چهارشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۶

سرانجام ... لینوکس

خوب٬ به حول و قوّه‌ی الهی ما آمدیم توی لینوکس. البته بار اوّلم نیست که این غلط را می‌کنم٬ امّا دفعه‌های پیش همیشه سیستمم را به اصطلاح این فرنگی‌ها dual-boot می‌کردم؛ ویندوز نقش اصلی را داشت و لینوکس هم کم‌کم جای خودش را باز می‌کرد. هر دفعه هم آخرش لینوکس را پاک می‌کردم و مثل بچه‌ی آدم می‌رفتم توی ویندوز. امّا این دفعه زدم به سیم آخر و همه‌ی کاسه و کوزه را به هم ریختم. در یک عملیات خزنده ابتدا از ویستا به XP و سپس از XP به لینوکس آمدم.

قبلاً چندین توزیع لینوکس را امتحان کرده‌بودم:

Red Hat

Fedora Core

Open Suse

Knoppix

Mandriva

Ubuntu

و حتّی یکی از این توزیع‌های فارسی (به نظرم شبدیکس) که در واقع یک نسخه‌ی قدیمی Knoppix است و عزیزان تیم گل‌کوچیک دانشگاه شریف با مجاهدت فراوان دلارهای نفتی فارسی کرده‌اندش (قسمتی از طرح شرم‌آور تکفا).

می‌دانم همه‌ی شما مشتاقید بدانید در این جدال نفس‌گیر عاقبت کدام توزیع خوشبخت بود که توانست نظر من را جلب کند٬ امّا یک کمی صبر کنید. می‌خواهم اوّل مقداری از داستان را برای شما بگویم.

هیچ توزیعی از لینوکس به اندازه‌ی Knoppix برای من خواستنی نیست. از هر جهت این توزیع خوب است: پارتیشن‌های ویندوزی را قبل از تمام توزیع‌های دیگر می‌توانست بخواند. هر ابزاری بخواهید روی این توزیع هست. خیلی خوب پیکربندی شده و از نظر پشتیبانی از سخت‌افزار هم معرکه است. سرعتش فراتر از انتظار است. امّا ممکن است بدانید که Knoppix اساساً یک توزیع live از لینوکس است (مبتنی بر توزیع Debian). پس اجرا شدن بدون نیاز به نصب را هم باید یکی دیگر از محسّنات Knoppix دانست. در عین حال این توزیع خیلی خوب و راحت نصب هم می‌شود و بعد از نصب شدن هم خیلی خوب کار می‌کند. متأسّفانه من نتوانستم از Knoppix برای سیستمم استفاده کنم٬ چون آخرین نسخه‌ی آن مربوط به یک سال پیش است و من نمی‌توانستم ریسک دانلود کردن یک DVD را که ممکن بود به کارم نیاید بپذیرم. نسخه‌ی یک سال پیش احتمالاً از خیلی از سخت‌افزارهای کامپیوتر من پشتیبانی نمی‌کند و نرم‌افزارهایش هم طبعاً مربوط به همان زمان هستند. در بازار کامپیوتر هم DVD نوپیکس گیر نمی‌آید و بنابراین راهی نیست جز دانلود کردن آن.

بنابراین با دلی شکسته امّا پرامید رفتم سراغ توزیع‌های دیگر. لینوکس Red Hat سه چهار سالی است که دو شاخه شده: شاخه‌ی enterprise آن همچنان در دست شرکت Red Hat است٬ امّا نسخه‌ی رومیزی آن با نام Fedora به یک گروه بسیار فعّال و منظّم واگذار شد که آن وقت‌ها در دانشگاه هاوایی بودند. از آن وقت به بعد (یعنی بعد از نسخه‌ی نهم توزیع رومیزی ردهت)٬ Fedora تقریباً منظّم‌ترین برنامه‌ی ارائه‌ی نسخه‌های جدید را داشته و هر شش ماه یک بار نسخه‌ای جدید منتشر می‌کند. بهبودها و تغییرات هر نسخه نسبت به نسخه‌ی قبلی هم بسیار چشمگیر است.

Open Suse که الآن در اختیار ناول است٬ رقیب جدّی Fedora محسوب می‌شود. شاید اگر ناول هم مانند Red Hat نسخه‌ی رومیزی‌اش را به یک گروه مناسب واگذار می‌کرد٬ الآن از Fedora جلو می‌زد. به هر حال Open Suse توزیع خوبی است٬ به خصوص برای برنامه‌نویسان. شاید مهم‌ترین مزیّت آن پشتیبانی همه‌جانبه از Mono باشد. Mono که یک پروژه‌ی دیگر در ناول است٬ یک پیاده‌سازی Open Source از چارچوب دات‌نت مایکروسافت و سکوی برنامه‌نویسی آن است. هدف این پروژه در واقع تحقّق شعاری است که مایکروسافت خودش برای چارچوب دات‌نت مطرح کرد٬ امّا هرگز به آن عمل نکرد: برنامه‌نویسی برای همه‌ی سکوها و با هر زبانی که بخواهید٬ در یک چارچوب. Mono این هدف را تا حدّ زیادی محقّق کرده.

