پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۷

لپ تاپ محمودنشان

در خیابان راه می‌رفتم، دیدم یک BMW استیشن (یعنی از این‌ها که مثل پاترول هست و من اسمش را نمی‌دانم) را گل زده‌اند و در پیاده‌رو پارک شده. آقای داماد مربوطه داشت با ادا و اطوار به میزان کافی سوار می‌شد و دو تا فیلمبردار هم مشغول ثبت این لحظه‌ی تاریخی بودند. آقای داماد که سوار شد (لابد می‌خواست برود و حاج‌خانم را از آرایشگاه بردارد)، یک مرد میانسال که داشت رد می‌شد رفت کنار پنجره‌ی ماشین و گفت: بدبختی. بدبختی بیچاره. حالیت نیست....
***
نمایشگر لپ‌تاپ ما دچار نوسان در میزان روشنایی شده‌بود که امروز رفتیم برای تعمیرش و معلوم شد باید لامپ فلورسنتش عوض بشود. البته ما قبلاً نمی‌دانستیم که بیشتر روشنایی نمایشگر LCD از یک لامپ فلورسنت است. چند ده هزار تومان دادیم که یک لامپ باریک را عوض کنند و هرچه گفتیم از آن لامپ‌های بزرگ بیاندازند که هم نورش بیشتر است و هم زورش بیشتر است و هم ارزان‌تر تمام می‌شود، گوش نکردند. حالا باز خدا خیر دهاد به تکنسین مربوطه که کار ما را راه انداخت و آخر هفته‌مان را ساخت. فقط اشکال کار این است که ظاهراً هاله‌ی نور رئیس‌جمهور محبوب و مردمی هم دم دستش بوده و زیر صفحه‌ی نمایشگر جا مانده. حالا هر وقت با کامپیوترم کار می‌کنم یاد تو می‌افتم محمودجون:

برچسب‌ها:

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home