پنجشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۷

ملّت ایده آل

یک موقعی داشتن دستگاه فکس در خانه ممنوع بود و کسی که می‌خواست فکس داشته باشد باید می‌رفت و درخواست مجوّز می‌کرد (احتمالاً از وزارت اطّلاعات). البته این مربوط به زمان جنگ بود و شاید یک جوری توجیه‌پذیر بوده‌باشد. پخش‌کننده‌های ویدئو هم زمانی تقریباً مشمول ممنوعیت بودند.

الآن شهروندان عادّی اجازه ندارند روی بام خانه‌شان آنتن گیرنده‌ی شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای بگذارند. خرید و فروش وسائل لازم برای دریافت این شبکه‌ها هم ممنوع است و در واقع قاچاق محسوب می‌شود.

در ضمن شهروندان جمهوری اسلامی ایران حق ندارند رأساً آنتن ماهواره‌ای دریافت و ارسال داده‌های اینترنتی داشته‌باشند. عرضه‌ی اینترنت فیلترشده‌ی ایرانی هم محدود است به ۱۲۸ کیلوبیت برای هر متقاضی عادّی. همین ممنوعیت عرضه باعث شده امکان رقابت شرکت‌ها در زمینه‌ی ارائه‌ی پهنای باند بهتر و بیشتر با قیمت کمتر وجود نداشته باشد که این هم ضرر غیرمستقیم و بسیار بزرگی برای مردم است و مثلاً ما برای خانه‌مان ماهیانه ۳۰ هزار تومان می دهیم برای یک سرویس ۱۲۸ کیلوبیت که تازه محدودیت ۱۰ گیگابایتی دارد برای مجموع ترافیک ورودی و خروجی.

اپراتور دوّم موبایل (ایرانسل) مجبور شد سرویس MMS خود را قطع کند، چرا که اپراتور دولتی اوّل (همراه اوّل) توان رقابت در این زمینه را نداشت و سازمان مقرّرات رادیویی (یکی از کثیف‌ترین سازمان‌های این دولت) وارد عمل شد و به بهانه‌ی استفاده‌ی «غیراخلاقی» بعضی از مشترکان، ایرانسل را از ارائه‌ی این سرویس و در واقع میلیون‌ها مشتری ایرانسل را از بهره‌مندی از این سرویس محروم کرد.

تمام این‌ها را لابد می‌دانید. امّا آیا می‌شود مفهوم تمام این‌ها را یک‌جا دید؟ چرا سرعت اینترنت در ایران باید این قدر کم و قیمت آن این قدر زیاد باشد؟ غیر از این است که نظام «مقدّس» جمهوری «اسلامی» می‌خواهد شهروندانش تا حدّ ممکن با دنیای خارج از مرزهای ایران کمتر ارتباط داشته باشند؟ غیر از این است که حکومت «اسلامی» ما هر گونه ارتباط منسجم و سازنده میان شهروندان را به شدّت و با خشونت تمام سرکوب می‌کند؟

هر کس ترمودینامیک مقدّماتی را در دبیرستان یا دانشگاه مطالعه کرده‌باشد با مفهوم گاز ایده‌آل آشنا است. گاز ایده‌آل گازی است که حالت آن با معادله‌ی PV=nRT توصیف می‌شود که معادله‌ای بسیار ساده است. شرط آن که رفتار سیستم پیچیده‌ای مانند یک نمونه‌ی گاز که از میلیاردها میلیارد مولکول آزاد تشکیل شده از چنین معادله‌ی ساده‌ای پیروی کند چیست؟ در کتاب‌های ترمودینامیک نوشته شده که شرطش رقیق بودن گاز است و کم بودن فشار. امّا این در واقع بیان ماکروسکوپیک شرط اصلی است و نه خود شرط اصلی. خود شرط اصلی این است که به هر دلیل، بتوان از برهمکنش میان مولکول‌های گاز با یکدیگر صرف‌نظر کرد، یعنی احتمال و شدّت برهمکنش میان یک مولکول با نزدیک‌ترین مولکول به آن در هر لحظه آن قدر کم باشد که بتوان از آن چشم پوشید.

