سه‌شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۷

Busted in translation

برگرداندن واژه‌ها و اصطلاحات انگلیسی (یا به طور کلّی هر زبان غیرفارسی) به فارسی یک مشکل دائمی مترجمان است و من می‌توانم تقریباً با اطمینان بگویم که هر مترجم یک دیکشنری کوچک شخصی در ذهنش دارد که اصطلاحات خاصّی را همیشه به یک شکل ترجمه می‌کند و این اگرچه ممکن است راه‌گشا و باعث روانی حاصل ترجمه باشد، امّا در میان‌مدّت و درازمدّت باعث یک نوع جمود فکری می‌شود که حاصل آن ثابت ماندن کیفیت کار یک مترجم و پیشرفت نکردن اوست. این خطر در ایران که کارهای بساز و بنداز ارزش اجتماعی بیشتری دارند، مترجمان را بیشتر تهدید می‌کند. مترجمان دم‌دستی با این خطر به طور مستقیم مواجه هستند (هرچند خودشان ممکن است آن را خطر نپندارند) و مترجمان حرفه‌ای‌تر یا آنها که مثل من، حرفه‌ای نیستند امّا به حاصل کار اهمّیّت می‌دهند، به نوعی درگیری غیرمستقیم با این خطر دارند؛ این دسته‌ی اخیر برای مصون نگه داشتن طرز فکر و تجربه‌ی کاری خودشان از آشفتگی بازار کار حرفه‌ای، سعی می‌کنند معادل‌ها و ترکیب‌هایی را به طور استاندارد به کار ببرند که این استاندارد البته شخصی است.

امّا نوشتن این پست را به نیّت گفتن نکته‌ی بالا شروع نکردم. می‌خواستم بگویم فقر علمی و فنّی زبان فارسی خیلی وقت‌ها بدجوری مترجم را به دردسر می‌اندازد و آن هم وقتی است که آدم با یک اصطلاح فنّی مواجه می‌شود که به طور مستقیم فنّی نیست، بلکه اهالی یک رشته آن را به عنوان قسمتی از گویش یا لهجه‌ی محاوره‌ای خود ابداع کرده‌اند. الآن دارم کار ترجمه‌ی یک مقاله را به پایان می‌برم و با اصطلاح "killer app" مواجه شده‌ام. خدا به باعث و بانی و متولّی ویکی‌پدیا عمر با عزّت بدهد که تقریباً در تمام تنگناهای این‌چنینی دست آدم را می‌گیرد. مدخل مربوط به "killer app" را که در واقع مخفّف "killer application" است، این‌جا ببینید. به لطف ویکی‌پدیا دست‌کم الآن معنی این اصطلاح را می‌دانم. حالا مانده‌ام چه ترجمه‌اش کنم. اگر مثلاً ترجمه‌اش کنم «برنامه‌ی خطیر» (وای، خدایا)، شاید از نظر معنی لفظ به لفظ زیاد خطا نکرده‌باشم، امّا نه مفهوم این اصطلاح را رسانده‌ام و نه حالت jargon بودن این اصطلاح را نشان داده‌ام. برای application که در این‌جا به مفهوم برنامه (نرم‌افزار) است، نمی‌توانم کلمه‌ی بهتری پیدا کنم و killer هم در این ترکیب به معنی حیاتی، بنیادین، پایه‌ای، اصلی و چیزهایی از این دست است. این عبارت برای اشاره به برنامه‌هایی که نقش اصلی را در یک زمینه‌ی کاری دارند، مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگر مثلاً ترجمه‌اش کنم به «نرم‌افزار اصلی»، حالت jargon بودنش کاملاً فنا می‌شود. «برنامه‌ی اصلی» شاید ترجمه‌ی بهتری باشد، امّا خواننده ممکن است در فهم این که اشاره به یک نرم‌افزار است، دچار مشکل شود.
بکس و باد کرده‌ام.

برچسب‌ها: ,

شنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۷

«وزارت علوم منحل می‌شود»

جلسه‌ی هفت ساعته روسای دانشگاه‌های کشور در تهران تشکیل شد و گفته‌ شد که به احتمال قوی وزارت علوم و آموزش عالی منحل خواهد شد. گفته‌ی شد که با انحلال این وزارتخانه، شورای هماهنگی دانشگاه‌ها و نیز یک وزیر مشاور وظایف وزارت علوم را برعهده خواهند گرفت.

البته زیاد نگران نباشید. این خبر مربوط به امروز و دیروز نیست و این تصمیم را هم آقای احمدی‌نژاد نگرفته. این تصمیم مربوط به ۳۱ اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۷ است. اخبار جالب دیگری از آن دوران را اینجا بخوانید.

خبر جالب دیگری که نظر من را جلب کرد، مربوط به کسالت‌های آیات عظام بود، از جمله این که آقای مرعشی نجفی برای معالجه به لندن رفته‌بود. ظاهراً عزیمت علما به لندن برای مداوا سابقه‌ی تاریخی دارد. حالا بماند که در آن شرایطی که همه می‌گفتند و می‌گویند مردم فقیر و بدبخت بودند، آیات عظام که آن موقع دسترسی مستقیم به پول نفت هم نداشتند هزینه‌ی این مسافرت‌ها را از کجا تأمین می‌کردند.

یک خبر جالب دیگر هم این است: دو هزار پزشک ایتالیایی خواستار کار در ایران شدند.
پناه بر خدا.

برچسب‌ها:

پنجشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۷

ملّت ایده آل

یک موقعی داشتن دستگاه فکس در خانه ممنوع بود و کسی که می‌خواست فکس داشته باشد باید می‌رفت و درخواست مجوّز می‌کرد (احتمالاً از وزارت اطّلاعات). البته این مربوط به زمان جنگ بود و شاید یک جوری توجیه‌پذیر بوده‌باشد. پخش‌کننده‌های ویدئو هم زمانی تقریباً مشمول ممنوعیت بودند.

الآن شهروندان عادّی اجازه ندارند روی بام خانه‌شان آنتن گیرنده‌ی شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای بگذارند. خرید و فروش وسائل لازم برای دریافت این شبکه‌ها هم ممنوع است و در واقع قاچاق محسوب می‌شود.

در ضمن شهروندان جمهوری اسلامی ایران حق ندارند رأساً آنتن ماهواره‌ای دریافت و ارسال داده‌های اینترنتی داشته‌باشند. عرضه‌ی اینترنت فیلترشده‌ی ایرانی هم محدود است به ۱۲۸ کیلوبیت برای هر متقاضی عادّی. همین ممنوعیت عرضه باعث شده امکان رقابت شرکت‌ها در زمینه‌ی ارائه‌ی پهنای باند بهتر و بیشتر با قیمت کمتر وجود نداشته باشد که این هم ضرر غیرمستقیم و بسیار بزرگی برای مردم است و مثلاً ما برای خانه‌مان ماهیانه ۳۰ هزار تومان می دهیم برای یک سرویس ۱۲۸ کیلوبیت که تازه محدودیت ۱۰ گیگابایتی دارد برای مجموع ترافیک ورودی و خروجی.

