دوشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۷

فتنه ساز

فیلم جناب ویلدرس را دیدم. نخست آن که اسم درستی برای این فیلم انتخاب کرده‌‌است. ترکیب تصاویر، موسیقی و متن در این فیلم دقیقاً به کار «فتنه»انگیزی و آشوب بر پا کردن می‌آید. در این آشوب‌ها هم اوّل از همه حقیقت ذبح می‌شود. امّا فتنه‌انگیزی «فتنه» دلیل بر آن نیست که این فیلم را بتوانیم بی‌محتوا و احمقانه بدانیم. پیام اصلی فیلم تا جایی که من فهمیدم، هشدار برای مقابله با «تهاجم فرهنگی» از جانب اسلام است. اسلام در این فیلم به عنوان آئینی معرّفی می‌شود که دستور به جنگ و قتل می‌دهد و مسلمین کسانی هستند که بمب‌گذاری می‌کنند، سر می‌برند، کودکان خود را تروریست تربیت می‌کنند، قمه بر فرق اطفال خود می‌نشانند (که البته از انگیزه‌ی این کار چیزی گفته نمی‌شود)، صریحاً بر ضدّ آزادی شعار می‌دهند، هم‌جنس‌‌گراها را اعدام می‌کنند، فاعل زنای محصنه را سنگسار می‌کنند، برای هیتلر دعای خیر می‌کنند و چیزهایی دیگر.

من فکر می‌کنم ساخت این فیلم چیز جدیدی نیست. بسیار صحنه‌های مشابه (یا مشترک با) این فیلم را برای نمونه در فیلم فارنهایت ۱۱/۹ هم می‌توان دید. در آن‌جا نیز با مغلطه‌هایی مشابه، سعی بر آن است که حوادثی نظیر واقعه‌ی یازدهم سپتامبر را نه به گروهی از پیروان اسلام، و نه حتّی به تمام مسلمین، بلکه به خود اسلام نسبت دهند. در ذهن من مایکل مور به عنوان یک فیلم‌ساز آمریکایی تا حدّی برای چنین اشتباهی عذر دارد. درست یا غلط، من اروپا را متمدّن‌تر، باریک‌بین‌تر و حقیقت‌جوتر از آمریکای بعد از یازدهم سپتامبر می‌دانم. چیزی که فیلم ویلدرس را برجسته کرده تا حدّ زیادی تبلیغات وسیعی است که پیرامون «فتنه»‌سازی ویلدرس انجام شده و می‌شود.

این فیلم کوتاه هم مانند هر اثر دیگری، یک ترکیب است. عمده‌ی صحنه‌های فیلم قطعه‌های مستند خبری هستند از وقایع گوناگون. به نظر من اوّلین ایرادی که به این فیلم وارد است، غیرمستند بودن آن است در عین مستند بودنش: نهادهای اطّلاعاتی و امنیّتی آمریکا و اروپا هرگز نتوانسته‌اند با قطعیّت وقایعی مانند قتل‌عام یازدهم سپتامبر یا بمب‌گذاری‌های قطار(لندن؟) را به فرد یا گروه مسلمانی نسبت دهند. نهایت قطعیّت آنها این بوده که بتوانند دایره‌ی مظنونین را به افرادی مانند اعضای القاعده محدود کنند. اگر یک میلیارد و نیم مسلمان هنوز نتوانسته‌اند به دنیا (و از جمله به خودشان) بفهمانند که مفهوم اسلام، القاعده نیست، و اگر غیرمسلمان‌های دنیا هم هنوز به این شعور نرسیده‌اند، فکر می‌کنم «فتنه» باید ما را به فکر اندازد که چرا این تمایز را روشن نکرده‌ایم و چگونه این کار را انجام دهیم.

امّا درصد بالایی از زمان این فیلم اختصاص به نمایش چیزهایی دارد که واقعاً کار مسلمانان است. نمی‌توان منکر شد که سنگسار کردن زنان و مردان، سر بریدن گروگان‌ها، قمه زدن کودکان و هزار چیز مغایر با عقل را ما مسلمان‌ها داریم انجام می‌دهیم. ما که شعار وحدت می‌دهیم، چرا پرسش جهانیان درباره‌ی این کارها را با تفرّق انجام می‌دهیم؟ ایران خودش را جدا می‌کند که در ایران کسی را گردن نمی‌زنند و این کار وهابیون است. عربستان هم لابد می‌تواند ادّعا کند که کسی را سنگسار نمی‌کند. در افغانستان حجاب اجباری نیست. در عراق بر ضدّ آزادی شعار نمی‌دهند و غیره. اگر ما واقعاً یک و نیم میلیارد مسلمان هستیم، هر کدام از این یک و نیم میلیارد باید پاسخ‌هایی برای کارهایی که مسلمانان دیگر می‌کنند داشته‌باشد، نه آن که هر کدام دیگری را از فرقه‌ای دیگر از اسلام بدانیم و بگوییم فرقه‌ی آنها منحرف و گمراه است و به این شکل صورت مسأله را پاک کرد. خلاصه آن که نمی‌شود هم خدا را خواست و هم خرما را.

بسیاری از این کارها برای خود مسلمان‌ها هم سؤال ایجاد کرده و مسأله است. اگر نتوانسته‌ایم و نمی‌خواهیم مسأله را حل یا لااقل بررسی کنیم، نمی‌توانیم هم گلایه کنیم که نامسلمانی چرا این مسائل را به گوش دیگران رسانده. اینها مسائل داخلی اسلام نیست که به دیگران مربوط نباشد، چرا که اسلام یک دین است و دین همیشه مدّعی است و اسلام مدّعی‌تر از همه‌ی ادیان. اسلام همان گونه که ویلدرس در فیلمش می‌گوید، در حال گسترده شدن در اروپا است و من به ویلدرس حق می‌دهم که از گسترش چنین آئینی در زیستگاه فیزیکی، فکری و اجتماعی‌اش نگران باشد. آیا کشورهای اسلامی نگرانی مشابهی از گسترش چیزی که «فرهنگ غرب» می‌خوانند ندارند؟ آنها هم نگرانند که این فرهنگ با خودش تساوی جنسیتی، آزادی شرب خمر، ارتباط غیراسلامی میان دو جنس و چیزهای دیگر را به جوامع اسلامی وارد کند. نگرانی ویلدرس هم از این جهت قابل قبول است، اگرچه در نشان دادن مصادیق آن انصاف را رعایت نکرده‌است.

در برابر این نگرانی ویلدرس، سؤالی مطرح می شود مشابه همان سؤالی که از دولت‌های اسلامی و عالمان متنفّذ دینی اسلام باید پرسید. همواره مدافعان و مدّعیان اسلام با این سؤال مواجهند (صریح یا غیر صریح) که اگر اسلام این قدر خوب و جامع است که شما می‌گویید، اگر آن قدر ظرفیت دارد که به گفته‌ی آقای احمدی‌نژاد (که در این فیلم هم هست) می‌خواهد و می‌تواند تمام قلّه‌های جهان را فتح کند، پس چرا باید نگران بود که مردم این همه خوبی عیان را رها کنند و به سمت چیزهایی بروند که لااقل به روایت این مدّعیان دین، خلاف دستور الهی هستند. برای نمونه اگر نظام روابط مرد و زن در اسلام (به روایت مدّعیان دین) آن قدر دقیق و جامع و قوی است که کمترین دشواری را برای فرد و جامعه باقی می‌گذارد، چرا در همین ایران که یکی از «اسلامی‌ترین» حکومت‌ها و مردمان را برای سه دهه داشته، دختران و پسران بسیاری به دنبال رابطه با جنس مخالف در خارج از چارچوب دین رسمی هستند؟

به طور مشابه باید از آقای ویلدرس پرسیده شود در اروپای شما که اسلام غالب نیست و اسلام‌ستیزانی مانند شما هم حضور دارند و ارزش‌های اجتماعی غیردینی مبتنی بر دموکراسی حاکم است و استانداردهای زندگی هم بالاتر از اکثر نقاط دنیاست و رسانه‌ها هم نوعاً تصویر مطبوعی از اسلام ارائه نمی‌دهند، مردم چرا با سرعتی که خودتان در این فیلم گفته‌اید به دینی می‌گرایند که به روایت شما مروّج قتل و خشونت و معارض با ارزش‌های انسانی است؟ (توجّه کنید که افزایش جمعیت مسلمانان اروپا فقط ناشی از مهاجرت و زاد و ولد نیست.) این یک تناقض است و نشان می‌دهد که دست‌کم قسمتی از تصویرسازی آقای ویلدرس با واقعیّت تطابق ندارد، همان طور که دین رسمی ما با جوهر دین فاصله دارد.

از یک وجه هم فیلم ویلدرس من را به یاد فیلم ۳۰۰ می‌اندازد. در فیلم ۳۰۰ تصویری نامستند، فانتزی و خشن از ایران باستان ارائه می‌شود. دولت و مردم ایران به این مسأله اعتراض کردند. امّا اعتراض‌ها از ابراز نارضایتی فراتر نرفت. محقّقان و مورّخان چندان کار جدّی و منتقدانه در این زمینه نکردند و مهم‌تر از آن، هیچ جواب سینمایی به ۳۰۰ داده نشد. چرا؟ چون جمهوری اسلامی تمایلی به روایت نمودن تمدّن پیش از اسلام ندارد. ناسیونالیزم در ایران اسلامی به دین‌گرائی صرف فروکاهیده شده و اگر صدها فیلم مثل ۳۰۰ ساخته شود باز هم بعید است که وزارت ارشاد یا صدا و سیما تمایلی به زنده کردن یاد تمدّن ایرانی پیش از اسلام داشته‌باشند، چرا که طبق روایت جمهوری اسلامی از دوران باستان، ایرانیان در بند حکومت پادشاهی بودند و با «فتح ایران» توسّط مسلمین این رنج پایان یافت. این تصویر مورد نیاز است تا با روایت رسمی از انقلاب اسلامی مطابقت یابد. در کتاب‌های درسی مدارس ایران اسلامی اشاره‌ای به کتاب‌سوزی اعراب و کشتارهای سفّاکانه‌ی آنها و وحشی‌گری‌های دیگرشان در ایران نمی‌توان یافت، همان طور که از اعدام‌های بعد از انقلاب و خشونت‌های تازه به دوران رسیده‌ها چیزی ننوشته‌اند. این سانسور و تحریف تاریخی و تنها قسمتی از واقعیّت رخ داده را، آن هم با هدفی ایدئولوژیک و سیاسی بیان کردن، باعث شده و خواهد‌شد که حکومت ما نتواند پاسخی به چنین دروغ‌هایی بدهد. در واقع سرمایه‌ای که برای پاسخ‌گویی به دروغ‌پردازی‌هایی مانند فیلم ۳۰۰ لازم است قبلاً به آتش کشیده شده.

تصویر رسمی ارائه شده از دین اسلام هم در ایران وضع مشابهی دارد. بسیاری از قسمت‌های تاریخ اسلام، بسیاری از روایات معتبر و حتّی برخی احکام فقهی جایی در تصویر رسمی اسلام جمهوری اسلامی ندارند. برای نمونه، گردن زدن مردان بنی‌قریضه بعد از فتح قلعه‌ی خیبر توسّط سپاه رسول خدا، که ظاهراً به اندازه‌ی کافی هم سندیت تاریخی دارد، عملی است که با سنجه‌ی امروزی «قتل عام یهودیان» خوانده می‌شود. با این تصویر می‌خواهیم چه کنیم؟ ما دوست داریم از شفقت امیرالمؤمنین در جنگ نهروان بگوییم که سعی کرد از جنگ بپرهیزد و سپاهیان خود را هم امر کرد که فراریان را تعقیب نکنند و در خون‌ریزی امساک کنند. امّا با دستور رسول خدا بر«قتل عام» چه کنیم؟ فکر می‌کنم به اندازه‌ی کافی خودمان توجیه نشده‌ایم و به قدر کفایت آگاه نیستیم که خودمان بخواهیم با چشم و گوش باز مسلمان باشیم. در این صورت جواب امثال ویلدرس را با چه سرمایه‌ی فکری‌ای می خواهیم بدهیم؟

ویلدرس حرف خود را زده. حرفش را هم به ظاهر مستند زده ،اگرچه ترجمه‌ی آیات چندان دقیق به نظر نمی‌رسد و به شأن نزول آنها هم توجّهی نشده. امّا مستندات او تماماً به اسلام مربوط نیستند. او که ادّعا می‌کند قرآن مروّج تروریسم و خشونت است، اوّل باید ثابت کند که تمامی آن‌چه که در فیلمش به مسلمانان نسبت داده (مانند واقعه‌ی یازدهم سپتامبر یا انفجارهای قطار در اروپا) واقعاً کار مسلمانان بوده. قاعدتاً او چنین کاری نخواهد کرد، چرا که اوّلاً توان چنین کاری را ندارد و ثانیاً قصد او مباحثه‌ی مستند نیست. اگر توان آن را نداریم که پاسخی متین و استوار نه به او، که به خودمان و به مخاطبان او بدهیم، کاش لااقل به خودمان بیاییم که کجا ایستاده‌ایم و از اسلامی که بیرقش را بالا گرفته‌ایم و برایش فریاد می‌کشیم، خودمان چه قدر درک درست و فهم عمیق داریم.

یک نکته را هم حیفم آمد که نگویم. ارتداد بدتر است یا فحشا؟ چرا سایت‌های هرزه‌نگاری فیلتر می‌شوند امّا سایت ویلدرس و سایت‌های مشابه آن فیلتر نمی‌شوند؟ (بله، سایت به زبان دویچ است، امّا با گوگل به راحتی ترجمه می‌شود.) طبعاً منظورم این نیست که این سایت‌ها هم فیلتر شوند، بلکه اشاره‌ی من به اساس طرز فکر عقیمی است که فیلترچیان محترم دارند.

برچسب‌ها: , , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home