سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۷

افشین قطبی

خلق و خوی افشین قطبی برای ما ایرانیان چیزی بیش از متانت دارد. اگر فقط متانت یک مربّی موفّق را بخواهیم مثال بزنیم، در همین سال‌های اخیر می‌شود اسم‌هایی مانند مجید جلالی، رسول کُربکندی، غلام پیروانی، حمید علی‌دوستی و حتّی اخیراً یحیی گل‌محمّدی را مثال زد که علاوه بر متانت و وقار هر یک تا حدّ زیادی مربی موفّقی هم محسوب می‌شوند. امّا افشین قطبی خصلت‌هایی غیرایرانی دارد، خصلت‌هایی که از یک نگاه اتّفاقاً کاملاً هم ایرانی هستند، امّا با اسلام انقلابی و با انقلاب اسلامی زیاد جور درنمی‌آیند. دوست دارم چند تا از این خصوصیت‌ها را از دید خودم توضیح بدهم:

اخلاق حرفه‌ای
واقعاً در این زمینه قطبی در ایران بی‌نظیر است و حتّی مربّیان خارجی شاغل در ایران هم از این جنبه به پای او نمی‌رسند. مربّیان خارجی در ایران که اکثراً کروات بوده‌اند همیشه به سرعت یاد می‌گیرند که بیان اغراق‌گرا و عوام‌پسند ایرانی را به کار ببرند و در پشت آن سنگر می‌گیرند. قطبی درباره‌ی پیروزی و شکست تیمش، کج‌خلقی‌های همکاران و بازیکنانش، واکنش تماشاگران تهرانی و شهرستانی و تصمیم‌های داوران، همیشه برخورد درستی داشت. عصبی و ناسزاگو نمی‌شد، اتّهام نمی‌زد و مهم‌تر از همه، توهّم توطئه نداشت.

راستی
یادتان هست ماجرای انتخاب سرمربّی تیم ملّی را؟ قطبی در واقع به عنوان مربّی انتخاب شده‌بود که لابی سلطان علی دائمی به کار افتاد و قطبی را کنار زد. واکنش طبیعی یک مربّی «متین» ایرانی در برابر چنین کار زشتی چه می‌توانست باشد؟ «افشاگری» (چه واژه‌ی مستهجنی شده این «افشاگری»). قطبی امّا به سادگی گفت مطمئنّاً آقای دایی بر اساس روابط به این سِمت انتخاب شده، چرا که از فدراسیون با من تماس گرفته و گفته‌بودند که من برای سرمربی‌گری تیم ملّی برگزیده شده‌ام، امّا من برای آقای دایی خوشحالم و معتقدم مربّی بزرگی است و برایش آرزوی موفّقیّت می‌کنم. هیچ بیان دیگری نمی‌توانست شخصی مانند دایی را این طور خلع سلاح کند.
در موارد دیگر مثل اختلافات میان مربّیان تیم پرسپولیس و کج‌خلقی‌های بازیکنان هم قطبی نشان داد چگونه باید صداقت را حفظ کرد و در عین حال زبان شکوه‌گر و طعنه‌زن نداشت. غرغر کردن در کار حرفه‌ای جایی ندارد و ما ایرانی‌ها این را نفهمیده‌ایم. اکثر مربّیان لیگ‌ برتر فوتبال ایران در طول فصل از هر فرصتی برای نق زدن استفاده می‌کنند و این رفتار فقط مربوط به فوتبالی‌ها نیست. همه این گونه هستیم، در هر کسوت و به مراتب گوناگون.

شجاعت

شجاعت به روی در هم کشیدن و خشن رفتار کردن نیست. شجاعت یعنی این که بعد از بدترین شکست تیمت همان جوری باشی که بعد از بهترین برد آن. شجاعت یعنی این که بعد از سی سال به کشوری با این فرهنگ آلوده برگردی و مربّی تیمی مانند پرسپولیس بشوی و همکارانی به شدّت سنّتی و جزم‌اندیش داشته‌باشی و تیمت پرطرفدارترین باشد و ... . با همه‌ی این‌ها بایستی و منطقی و انسانی کار و رفتار کنی، بی آن که تضمینی در کار باشد.