اپراتور دوّم موبایل (ایرانسل) مجبور شد سرویس MMS خود را قطع کند، چرا که اپراتور دولتی اوّل (همراه اوّل) توان رقابت در این زمینه را نداشت و سازمان مقرّرات رادیویی (یکی از کثیف‌ترین سازمان‌های این دولت) وارد عمل شد و به بهانه‌ی استفاده‌ی «غیراخلاقی» بعضی از مشترکان، ایرانسل را از ارائه‌ی این سرویس و در واقع میلیون‌ها مشتری ایرانسل را از بهره‌مندی از این سرویس محروم کرد.

تمام این‌ها را لابد می‌دانید. امّا آیا می‌شود مفهوم تمام این‌ها را یک‌جا دید؟ چرا سرعت اینترنت در ایران باید این قدر کم و قیمت آن این قدر زیاد باشد؟ غیر از این است که نظام «مقدّس» جمهوری «اسلامی» می‌خواهد شهروندانش تا حدّ ممکن با دنیای خارج از مرزهای ایران کمتر ارتباط داشته باشند؟ غیر از این است که حکومت «اسلامی» ما هر گونه ارتباط منسجم و سازنده میان شهروندان را به شدّت و با خشونت تمام سرکوب می‌کند؟

هر کس ترمودینامیک مقدّماتی را در دبیرستان یا دانشگاه مطالعه کرده‌باشد با مفهوم گاز ایده‌آل آشنا است. گاز ایده‌آل گازی است که حالت آن با معادله‌ی PV=nRT توصیف می‌شود که معادله‌ای بسیار ساده است. شرط آن که رفتار سیستم پیچیده‌ای مانند یک نمونه‌ی گاز که از میلیاردها میلیارد مولکول آزاد تشکیل شده از چنین معادله‌ی ساده‌ای پیروی کند چیست؟ در کتاب‌های ترمودینامیک نوشته شده که شرطش رقیق بودن گاز است و کم بودن فشار. امّا این در واقع بیان ماکروسکوپیک شرط اصلی است و نه خود شرط اصلی. خود شرط اصلی این است که به هر دلیل، بتوان از برهمکنش میان مولکول‌های گاز با یکدیگر صرف‌نظر کرد، یعنی احتمال و شدّت برهمکنش میان یک مولکول با نزدیک‌ترین مولکول به آن در هر لحظه آن قدر کم باشد که بتوان از آن چشم پوشید.

بقیه‌ی سیستم‌ها، و از جمله جامعه‌ی انسانی هم دست‌کم به طور تقریبی تابع چنین قانونی هستند: هرچه برهمکنش میان اجزای سیستم با هم کمتر باشد، رفتار کلّی سیستم ساده‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر می‌شود. جامعه‌ای که افراد آن به قهر یا اختیار تعامل فکری چندانی با هم ندارند، بسیار قابل پیش‌بینی‌تر و در نتیجه کنترل کردن آن و حکم راندن بر آن نیز (دست‌کم در میان‌مدّت) ساده‌تر خواهدبود.

امّا انسان‌ها خیلی پیچیده‌تر از مولکول‌ها هستند و میل آنها به تعامل با همدیگر هم خیلی بیشتر از تمایل مولکول‌های یک گاز برای برهم‌کنش با یکدیگر است. رویّه‌ی حکومت ما و تمام حکومت‌های دیگری که با سانسور، با گشت ارشاد، با مأموران امر به معروف و نهی از منکر، با نیروی پلیسی، با محدود کردن و سخت کردن ارتباط با خارج و با هر شیوه‌ی شیطانی دیگر سعی می‌کنند روابط انسان‌ها با هم را محدود کنند، نهایتاً محکوم به شکست است. یکی از روش های دیگر برای کم کردن ارتباطات، همانند کردن مردم و تبلیغ کردن یک فرهنگ ناقص‌العضو عمومی است. فرهنگی که تمام مشکلات را خودش تعریف می‌کند و راه‌حلّ آنها را هم خودش ارائه می‌دهد. راه‌حل‌ها هم کشف‌شده نیستند، بلکه تعریف‌شده هستند و از این رو در واقع راه‌حلّ انسانی نیستند. هیچ مشکلی خارج از چارچوب این فرهنگ رسمی به رسمیت شناخته نمی‌شود و اگر بروز کند بهتر است عضو یا اعضای گرفتار آن مشکل نابود شوند تا این که بخواهند به فرهنگ مقدّس حکومتی خدشه وارد کنند. برای مثال، مشکل روابط زن و مرد در ایران تعریف‌نشده است و تمام این بند و بساط «ارتقاء امنیّت اخلاقی» و هزار چیز مشابه برای سرکوب کردن این مشکل هستند، نه برای کمک به رفع آن. دختری که خود را می‌آراید بهتر است تحقیر و یا حتّی بازداشت شود تا آن که تمایل خود را (درست یا غلط) به نمایش بگذارد. یک طنز زنده و تلخ در این زمینه مثال مترو است: مأموران گشت ارشاد جلوی در ورود و خروج بعضی از ایستگاه‌های مترو به طور معمول حاضر می‌شوند و مشغول دیدزنی و پاچه‌گیری هستند. امّا در واگن‌های مترو در زیر زمین، دختر و پسرهایی را می شود دید که عملاً روی هم افتاده‌اند و فقط لباسشان را نمی‌توانند درآورند. همین‌ها اگر یک سری اصول ساده را رعایت کنند، در ورود و خروج به ایستگاه‌های مترو مشکلی نخواهندداشت. این مثالی زنده و هرروزه از راندن یک مشکل یا پدیده به «زیر زمین» است. تا وقتی که همان مشکل روی زمین ظاهر نشود ظاهراً خیال حاکمان ما راحت است. امّا این سرکوب و مطیع‌سازی ظاهری در نهایت به نفع هیچ دولتی نیست.

من فکر می‌کنم دولت احمدی‌نژاد که به وضوح از اوّل انقلاب تاکنون بدترین و کوته‌فکرترین آدم‌ها را در خود دارد (مانند وزیر ارتباطات و البته در رأس همه، خود رئیس‌جمهور) می‌تواند فشار بر مردم را چنان تنگ کند که این رفتار ایده‌آلی شکسته شود. آثار غیرخطّی قوی‌تری بروز خواهندکرد، چرا که ضرایب جمله‌های غیرخطّی در حال بزرگ شدن هستند.

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۷

خواب و زندگی

شما به آدمی که هم موقع بازی پرسپولیس و سپاهان در هفته‌ی آخر لیگ ایران خواب بوده باشه و هم موقع بازی فینال منچستر و چلسی در فینال اروپا در خواب خوش بوده باشه چی می‌گین؟
چی گفتین؟ خیلی بی‌ادبین. خیلی.

