چهارشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۶

اشتباه نگارشی

برچسب‌ها:

ایمان

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيم

سوره‌ی حجرات آيه‌ی 14

برچسب‌ها:

چهارشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۶

آیا تقاضای تحصیل در خارج از کشور واقعاً کم شده؟


جناب آقای دکتر متکان اخیراً فرموده‌اند که تقاضای تحصیل باهزینه‌ی شخصی در خارج از کشور کاهش یافته و این مسأله را به افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشگاه‌های داخل کشور مربوط دانسته‌اند. البته گفته‌ی ایشان نادرست نیست، امّا گفتن بخشی از حقیقت و ناگفته گذاشتن بخش مهم‌تر، گاهی به مراتب بدتر از دروغ‌گویی است. درباره‌ی گفته‌های دکتر متکان، لازم است یادمان باشد که:
  1. هر کس در دانشگاه‌های ایران درس خوانده باشد، می‌داند افزایش ظرفیت عملاً به معنای خرید تعدادی صندلی است. توسعه‌ی فضای آموزشی، جذب هیأت علمی، تخصیص اعتبار آموزشی و تحقیقاتی، افزایش امکانات دانشجویی و چندین چیز دیگر که لوازم بدیهی و حدّاقلّی دانشگاه هستند، هیچ کدام در دانشگاه‌های ایران متناسب با این «افزایش ظرفیت» نیستند. از طرف دیگر کسر فزاینده‌ای از ظرفیت‌های روزانه در حال تبدیل شدن به صندلی‌های «شبانه» هستند تا دانشگاه‌ها «درآمدزا و خودکفا شوند». پس این که بگوییم کسی دانشگاه‌های ایران و خصوصاً صندلی‌های تازه را به تحصیل در خارج از کشور ترجیح می‌دهد (استنتاجی که به طور ضمنی هدف این خبر است)، حرف درستی نمی‌تواند باشد، مگر آن که وابستگی‌های بومی و روانی افراد و یا ناآگاهی آنها را هم جزء برتریهای دانشگاه‌های داخل کشور نسبت به دانشگاه‌های خارجی به حساب آوریم!
  2. آنها که سر و کارشان به حوزه‌ی فرمانروائی جناب دکتر متکان افتاده (طبقه‌ی سوّم ساختمان وزارت علوم در شهرک غرب)، می‌دانند که آماری که حضرت ایشان و کارمندانشان می‌توانند درباره‌ی متقاضیان تحصیل در خارج از کشور داشته‌باشند، تنها کسری از کلّ این گونه افراد را شامل می‌شود. کسانی که در واحد «اعزام با هزینه‌ی شخصی» پرونده دارند، و طبعاً «متقاضی تحصیل در خارج از کشور» خوانده می‌شوند، پسرانی هستند که مقطع لیسانس یا فوق‌لیسانس را به پایان رسانده‌اند و مشمول خدمت مقدّس نیز هستند، پس پذیرش از دانشگاهی مورد تأیید وزارت علوم را به آنجا می‌برند تا با سپردن وثیقه، اجازه‌ی خروج از کشور و معافیت تحصیلی دریافت کنند. پس این واحد نه از آمار دانشجویان دختری که برای تحصیلات تکمیلی به خارج از کشور می‌روند خبر دارد و نه آمار پسرانی را که برای تحصیلات تکمیلی می‌روند و مشکل سربازی ندارند را در اختیار دارد و نه آمار کسانی را دارد که (پسر یا دختر) برای مقاطع پایین‌تر، مانند فوق‌دیپلم یا لیسانس، به خارج از کشور می‌روند. این که آقای دکتر متکان ادّعا کنند تعداد «متقاضیان» کم شده، فقط می‌تواند مربوط گروه بی‌نوای پسران مشمولی باشد که لیسانس یا فوق‌لیسانس دارند و قصد عزیمت کرده‌اند. این گروه هم در واقع متقاضی ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور هستند، نه آن گونه که در عنوان خبر آمده، متقاضی تحصیل (که گروه بزرگ‌تری است).
  3. تعجّبی ندارد که این گروه (پسران مشمول) دچار کاهش تعداد شده‌باشند. چرا؟ چون مبلغ وثیقه‌ی نقدی از پنج میلیون به پانزده میلیون تومان افزایش پیدا کرده که تهیه‌ی آن از عهده‌ی بسیاری (اگر نگوییم اکثر) متقاضیان خارج است. در مورد وثیقه‌ی ملکی هم فقط سند شش‌دانگ املاک داخل تهران مورد پذیرش است. پس تعداد زیادی از متقاضیان شهرستانی هم از این طریق حذف می‌شوند. قبول وثیقه هم که تا تیرماه امسال توسّط وزارت علوم انجام می‌شد، از آن تاریخ به بعد منحصراً توسّط اداره‌ی نظام وظیفه انجام می‌شود. پس منطقاً با اعمال تمامی این موانع جدید، تعجّبی ندارد که تعداد «متقاضیان» کم شود.
  4. پسرانی که با کمک عوامل طبیعی و ماوراء طبیعی مختلف موفّق به گذشتن از این مراحل می‌شوند، نهایتاً موفّق به دریافت گذرنامه با اجازه‌ی خروج از کشور می‌شوند و اگر تمام این مراحل زمان‌بر باعث نشده باشند که وقت برای درخواست ویزا از دست برود، نهایتاً باید عازم سفارت‌خانه‌ی کشوری شوند که از آنجا پذیرش دارند. این هم یکی از قسمت‌های دردناک ماجرا است. سفارت آمریکا که به طور سنّتی به ایرانی‌ها سخت ویزا می‌داد. در چند سال اخیر و خصوصاً از زمان شروع ریاست جمهوری جناب احمدی‌نژاد، سفارت کانادا هم خیلی سخت ویزا می‌دهد (علّتش هم نسبتاً روشن است.). سفارت آلمان هم موانعی ایجاد می‌کند و از کشورهای دیگر اطّلاعی ندارم. همین سه کشور تعداد زیادی از این «متقاضیان» را جذب می‌کنند و تعجّبی ندارد اگر ببینید کسی بعد از دو یا سه بار تقاضای ویزا کردن و جواب رد شنیدن، مهلتش برای خروج از کشور تمام شود و به وزارت علوم بازگردد تا پرونده‌اش را ببندد و عازم خدمت مقدّس شود. پس کسری هم (هرچند ناچیز) در اینجا از گروه «متقاضیان» کاسته می‌شود.
به نظر من تمایل به ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور در چند سال اخیر نه تنها کم نشده، بلکه افزایش قابل توجّهی هم داشته. دستم از آمار کوتاه است، امّا بعید می‌دانم میان گزاره‌هایی که دکتر متکان در کنار هم قرار داده، یعنی افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو در داخل و کاهش تقاضای ادامه‌‌ی تحصیل در خارج، رابطه‌ای علّی وجود داشته‌باشد، تازه در صورتی که صحّت گزاره‌ی دوّم، یعنی کاهش تقاضا را به عنوان یک مسأله‌ی کلّی، باور داشته‌باشیم.

