شنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۶

فلسطین تن‌پاره‌ی اسلام است

در فلسطین جنایتی در حال وقوع است. جنایت‌هایی. بله. من هم متأسّفم. کم نه. امّا...

تأسّف من کمی متزلزل است. چرا؟ وجدان ندارم؟ بی‌خیالم؟ نه، فکر نکنم. بگذار ببینم دلیلش چیست.

من متأسّفم که انسان‌هایی روزشان را با دلهره شب می‌کنند و شبشان را با تشویش به سحر می‌رسانند. من ناراحتم برای تمام فلسطینی‌هایی که کشته یا زخمی می‌شوند، خواه کودک باشند یا جوان یا سالمند. من حتّی اذعان دارم که نمی‌توانم شدّت سختی‌ای را که آنها می‌کشند در نظر آورم. حتّی یک لحظه.

امّا خوب...

قسمت اوّل کارتون Shrek را دیده‌اید؟ مراسم ازدواج پرنسس فیونا با لرد فارکواد را یادتان هست؟ و آن مأموری که تابلو به دست داشت تا به جمع حاضران نشان دهد چه نوع ابراز احساسی باید نشان دهند؟ گاهی باید متعجّب می‌شدند، گاهی خوشحال، گاهی ناراحت.

من نمی‌خواهم تأسّفم، شادی‌ام، یا هر حسّ دیگرم بر اساس هدایت رسانه‌های حکومتی باشد. وقتی برای فلسطین این طور فغان سر می‌دهند، ویژه‌برنامه می‌گذارند، دم به دقیقه «کارشناس» می‌آورند که از خودش «تحلیل» در کند، مراجع عالی‌قدر اطّلاعیه می‌دهند، مردم را توی خیابان راه می‌اندازند که اعتراض کنند، جوانان پشمناک و چادرنشین را می‌فرستند جلوی دفتر سازمان ملل که اعتراض کنند و خلاصه به هر شکل ممکن می‌خواهند ذهن ما را معطوف کنند به مسأله‌ی فلسطین، آن وقت چند تا سؤال ساده برای من پیش می‌آید.

اگر کشتار و اشغال نظامی بد است، فقط برای فلسطین بد است یا برای بقیه‌ی مردم دنیا هم بد است؟ فقط کشتن مسلمان‌ها بد است یا کشتن غیرنظامی‌های نامسلمان هم همان قدر بد است؟ خون مردمی که در سودان و کنگو کشته می‌شوند آیا به رنگینی خون فلسطینی‌ها نیست؟

اگر در فلسطین‌ ده‌ده کشته می‌شوند، در آفریقا صدصد و گاه هزارهزار مردم را قتل‌عام می‌کنند. مسأله اگر کشته شدن انسان‌ها است، اگر تصفیه‌ی نژادی است، باور کنید بدترش در جاهای دیگر رخ می‌دهد و حکومت ما حتّی خبرش را در صدا و سیما اعلام نمی‌کند. گاهی چیزهایی سربسته می‌گویند: ادامه‌ی ناآرامی‌ها، درگیری‌ها، خشونت‌ها. اگر آن وقایع اسمش ناآرامی است، آن‌چه الآن در فلسطین می‌گذرد حدّاکثر ناملایمی است.

مسأله اسرائیل است، نه فلسطین. مسأله نیاز ما، نیاز همیشگی ما به «دشمن» است. شخصیت ما قائم به «دشمن» است. ما می‌خواهیم با دشمنانمان شناخته شویم، نه با دوستانمان. اسرائیل و آمریکا بزرگترین مواهب برای ما هستند، بهتر از نفت و گاز. تا وقتی این نیروی «دشمن‌ستیزی» ما را به پیش می‌برد، نیازی به بقیه‌ی دنیا نداریم.

فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان برای ما بهانه‌اند. «رسالت تاریخی» ما شناخت «دشمنان بشریت» و مبارزه با آنهاست.

راستی، ماجرای تکراری ردّ صلاحیت‌ها هم در جریان است. ای بابا، مردم را در فلسطین دارند می‌کشند، آن وقت شما نگرانی که فلان آدم خبیث «غیرارزشی» را ردّ صلاحیت کرده‌اند؟ عجب بی‌وجدانی!

برچسب‌ها: , ,

5 Comments:

At یکشنبه, بهمن ۰۷, ۱۳۸۶ ۴:۳۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger عمو اروند said...

به این نوشته‌ی شما در بلاگ نیوز لینک داده شد.

 
At یکشنبه, بهمن ۰۷, ۱۳۸۶ ۶:۴۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

سلام
فلسطین پیش از این که تن پاره اسلام باشد، سرزمین است که توسط یکی از خونخوارترین نیروی که می شناسیم اشغال شده است و مردمان آن بیشتر از نیم قرن است که سرکوب می شوند.
اما وجدان شما مثل این که برای کارکردن به «صدا و سیما» محتاج است.
مانی ب
http://manib.blogfa.com/post-334.aspx

 
At یکشنبه, بهمن ۰۷, ۱۳۸۶ ۸:۵۶:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mostafa said...

سلام مانی.
من نمی‌دانم چرا فکر کردی وجدان من برای بیدار شدن به «صدا و سیما» محتاج است.
حرف من این است که مردم فلسطین به کمک واقعی و همدردی نیاز دارند، نه این که از وضع آنها برای خودمان استفاده‌ی ابزاری کنیم.
و در ضمن گفتم رنج مردم بقیه‌ی نقاط دنیا هم همان اندازه باید مورد توجّه باشد. من از نژادپرستی بیزارم، چه به شکل صهیونیزم و چه در جهت خلاف آن.

 
At یکشنبه, بهمن ۰۷, ۱۳۸۶ ۹:۱۸:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

سلام
استفاده ابزاری از رنج دیگران البته که عمل پلیدی است. شما می توانید مستقل از دیگران، تنها بر اساس ندای وجدان خود نسبت به فجایع انسانی که در فلسطین یا آفریقا رخ می دهند، همدردی کنید. با نقد سیاست حاکم در ایران در این مورد کاملا موافق هستم.اما این کاری که شما می کنید، یعنی برابرنهی رنجها، به هدف نقد سیاست حاکم، خود نوعی استفاده ابزاری است. نیست؟

 
At یکشنبه, بهمن ۰۷, ۱۳۸۶ ۴:۳۲:۰۰ بعدازظهر, Anonymous کمانگیر said...

ممنون.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home