سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۷

شنوایی

عجیب نیست؟ پدری برای اوّلین بار روشی ابداع می‌کند برای آموزش دادن به ناشنوایان یک کشور. نخستین بار برای آنها مدرسه‌ای می‌سازد و زحمت بسیار می‌کشد. پسر او موسیقی‌دان می‌شود و آهنگ‌هایی برای شنواهای آن مملکت می‌سازد. امّا انگار همه‌ی مردم ناشنوا بودند، تا جایی که پسر مجبور به ترک آن مملکت می‌شود، آثار ارزشمندش مهجور می‌شوند و سرانجام در غربت جان می‌سپرد. عجیب نیست؟

گفت: «پس از سالها که به ایران سفر کردم خواستم بروم خیابان پهلوی، گفتند نامش عوض شده، گفتم تخت‌طاووس، گفتند نامش عوض شده، گفتم عباس آباد، گفتند نامش عوض شده، گفتم نام ایران عوض نشده؟!»

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home