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۶

فشار فقر باعث ایجاد تغییراتی در مغز می‌شود

حال و حوصله‌ی ترجمه کردن ندارم. اگر برای‌تان جالب است خودتان زحمت خواندنش را بکشید:

The authors found that a lower subjective perception of one's own social status correlated with reduced gray matter in a specific subregion of the anterior cingulate, the perigenual area. This result was consistent even when objective indicators of social status (such as income) were controlled for during subsequent analyses. In addition, subjective social status ladder rankings did not correlate with gray matter volumes in either the hippocampus or the amygdala. This evidence suggests a role for the perigenual area of the anterior cingulate in the subjective perception of social standing, which may, in turn, contribute to health-related issues.

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۶

مهرجویی و استالمن

قبلاً وقتی در این نوشته‌ی پسر فهمیده، پیشنهاد استالمن برای راه‌های حمایت از حقوق پدیدآورندگان محتوا را خواندم، به نظرم غیرمنطقی و ناکارا آمد. امروز وقتی (از طریق رادیو زمانه) این مطلب (فایل PDF است، کار دست خودتان ندهید) و پیشنهادی را که برای حمایت از حقوق سازندگان فیلم سنتوری ارائه شده خواندم، هم خوشم آمد از این ایده و هم به یاد پیشنهاد ریچارد استالمن افتادم.

استالمن از آن نوع آدم‌هایی است که به خاطر صداقتش به او علاقه‌مندم و به خاطر رادیکال بودنش دل آدم را می‌زند. امّا در مجموع شخصیت منحصر به فردی دارد.

روش ساده‌ای است: CD یا DVD فیلم سنتوری را تهیّه کنید و ببینید. الآن همه جا فراوان است. بعد، اگر مایل بودید، مبلغی معادل بهای بلیط سینما را به حساب مشترک داریوش مهرجویی و فرامرز فرازمند (تهیّه‌کننده‌ی فیلم سنتوری) واریز کنید. این هم شماره حساب: حساب مشترک به نام داریوش مهرجویی و فرامرز فرازمند، به شماره‌ی ۰۱۱۶۴۰۷۷۹۵ بانک تجارت، نزد شعبه‌ی چهارراه پارک (کد ۰۳۲). توصیه شده (از جانب یک کامنت‌گذار) که CD یا DVD را از دست‌فروشان خیابانی نخرید، بلکه سعی کنید دست‌به‌دست شود، تا بازار قاچاق هم کم‌رونق شود. این نکته را هم اضافه کنم که منطقاً اگر می‌خواهید این کار را انجام دهید، باید به تعداد افرادی که فیلم را دیده‌اند (مثلاً تعداد اعضای خانواده خودتان)، مبلغ بلیط را واریز کنید، چون این پول قرار است به جای پول بلیط باشد، نه به جای پول CD.

