پیامد شناخت میکروسکوپی سیستم ماکروسکوپیک
برای من همیشه این سؤال مطرح بوده که چرا با وجود این که نقش زن در تولید مثل بیشتر و حسّاستر از نقش مرد است، امّا کودک حاصل به طور متعارف و قانونی نام فامیلش را در اکثر نقاط دنیا از پدر به ارث میبرد و حتّی در همین تشیّع مبین خودمان هم سیادت فقط از پدر به فرزندان منتقل میشود و نه از مادر.
دیروز که داشتم پیاده به طرف بازار کامپیوتر ایران میرفتم، ناگهان به یک کشف تاریخی مهم رسیدم که بعداً به نظرم رسید بد نیست اینجا هم مطرحش کنم.
فکر میکنم تا پیش از تکوین بیولوژی سلولی و مخصوصاً قبل از کشف تخمک به عنوان سلول جنسی ماده که لااقل نیمی از سلول اولیهی جنینی را تشکیل میدهد، تصوّر بر این بوده که بدن زن فقط و فقط نقش محیط کشت را برای سلول جنسی نر ایفا میکند. بدون آگاهی از جزئیات بیولوژیکی تولید مثل در سطح سلولی، به نظر هم چنین نگرشی منطقی میآید: یک زن به طور خود به خود هیچ وقت باردار نمیشود. امّا یک مرد سالم میتواند چندین زن سالم را باردار کند. مسأله شاید این جوری بوده که مردم مدل سادهتر را برای تولید مثل در نظر میگرفتند. ظواهر امر نشان نمیداده که خصوصیات مادر هم به طریقی مشابه خصوصیات پدر به فرزند منتقل شوند و لازم نبوده که فرض شود زن هم نقشی مشابه مرد در آغاز بارداری دارد. فکر میکنم حتّی احادیثی هم از امامان شیعه نقل شده که چنین نگرشی را نشان میدهند و مهمتر از همه آن آیهی معروف در قرآن: زنان شما همچون مزارع شمایند... .
امّا حالا ما میدانیم که نقش مادر فقط در پرورش جنین نیست، بلکه در شکلگیری سلول اوّلیه هم نقشی حدّاقل برابر با پدر دارد. به نظرم میآید که نگرش اجتماعی ما متناسب با این آگاهی رشد نکردهاست. مثلاً آیا با این وجود باز هم ضرورتی دارد که فرزند نام فامیلش و سیادتش را فقط از پدر به ارث ببرد؟ من هیچ توجیه منطقیای برای این مسأله نمیبینم.
تغییر نگرش اجتماعی بر اثر کشفیات علمی در این مورد مانند تحولی است که در پی اکتشافات داروین و نظریهی او در طرز فکر اجتماعی به وجود آمد. آن موقع هم مقاومتهای بسیاری از طرف نژادپرستها در برابر پیامدهای نظریهی تکامل انجام شد (و میدانیم که هنوز هم میشود)، امّا حقیقت همیشه قویتر و البته صبورتر از جهل و تعصّب است. این که نقش زن در تولید مثل را حدّاقل برابر با مرد بدانیم، شباهتی غریب دارد به این که منشأ همهی انسانها از هر نژاد را از نسل میمونها (و پیش از آن) بدانیم. در هر دو مورد حاصل این معرفت، برابری در بسیاری از حقوق و ارزشها است.
دیروز که داشتم پیاده به طرف بازار کامپیوتر ایران میرفتم، ناگهان به یک کشف تاریخی مهم رسیدم که بعداً به نظرم رسید بد نیست اینجا هم مطرحش کنم.
فکر میکنم تا پیش از تکوین بیولوژی سلولی و مخصوصاً قبل از کشف تخمک به عنوان سلول جنسی ماده که لااقل نیمی از سلول اولیهی جنینی را تشکیل میدهد، تصوّر بر این بوده که بدن زن فقط و فقط نقش محیط کشت را برای سلول جنسی نر ایفا میکند. بدون آگاهی از جزئیات بیولوژیکی تولید مثل در سطح سلولی، به نظر هم چنین نگرشی منطقی میآید: یک زن به طور خود به خود هیچ وقت باردار نمیشود. امّا یک مرد سالم میتواند چندین زن سالم را باردار کند. مسأله شاید این جوری بوده که مردم مدل سادهتر را برای تولید مثل در نظر میگرفتند. ظواهر امر نشان نمیداده که خصوصیات مادر هم به طریقی مشابه خصوصیات پدر به فرزند منتقل شوند و لازم نبوده که فرض شود زن هم نقشی مشابه مرد در آغاز بارداری دارد. فکر میکنم حتّی احادیثی هم از امامان شیعه نقل شده که چنین نگرشی را نشان میدهند و مهمتر از همه آن آیهی معروف در قرآن: زنان شما همچون مزارع شمایند... .
امّا حالا ما میدانیم که نقش مادر فقط در پرورش جنین نیست، بلکه در شکلگیری سلول اوّلیه هم نقشی حدّاقل برابر با پدر دارد. به نظرم میآید که نگرش اجتماعی ما متناسب با این آگاهی رشد نکردهاست. مثلاً آیا با این وجود باز هم ضرورتی دارد که فرزند نام فامیلش و سیادتش را فقط از پدر به ارث ببرد؟ من هیچ توجیه منطقیای برای این مسأله نمیبینم.
تغییر نگرش اجتماعی بر اثر کشفیات علمی در این مورد مانند تحولی است که در پی اکتشافات داروین و نظریهی او در طرز فکر اجتماعی به وجود آمد. آن موقع هم مقاومتهای بسیاری از طرف نژادپرستها در برابر پیامدهای نظریهی تکامل انجام شد (و میدانیم که هنوز هم میشود)، امّا حقیقت همیشه قویتر و البته صبورتر از جهل و تعصّب است. این که نقش زن در تولید مثل را حدّاقل برابر با مرد بدانیم، شباهتی غریب دارد به این که منشأ همهی انسانها از هر نژاد را از نسل میمونها (و پیش از آن) بدانیم. در هر دو مورد حاصل این معرفت، برابری در بسیاری از حقوق و ارزشها است.
برچسبها: بدیهیات مبهم, ذهن, مصائب بشری



0 Comments:
ارسال يک نظر
Links to this post:
ايجاد يک پيوند
<< Home