دوری از ریای مذهبی
«بسم‌اللّه ...» «به نام خدا...» «با عرض تسلیت به مناسبت...» «ضمن عرض تبریک به مناسبت ....» . همین جمله‌های ساده که دیگر به شنیدنشان عادت کرده‌ایم و حسّ خوبی برنمی‌انگیزند، چرا که می‌بینیم تقریباً همه می‌آیند و حرفشان را با این کلمه‌ها شروع می‌کنند، امّا بعد یاوه‌گویی در پیش می‌گیرند. من به یاد ندارم قطبی حتّی یک مصاحبه‌اش را با چنین کلماتی شروع کرده‌باشد. البته او به وضوح تربیتی غیرمذهبی دارد، امّا حتّی کلیشه‌های «ضمن عرض سلام» یا «خسته‌نباشید» را هم به کار نمی‌برد. همیشه از اوّلین کلمه حرف اصلیش را شروع می‌کرد. خلاص.

«من فکر می‌کنم که ...»
بله، قطبی انسان بودنش را در نظر داشت و اخلاقی بودنش را نشان می‌داد. بر خلاف سایر مربّیان معروف فوتبال ایران، بارها در صحبت‌هایش نشان می‌داد که حرفی که می‌زند نظر شخصی خود اوست و خودش هم بالاتر از این اعتباری برای حرفش قائل نیست. در برابر این روش و منش، طرز حرف زدن کسانی مثل علی پروین، فیروز کریمی، اکبر میثاقیان، علی دایی و البته سیاستمداران ایرانی را در نظر بگیرید. جوری حرف می‌زنند، انگار که مثلاً درباره‌ی ضعف دفاعی تیم‌شان همین الآن جبرئیل امین لوحی آورده و آن‌چه می‌گویند به نقل از آن مکتوب مقدّس است. اگر احمدی‌نژاد و خیلی‌های دیگر می‌توانستند این طرز فکر را از افشین قطبی یاد بگیرند، وای که چه‌ها نمی‌شد.

شادی
شادی کردن را هم بلد نیستیم. البته از ملّتی که سالی دو سه ماه عزای رسمی دارد، ساز برایش عورت است، روابط افراد با همدیگر را به نهایت تنگ کرده و فرهنگ رسمی‌اش از فرهنگ واقعی‌اش چندین سال نوری فاصله دارد، جز این هم انتظاری نیست که نه گریستن را درست بداند و نه جرأت شاد بودن داشته‌باشد. شادی کردن را بلد نیستیم و این هم نقص دیگری بر انسان بودن ماست. شادی کردن برای ما با ناهنجاری و تخریب و «شوخی شهرستانی» همراه است. در این چند بازی آخر لیگ، قطبی را ببیید که چگونه با گل زدن تیمش شادی می‌کرد. ساده. بی‌آلایش و بی‌ریا.

ایرانی بودن و نبودن
چرا کار ما به جایی رسیده که اساساً واژه‌ای به اسم «ایرانی‌بازی» داریم؟ چرا ریاکاری، دروغ‌گویی، تقلّب، زیرآب‌زنی، فضولی، تملّق و احیاناً حتّی کج‌دستی به اجزایی پذیرفته‌شده در فرهنگ عمومی ما تبدیل شده‌اند؟ چرا دیگر به دروغ و غیبت حسّاس نیستیم؟ ریاکاری دینی و دین مزوّر حکومتی شاید ریشه‌ی خیلی از این زشتی‌ها باشند. قطبی ایرانی است و ایرانی بودن را نشان داد، چنان که باید بود و چنان که پیش‌ترها بوده‌است. کاش به ایرانی‌گری امروزی آلوده نشود.

امیدوارم قطبی در ایران نماند. امیدوارم شغل خوبی در جایی دیگر به او پیشنهاد شود و برود و موفّق باشد. قطبی چیزی را که جامعه‌ی ایران، و نه فقط جامعه‌ی فوتبالی ایران، به آن نیاز داشت ارائه کرد و ما اگر توان یادگیری و تغییر کردن داشته‌باشیم، فقط کافی است این فصل از لیگ برتر را با هم مرور کنیم و افشین قطبی را نظاره کنیم. ماندن قطبی در ایران ناگزیر تنزّل او را در پی خواهدداشت.

برچسب‌ها: ,

1 Comments:

At چهارشنبه, خرداد ۰۱, ۱۳۸۷ ۴:۴۲:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous لیلا said...

خیلی جالب بود

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home