بقیه‌ی سیستم‌ها، و از جمله جامعه‌ی انسانی هم دست‌کم به طور تقریبی تابع چنین قانونی هستند: هرچه برهمکنش میان اجزای سیستم با هم کمتر باشد، رفتار کلّی سیستم ساده‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر می‌شود. جامعه‌ای که افراد آن به قهر یا اختیار تعامل فکری چندانی با هم ندارند، بسیار قابل پیش‌بینی‌تر و در نتیجه کنترل کردن آن و حکم راندن بر آن نیز (دست‌کم در میان‌مدّت) ساده‌تر خواهدبود.

امّا انسان‌ها خیلی پیچیده‌تر از مولکول‌ها هستند و میل آنها به تعامل با همدیگر هم خیلی بیشتر از تمایل مولکول‌های یک گاز برای برهم‌کنش با یکدیگر است. رویّه‌ی حکومت ما و تمام حکومت‌های دیگری که با سانسور، با گشت ارشاد، با مأموران امر به معروف و نهی از منکر، با نیروی پلیسی، با محدود کردن و سخت کردن ارتباط با خارج و با هر شیوه‌ی شیطانی دیگر سعی می‌کنند روابط انسان‌ها با هم را محدود کنند، نهایتاً محکوم به شکست است. یکی از روش های دیگر برای کم کردن ارتباطات، همانند کردن مردم و تبلیغ کردن یک فرهنگ ناقص‌العضو عمومی است. فرهنگی که تمام مشکلات را خودش تعریف می‌کند و راه‌حلّ آنها را هم خودش ارائه می‌دهد. راه‌حل‌ها هم کشف‌شده نیستند، بلکه تعریف‌شده هستند و از این رو در واقع راه‌حلّ انسانی نیستند. هیچ مشکلی خارج از چارچوب این فرهنگ رسمی به رسمیت شناخته نمی‌شود و اگر بروز کند بهتر است عضو یا اعضای گرفتار آن مشکل نابود شوند تا این که بخواهند به فرهنگ مقدّس حکومتی خدشه وارد کنند. برای مثال، مشکل روابط زن و مرد در ایران تعریف‌نشده است و تمام این بند و بساط «ارتقاء امنیّت اخلاقی» و هزار چیز مشابه برای سرکوب کردن این مشکل هستند، نه برای کمک به رفع آن. دختری که خود را می‌آراید بهتر است تحقیر و یا حتّی بازداشت شود تا آن که تمایل خود را (درست یا غلط) به نمایش بگذارد. یک طنز زنده و تلخ در این زمینه مثال مترو است: مأموران گشت ارشاد جلوی در ورود و خروج بعضی از ایستگاه‌های مترو به طور معمول حاضر می‌شوند و مشغول دیدزنی و پاچه‌گیری هستند. امّا در واگن‌های مترو در زیر زمین، دختر و پسرهایی را می شود دید که عملاً روی هم افتاده‌اند و فقط لباسشان را نمی‌توانند درآورند. همین‌ها اگر یک سری اصول ساده را رعایت کنند، در ورود و خروج به ایستگاه‌های مترو مشکلی نخواهندداشت. این مثالی زنده و هرروزه از راندن یک مشکل یا پدیده به «زیر زمین» است. تا وقتی که همان مشکل روی زمین ظاهر نشود ظاهراً خیال حاکمان ما راحت است. امّا این سرکوب و مطیع‌سازی ظاهری در نهایت به نفع هیچ دولتی نیست.

من فکر می‌کنم دولت احمدی‌نژاد که به وضوح از اوّل انقلاب تاکنون بدترین و کوته‌فکرترین آدم‌ها را در خود دارد (مانند وزیر ارتباطات و البته در رأس همه، خود رئیس‌جمهور) می‌تواند فشار بر مردم را چنان تنگ کند که این رفتار ایده‌آلی شکسته شود. آثار غیرخطّی قوی‌تری بروز خواهندکرد، چرا که ضرایب جمله‌های غیرخطّی در حال بزرگ شدن هستند.

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home