برچسب‌ها:

سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۷

افشین قطبی

خلق و خوی افشین قطبی برای ما ایرانیان چیزی بیش از متانت دارد. اگر فقط متانت یک مربّی موفّق را بخواهیم مثال بزنیم، در همین سال‌های اخیر می‌شود اسم‌هایی مانند مجید جلالی، رسول کُربکندی، غلام پیروانی، حمید علی‌دوستی و حتّی اخیراً یحیی گل‌محمّدی را مثال زد که علاوه بر متانت و وقار هر یک تا حدّ زیادی مربی موفّقی هم محسوب می‌شوند. امّا افشین قطبی خصلت‌هایی غیرایرانی دارد، خصلت‌هایی که از یک نگاه اتّفاقاً کاملاً هم ایرانی هستند، امّا با اسلام انقلابی و با انقلاب اسلامی زیاد جور درنمی‌آیند. دوست دارم چند تا از این خصوصیت‌ها را از دید خودم توضیح بدهم:

اخلاق حرفه‌ای
واقعاً در این زمینه قطبی در ایران بی‌نظیر است و حتّی مربّیان خارجی شاغل در ایران هم از این جنبه به پای او نمی‌رسند. مربّیان خارجی در ایران که اکثراً کروات بوده‌اند همیشه به سرعت یاد می‌گیرند که بیان اغراق‌گرا و عوام‌پسند ایرانی را به کار ببرند و در پشت آن سنگر می‌گیرند. قطبی درباره‌ی پیروزی و شکست تیمش، کج‌خلقی‌های همکاران و بازیکنانش، واکنش تماشاگران تهرانی و شهرستانی و تصمیم‌های داوران، همیشه برخورد درستی داشت. عصبی و ناسزاگو نمی‌شد، اتّهام نمی‌زد و مهم‌تر از همه، توهّم توطئه نداشت.

راستی
یادتان هست ماجرای انتخاب سرمربّی تیم ملّی را؟ قطبی در واقع به عنوان مربّی انتخاب شده‌بود که لابی سلطان علی دائمی به کار افتاد و قطبی را کنار زد. واکنش طبیعی یک مربّی «متین» ایرانی در برابر چنین کار زشتی چه می‌توانست باشد؟ «افشاگری» (چه واژه‌ی مستهجنی شده این «افشاگری»). قطبی امّا به سادگی گفت مطمئنّاً آقای دایی بر اساس روابط به این سِمت انتخاب شده، چرا که از فدراسیون با من تماس گرفته و گفته‌بودند که من برای سرمربی‌گری تیم ملّی برگزیده شده‌ام، امّا من برای آقای دایی خوشحالم و معتقدم مربّی بزرگی است و برایش آرزوی موفّقیّت می‌کنم. هیچ بیان دیگری نمی‌توانست شخصی مانند دایی را این طور خلع سلاح کند.
در موارد دیگر مثل اختلافات میان مربّیان تیم پرسپولیس و کج‌خلقی‌های بازیکنان هم قطبی نشان داد چگونه باید صداقت را حفظ کرد و در عین حال زبان شکوه‌گر و طعنه‌زن نداشت. غرغر کردن در کار حرفه‌ای جایی ندارد و ما ایرانی‌ها این را نفهمیده‌ایم. اکثر مربّیان لیگ‌ برتر فوتبال ایران در طول فصل از هر فرصتی برای نق زدن استفاده می‌کنند و این رفتار فقط مربوط به فوتبالی‌ها نیست. همه این گونه هستیم، در هر کسوت و به مراتب گوناگون.

شجاعت

شجاعت به روی در هم کشیدن و خشن رفتار کردن نیست. شجاعت یعنی این که بعد از بدترین شکست تیمت همان جوری باشی که بعد از بهترین برد آن. شجاعت یعنی این که بعد از سی سال به کشوری با این فرهنگ آلوده برگردی و مربّی تیمی مانند پرسپولیس بشوی و همکارانی به شدّت سنّتی و جزم‌اندیش داشته‌باشی و تیمت پرطرفدارترین باشد و ... . با همه‌ی این‌ها بایستی و منطقی و انسانی کار و رفتار کنی، بی آن که تضمینی در کار باشد.

دوری از ریای مذهبی
«بسم‌اللّه ...» «به نام خدا...» «با عرض تسلیت به مناسبت...» «ضمن عرض تبریک به مناسبت ....» . همین جمله‌های ساده که دیگر به شنیدنشان عادت کرده‌ایم و حسّ خوبی برنمی‌انگیزند، چرا که می‌بینیم تقریباً همه می‌آیند و حرفشان را با این کلمه‌ها شروع می‌کنند، امّا بعد یاوه‌گویی در پیش می‌گیرند. من به یاد ندارم قطبی حتّی یک مصاحبه‌اش را با چنین کلماتی شروع کرده‌باشد. البته او به وضوح تربیتی غیرمذهبی دارد، امّا حتّی کلیشه‌های «ضمن عرض سلام» یا «خسته‌نباشید» را هم به کار نمی‌برد. همیشه از اوّلین کلمه حرف اصلیش را شروع می‌کرد. خلاص.

«من فکر می‌کنم که ...»
بله، قطبی انسان بودنش را در نظر داشت و اخلاقی بودنش را نشان می‌داد. بر خلاف سایر مربّیان معروف فوتبال ایران، بارها در صحبت‌هایش نشان می‌داد که حرفی که می‌زند نظر شخصی خود اوست و خودش هم بالاتر از این اعتباری برای حرفش قائل نیست. در برابر این روش و منش، طرز حرف زدن کسانی مثل علی پروین، فیروز کریمی، اکبر میثاقیان، علی دایی و البته سیاستمداران ایرانی را در نظر بگیرید. جوری حرف می‌زنند، انگار که مثلاً درباره‌ی ضعف دفاعی تیم‌شان همین الآن جبرئیل امین لوحی آورده و آن‌چه می‌گویند به نقل از آن مکتوب مقدّس است. اگر احمدی‌نژاد و خیلی‌های دیگر می‌توانستند این طرز فکر را از افشین قطبی یاد بگیرند، وای که چه‌ها نمی‌شد.

شادی
شادی کردن را هم بلد نیستیم. البته از ملّتی که سالی دو سه ماه عزای رسمی دارد، ساز برایش عورت است، روابط افراد با همدیگر را به نهایت تنگ کرده و فرهنگ رسمی‌اش از فرهنگ واقعی‌اش چندین سال نوری فاصله دارد، جز این هم انتظاری نیست که نه گریستن را درست بداند و نه جرأت شاد بودن داشته‌باشد. شادی کردن را بلد نیستیم و این هم نقص دیگری بر انسان بودن ماست. شادی کردن برای ما با ناهنجاری و تخریب و «شوخی شهرستانی» همراه است. در این چند بازی آخر لیگ، قطبی را ببیید که چگونه با گل زدن تیمش شادی می‌کرد. ساده. بی‌آلایش و بی‌ریا.

ایرانی بودن و نبودن
چرا کار ما به جایی رسیده که اساساً واژه‌ای به اسم «ایرانی‌بازی» داریم؟ چرا ریاکاری، دروغ‌گویی، تقلّب، زیرآب‌زنی، فضولی، تملّق و احیاناً حتّی کج‌دستی به اجزایی پذیرفته‌شده در فرهنگ عمومی ما تبدیل شده‌اند؟ چرا دیگر به دروغ و غیبت حسّاس نیستیم؟ ریاکاری دینی و دین مزوّر حکومتی شاید ریشه‌ی خیلی از این زشتی‌ها باشند. قطبی ایرانی است و ایرانی بودن را نشان داد، چنان که باید بود و چنان که پیش‌ترها بوده‌است. کاش به ایرانی‌گری امروزی آلوده نشود.

