پنجشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۶

چشم‌های همه ‌شان شبیه همدیگر است

... من نمی‌خواهم بین ملّت‌ها فرق بگذارم و بگویم ملّت‌های خوب داریم و ملّت‌های بد. ولی باید بین آدم‌ها فرق بگذارم؛ همان اوّلین ضربه‌ی کارد تیزی که به گوشت بدنم نشست، یادم داد که بین شکنجه‌گر و شکنجه‌دیده فرق بگذارم. من حسابی دارم که باید با نازی‌ها تسویه کنم و بی‌رحمی‌هایی را که الآن در کشورهای دیگر می‌شود، از این حساب کسر نمی‌کنم. به آن اضافه می‌کنم. من این اختیار را دارم که بین شکنجه‌گرها تفاوت نگذارم. چشم‌های همه‌شان شبیه همدیگر است. بازرس، اگر خدایی وجود داشته‌باشد، و آرزوی قلب تحقیر‌شده‌ی من هم همین است که وجود داشته‌باشد، ملّت‌ها نیستند که باید روزی در مقابلش جواب پس بدهند، بلکه فقط آدم‌ها هستند که مقابلش می‌ایستند و او هم اَعمال هر کسی را بر اساس خطاها و جنایت‌هایش قضاوت می‌کند، و بر اساس عدالتی که داشته، گذشت می‌کند. ...

- فریدریش دورنمات، سوءظن
ترجمه‌ی سیّد محمود حسینی‌زاد
نشر ماهی

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home