جدا از مزیّت‌های Open Suse برای برنامه‌نویسی٬ برای استفاده‌ی روزمرّه هم توزیع خوب و دلپذیری است. آخرین نسخه‌ی آن ۱۰.۳ است و البته در روزآمدسازی کمی تأخیر داشته.

Mandriva و Ubuntu یک وجه مشترک دارند: هدف هر دوی آنها رقابت با ویندوز است. مندریوا روشی تجاری‌تر برای نزدیک شدن به این هدف انتخاب کرده و روش اوبونتو فنّی‌تر است. امّا هیچ کدام از این دو را من دوست ندارم. اینها شباهت زیادی به سایر توزیع‌های لینوکس ندارند و به نظر هیچ کدام از این دو توزیع ارزش دست کشیدن از ویندوز را ندارند. اوبونتو که این روزها بیشتر سکّه‌ی بازار و نقل مجالس است٬ به روشی مشابه ویندوز شما را محدود می‌کند و بسیاری از آزادی‌هایی را که در توزیع‌های دیگر لینوکس دارید از شما دریغ می‌کند. اوبونتو به ویژه به خاطر آن که بر روی یک CD عرضه می‌شود٬ بسیاری از نرم‌افزارهای موجود بر روی توزیع‌هایی مثل فدورا و Open Suse را ندارد و چون نرم‌افزارهای لینوکسی را هم غالباً از بازار نمی‌شود خرید٬ بدون داشتن یک خطّ سریع اینترنت که امکان چندصد مگابایت دانلود در یکی دو روز را به شما بدهد٬ عملاً اوبونتو برایتان سیستم عامل نمی‌شود.

در ضمن بر خلاف تبلیغ اوبونتو که آن را یک سیستم عامل برای اجرای Live یا نصب روی هارددیسک معرّفی می‌کند٬ اجرای لایو اوبونتو بسیار کند است. نسخه‌ی قبلی آن روی سیستم قبلی من خیلی خیلی کند اجرا می‌شد (تقریباً با یک هفتم سرعت Knoppix) و نسخه‌ی جدید آن (۷.۱۰) اصلاً روی سیستم جدیدم اجرا نشد (مشکل از Write کردن CD نبود.). بعد از نصب کردنش هم با سیستم چندان مهیّجی روبه‌رو نمی‌شوید٬ چون همان طور که باید از حجم یک CD انتظار داشت٬ می‌بینید تقریباً همه چیز را باید دانلود و نصب کنید.

خوب٬ در این معرکه نسخه‌ی هشتم فدورا که حدوداً یک ماه پیش منتشر شده توانست نظر من را جلب کند. البته رساندن آن به سطحی که من انتظار دارم تا الآن دو روز وقت برده و هنوز چند کار مهم در پیش است. مهم‌تر از همه این که هنوز نتوانسته‌ام یک چیزی که جایگزین U بزرگ شود پیدا کنم. توضیح بیشتر نخواهید که واعظ شرع در خروش است و فیلترچی بر بناگوش!

دیروز عصر ویندوزم را پاک کردم. چی؟ پشیمانی؟ نه٬ فکر نکنم. مسلّماً ویندوز XP یک سیستم عامل خوب و روان است٬ امّا به نظر من عمر مفیدش تمام شده. چیزی که من را از ویندوز فراری داد مشکلات امنیتی یا کارآیی پائین نبود. اگر مایکروسافت به جای ویستا (یا به اسم ویستا) یک سیستم عامل واقعاّ خوب عرضه می‌کرد احتمالاّ من الآن از ویندوز استفاده می‌کردم. ویستا دیر آمد و نوعی عقب‌گرد بود٬ چرا که قابلیت‌های آن مجموعاً ارزش منابعی را که اشغال می‌کند جبران نمی‌کنند. ویستا بیش از حد خپل و کند است٬ اگرچه قابلیت‌های بسیار خوبی هم دارد.

دلم برای ویندوز تنگ می‌شود و این دل‌تنگی از همین حالا شروع شده. نمی‌دانم این بار چه قدر با لینوکس دوام می‌آورم. آن ضرب‌المثل (آمریکایی؟) را باید به مایکروسافت یادآوری کرد: کاری را که دیر انجام بدهی انگار اصلاً انجام نداده‌ای.

برچسب‌ها: , ,

1 Comments:

At پنجشنبه, دی ۲۰, ۱۳۸۶ ۳:۲۹:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous neici said...

سوالم احمقانه ست می دونم.. ولی تو همون مصطفایی هستی که به من سر میزنی؟؟ آخه من آدرس یه مصطفایی رو گم کردم..

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home