امیدوارم قطبی در ایران نماند. امیدوارم شغل خوبی در جایی دیگر به او پیشنهاد شود و برود و موفّق باشد. قطبی چیزی را که جامعه‌ی ایران، و نه فقط جامعه‌ی فوتبالی ایران، به آن نیاز داشت ارائه کرد و ما اگر توان یادگیری و تغییر کردن داشته‌باشیم، فقط کافی است این فصل از لیگ برتر را با هم مرور کنیم و افشین قطبی را نظاره کنیم. ماندن قطبی در ایران ناگزیر تنزّل او را در پی خواهدداشت.

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۷

وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات: پهناي باند 56 كيلو بيت براي دانشگاه‌ها هم كافي است.

ثمره هاشمی: «برخي اطلاع‌رساني‌ها نيز خلط مبحث است؛ مثلا مي‌گويند پول نفت را بر سر سفره مردم مي‌آوريم. اول اين‌که کجا چنين قولي داده شد و بعد اين‌ که دولت درآمدي را که از نفت به دست مي‌آيد بر اساس قانون مصرف مي‌کند، يکي از منابع دولت نفت است و مشخص است کجاها مصرف مي‌شود و يک چيز نامعين نيست و بخش مهمي از درآمدهاي نفتي صرف کارهاي عمراني و يا واردات مواد ضروري، يا ديگر هزينه‌ها مي‌شود».

جوانفکر: دولت از اين فضاي رسانه‌اي آلوده حمايت نمي‌كند.

خدا یه کم شرف بهتون بده. چی؟ نمی‌خواهید؟ خوب، نده.

پی‌نوشت: این یکی هم از خبرگزاری فارس:
وزیر ارتباطات: با در نظر گرفتن 17 ميليون خانوار با لحاظ كردن ضريب نفوذ 30 درصدي اگر بتوانيم 12 كيلو بيت را به اين 30 درصد يعني 5 ميليون نفر برسانيم انقلاب عظيمي در عرضه اينترنت پرسرعت كرده‌ايم.

ظاهراً در تعریف «اینترنت پرسرعت» هم باید تجدیدنظر کنیم.

برچسب‌ها:

شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۷

برچسب‌ها: ,

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۷

Symptoms

دست چپم یا سینه‌ام که درد می‌گیرد، فکر می‌کنم گرفتگی عروق دارم و به زودی سکته خواهم‌کرد.
گلویم که می‌گیرد، فکر می‌کنم سرطان مری گرفته‌ام.
سردرد که می‌گیرم، با خودم می‌گویم حتماً یک تومور بدخیم است.
دلم که درد می‌گیرد فکرهای مختلفی می‌کنم: بهترینشان زخم معده است و بدترین‌شان سرطان کلیه و یا کبد.
هر ضایعه‌ی پوستی را قبل از هر چیز به عنوان سرطان پوست تعبیر می‌کنم.

فکر نکنید من خیلی ترسو هستم، فقط باید بروم علائم چند تا بیماری کم‌خطر را هم یاد بگیرم.

برچسب‌ها:

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۷

آوای پرندگان

هر روز صبح زود‌ اطراف خانه‌ی ما غلغله است از صدای پرنده‌های مختلف. من نمی‌دانم این صداها از چند نوع پرنده است که در شاخه‌های انبوه چنارها آواز می‌خوانند، امّا قطعاً صدای گنجشک‌ها و قمری‌ها و کبوترها نیست.

این فایل را امروز ضبط کردم. صدای مداوم عبور ماشین‌ها مربوط به بزرگراه همّت است. صدای فایل ضبط‌شده را با Audacity زیاد کردم (amplify) و بعد با lame تبدیلش کردم به mp3.

فکر نکنید صبح زود بیدار شدم. همان عادت شب‌بیداری است که برای چندمین بار به صبح رسیده.

برچسب‌ها: ,

زبان انگلیسی یاد بگیرید - قسمت دوّم

راهی که من برای یاد گرفتن زبان پیشنهاد و توصیه می‌کنم بسیار ساده است: با زبان درگیر شوید. این به نظر من یگانه راه معقول برای یاد گرفتن زبان (و بلکه هر چیز دیگر) است.

اگر زبان انگلیسی برای شما آن قدر کاربرد ندارد که الآن یا در آینده با آن درگیر شوید و هر روز مدّتی از طریق آن با افراد دیگر یا آثار افراد دیگر ارتباط داشته‌باشید، واقعاً چرا وقتتان را برای آموختن آن تلف می‌کنید؟ آیا نمی‌دانید که عمر آدم محدود است و بسیار چیزهای جالب برای آموختن، دیدن، شنیدن و تجربه کردن وجود دارد؟ مثال: شما در عرض چند ماه، در زمانی کمتر از آن‌چه برای یاد گرفتن یک زبان نه چندان دشوار مانند انگلیسی لازم است، می‌توانید مهارت‌های پایه‌ای لازم برای بافتن قالی را یاد بگیرید. می‌خواهید بگویید در آپارتمان نمی‌شود قالی بافت و زندگی ماشینی امروز اجازه‌ی این کار را نمی‌دهد؟ اشتباه می‌کنید. دار قالی لااقل برای بافتن یک قالیچه کوچک جای زیادی نمی‌گیرد و در آپارتمان کوچک شما جا می‌شود. اگر هر روز یک ساعت به بافتن قالی مشغول شوید (و این وقت را فقط از زمانی که الآن صرف دیدن تلویزیون می‌کنید کم نمایید) در عرض چند ماه می‌توانید یک قالیچه ببافید. من این کار را نکرده‌ام، امّا با خودتان تصوّر کنید یک قالیچه‌ی کوچک در خانه داشته‌باشید که هر وقت دوستان و اقوامتان آن را دیدند و پرسیدند چند خریده‌اید، شما بگویید خودم بافته‌ام! بهتر از آن: تصوّر کنید به عنوان هدیه به کسی قالیچه‌ی کوچکی هدیه کنید که خودتان بافته‌اید.

این‌ها ممکن است به نظر خیال‌بافی بیایند، امّا در واقع امکانات شگفت‌انگیزی هستند که در اطراف ما وجود دارند و ما به جای بهره بردن از آنها وقتمان را صرف تماشای اخبار ورزشی و سریال‌های مهران مدیری (در بهترین حالت) می‌کنیم. چرا؟ چون تنبل هستیم و در قرن بیست و یکم بهانه به قدر کافی داریم تا تنبلی‌مان را به گردن شرایط بیاندازیم. افلاطون بیست و چهار قرن پیش گفته‌است: بدبختی انسان از جهل نیست، از تنبلی است.

چگونه با زبان درگیر شویم؟ به نظر من ابتدا باید یک دلیل خوب برای این کار داشته‌باشیم. من یک دلیل خوب را که به نظرم برای همه وجود دارد می‌گویم. همه‌ی ما می‌دانیم که رسانه‌های نوشتاری، صوتی و تصویری کشورمان تصویری بسیار محدود و گزینشی از جهان ماورای مرزهای ایران به نمایش می‌گذارند. اگر قبول ندارید، آخرشب بنشینید و اخبار عربی شبکه‌های شش و هفت را ببینید. تازه این خبرها از فیلتر صدا و سیما رد شده‌اند، امّا ببینید برای مخاطب عرب‌زبان داخل ایران چه قدر خبرهای جالب و مختلف از همین تلویزیون ما پخش می‌شود که برای خود ما به فارسی پخش نمی‌کنند.

امّا شما می‌توانید اخبار ایران و جهان را هر روز و هر ماه نه فقط از طریق صدا و سیما و نشریات ایرانی، بلکه از ده‌ها رسانه‌ی انگلیسی‌زبان دریافت کنید که هر یک گرایش سیاسی و خبری متفاوتی دارند. به این طریق خیلی بهتر می‌شود به حقایق جهان امروز پی برد، چرا که حقیقت متکثّر است و تمام آن را از یک دهان و یک قلم درنخواهیدیافت. علاوه بر آن، همه می‌دانیم که در زمینه‌ی اخبار علمی و هنری و حتّی در اخبار مسائل تکنولوژیک چه قدر رسانه‌های ایرانی عقب‌مانده هستند. البته جای تعجّب هم ندارد. ما هنوز عمدتاً واردکننده‌ی علم هستیم و حتّی درباره‌ی کارهای علمی داخل ایران هم خبررسانی حرفه‌ای انجام نمی‌شود. امّا شما می‌توانید انبوهی از مطالب علمی جدید را بدون واسطه‌ی ترجمه‌های غلط و تحریف‌آمیز خودتان بخوانید. برای نمونه سایت Scientific American یا Nature News و یا بخش علمی گاردین را ببینید.

امّا باز هم می‌گویم که برای شما ممکن است این دلایل کافی نباشند که زبان انگلیسی یاد بگیرید. ممکن هم هست که برعکس، دلایل دیگر و انگیزه‌‌ای قوی برای زبان‌آموزی داشته باشید.

پس اوّلین نکته‌ی کاربردی که من برای آموختن زبان پیشنهاد می‌کنم این است: هر روز یک پادکست حرفه‌ای گوش کنید. من پادکست‌های زیر را توصیه می‌کنم:
البته پادکست‌های خبری و غیرخبری فراوانی بر روی اینترنت وجود دارند، امّا سرویس‌های منظّم و حرفه‌ای که ارزش دنبال کردن داشته‌باشند خیلی هم پرشمار نیستند. هر کدام را که دوست دارید انتخاب کنید و یا می‌توان هر روز از یکی از آنها استفاده کرد. اگر هر روز فقط ۱۰ دقیقه صرف گوش کردن به پادکست‌های خبری کنید، خواهید دید ظرف چند هفته چه قدر مهارت شما در تشخیص کلمات و ساختارهای زبان بالا می‌رود. امّا این مدّت ده دقیقه‌ای یا بیشتر نباید زمانی مرده باشد، مثل زمانی که ذهنتان به جای دیگری معطوف است و یا خیلی خسته هستید. باید گوش داد، نه این که فقط شنید. تکنولوژی به جای مغز ما کار نمی‌کند، بلکه فقط راه‌های متنوّع‌تری برای پروراندن توانایی‌ها در اختیارمان می‌گذارد.

و چرا از شنیدن شروع کنیم؟ چون ما ایرانی‌ها اساساً ملّتی پامنبر هستیم و عادت به شنیدن داریم. شرمنده!

چرا پادکست‌های خبری را پیشنهاد کردم و مثلاً کتاب‌های صوتی این سایت بسیار عالی را نه؟ چون ریتم و سرعت صحبت‌ها در پادکست‌های خبری به لحن محاوره‌ی مردم انگلیسی‌زبان نزدیک‌تر است و در ضمن چون تنوّع موضوعی دارند و به مسائل جدید هم مربوط هستند، کمتر حوصله‌ی شما را سرخواهند برد. اگر وقت بیشتری دارید، خوب است که هر روز یک یا دو پادکست مشخّص (یعنی فایل مشخّصی را) را دو یا حتّی سه بار گوش کنید و البته همواره دقّت داشته‌باشید. پیشرفتی که بعد از چند روز خواهید داشت احتمالاً باعث شگفتی‌تان خواهدشد.

باز هم یادآوری می‌کنم که یادگرفتن راحت نیست و حتّی انجام دادن همین کارهای به ظاهر ساده هم نیاز به تلاش و جدّیت دارد.

در قسمت بعد درباره‌ی گسترش دادن تعداد واژگانی که می‌دانیم و می‌توانیم به کار ببریم و (مهم‌تر از آن) درباره‌ی یاد گرفتن ساختارهای زبان خواهم‌نوشت، هم ساختارهای گرامری و هم ترکیب‌ها و اصطلاحات رایج.

برچسب‌ها:

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۷

صندوق ذخیره ارزی - نیک آهنگ کوثر



برچسب‌ها:

دوشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۷

Ironic Spell-checker

این پیشنهاد چک‌کننده‌ی املای واژگان در Thunderbird است. باور کنید تقصیر من نیست!

برچسب‌ها:

زیاده ارزی نیست

مرور تیترهای روزنامه های تهران در روزهایی مثل امروز که خبر مهمّ انحلال هیأت امنای حساب ذخیره‌ی ارزی اعلام شد، بسیار آموزنده است. به وضوح می‌شود دید کدام روزنامه‌ها طرفدار دولت هستند و کدام طرفدار مردم. روزنامه هایی که این خبر را امروز تیتر نکردند عبارتند از:
  • آفتاب یزد (این یکی شاید از دستش در رفته)
  • ابرار
  • ایران
  • جام جم
  • جمهوری اسلامی
  • رسالت
  • کیهان (به قول فرنگی‌ها، last but not least)
و برای مخفی کردن این خبر ببینیم چه نوع تیترهایی را برجسته کرده اند:
  • بسته‌ی ۱+۵
  • توزیع برنج دولتی
  • افزایش حقوق کارمندان دولت باید متناسب با تورّم باشد (حالا کی داده کی گرفته)
  • حداد عادل: امسال ۷۰۰۰ (۸۰۰۰؟) پرستار استخدام می‌شوند.
  • و باز هم last but not least: مسأله‌ی آمریکا و لبنان و فلسطین و اسرائیل
ننگتان باد.

برچسب‌ها:

یکشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۷

خود تربچه!

گل تربچه را دیدید که حاصل آن جوانه‌ها بود. این‌ها هم نمونه‌ای از خود تربچه‌ها هستند:
برای شما شاید فقط تربچه باشد، مثل بقیه‌ی سبزی‌هایی که در مغازه دیده‌اید. امّا برای من این‌ها تربچه‌های خودم هستند. کاشتنش راحت است. امتحان کنید.

برچسب‌ها: ,

کار کردن با فایل‌های پی دی اف در لینوکس

وقتی با ویندوز کار می‌کردم، یکی از مهم‌ترین برنامه‌هایی که به کار می‌بردم Adobe Acrobat بود. آن هم نسخه‌ی کاملش که می‌شود با آن هر کاری با فایل‌های pdf انجام داد. مثلاً برای کامنت گذاشتن روی فایل‌های pdf یا highlight کردن قسمت‌های مهم از آن استفاده می‌کردم، و یا برای این که از چند فایل pdf یک فایل بسازم (یعنی آنها را سر هم کنم).

در لینوکس هنوز برنامه‌ای با آن قدرت و امکانات Acrobat برای کار کردن با فایل‌های pdf نیافته‌ام، امّا لااقل می‌توانم کارهای ضروری‌ام را انجام دهم.

برای نشانه‌گذاری، highlight کردن و نوشتن روی فایل‌های pdf از PDFXCview استفاده می‌کنم که البته برنامه‌ای ویندوزی است، امّا رایگان است و در ضمن تحت Wine به خوبی اجرا می‌شود. این برنامه البته نسخه‌ی کامل‌تری هم دارد که مورد احتیاج من نیست.

برای سر هم کردن فایل‌های pdf هم امروز با یک جستجوی ساده و در اوّلین کلیک به این صفحه رسیدم که دو روش مختلف را پیشنهاد می‌کند. روش اوّل استفاده از امکانات بسته‌ی ghostscript است. این بسته نسخه‌ی ویندوزی هم دارد و احتمالاً همین کارآیی را در محیط ویندوز هم دارد. ghostscript بر روی اکثر توزیع‌های لینوکس (با حجم متوسّط به بالا) به طور پیش‌فرض نصب شده است و بنابراین نیازی به نصب کردن ابزار جدیدی نداشتم. همان طور که در آن صفحه نوشته شده، می توانید با دادن چند option به دستور gs، هر تعداد فایل pdf را به ترتیب دل‌خواه با هم ترکیب کنید:
gs -dBATCH -dNOPAUSE -q -sDEVICE=pdfwrite -sOutputFile=finished.pdf file1.pdf file2.pdf ...filen.pdf

توضیح optionهای به‌کاررفته این است:
* gs -- starts the Ghostscript program
* -dBATCH -- once Ghostscript processes the PDF files, it should exit. If you don't include this option, Ghostscript will just keep running
* -dNOPAUSE -- forces Ghostscript to process each page without pausing for user interaction
* -q -- stops Ghostscript from displaying messages while it works
* -sDEVICE=pdfwrite -- tells Ghostscript to use its built-in PDF writer to process the files
* -sOutputFile=finished.pdf -- tells Ghostscript to save the combined PDF file with the name that you specified

این برنامه از Acrobat هم سریع‌تر است، اگرچه امکانات بصری بسیار جالب آن را ندارد، امّا خوب صدالبته رایگان و آزاد است.

برچسب‌ها: ,

جمعه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۷

اختناق و وحشت؟

زیر پل عابر ایستاده‌بودیم، کنار اتوبان چمران (پارک‌وی)، روبه‌روی تقاطع سئول. از دانشگاه تا آنجا را پیاده رفته‌بودیم و درباره‌ی این که به چه کسی رأی بدهیم بحث کرده‌بودیم. آفتاب تندی بود و ما به زیر سایه‌ی پل رفته‌بودیم. من بودم و دو دوستم که هر دو الآن در کشوری دیگر هستند. من معتقد بودم باید به هاشمی رأی داد، امّا دوستانم احمدی‌نژاد را می‌پسندیدند، چون آخوند نبود. از آخوندها هر دو سخت بیزار شده‌بودند. من امّا نمی‌توانستم به احمدی‌نژاد خوش‌بین باشم. روش تبلیغاتی هاشمی رفسنجانی وجهه‌ی قبلی او را خراب‌تر کرده‌بود. احمدی‌نژاد به هر حال بیش از دو سال نبود که معروف شده‌بود. دوستانم از برخوردهای پلیس گفتند که به چشم خود دیده‌بودند. گفت تاحالا دیدی کسی رو با باتوم برقی بزنند چه جوری می‌شه؟ از فسادهای مالی دامنه‌دار گفتند. گفتم این‌ها که می‌گویید علمی نیست. این حرف را به آن‌ها می‌شد گفت. گفت قبول دارم که علمی نیست. منظور همدیگر را می‌فهمیدیم، امّا نمی‌توانستیم همدیگر را متقاعد کنیم. من به هر حال خوش‌بین نبودم. از خاتمی و دولتش دل خوشی نداشتم، چرا که فکر می‌کردم زیادی منفعل بوده. الآن می‌فهمم که یک روز دولت خاتمی شرف داشت بر یک سال احمدی‌نژاد.

آنها حرف زیاد داشتند برای گفتن. در میانه‌ی بحث به شوخی گفتم اگر بابام گفت این حرف‌ها را از کجا یاد گرفتی، می‌گویم زیر پل. خندیدیم.

بعد یکی آمد و یک کارت تبلیغاتی به ما داد، همانی که عکسش را آن بالا گذاشتم.

دوستانم باید می‌رفتند. من هم. آمدم خانه و آن کارت را به بابا نشان دادم. اوّل فکر کرد نوشته‌اند «برای اختناق و وحشت به هاشمی رأی می‌دهیم». خندید. سال‌ها خواننده‌ی وفادار کیهان بودن کار خودش را کرده‌بود. بعد نشانش دادم که قبل از «اختناق و وحشت» نوشته‌است «مقابله با»: برای مقابله با اختناق و وحشت... . خنده‌ای ضعیف‌تر به استهزاء کرد. کارت را از او پس گرفتم. فکر کردم نگهش دارم و یکی دو سال بعد دوباره بسنجمش. نظر شما چیست؟ گشت ارشاد، لغو مجوّز نشریه‌ها، سانسور کتاب‌ها، توصیه‌ی وزیر به خودسانسوری، جمع‌آوری کتاب‌ها از نمایشگاه، کمک‌های گشاده‌دستانه به ونزوئلا و لبنان و عراق و بولیوی و فلسطین، تعویض پی‌درپی وزرا و خیلی چیزهای دیگر. آیا اوضاع آن قدر بد شده که بشود گفت اختناق و وحشت حاکم شده؟

برچسب‌ها:

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۷

گل تربچه

توضیح: این گل حاصل یکی از جوانه‌های تربچه است در آن پست اوائل سال. سال شکوفایی بر شما مبارک باد.


برچسب‌ها:

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۷

زبان انگلیسی یاد بگیرید - قسمت یکم

چرا می‌خواهید زبان یاد بگیرید؟ فکر نکنید پاسخ این سؤال بدیهی است. دست‌کم در جامعه‌ی امروز ما، می‌شود بدون تسلّط بر زبان انگلیسی هم امور روزمرّه را بدون مشکل یا سرافکندگی گذراند. از طرف دیگر مهارت‌ها و دانستنی‌های فراوان دیگری هستند که می‌توان وقت و انرژی لازم برای زبان‌آموزی را صرف آنها کرد. مثلاً شما می‌توانید بروید و در یک دوره‌ی آموزش سیم‌کشی ساختمان شرکت کنید و مدرک فنّی و حرفه‌ای بگیرید. فکر نکنید شوخی می‌کنم. با آن مدرک می‌توانید مجوّز مغازه یا کارگاه بگیرید و تازه وام هم می‌شود گرفت. هیچ کدام از این‌ها مستلزم آن نیست که زبان انگلیسی را خوب بدانید و از طرف دیگر با آموختن زبان ممکن است به هیچ کجا نرسید.

بسته به این که هدف شما از اقدام به فراگیری زبان چه باشد، روشی هم که برای یاد گرفتن انتخاب می‌کنید متفاوت خواهدبود. یادتان باشد که من گزینه‌ی کلاس‌های زبان را از ابتدا کنار گذاشتم و بنابراین وقتی می‌گویم راه‌های متفاوتی هست، شرکت در کلاس را یکی از آنها به حساب نمی‌آورم.

حالا بیایید دلایل مختلفی را که ممکن است انگیزه‌ی شما برای زبان‌آموزی باشند یکی‌یکی بررسی کنیم. هر کسی که پی زبان‌آموزی است معمولاً یکی از انگیزه‌های زیر را دارد. تعداد کسانی که دو یا چند انگیزه را هم‌زمان دارند، زیاد نیست.
  1. متداول‌ترین دلیل، در واقع وجود ندارد. یعنی بیشتر کودکان، نوجوانان و جوانان به کلاس زبان می‌روند یا به این دلیل که والدینشان معتقدند باید به کلاس زبان بروند، یا به این دلیل که دوستان آنها به کلاس زبان می‌روند و جلوی دوستان نباید کم آورد و یا این که در بهترین حالت، امیدوارند زبان انگلیسی در آینده به کارشان بیاید.
  2. کنکور. در هر رشته‌ای که بخواهید کنکور بدهید، زبان یکی از درس‌های عمومی است و در بعضی رشته‌ها یک درس اختصاصی هم هست. پس زبان دانستن ظاهراً به کار کنکور می‌آید. امّا مسأله این است که زبان کنکور در واقع زبان نیست، بلکه مثل بقیه‌ی درس‌های کنکور بیشتر ترفند تست زدن است و تا حدّ زیادی هم درصد شما بستگی به این دارد که قبلاً چه قدر تست زده‌اید و سرعت و دقّت تست زدنتان را به چه میزان بالا برده‌اید. پس همان طور که با تسلّط بر ریاضیات دبیرستانی و بدون تست زدن، احتمالاً درصد خوبی در ریاضیات کنکور به دست نمی‌آید، در مورد زبان هم بیشتر، تست زدن ملاک موفّقیّت است. به زبان‌دانی نیست. از این جهت بین کنکور ورود به دانشگاه، کنکور کاردانی به کارشناسی و کنکور کارشناسی ارشد تفاوت زیادی وجود ندارد. تست بزن آقاجان.
  3. خوب، بعضی‌ها از بد حادثه به مقطع دکترای (ناپیوسته‌ی) دانشگاه‌های داخل کشور می‌رسند و در گذراندن امتحان زبان ورودی دچار مشکل می‌شوند. بله. کم نیستند دانشجوهای دکترایی که مجبور می‌شوند کتاب Headway بخوانند و در کلاس‌های زبان شرکت کنند و این باعث روسیاهی نظام آموزش عالی ایران است، چرا که نشان می‌دهد چنین دانشجوهایی در طول دوره‌های لیسانس و فوق‌لیسانس هیچ وقت مجبور نشده‌اند به طور جدّی با متون تخصّصی به زبان انگلیسی سر و کار داشته‌باشند. صرفاً با خواندن جزوه‌ها و گاهی هم کتاب‌های تألیف داخلی و یا ترجمه‌شده، واحدها را گذرانده‌اند و بالا آمده‌اند. امّا این افراد، خصوصاً در رشته‌های فنّی و علوم پایه بالأخره مجبورند در طول دوره‌ی دکترا مقاله و کتاب به زبان انگلیسی بخوانند و در ضمن باید به انگلیسی مقاله هم بنویسند. اوضاع جالبی نخواهدبود.
  4. بعضی‌ها هم مثل ما عزم دیار غربت می‌کنند. در دیار غربت هم از شما مدرک TOEFL یا IELTS می‌خواهند. اکثر دوستان برای به دست آوردن نمره‌ی خوب در این آزمون‌ها، روانه‌ی کلاس‌های آمادگی مربوطه می‌شوند و تعداد زیادی از آنها هم در کسب نمره‌ی مطلوب در این امتحانات ناکام می‌مانند، هرچند اکثراً به حدّنصاب مطلوب دست می‌یابند.
  5. ضرورت شغلی. شخصاً اطّلاعات دقیقی درباره‌ی این که در کدام مشاغل در ایران دانستن زبان انگلیسی یک مزیت مهم محسوب می‌شود، ندارم. اتباع خارجی در ایران پرشمارند، امّا غالباً افغانی یا عرب هستند و آنها هم فارسی صحبت می‌کنند. به این ترتیب تعداد مشاغلی که در آنها به خاطر مواجه بودن با خارجی‌ها باید بر زبان انگلیسی مسلّط بود، در ایران خیلی کمتر از کشورهای دیگر است. مشاغلی وجود دارند (مانند ترجمه) که در آنها زبان مهم‌ترین ابزار کار است. بحث ما طبعاً درباره‌ی چنین مشاغلی نیست.
  6. علاقه‌ی شخصی. برای این که از سانسور اخبار خارجی، فیلم‌ها و سریال‌ها و کتاب‌های ترجمه‌شده در ایران بگریزید، راهی به جز دانستن زبان ندارید. در ضمن بسیاری از مطالب جالب در اینترنت، بسیاری از کتاب‌های ارزشمند خارجی و ... ممکن است هرگز به فارسی ترجمه نشوند و شما ممکن است نخواهید خود را از دست‌یابی به این‌ها محروم کنید. ممکن است به ادبیات جهان (خصوصاً ادبیات انگلیسی‌زبان) علاقه‌مند باشید. ممکن است یک یا چند رشته‌ی علمی و یا فنّی و یا هنری و یا فلسفی را به طور جدّی دنبال کنید (واقعاً جدّی). هر کدام از این علایق به تنهایی برای این که شما را مجبور کنند زبان انگلیسی یاد بگیرید کافی است.
  7. مهاجرت، کار و روابط اجتماعی. خیلی از ایرانی‌ها دوست دارند مملکت اسلامی را ترک کنند و به بلاد کفر بروند (و در میان همین‌ها خیلی‌شان واقعاً متشرّع هستند، فکر نکنید فقط لامذهب‌ها از این وضع خسته‌اند). بعضی‌ها نمی‌خواهند مهاجرت کنند، امّا زیاد اهل گشت و گذار در خارج از کشورند. عدّه‌ای هم برای اشتغال می‌خواهند از ایران خارج شوند. تمام این‌ها به زبان دانستن محتاجند.
  8. علاقه به زبان. من افراد خیلی کمی را دیده‌ام که زبان بیاموزند چون واقعاً دوست دارند زبان بدانند. هر زبان حامل حدّاقل یک فرهنگ است و زبان انگلیسی که بین‌المللی‌ترین زبان است، فرهنگ‌های بسیاری را میزبان است. همین مسأله برای آنها که intellectual هستند کافی است تا پی آموختن زبان بروند.
  9. OK. خوب، راستش را بخواهید خیلی از مردم (مخصوصاً در میان دخترها) هنوز که هنوز است دوست دارند به جای فارسی، اردو حرف بزنند و آموخته‌های مدرسه و دانشگاه برای این منظور کفایت نمی‌کند. بد به حال این‌ها.
اگر گروه(های) دیگری هم به ذهن شما می‌رسد بگویید تا بنویسم. در قسمت بعد بالأخره به روش آموختن زبان می‌رسیم.

برچسب‌ها:

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۷

زبان انگلیسی یاد بگیرید - قسمت صفرم

ماه می ۲۰۰۸ (یعنی ماه جاری میلادی) برای من ماه بدی محسوب می‌شود، چرا که سفارت کانادا هنوز به من جوابی نداده و این تأخیر چندماهه به احتمال قوی باعث خواهدشد نه تنها امکان شروع دوره‌ی دکتری در دانشگاهی که از آن پذیرش داشتم را پیدا نکنم، بلکه مدت دوساله اعتبار مدرک تافلم هم تمام شد و ممکن است مجبور شوم دوباره امتحان بدهم.

دوسال پیش در آزمون تافل شرکت کردم. در آن زمان در ایران امتحان تافل فقط به روش کاغذی (PBT) برگزار می‌شد که نمره بنده هم از ۶۷۷ شد ۶۱۷ و در قسمت انشاء هم از ۶ نمره ۴/۵ آوردم و این‌ها نسبتاً نتایج خوبی محسوب می‌شوند. با توجّه به این که من آخرین بار حدوداً ۱۲ سال پیش بود که در یک کلاس زبان جدّی شرکت کردم (و البته سه چهار سال پیش هم برای دست گرمی یک ترم به یک کلاس مکالمه رفتم)، و با در نظر گرفتن این که تاکنون پایم را از این مملکت اسلامی بیرون نگذاشته‌ام و با انگلیسی‌زبان‌ها هم معاشر نبوده‌ام، دوستان و همکلاسان بسیاری این نتیجه را غیرمنتظره ارزیابی کردند و چندین بار درباره‌ی «رمز موفّقیّت» من پرسیدند.

چون کم‌کم سال تحصیلی هم رو به پایان است و بساط کلاس‌های آموزش زبان هم پررونق‌تر خواهدشد، و نیز به خاطر این که خیلی از نویسندگان و خوانندگان این وبلاگستان فارسی دوست دارند از محتوای انگلیسی که قسمت اعظم وب را پر کرده بیشتر بهره ببرند، فکر کردم بد نیست درباره‌ی آموختن زبان مبین انگلیسی، و پیش از آن درباره‌ی آموختن به طور کلّی، چند نکته را که به تجربه فرا گرفته‌ام در اینجا بیان کنم، باشد که مشترک گرامی پند گیرد و پول و وقت عزیز را بیهده خرج نکند.

من فکر می‌کنم تجاری شدن بیشتر امور در این دوره و زمانه باعث شده ما خیلی از چیزهای بدیهی را دیگر نتوانیم به سادگی بفهمیم و نمونه‌اش هم همین کلاس‌های کنکور و کلاس‌های زبان هستند. هم موقعیّت تدریس زبان را دارم و هم می‌توانم وارد بازار کنکور شوم، امّا هر دو زمینه به نظر من نادرست هستند. تبلیغات وسیع این نوع کلاس‌ها فقط بر پایه‌ی القای این اصل است که شما به تنهایی نمی‌توانید چیزی فراگیرید و در واقع خنگ و ناتوان هستید. البته همین طور هم هست. اگر فکر می‌کنید خنگ هستید، مطمئن باشید اشتباه نمی‌کنید. امّا خبر خوب آن که شما می‌توانید خنگ نباشید. فقط کافی است خنگ‌بازی را کنار بگذارید، بر تنبلی ذهنتان چیره شوید و یک بار برای همیشه (انشاءاللّه) بفهمید که خنگ نیستید. خوب، فهمیدید؟ حالا به دقّت اطرافتان را نگاه کنید. هیچ وقت در طول تاریخ بشر سابقه نداشته که این قدر منابع متنوّع برای یادگیری همه چیز در دسترس او قرار داشته باشد. هر چیز که بخواهید یاد بگیرید، از روش بافتن شال‌گردن تا تکنیک رفع گرفتگی لوله فاضلاب تا روش ساختن یک لیزر، با کمی حوصله و جستجو کردن در همین اینترنت می‌توانید یاد بگیرید. شما حتّی می‌توانید بدون صرف هزینه‌ای برای خریدن کتاب یا رفتن به دانشگاه، فیزیک را تا سطح لیسانس یاد بگیرید و بعد از آن هم راه باز است. نه؟ اینجا را ببینید.

من واقعاً اعتقاد دارم این که در این وضعیت موجود کسی برای یاد گرفتن زبان انگلیسی به کلاس زبان برود فقط در یک صورت توجیه‌پذیر است: این که وقت کمی داشته‌باشد و به طور اضطراری نیاز به یادگیری زبان داشته‌باشد، مثل دوستانی که برای شرکت در آزمون تافل یا IELTS فرصت کوتاهی دارند. در غیر این صورت، و خصوصاً با در نظر گرفتن این که ما ایرانی‌ها چه قدر عمرمان را هدر می‌کنیم، فقط با کمی استفاده بهتر از وقت (یعنی تلویزیون کمتر دیدن، خرید تفنّنی کمتر رفتن، با دوستان کمتر گپ تلفنی زدن و ...) می‌شود هر چیزی (و تأکید می‌کنم، هرچیزی) را در مدّتی بسیار کوتاه‌تر از مدّت زمانی که انتظار داریم، یاد گرفت. امّا کوتاه‌ بودن دوره‌ی یادگیری به معنی راحت بودن آن نیست. زندگی کردن اصولاً زحمت دارد و بیشترین زحمت را وقتی متحمّل می‌شویم که همواره در پی آسودگی باشیم. آسودگی دست‌نایافتنی است. بله.

در دو پست آینده (و شاید هم بیشتر) درباره‌ی روشی که برای آموختن زبان انگلیسی به همه پیشنهاد می‌کنم، خواهم‌نوشت. باز هم تأکید می‌کنم که این روش راحت نیست، امّا راحت‌تر از آن چیزی است که ممکن است تصوّر کنید. روش راحتی برای یاد گرفتن وجود ندارد و این را کسانی که دوره‌های فشرده‌ی آموزش زبان را با موفّقیّت گذرانده‌اند، به خوبی می‌دانند. تا آن موقع یک کم به پاسخ این پرسش فکر کنید: هیچ وقت یک تبلیغ\آگهی\برنامه\نوشته‌ی غیرتجاری دیده‌اید که بگوید یادگرفتن راحت است؟

برچسب‌ها:

شنوایی

عجیب نیست؟ پدری برای اوّلین بار روشی ابداع می‌کند برای آموزش دادن به ناشنوایان یک کشور. نخستین بار برای آنها مدرسه‌ای می‌سازد و زحمت بسیار می‌کشد. پسر او موسیقی‌دان می‌شود و آهنگ‌هایی برای شنواهای آن مملکت می‌سازد. امّا انگار همه‌ی مردم ناشنوا بودند، تا جایی که پسر مجبور به ترک آن مملکت می‌شود، آثار ارزشمندش مهجور می‌شوند و سرانجام در غربت جان می‌سپرد. عجیب نیست؟

گفت: «پس از سالها که به ایران سفر کردم خواستم بروم خیابان پهلوی، گفتند نامش عوض شده، گفتم تخت‌طاووس، گفتند نامش عوض شده، گفتم عباس آباد، گفتند نامش عوض شده، گفتم نام ایران عوض نشده؟!»

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۷

برچسب‌ها:

یکشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۷

- ببین، احساسات رقیق و غلیظ منو با هم قاطی نکن.

برچسب‌ها: