پنجشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۶

محتسب

یکی از همسایه‌ها ساعت‌هاست که سر و صدای میهمانی‌اش برقرار است. باندهای ضبطش دیگر انگار دارند می‌کوبند توی مغزم. با خودم فکر می کنم یعنی تمام این مدّت این‌ها دارند می‌رقصند؟ چه نفسی دارند!

تجربه نشان داده در این موارد تذکّر و صحبت مستقیم کارساز نیست، آن هم با همسایه‌ای که نمی‌شناسم و هرگز ندیده‌ام. همسایه‌ای که این رفتارش نشان می‌دهد چه بی‌شعور است.

امّا یک راه آسان هست: تلفن را بردارم و 110 را بگیرم. فقط یک چیز مانعم می‌شود: گشت‌های ارشاد را که به یاد می‌آورم، فکر می‌کنم این پلیس صلاحیت رسیدگی به چنین مسائلی را ندارد.

برچسب‌ها:

1 Comments:

At جمعه, دی ۱۴, ۱۳۸۶ ۱۲:۰۶:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ali hajizadeh said...

محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت
مست گفت اين پيرهن است افسار نيست

سلام
من مطالب شما را مي خوانم. لينك شما را هم در وبلاگم قرار داده ام..
اگر لطف كنيد و لينك من را در سييتون قرار بدين ممنون ميشم.
www.egez.blogfa.com
"چشم شيدا"

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home