می‌کند، به نظر من برای دنبال کردن یک رشته‌ی تخصّصی، بسیار گمراه‌کننده هستند، چرا که در این حالت شخص یادگیرنده با مشاهده‌ی خصوصیّات و وضعیّت پیرامونی شخص دیگری که در یک رشته فعّالیّت می‌کند و موفّق است، برانگیخته می‌شود و فکر می‌کند انرژی و انگیزه‌ی لازم برای پیمودن مسیر مشابه را دارد، در حالی که پیمودن مسیر یادگیری، یک تجربه‌ی شخصی طولانی‌مدّت است و اگر انگیزه‌های آن درونی نباشند، به احتمال زیاد به هدفی که در اوّل وجود داشته منتهی نخواهندشد. اگر شما بخواهید Feynman بشوید، باید بدانید که روزها و ساعت‌های خسته‌کننده‌ی زیادی را در پیش دارید که باید به خواندن کتاب‌ها و مهم‌تر از آن، به حل کردن مسائلی اختصاص دهید که هزاران نفر پیش از شما حلّشان کرده‌اند. شما می‌خواهید شبیه یک شخصیت یگانه بشوید و ممکن است هیچ وقت نتوانید درک کنید که باید کارهای «معمولی» زیادی انجام دهید تا بتوانید پیشرفتی متوسّط داشته‌باشید.

امّا اگر بخواهید زبان بیاموزید، شاید بتوانید در بعضی موارد از این وضعیت اغواکننده سود ببرید. اتّفاقاً خیلی‌ها به خاطر علاقه‌ای که به یک فرهنگ خارجی دارند، مثلاً به خاطر علاقه به فرهنگ آمریکایی (درست یا نادرست) خیلی سریع‌تر می‌توانند ترکیب‌ها، کلمه‌ها، ساختارها و لهجه‌ی زبان انگلیسی را جذب کنند. به نظر من بیشترین مشکل افرادی که با چنین انگیزه‌هایی روی به زبان‌آموزی می‌برند آن است که برای ساختارهای رسمی (formal) در زبانی که یاد می‌گیرند ارزش کافی قائل نمی‌شوند و در نتیجه غلط‌های املائی و دستوری فراوان در نوشتار آنها هست و هنگام صحبت کردن هم از نظر تلفّظ درست کلمات و رعایت دستور زبان می‌لنگند و چه بسا اعصاب اطرافیان خود را خط‌خطی می‌کنند.

در پست‌های قبل از این سری گفتم که به نظر من (و تأکید می‌کنم: به نظر من) بهترین راه یاد گرفتن یک چیز، درگیر شدن با آن است، در ابتدای همین پست هم گفتم که این درگیری در بهترین حالت به خاطر دوست داشتن است و در پله‌ی بعدی به خاطر نیاز. امّا نمی‌توان فقط به انگیزه‌های احساسی اتّکا داست. همچنان که برای آشنا شدن با یک فرد و شناختن او، صحبت کردن با او راه بهتری است تا در آغوش گرفتنش، برای آموختن هم باید صبر داشت و منطقی حرکت کرد. فکر نکنید فقط کسانی که زبان را به خاطر انگیزه‌های فرعی و احساسی یاد می‌گیرند در جذب ساختارها مشکل دارند. افرادی هستند که (برای نمونه) فیزیک می‌خوانند تا باهوش به نظر برسند. این‌ها هم دقیقاً همان مشکل را دارند: ساختار رسمی مورد استفاده در فیزیک را که همان ریاضیات باشد، دست و پا شکسته یاد می‌گیرند. این‌ها آدم‌هایی هستند که در سمینارها، جلسه‌های دفاع و سر کلاس‌ها، یک اغتشاش ثابت در محیط ایجاد می‌کنند و همیشه روی اعصاب دیگران می‌روند. این‌ها معمولاً در حل کردن مسأله مهارتی ندارند و اگر موقع مسأله حل کردن هم کنار شما بنشینند، فقط افکارتان را پریشان می‌کنند. بیشترین تأسّف را باید به حال این گونه افراد خورد، که چیزی را برای چیز پست‌تری دنبال می‌کنند و در نتیجه حاضر نیستند بهای ذهنی و زمانی لازم برای یاد گرفتن و مهارت یافتن را بپردازند.

پس اگر مصمّم هستید که زبان یاد بگیرید، باید برای مأنوس شدن با املای کلمه‌ها، یاد گرفتن مفهوم و کاربرد عبارت‌های ترکیبی و برای آموختن گرامر، وقت و دقّت لازم را خرج کنید. دقّت داشتن نیازمند صرف انرژی است. دقّت خودبه‌خود حاصل نمی‌شود و باقی نمی‌ماند.

ساختارهای زبانی‌ای که در یک نوع متن به کار می‌روند، با ساختارهای به کار رفته در متنی به همان زبان امّا با موضوعی دیگر، تفاوت زیادی دارند. مثلاً اصطلاحات و ترکیب‌های به کار رفته در مقاله‌های ماهنامه‌ی IEEE Spectrum که بیشتر به مهندسی الکترونیک و کامپیوتر مربوط است، متفاوتند از مجموعه‌ای که در مقاله‌های Reader's Digest خواهیدیافت. بنابراین اوّلاً اگر تجربه‌ی خواندن (یا حتّی نوشتن یا گفتگو کردن) در یک حیطه‌ی معیّن را به زبانی خارجی داشته‌اید، فکر نکنید حتماً باید بتوانید هر مطلب نه چندان دشوار دیگری را هم به همان زبان درک کنید. ثانیاً در هر حوزه‌ی کاربردی‌ای که می‌خواهید از زبان استفاده کنید، سعی کنید مطالب همان حوزه را بیشتر مطالعه کنید و بفهمید. مثلاً اگر می‌خواهید راهنمای تور شوید، خواندن مقالات Scientific American فایده‌ی زیادی برای این منظور شما نخواهدداشت. امّا در هر حال از مطالعه‌ی روزانه‌ی مطالب خبری که به زبان خبری حرفه‌ای نوشته شده‌اند، غافل نشوید. مطالعه‌ی روزانه و منظّم متون خوب، بهترین و بیشترین کمک را به شما می‌کند تا ساختارهای زبان را یاد بگیرید و در به کارگیری آنها مهارت پیدا کنید.

هر قدر هم که این مطالعه‌های تمرینی را ادامه دهید، باز هم برای یاد گرفتن زبان از آموختن مستقیم دستور زبان (گرامر) بی‌نیاز نیستید. منابع و ابزارهای بسیار زیادی روی اینترنت هستند (رایگان و غیررایگان) که می‌توانید برای آموختن گرامر و سایر بنیان‌های زبان از آنها استفاده کنید. بهترین منبعی که من برای آموختن گرامر تا سطح متوسّط دیده‌ام، یک جزوه‌ی ۱۲۳ صفحه‌ای بود که بیش از ۱۰ سال پیش در یک کلاس تافل به ما دادند. نمی‌دانم این جزوه مانند بیشتر جزوه‌های دیگر آنجا از یک کتاب معتبر خارجی کپی شده‌بود (که هرگز نیافتم) یا اساساً در همان مؤسّسه تألیف یا تدوین شده‌بود. به هر حال آن را نگه داشتم و بعداً اسکن کردم. از این‌جا می‌توانید دریافتش کنید.

در ضمن،
در طول مدّتی که نوشتن این پست‌ها به طول انجامید، دو پست جالب دیگر هم درباره‌ی ابزارهای زبان آموختن دیدم. یکی این پست از یک پزشک است درباره‌ی یک شبکه‌ی اجتماعی به نام Palabea که برای آموختن زبان طرّاحی شده‌است. یک پست بسیار مفید و جالب دیگر هم در وبلاگینا است درباره‌ی ۲۰ ابزار زبان‌آموزی مختلف. به یاد داشته‌باشید که این‌ها همه ابزار هستند و مفیدند، امّا گوهر یادگیری همان تصمیم‌گیری فردی، داشتن انگیزه‌های منطقی و بعد تلاش منظّم و داشتن تمرکز و دقّت است.
موفّق باشید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از این سری:
قسمت صفرم
قسمت یکم
قسمت دوم

برچسب‌ها:

سه‌شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۷

یا ازدواج کن یا برو خونه بابات!

عکس زیر را ببینید:
نمی‌دانم راست است یا ساختگی. امّا با این اوضاعی که دولت مهرورز ما دارد اصلاً هم بعید نیست که واقعاً چنین اطّلاعیه‌ای در یک نهاد دولتی صادر شود.

برچسب‌ها:

یکشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۷

ما هم آدمیم


SHYLOCK :
To bait fish withal: if it will feed nothing else, it will feed my revenge. He hath disgraced me, and hindered me half a million; laughed at my losses, mocked at my gains, scorned my nation, thwarted my bargains, cooled my friends, heated mine enemies; and what's his reason? I am a Jew. Hath not a Jew eyes? hath not a Jew hands, organs, dimensions, senses, affections, passions? fed with the same food, hurt with the same weapons, subject to the same diseases, healed by the same means, warmed and cooled by the same winter and summer, as a Christian is? If you prick us, do we not bleed? If you tickle us, do we not laugh? if you poison us, do we not die? and if you wrong us, shall we not revenge? If we are like you in the rest, we will resemble you in that. If a Jew wrong a Christian, what is his humility? Revenge. If a Christian wrong a Jew, what should his sufferance be by Christian example? Why, revenge. The villany you teach me, I will execute, and it shall go hard but I will better the instruction.

~William Shakespeare, The Merchant of Venice

داشتم فیلم تاجر ونیزی را می‌دیدم. به این قسمت بالا که رسید (نقش تاجر یهودی را آل پاچینو چه زیبا و قوی بازی می‌کند) با خودم فکر کردم امروز می‌شود همین جمله‌ها را گفت و به جای یهودی، مسلمان یا ایرانی را نشاند. همان بلاها و تحقیرها امروز بر سر ایرانی‌ها می‌بارد.

برچسب‌ها: , ,