وقتی استالمن این پیشنهاد را مطرح می‌کرد، شاید به کاربردش در مبارزه با قاچاق و مبارزه با قوانین سخت‌گیرانه‌ی کپی‌رایت فکر می‌کرد، نه به کاربرد آن در مبارزه با سانسور! بر همگان واضح و مبرهن است که اگر هم این فیلم نهایتاً از وزارت ارشاد آقای صفًارهرندی مجوًز اکران بگیرد، نسخه‌ی کامل آن روی پرده‌ی سینماهای ایران نخواهدرفت. در مقابل، نسخه‌ی قاچاقی سنتوری که الآن در بازار موجود است، کامل است، حتّی کامل‌تر از نسخه‌ای که پارسال در جشنواره نمایش داده‌شد.

از طرف دیگر، به نظر نمی‌رسد هیچ نوع منع قانونی برای دریافت پول‌هایی که مردم به طور داوطلبانه به عوامل فیلم می‌پردازند، وجود داشته‌باشد. انتشار فیلم در بازار قاچاق خارج از کنترل و بر خلاف خواست سازندگان فیلم بوده‌است. دولت آشکارا هیچ راهی برای متوقّف کردن این پدیده در مرحله‌ی فعلی ندارد و به عبارت دیگر کار از کار گذشته‌است. مردم هم اجباری برای پرداخت ندارند. در ضمن سازندگان فیلم، خرید و فروش و تماشای نسخه‌های قاچاق را حرام دانسته‌اند که حقّ طبیعی و شرعی آنهاست، امّا از پیشنهاد این شکل پرداخت استقبال کرده‌اند که به طور ضمنی رضایت آنها از تماشای نسخه‌ی قاچاقی را در ازای دریافت وجهی قابل قبول نشان می‌دهد.

عاملی که در این میان هم از حقوق سازندگان فیلم حمایت می‌کند و هم حقّ مردم را برای تماشای نسخه‌ی کامل فیلم تضمین می‌کند، یک نوع تعهّد اخلاقی است که در جامعه‌ی ایران نوعاً با اعتقادات مذهبی ملازم است. البته شرایط هم به نحوی پیش آمده‌اند که اجرای چنین ایده‌ای ممکن شده. حالا باید بنشینیم و ببینیم بازخورد این طرح از جانب مردم چگونه است. من DVD سنتوری را دارم که البته قبل از این که از اظهار نظر مهرجویی و حرام دانستن استفاده از آن مطّلع شوم، آن را تهیّه کرده‌بودم. در واقع بعد از این که فهمیدم مهرجویی دیدن نسخه‌ی قاچاقی را حرام اعلام کرده، قصد داشتم DVD را نگه دارم و بعداً که فیلم اکران شد (اگر اکران شد)، آن را در سینما ببینم و بعد نسخه‌ی کامل فیلم را ببینم! خوب، اخلاقی عمل کردن گاهی خنده‌دار می‌شود دیگر! امّا حالا قصد دارم مبلغی معادل بهای بلیط برای دو تا چهار نفر را به حساب مهرجویی-فرازمند بریزم و بعد فیلم را ببینم. دقّت کنید که ترتیب زمانی در این‌جا مهم است، چون حتّی اگر شما از اوّل قصد واریز کردن وجه را داشته‌اید، ممکن است بعد از دیدن فیلم به دلایل مختلف منصرف شوید یا آن را عقب بیاندازید تا قضیه لوث شود.

نکته‌ی آخر هم ژست شرقی این ماجرا است که من را اذیت می‌کند: چرا مهرجویی و فرازمند باید بگویند پول‌های واریزشده را صرف امور خیریه می‌کنند (با فرض صداقت کامل آنها)؟ اصلاً چرا مهرجویی این کار را یک نوع ژست دانسته؟ چرا در فرهنگ ما پول نجس است و پول گرفتن دون شأن آدم‌های محترم و صاحب‌نام است؟ پول حلال خوب است. گرفتنش هم خوب است و دادنش هم خوب است. در ضمن اگر مهرجویی و فرازمند این پول را (با فرض این که اساساً مبلغ قابل توجّهی جمع شود) صرف فعّالیّت‌های هنری جدیدشان کنند، آیا این خودش نوعی امر خیر نیست برای جامعه‌ی ما؟

برچسب‌ها: ,

یکشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۶

ادامه‌ی بحث لینوکس و ویندوز

دوست داشتم زودتر از این درباره‌ی جواب‌های مهرداد بنویسم، امّا سرم با کارهای مختلف گرم شد.
یک بار دیگر هم یادآوری می‌کنم که بحث من درباره‌ی نسخه‌های رومیزی ویندوز و لینوکس است. درباره‌ی دنیای سرورها من سوادش را ندارم که بخواهم اظهار نظر کنم و بقیه هم اگر سوادش را ندارند بهتر است مثل من بحث را محدود به چیزی کنند که جلوی رویشان است.
طبق همان شماره‌ها و جواب‌های مهرداد پیش می‌رویم:

1 - اگر مهرداد واقعاً فکر می‌کند سیستم‌های خانگی ارزش ویروس‌نویسی را ندارند، به نظر من در اشتباه است. به نظر من بیشتر کسانی که برای ویندوز ویروس ساخته‌اند، سیستم‌های دسکتاپ را هدف گرفتند و هدف‌های خیلی متنوّعی هم داشته‌اند. بر خلاف مهرداد که ادّعا می‌کند اهداف ویروس‌نویس‌ها منحصر به دو موضوع است، ویروس‌هایی را می‌توانیم ببینیم که با هدف‌‌هایی مثل خراب‌کاری موذیانه (نه فقط در حدّ شوخی)، سرقت اطّلاعات شخصی (مثل شماره و رمز کارت اعتباری)، تبلیغات تجاری و حتّی سیاسی و چیزهای دیگر ساخته شده‌اند. خیلی‌ها ادّعا می‌کنند که بسیاری از ویروس‌های معروف را شرکت‌های امنیّتی برای رونق گرفتن بازار خودشان می‌سازند و اگر این حرف تا حدودی درست باشد، منطقی است که هدف این حمله‌ها سیستم عامل متداول‌تر باشد که در حال حاضر ویندوز است. بحث مشابهی را می‌شود درباره‌ی انواع دیگر کدهای مخرّب و بدافزارها دنبال کرد.
برای شنیدن خبر ویروس‌های لینوکسی که جنجال بیشتری به پا کنند، باید کمی صبور باشیم. این جریان قبلاً شروع شده.

2 - در این مورد بررسی‌های دقیق آزمایش‌گاهی باید انجام بگیرد که نه من امکانش را دارم و نه ظاهراً مهرداد. امّا نمی‌دانم کجای حرف من در این مورد آمیخته با«احساسات» بود! پس من این مورد را به عنوان یک مسأله‌ی باز در نظر می‌گیرم. در عین حال باید دو نکته را در نظر داشته‌باشیم: یکی این که مایکروسافت به دلیل کاربرد گسترده‌ی ویندوز در سراسر جهان، مجبور است در زمینه‌ی فایل‌سیستم‌های جدید خیلی محتاط باشد و سازگاری فایل‌سیستم‌ها را با دقّت زیادی رعایت کند. ثانیاً ارائه‌ی فایل‌سیستم جدید ویندوز (موسوم به WinFS) که البته زیادی به تأخیر افتاده، ممکن است نظر همه را درباره‌ی این نوع مسائل عوض کند.

3 - اصل ادّعا درباره‌ی هنگ کردن یا نکردن لینوکس است، نه درباره‌ی علّت آن. معماری لینوکس شاید به ظاهر ریسک چنین مشکلی را کم کند، امّا در عمل هم برای من و هم برای مهرداد پیش آمده که سیستم لینوکس‌مان هنگ کند. اگر فکر می‌کنید ما استثنا هستیم، این شما و این گوگل.

4 - مهرداد توضیح بیشتری در این‌باره داده که جالب است. حرفش علی‌الاصول درست به نظر می‌آید.

5 - بوت شدن یک سیستم دسکتاپ لینوکسی متعارف بیشتر از سیستم ویندوزی مشابه طول می‌کشد. این مسأله بارها برای من تکرار شده و علّتش هم ظاهراً این است که همان معماری فوق‌العاده‌ی سیستم عامل که آن قدر مایه‌ی مباهات اهالی لینوکس است، برای بارگذاری و برای شناختن قطعات سیستم به زمان بیشتری نیاز دارد. درمورد سیستمهای سرور چیزی نمی‌گویم چون قرار شد نگویم.

6 - صد تا فایل‌سیستم؟ خوب، بله حرف من «مغرضانه» بوده، البته اگر لطفاً به من بگویید که چه غرضی داشته‌ام تا خودم هم بفهمم. امّا مسأله این است که فایل‌سیستم‌های رایج، حتّی در دنیای لینوکس، تقریباً به تعداد انگشت‌های یک دست هستند. این که شناختن چنین تعداد فایل سیستمی را یک برتری لینوکس نسبت به ویندوز بدانیم، مثل این است که یک کامیون داشته‌باشیم که تمام بارش چرخ زاپاس باشد و بگوییم این کامیون هرگز لنگ پنچری نخواهد‌ماند.

7 - در این مورد هم اگر باز دامنه‌ی بحث را محدود به کاربران خانگی و اداری (سازمان‌های کوچک و متوسّط کنیم)، در اختیار داشتن کد نرم‌افزار معمولاً باعث مزیت خاصّی نمی‌شود. از طرف دیگر، کاربری که در اختیار داشتن کد نرم‌افزار برایش یک مزیّت باشد، یعنی آن درجه از سواد فنّی را داشته‌باشد که بتواند در کد منبع دست ببرد، غالباً از پشتیبانی رسمی بی‌نیاز است. پس نمی‌توان این دو مزیّت را با هم در نظر گرفت.

8 - این که ویندوز شما را مجبور می‌کند برای نصب شدنش یک درایو primary را انتخاب کنید، چندین مزیّت دارد. برای نمونه اینجا را بخوانید تا موضوع دستتان بیاید. این را هم بگویم که پارتیشن‌بندی برای نصب ویندوز بسیار ساده‌تر است تا برای نصب لینوکس. برای نصب لینوکس شما حدّاقل به دو پارتیشن با فایل‌سیستم‌های متفاوت نیاز دارید (مثلاً یک ext3 و یک swap). در حالی که ویندوز کار پارتیشن swap را خودش از طریق page file انجام می‌دهد. یک مزیّت دیگر این روش این است که شما می‌توانید توزیع این فایل‌های page را در ویندوز به طور دل‌خواه تغییر دهید تا سیستم‌تان بسته به نوع کار شما بهینه شود.

9 - ممکن است شما نتوانید ویندوز را روی یک ابزار همراه که قبلاً ویندوز نداشته، نصب کنید، امّا نصب کردن نسخه‌ای از لینوکس که از ابتدا روی همان ابزار (مثلاً یک PDA) نصب نبوده، کار راحتی نیست. راه دوری نرویم؛ درباره‌ی نوت‌بوک‌ها شما در خیلی از انجمن‌های لینوکسی می‌خوانید که بهترین راه استفاده از لینوکس بر روی یک نوت‌بوک آن است که نوت‌بوکی بخرید که لینوکس دارد. بله، علی‌الاصول خیلی کارها می‌شود کرد، امّا باید دید آیا واقعاً به زحمتش می‌ارزد؟

10 - من هواپیما ندارم. خوب هواپیما ندارم دیگه، چی بگم؟

11 - «باگ»! در این مورد فقط یک نکته را بگویم: خیلی وقت‌ها چیزی که از دید کاربر باگ نرم‌افزار است، در واقع چیزی است که سازنده‌ی نرم‌افزار آگاهانه در آن گنجانده و هدف خاصّی هم از گنجاندنش داشته، امّا کاربر آن چیز را دوست ندارد و فوراً آن را باگ معرّفی می‌کند. خیلی وقت‌ها هم کاربر با نرم‌افزار به اندازه‌ی کافی آشنا نیست و رفتار خاصّی از جانب نرم‌افزار را «باگ» تلقّی می‌کند. گذشته از این‌ها، شما برای رفع یک باگ مشخّص در لینوکس فقط باید بگردید و بگردید و مرجع یگانه‌ای برای رجوع وجود ندارد.

12 - ویندوز یک سیستم‌عامل تجاری است. اگر تجاری بودنش از نظر ما اساساً مذموم است، بهتر است اصلاً وارد بحث‌های فنّی‌اش نشویم. این مسأله را قبلاً هم گفته‌بودم. ایرادهایی که به یک چیز می‌گیریم باید مجموعاً یک چارچوب منطقی و سازگار داشته‌باشند.

13 - نه تنها یاد گرفتن لینوکس برای کاربر سخت‌تر و زمان‌برتر است، بلکه برنامه‌نویسی برای آن هم سخت‌تر است. به طور سنّتی برنامه‌های لینوکسی غالباً با زبان‌های خانواده‌ی C نوشته می‌شوند و از این جهت زیاد پیشرفت نکرده‌اند. اگر شما تجربه‌ی برنامه‌نویسی با چنین زبان‌هایی را داشته‌باشید، قدر چیزی مثل سی‌شارپ را خواهیددانست. از سی‌شارپ هم می‌توانید ـمثلاً با استفاده از مونو) برای برنامه‌نویسی در لینوکس استفاده کنید، امّا قوی‌ترین و متداول‌ترین ابزارهای برنامه‌نویسی در لینوکس (مثلاً Qt) بر محور زبان‌های قدیمی‌تر هستند.

14 - شرط، حلقه، piping، و همه‌ی این‌ها در قالب فایل‌های batch هم وجود دارند. گوگل بفرمایید.

16 - اینجا را ببینید و اینجا را (فقط برای نمونه).

17 - ویندوز سرور 2008 هم قابلیت مجازی‌سازی را به شکل توکار خواهدداشت. باید قبول داشت که مسأله‌ی مجازی‌سازی قبلاً اهمّیّتی را که الآن پیدا کرده، نداشت. من با قابلیت‌های مجازی‌سازی لینوکس کار نکرده‌ام و بنابراین اظهار نظر هم نمی‌کنم.

18 - پشتیبانی هسته‌ی لینوکس از تعداد بیشتری سخت‌افزار نسبت به ویندوز، در نظر اوّل واقعاً هیجان‌انگیز است. امّا مسأله این است که این پشتیبانی خیلی وقت‌ها به آن خوبی نیست که به نظر می‌رسد. مثلاً کارت (چیپ) صوتی یا کارت شبکه ممکن است به ظاهر شناخته شوند و کار هم بکنند، امّا برای نمونه، وقتی می‌خواهید یک فیلم ببینید، صدا قطع و وصل شود یا اصلاً تبدیل به برفک شود! نمونه‌ی دیگرش درایورهای VGA هستند. در هر حال درایور ویندوزی یک قطعه در اکثر موارد خیلی راحت‌تر پیدا می‌شود تا درایور لینوکسی آن. نصب درایور هم در لینوکس سخت‌تر از ویندوز است. یک چیز جالب دیگر هم این است که ممکن است درایور یکی از قطعه‌های سیستم شما در محیط Gnome کار بکند و در محیط KDE کار نکند (تجربه‌ی خود من درباره‌ی چیپ صوتی).

19 - اوّل این نکته را بگویم که محیط گرافیکی ویندوز واقعاً غیرقابل تغییر نیست. شما می‌توانید تغییرات بسیاری را بر آن اعمال کنید، تا جایی که می‌توانید رابط کاربری ویندوز XP را به شکل ویستا درآورید. امًا این که گفتم محیط‌های KDE و Gnome هردو در مقایسه با محیط ویندوز زمخت هستند، نباید چندان باعث تعجّب باشد. ویندوز یک سیستم عامل تجاری است که کار حرفه‌ای حجیمی برای بهبود ظاهر آن انجام شده و رقیب اصلی آن هم در این زمینه نه محیط‌های گرافیکی لینوکس، بلکه سیستم‌عامل‌های شرکت اپل بوده‌اند. به نظر من اصلاحاتی که در هر نسخه از محیط‌های گرافیکی لینوکس نسبت به نسخه‌های قبلی انجام شده، بیشتر تجربی است تا بر پایه‌ی اصول طرّاحی. در این زمینه می‌توان خیلی بیشتر و وسیع‌تر بحث کرد.

22 - اکثر برنامه‌هایی که به طور پیش‌فرض بر روی توزیع‌های معروف لینوکس نصب هستند، نسخه‌ی ویندوزی هم دارند. حالا این که برای نصب آنها شما باید جداگانه وقت بگذارید، لااقل یک مزیت دارد و آن هم این است که ده‌ها برنامه‌ی ریز و درشت که اکثرشان را هرگز احتیاج نخواهیدداشت بدون اطّلاع شما روی کامپیوترتان نصب نخواهدشد. خواندن لیست دقیق برنامه‌هایی که یک توزیع لینوکس روی سیستم شما به طور پیش‌فرض نصب می‌کند و تصمیم‌گیری درباره‌ی این که واقعاً کدام‌ها را نیاز دارید و کدام را نه، کار راحتی نیست و زمان کمی هم از شما نمی‌گیرد. درست که این برنامه‌ها اکثراً رایگان هستند، امّا شما احتمالاّ برای سخت‌افزار کامپیوترتان پول پرداخت کرده‌اید و نمی‌خواهید منابع سیستم‌تان تلف شوند.

24 - من که نفهمیدم چی را باید گوگل کنم، امّا هر چیز که هست، خوب است که معکوسش را هم گوگل کنیم. مثلاً اگر باید دنبال شواهدی باشیم که سریع‌تر بودن تبادل داده در لینوکس را گزارش کنند (اگر منظور مهرداد این بوده)، خوب است برعکسش را هم جستجو کنیم.

26 - pidgin در ویندوز از یونیکد پشتیبانی نمی‌کند. امّا مسأله‌ی مهم‌تر این است: اگر شما به جای تایپ کردن، بخواهید روی گوگل یا یاهو voice chat کنید، باید در لینوکس از چه برنامه‌ای استفاده کنید؟ گوگل‌تاک هنوز نسخه‌ی لینوکسی ندارد. اسکایپ نسخه‌ی لینوکسی دارد که هنوز در مرحله‌ی بتا است و درست کار نمی‌کند (مثلاً وقتی کسی به شما زنگ می‌زند، دگمه‌ی پاسخ‌گویی به تماس کار نمی‌کند!). یاهومسنجر هم ظاهراً نسخه‌ی لینوکسی دارد که به خوبی نسخه‌ی ویندوزی نیست. پس اگر چت کردن، آن هم به شکل صوتی، بخش مهمّی از کارهایی است که با کامپیوترتان انجام می‌دهید، زیاد به لینوکس فکر نکنید، حتّی با وجود تمام ابزارهای ظاهراً قدرتمندی که برای چت کردن دارد.

31 - بله. کاری که برنامه‌ی konqueror در زمینه‌ی مدیریت فایل‌ها انجام می‌دهد جالب است. خیلی هم جالب. قبول.

34 - مهرداد شاید در این مورد اشتباه کرده‌باشد. یک میلیون ترابایت، نه یک ترابایت. درایوهای یک ترابایتی مدّت خیلی زیادی نیست که به بازار آمده‌اند. تا یک‌هزار‌ترابایت راه درازی در پیش است. یک میلیون که جای خود دارد.

منبع اصلی اینجاست. فراموش نکنیم.

برچسب‌ها: , ,

شنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۶

شاد بودن هنر است

بشکفد بار دگر لاله‌ی رنگین مراد
غنچه‌ی سرخ فرو بسته‌ی دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود،

روزگار دگری هست و بهاران دگر
کاشکی آینه‌ای بود درون‌بین که در او،
خویش را می‌دیدم
آنچه پنهان بود از آینه‌ها می‌دیدم

می‌شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن

شاد بودن هنر است
شاد کردن، هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی‌جان شب و روز،
بی‌خبر از همه خندان باشیم
بی‌غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد

شاد بودن هنر است
گر به شادی تو دل‌های دگر باشد شاد

زندگی صحنه‌ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه‌ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

ژاله اصفهانی

برچسب‌ها:

About isolation and conservation

The mathematical methods used in this period presented a bewildering variety of concepts and formalisms. One approach developed by Schwinger was based on operator methods and the action principle, and was presented by him at a conference at Pocono Manor in 1948, the successor to the Shelter Island Conference. Another Lorentz-invariant operator formalism had been developed earlier by Sin-Itiro Tomonaga and his co-workers in Japan, but their work was not at first known in the West. Tomonaga had grappled with infinities in Yukawa's meson theory in the 1930s. In 1947 he and his group were still out of the loop of scientific communication; they learned about Lamb's experiment from an article in Newsweek.
(P.36)

When the revolution came in the late 1940s, it was made by physicists who though mostly young were playing a conservative role, turning away from the search by their predecessors for a radical solution.
(P.38)

~Steven Weinberg, The Quantum Theory of Fields, Vol. 1

برچسب‌ها: ,

پنجشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۶

یک دریچه آسمان

(کیفیت عکس خوب نیست، می‌دونم. به خوش‌کیفیتی خودتون ببخشایید.)

برچسب‌ها:

چهارشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۶

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۶

خوراکتان قضا نشود

بر همگان واضح و مبرهن است که فیدخوانی یکی از بهترین روش‌ها برای مرور کردن و خواندن وبلاگ‌ها و سایت‌هایی است که دوست داریم روزانه ببینیم. و اجماع جمیع اهل فضل و خرد بر آن است که Google Reader یکی از بهترین آلات برای ارتکاب این فعل صواب است.

امّا مشکل آنجاست که نرخ تولید خوراک بسیار بالاست و اگر همین نرخ خوراک‌سازی در عالم واقع نیز میسّر می‌بود، چه بسا گرسنه‌ای در عالم باقی نماندی. من که وبلاگ‌خوان چندان پرکاری نیستم، روزانه در حدود ۱۰۰ ورودی جدید دریافت می‌کنم که حدوداً یک چهارم تا یک پنجم آنها مربوط به وبلاگ‌ها و بقیه فیدهای خبری هستند. مشغله و تنبلی غالباً باعث می‌شود که همین تعداد را هم نتوانم هر روز مرور کنم. در نتیجه خوراک‌مان تلنبار می‌شود برای روز بعد و کم‌کم بو می‌گیرد و مگس جمع می‌کند و ... گلاب به رویتان.

یک مشکل دیگر هم این است که خیلی از خبرها تکراری هستند. مثلاً همین خبر مربوط به اثر شیرین‌کننده‌های مصنوعی را امروز لااقل پنج‌شش بار دیده‌ام. عجیب‌تر آن که دو‌سه بارش مربوط به یک سایت بوده (Scientific American). خیلی وقت‌ها که یک خبر مربوط به چند حوزه‌ی مختلف است، یک سایت مشخّص آن را در چند فید موضوعی به طور هم‌زمان منتشر می‌کند. فکر کنم سایت‌هایی که فید پرکاری دارند باید یک نوع سیاست کاری مشخّص تدوین کنند و آن را در اختیار بازدیدکنندگان هم بگذارند تا این جور مشکل‌ها رفع شوند.

بروم فیدم را بخوانم تا قضا نشده.

برچسب‌ها: ,

“A creation of importance can only be produced when its author isolates himself, it is a child of solitude.”

~Johann Wolfgang von Goethe

برچسب‌ها: ,

یکشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۶

چه خوب شد که انقلاب شد

چه خوب شد که انقلاب شد، که ظلم برچیده شد، و عدل برقرار شد. خفقان رفت و آزادی آمد.

چه خوب شد که شاه رفت، شاه خائن، که نوکر بیگانه و دشمن مردم بود. شاهی که فکر می‌کرد در همه چیز صاحب‌نظر است، صلاح مردم را بهتر از خودشان می‌داند، صدای مخالف را باید در حلقش خفه کرد تا به گوش مردم نادان نرسد...

چه خوب شد که پهلوی رفت، که بساط حکومت مادام‌العمر برای همیشه جمع شد، که قانون ظالمانه‌ی سربازی که رضاخان به تقلید از اجنبی و برای کنترل کردن مردم وضع کرده‌بود دیگر وجود ندارد.

چه عالی شد که مردم دیگر مجبور نیستند طبق خواسته‌ی حکومت لباس بپوشند، مجبور نیستند طبق تجویز حاکمیّت با هم رابطه داشته‌باشند، مجبور نیستند از خانه که بیرون می‌روند نگران باشند که پلیس چه کارشان خواهدکرد. چه خوب که حریم افراد حرمت دارد.

چه خوب که مردم دیگر از دولت نمی‌ترسند، بلکه دولت از مردم واهمه دارد.

چه خوب که با اکثر کشورهای دنیا دشمنی آشکار یا پنهان داریم؛ آنها همه بد هستند. ما همه خوبیم.

چه خوب که دیروز ذلیل بودیم و امروز عزیزیم. دیروز مثل نوکرشان بودیم که بدون ویزا به مملکت‌شان می‌رفتیم، امروز ویزا می‌خواهیم و نمی‌دهند.

چه خوب که دهان آمریکا را صاف کردیم و هیچ غلطی نتوانست بکند و نمی‌تواند هم. چه خوب که در دنیا یاور مظلوم و دشمن ظالم هستیم. چه خوب که نژادپرست نیستیم.

چه خوب که تمامیت ارضی‌مان را حفظ می‌کنیم و حتّی به گستراندنش هم می‌اندیشیم، امّا این یکی بین خودمان بماند.

چه خوب که آپولو هوا می‌کنیم و انرژی هسته‌ای داریم. به مصیبتش می‌ارزید.

چه خوب که طبقه‌ی ممتازی که پاسخگوی هیچ کس نباشد، دیگر نداریم. ثروت‌اندوزان قدرتمندی که مردم را خوار می‌شمردند، یا فرار کردند یا اعدام شدند. دیگر وجود ندارند.

چه خوب که آن بنیادهای طاغوتی فرو ریختند و به جای آنها بنیاد شهید و بنیاد مستضعفان داریم.

چه خوب که چیزهایی برای صادر کردن داریم و چه خوب چیزهایی برای صادر کردن داریم: نفت و بنیادگرایی. هم خودمان مصرف می‌کنیم و هم به بقیه می‌فروشیم.

چه خوب که دولت پاسخ‌گوی مردم است، قانون‌ها شفّافند و در دسترس همگان.

چه خوب که اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسیم و فلسطین را حمایت می‌کنیم. برای آینده‌ی فلسطین هم برنامه‌ریزی کرده‌ایم.

چه خوب که داد زدیم، داد زدن را چه خوب یاد گرفتیم. آنها چه می‌گویند؟ صدایشان را نمی‌شنویم.

چه خوب که دیروز اسیر بودیم و امروز آزادیم، رسانه‌های آزاد داریم، اقتصاد آزاد داریم، هوای آزاد داریم و سقوط آزاد.

چه خوب که حکومت علوی داریم، که منتقدش را مجال می‌دهد، مخالفش را نمی‌کشد، و به مجیزگویی محتاج نیست.

چه قدر ما خوبیم. چرا ما این قدر خوبیم؟ ما کی به این خوبی شدیم؟ از بدو خلقت. خدا خاک ما را با گلاب گل کرد.

چه کردیم ما. دنیا هنوز متعجّب است. ما را نمی‌فهمند. ما از زمانه‌مان فراتریم. ارزش ما فردا معلوم می‌شود و هر فردایی را فردایی‌ست، تا فردای قیامت.

برچسب‌ها: ,

شنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۶

برچسب‌ها:

جمعه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۶

All truly wise thoughts have been thought already thousands of times; but to make them truly ours, we must think them over again honestly, till they take root in our personal experience.

- Johann Wolfgang Von Goethe

برچسب‌ها: ,

شنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۶

سلام آقای کوئیلو

بعد از این که این عکس کوئیلو را در وبلاگ یک پزشک دیده‌ام، دوست دارم یه ایمیل برایش بفرستم. نمی‌خواهم برایش بنویسم به کتاب‌هایش علاقه‌ی دیوانه‌وار دارم (که ندارم) یا جهان‌بینی و طرز فکرش را می‌پسندم (که چنین نیست).

فقط می‌خواهم بپرسم فن نوت‌بوک Pavilionاش زیاد سر و صدا می‌کند یا نه. و اگر جوابش مثبت بود، می‌خواهم بپرسم HP چه کاری برایش کرد.

آخر ایمیلم هم یک توصیه یا راهنمایی ازش می‌خواهم. نه، نه این که مثلاً به نویسنده‌های جوان چه توصیه‌ای دارید یا از این جور چیزها. می‌خواهم ببینم برای کاربر ایرانی که از گارانتی HP بی‌بهره است و جنس را گران‌تر هم می‌خرد، چه توصیه‌ای دارد.

برچسب‌ها:

جمعه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۶

یک قطعه‌ی کوتاه از موسیقی فیلم «الیزابت: دوران طلایی» را بشنوید.

این فیلم کلّاً موسیقی خیلی خوبی دارد.

برچسب‌ها: