جمعه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۷

رستخیز

زمستانی که گذشت چنان بی‌سابقه سرد بود که انگار امید شکوفایی دوباره‌ی گل‌ها و جوانه زدن گیاهان را از دست داده‌بودم. طبیعت بیدار شد؛ انگار که نه تنها از زمستان سخت آسیبی ندیده‌باشد، بلکه شکوفاتر و زنده‌تر از بهارهای گذشته به ما لبخند (یا شاید هم پوزخند تمسخر) می‌زند. گلدان‌های ما هم، آنها که خواب بودند بیدار شدند. با بیداری آنها خودم هم دوباره دست به خاک شدم و گلدان‌های خالی را پر کردم. دانه کاشتم و البته گل هم خریدیم. این گلدان سینوره‌ی امسال ماست. امسال لیلا رنگش را انتخاب کرد.پارسال من انتخاب‌گر رنگ بودم (عکس زیر را بعد از باران بهاری گرفتم): در این گلدان تخم قرنفل کاشته‌ام. تخم گل را از گلدانی که پارسال داشتیم به دست آوردم. برایم جالب‌تر است که خودم بذر را به دست آورم و بعداً بکارم. حسّ زندگی دوباره و چرخه‌ی خودکفا و خودشکوفا را می‌دهد. زودتر از چیزی که انتظار داشتم جوانه زده: جوانه‌ها را واضح‌تر ببینید: این یکی گل نیست. تربچه است:
این هم یکی از سه گلدان یاس است که شاخه‌های‌شان تراس را محاصره کرده. در حین برف‌روبی زمستانه جانم درآمد تا شاخه‌های این‌ها آسیب نبیند. هر کدام متعلّق به کسی هستند (لااقل اسماً). این یکی گلدان مهدی است، چون به اصرار مهدی برپا شده و گلدانش را هم مهدی خریده. قلمه زدن و کاشتن و آبیاری روزانه و بقیه‌ی کارها هم با من است. خواب بودند و حالا بیدار شده‌اند:
مصیبتی که هر سال با این یاس‌ها دارم، شاخه‌های جدیدی است که بعد از بیداری از خواب زمستانی درمی‌آورند. این شاخه‌ها البته اگر قلمه‌ی جدید بخواهم خیلی مفیدند، امّا آنهایی را که برای قلمه مورد نیاز نیستند باید وقتی کمی بلندتر شدند به نرده‌های تراس ببندم تا وسط تراس ولو نشوند. این هم خودش کار سختی است، چرا که هر کدام به یک سمت می‌روند. «نه شرقی، نه غربی» حالی‌شان نمی‌شود. شاخه‌های جدید با ساقه‌های قرمزشان از شاخه‌های قهوه‌ای قدیمی متمایزند.

برچسب‌ها:

1 Comments:

At یکشنبه, فروردین ۱۱, ۱۳۸۷ ۵:۵۹:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous صادق said...

با این گلهای به این خوشگلی چطور حال و هوای عید نداشتین؟!

خیلی زیبا هستند. خوش بحالتون

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home