یکشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۶

شادی

کمتر کسی ممکن است موومان آخر سمفونی نهم بتهوون را نشنیده‌باشد، حالا چه اصل آن را و چه لااقل تم آن را بر بستر اجراهای دیگر. موومان آخر این سمفونی (که به «سرود شادی» معروف است)، شاید معروف‌ترین قطعه‌ی موسیقی در تمام دنیا و در همه‌ی دوران‌ها باشد. از آثار مختلف بتهوون چنین برمی‌آید که او تم معروف این موومان را سال‌ها در ذهن می‌پرورانده و نهایتاً به شکلی درآورده که در این اثر ارائه گشته. به عنوان مثالی از ایده‌های خام‌تر بتهوون درباره‌ی این تم، می‌توانید برای نمونه اثری معروف به کُرال فانتزی را بشنوید که تاریخ تصنیف آن به زمان نخستین اجرای سمفونی ششم بتهوون (سمفونی پاستورال) بازمی‌گردد. بعد از بتهوون هم این تم دستمایه‌ی کار آهنگ‌سازان دیگری شد. نمونه‌ی بارز آن موومان چهارم سمفونی اوّل برامس است. (برای من، شخصاً، موومان نخست سمفونی نهم بتهوون بسیار خواستنی‌تر از موومان واپسین آن است.)

بتهوون در موومان آخر (یا بهتر است بگویم در دو موومان آخر) سمفونی نهم تمام امکانات ممکن در اجرای موسیقی سمفونیک را به کار می‌برد: ارکستر سمفونیک کامل به علاوه‌ی چهار خواننده (سوپرانو، آلتو، تنور و باریتون) و گروه کر کامل. درست نمی‌دانم که آیا استفاده از خواننده و گروه کر در سمفونی تا قبل از آن زمان سابقه داشته یا این بدعت بتهوون بوده‌است. او چکامه‌ی شادی شیللر (شاعر آلمانی که بتهوون بسیار به اشعارش دل‌بسته بود) را در این سمفونی بر زبان خوانندگان جاری می‌کند.

غنای موسیقایی این اثر چنان بالاست که شنیدن آن بدون اطّلاع از مضمون اشعار هم تجربه‌ای متعالی است، امّا مقصود اصلی بتهوون در این سمفونی آن بوده که جدال میان غم و شادی را به تصویر صدا بکشد، آن گونه که خود در زندگی‌اش دریافت. موومان‌های این اثر هر یک حالت روحی متفاوتی را به تصویر می‌کشند و در نهایت در موومان آخر پیروزی شادی بر غم به همگان اعلام می‌شود. برای دریافت بهتر مفهوم کلّ اثر لازم است که معنی اشعار را نیز بفهمیم. ترجمه‌ی چکامه‌ی شادی چنین است:


چکامه‌ی شادی ـ سروده‌ی شیللر ـ ترجمه‌ی دکتر صادق طباطبائی

یاران من! این سان ـ غمین ـ نسرایید!
بگذارید تا نغمه‌ای دیگر ساز کنیم!
طرب‌افزاتر و بسامان‌تر...
شادی... شادی...

شادی! ای زیبا اخگران خدایان
ای دخت حریم قدسیان!
مدهوش از آذر تو ره می‌یابیم،
به بارگاه اهورائی تو، ای بارقه‌ی افلاکی!
سحر و جادوی تو برمی‌بندد،
آن‌چه را که تداول دوران از هم گسیخته‌است
آدمیان به برادری خواهند‌رسید،
آن‌جا که شهپر لطفت سایه می‌گستراند.

هر که به اوجی رسید،
تا به یاری، دست یاری داد؛
یا دختی از حریم عفاف را دلدار گشت
اوست شوریده‌ی ذوق، و واصل به دیار شوق.
نیز هر کس که خود را زنده‌جانی،
در دایره‌ی گیتی می‌نامد.
آن کس که این ـ کمترین ـ را نیارد،
گریان گلیک خویش از این جمع برکَنَد

شادی را تمام ساکنان ملک وجود،
از پستان طبیعت می‌نوشند.
همگان، چه پاکان و چه ناپاکان،
ردّپای گل سرخ را می‌پویند.
شادی به ما و دختر رز بوسه‌ها فشاند،
ـ دوستی که تا پرتگاه مرگ نیز آزموده شده ـ
هم اوست که شوق وصال ـ از این سوی ـ در حشره آفرید،
و کرّوبیان را ـ از آن سوی ـ بر آستان پروردگار به پا داشت.

سرخوش، آن گونه که خورشیدها،
در صحنه‌ی شکوهمند آسمان شناورند؛
شما نیز ـ ای برادران ـ در مدار خویش ره پویید؛
شادان! آن سان که شاهد فتح در آغوش پیروزی می‌جهد.

ـ اینک ـ ای آدمیان گرد هم آیید!
به خود و به اهل جهان ـ کمال خویش را ـ بوسه دهید.
ـ هان ای ـ برادران بر بام خیمه‌ی اختران،
پدری مهربان مأوی گزیده‌است.

ـ اینک ـ ای آدمیان به سجده درآیید!
وای جهان! جان جهان را دریاب!
او را بر فراز خیمه‌ی ستارگان بجوی،
که او بر بام اختران، منزل گرفته‌است.

برچسب‌ها: , ,

2 Comments:

At دوشنبه, اسفند ۲۰, ۱۳۸۶ ۵:۳۴:۰۰ بعدازظهر, Anonymous حسین said...

می می فا سل ...

 
At جمعه, اسفند ۲۴, ۱۳۸۶ ۴:۰۹:۰۰ بعدازظهر, Anonymous آریاخنه said...

چه پست خوبی بود.ممنون. من فقط به طور کلی راجع بهش میدونستم. خیلی خوشم اومد که الآن ریز ریز خوندمش.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home