پنجشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۶

ماچ نکن برادرم

احمدی‌نژاد بد است؟ نادان است؟ جنگ‌طلب است؟ شاید. شاید هم نه. شاید هم تا حدّی.

امّا من باور نمی‌کنم احمدی‌نژاد دستش را دراز کند، به این نیت که یک نفر آن را ببوسد. عکس بالا؟ در این عکس اصلاً معلوم نیست که رئیس‌جمهور دستش را به قصد بوسیده شدن دراز کرده‌باشد. بر عکس، برداشت من در حالتی که احمدی‌نژاد را نشناسم، این است که شخص ماچ‌کننده دست شخص ماچ‌شونده را کشیده و شخص ماچ‌شونده هم به نوعی از این کار ناراحت و سراسیمه است (به آستین پیراهن و کت رئیس‌جمهور و به حالت صورتش توجّه کنید).
جناب کمانگیر نوشته‌اند که بعد از علما حالا نوبت رئیس‌جمهور است. آرش‌خان، مگر علما را در حالت دریافت ماچ ندیده‌ای؟ آنها در حالت دریافت ماچ بسیار موقّر و خونسرد هستند. حالت احمدی‌نژاد این جوری نیست.

اینجا هم نوشته که این عکس برای خبرگزاری فارس دردسرساز شده. خدایا ما را در این نیمه‌ی شب جمعه به راه راست رهنمون شو.
آمین.


پی‌نوشت: تسلیم! من اصولاً دم خروس را بیشتر قبول دارم!

برچسب‌ها:

لینوکس پردردسر است؛ آگاه باشید

خوب، من باز هم از همه‌ی دوست‌داران صدّیق لینوکس تشکّر می‌کنم به خاطر کامنت‌هایی که با طعم‌های مختلف (!) گذاشتند. راهنمایی‌های شما برای من مفید بود و گاهی هم اگر مستقیماً راه‌گشا نبود لااقل جالب بود. از دوستان غیرلینوکسی هم که در بحث شرکت دارند ممنونم.

چندین مورد مهم برای بحث وجود دارد. اوّل از همه این که باید کارت‌ها را درست روی میز بچینیم تا قواعد کار معلوم باشد. بحث ما نه علمی است نه غیرعلمی. من درباره‌ی درست به کار بردن کلمه‌ی علم (یا «دانش» که در اصطلاح، مفهوم گسترده‌تری دارد) حسّاسم. علم مربوط به درک چیزهایی است که اصالت طبیعی یا فراطبیعی دارند. لینوکس، ویندوز و هر چیز دیگری از این مقولات اصلاً موضوع علم نیستند. بحث ما فنّی است و می‌تواند مستند و صادقانه یا غیرمستند و جانب‌دارانه و در بدترین حالت می‌تواند نیمه‌مستند باشد. علم مسلّماً موضوع بحث ما نیست.

در عین حال هیچ بحثی کاملاً مستقل از مسائل فراطبیعی نیست. مهم‌ترین موضوع در میان ادّعاهای جامعه‌ی توسعه‌دهندگان و کاربران نرم‌افزارهای متن باز و(یا) آزاد، مسأله‌ی آزادی کاربر است. در این میان افرادی مثل استالمن موضع خصمانه‌ای نسبت به کلّ مقوله‌ی مالکیت فکری و معنوی دارند، امّا منش سایرین غالباً معتدل‌تر است.

حالا سؤال این است: آیا با به کار بردن سیستم عامل و نرم‌افزارهای آزاد، کاربر خیلی مستقل‌تر و آزادتر از حالتی است که از ویندوز استفاده کند؟ لااقل تا جایی که به کاربر خانگی و سیستم‌های دسکتاپ مربوط می‌شود، من فکر می‌کنم پاسخ این سؤال لزوماً مثبت نیست. چرا؟ چون آزادی برای حرکت کردن و فعّال بودن است. وقتی شما به جای این که وقتتان را صرف یاد گرفتن چگونگی استفاده از یک نرم‌افزار کنید، مجبورید وقت زیادی صرف کنید تا اساساً سیستم را سرپا نگه دارید، آیا این اسمش آزادی است؟ به نظر من، نه! شاید اختلاف ما از آن‌جا ناشی شود که من کامپیوتر را ابزار می‌دانم، نه چیزی که اصالتی ذاتی داشته‌باشد. آزادی در این زمینه به نظر من وقتی بیشتر به دست آمده که کاربر وقت بیشتری برای انجام کارها و بروز خلّاقیت داشته‌باشد و بتواند کارهایی را که دوست دارد با کامپیوترش انجام دهد، نه این که مشق‌هایی را بنویسد و تمرین‌ها و مسائلی را حل کند که سیستم عامل برایش تعیین کرده. بیشتر مردم هکر نیستند و نمی‌خواهند وقتشان را صرف خود کامپیوتر کنند، در حالی که بعضی از لینوکس‌بازها عملاً آنهایی را که هکر نیستند مسخره می‌کنند.

قسمت مهمّی از ماجرای سیستم عامل و نرم‌افزار، همان طور که خیلی از کاربران لینوکس می‌گویند، مربوط به عادت داشتن ما به ویندوز و نرم‌افزارهای وابسته به آن است. خود من اگر با چند ابزار ویندوزی که واقعاً معادل قابل قبولی در لینوکس ندارند آشنا نبودم و خو نکرده‌بودم، شاید الآن به جای ویندوز این پست را در لینوکس تایپ می‌کردم. به طور مشابه، اگر من مدّت‌ها کاربر سیستم Mac بودم، ممکن بود نتوانم ویندوز را تحمّل کنم. این مسأله‌ی زمان و عادت است.

امّا خوب، الأن چه؟ آیا ویندوز میوه‌ی ممنوعه‌ای است که اگر کسی به طعم آن عادت کرد و بر این اساس به ناهمواری‌های لینوکس ایراد گرفت، موستوجب دوزخ باشد؟ یادمان باشد که کلّ بحث ما درباره‌ی یک سری ابزارهای فنّی است. اصالت این ابزارها چه قدر است؟ طبیعتاً کسانی می‌توانند وارد این بحث شوند که حدّاقلّی از مشروعیت را برای نرم‌افزارهای تجاری قائل باشند. طرف ویندوزی معمولاً ایراد متقابلی به لینوکس ندارد و مسائل مربوط به جنبه‌ی فنّی است، امّا طرف لینوکسی لااقل با خودش معلوم کند که ویندوز و چیزهایی مشابه آن را به رسمیت می‌شناسد یا نه.

من از تجربه‌ام نوشتم و این که با وجود تمایلم برای استفاده از لینوکس، به دلایلی مقدور نشد که به طور کامل به سمت آن بروم. هدف من این بوده و هست که هیجان جامعه‌ی کاربران لینوکس و تبلیغاتی که در مورد «بدی» ویندوز و «خوبی» لینوکس می‌شود را محک بزنم، درست و نادرست را از هم جدا کنم و سر جای خود بگذارم. این در نهایت یک گزارش خواهدبود. همچنان که کاربران لینوکس با Success report آشنایند، با این نوع گزارش نیز باید آشنا شد.

از سوی دیگر، توصیه‌های عجیب و غریب (و در عین حال خیرخواهانه) می‌شنوم که بیا مثلاً از Ubuntu یا پارسیکس استفاده کن که جامعه‌ی کاربران داخلی آنها بزرگتر است! من با Fedora و SUSE مشکلی ندارم که در توزیع دیگری قابل حل شدن باشد. اوبونتو را چند بار امتحان کردم و خوشم نیامد. اگر ادّعاهایی که در مورد آزادی و برتری فنّی در لینوکس می‌شود درست باشند، واقعاً توجیهی ندارد که من از یک توزیع خاص استفاده کنم تا کارم انجام شود! این هم خودش نوع دیگری از محدودیت است، با این تفاوت که درباره‌ی یک سیستم عامل تجاری مثل ویندوز، این محدودیت از ابتدا شرط شده و پذیرفته‌شده است، امّا انگیزه‌ی معنوی استفاده از لینوکس (لااقل برای سیستم دسکتاپ)، از ابتدا چیز دیگری است.

همین محدودیت که به نظر من در حوزه‌ی لینوکس پذیرفتنی نیست، در سطحی دیگر هم وجود دارد. شما می‌خواهد یک برنامه‌ی نسبتاً کوچک را نصب کنید تا کارتان انجام شود، گاهی مجبور می‌شوید ملزوماتی را برای آن برنامه فراهم کنید که از خودش خیلی بزرگترند! این هم محدودیت مهمّی است. مثالش همین نرم‌افزار Okular است که مهرداد لطف کرد و معرّفی‌اش کرد. برای نصب این برنامه مجبورید نسخه‌ی چهارم محیط KDE را نصب کنید که حجم قابل توجّهی دارد (چه برای دانلود کردن و چه برای نصب ) و تازه هنوز در مرحله‌ی انتشار نهایی هم نیست.

به نظر من مدل توسعه‌ی لینوکس اگرچه جذّابیت‌های زیادی (چه به لحاظ فنّی و چه از جنبه‌ی معنوی) دارد، امّا ناگزیر آشفته‌تر از دنیای ویندوز است. استفاده از هر برنامه در لینوکس یک قانون جداگانه دارد. بعضی از این قانون‌ها شباهت‌های زیادی به هم دارند و برخی دیگر اساساً متفاوت از سایرین هستند.

فعلاً این را هم بگویم که امروز سیستمم را به حالت Single boot درآوردم و به ویندوز برگشتم (آن‌چه که پاک شد، فدورا نام داشت.). حالت Dual boot برای من خیلی ناخوشآیند است و دلایلش را هر کس که لااقل از یک برنامه‌ی email client استفاده کند، خوب می‌داند. برای آزمودن لینوکس احتمالاً یک ماشین مجازی روی ویندوزم نصب می‌کنم.

بحث ادامه دارد و خصوصاً درباره‌ی موارد برتری لینوکس که بحث کردیم، خواهم‌نوشت.
شب به خیر.

برچسب‌ها: , , ,

چهارشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۶

برچسب‌ها: ,

برچسب‌ها:

نقد لینوکس - توضیح چند مورد

بحث دارد خیلی جالب می‌شود و من هم به هدفم نزدیک شده‌ام. هدفم این نبود که کسی را به استفاده از ویندوز ترغیب کنم یا از لینوکس برانم. همان طور که اینجا نوشته‌ام، من دوست داشتم کلّاً وارد دنیای لینوکس بشوم و ویندوز را پشت سر بگذارم. نسنجیده و شتاب‌زده هم چنین تصمیمی نگرفتم. در ضمن مجوّز استفاده از ویستا را هم بر روی کامپیوترم خریده‌بودم و مدّتی از آن استفاده کردم. بعد دیدم واقعاً خوبی‌های ویستا آن قدر نیست که به اسارتش و به منابعی که از سیستم می‌گیرد بیارزد. برگشتم سراغ XP. بعد مقدّماتش که جور شد، فدورای 8 را نصب کردم و چند روز مشغولش بودم. امّا مشکلات زیادی وجود داشت: سریع خالی شدن باطری، درست کار نکردن کارت (چیپ) صدا، و در ضمن نبودن چیزی مشابه آکروبات (نه فقط reader، بلکه چیزی که بتواند فایلهای pdf را ادیت کند). نبودن همین آکروبات شاید بزرگترین مشکل من بود، چون من روی کامپیوترم ebook می‌خوانم و داخل فایل‌های pdf کامنت می‌گذارم و این جور کارها. PDFEdit خیلی ضعیف است و کلّاً چیز به دردبخوری که کسری از قابلیت‌های آکروبات را داشته‌باشد در دنیای لینوکس انگار یافت نمی‌شود. اگر از علمای لینوکس کسی ابزاری برای این کار سراغ دارد، به ما هم بگوید که ثواب عظیم دارد.

بازگشت از فدورا به XP راحت نبود، آن هم بعد از آن همه مشکلاتی که در فدورا پشت سر گذاشتم. برای شمایی که سر و کارتان با برنامه‌هایی محدود است، فقط بگویم که نصب یک پکیج TeX در لینوکس کار طاقت‌فرسایی است، در حالی که در ویندوز این کار اتوماتیک و فقط با یک کلیک انجام می‌شود.

بعد از چندین بار رفت و برگشت بین ویندوز و لینوکس، به نظرم رسید چرا معایب لینوکس و دشواری‌های استفاده کردن از آن را ننویسم. فضای اینترنت آکنده از تبلیغات ضدّویندوزی دوست‌داران لینوکس است و اینها غالباً خوبی‌های لینوکس را می‌گویند و از سختی‌ها زیاد نمی‌نویسند، در حالی که برای کاربران جدّی کامپیوتر دانستن نقاط ضعف و قوّت به طور یکسان برای تصمیم‌گیری درست لازم است.

امّا هدف من بدگویی یک‌جانبه نیست. ویندوز معایبی دارد که مایکروسافت علناً یا ضمناً به خیلی از آن موارد اعتراف کرده و می‌کند. از طرف دیگر ویندوز هم به شدّت در حال تغییر و بهبود است. آیا می‌توان ویندوز XP اوّلیّه را با نسخه‌ای که سرویس‌پک سوّم مایکروسافت روی آن نصب شده‌است مقایسه کرد؟ بهبودها و تغییرات ریز و درشت بسیار پرشماری در این مدّت و با patchها و اصلاحیه‌های مختلف در ویندوز اعمال شده‌اند و تغییرات مهمّ دیگری هم می‌توان با نصب برنامه‌های مختلف روی ویندوز اعمال کرد.

برانگیختن دوست‌داران مخلص لینوکس کار نسبتاً آسانی بود. هدف من این بوده و هست که هر کس با تمام انگیزه‌ها و امکاناتش به میدان بیاید و محترمانه (هرچند نه خیلی خشک و رسمی) به ایرادهایی که هر طرف وارد می‌سازد جواب دهد تا نهایتاً همه‌ی ما اوضاع را آن جور که هست، بهتر ببینیم.

موضوع مهم در این میان آن است که اگر کسی می‌خواهد چیزی را نقد کند، باید اوّل آن را به رسمیت بشناسد و حدّاقلّی از وجاهت را برای موضوع نقدش قائل باشد. این که مثلاً کسی در طرفداری از لینوکس، رایگان بودن آن را یک نقطه‌ی برتری بنیادی در برابر ویندوز بداند، نشان می‌دهد که نقدکننده اساساً با رایگان نبودن یک نرم‌افزار یا سیستم عامل مشکل دارد. در این صورت ایرادهای او به جنبه‌های فنّی ویندوز وارد نیست، چرا که از اوّل این سیستم را حقیقتاً به رسمیت نشناخته.

از تمام کسانی که جواب چند پست اخیرم را با کامنت‌ها داده‌اند، ممنونم. این بحث ادامه دارد، امّا خودم از وارد شدن به بحث درباره‌ی سیستم عامل‌های سرور و تجهیزات همراه که درباره‌ی آنها تجربه‌ای ندارم، پرهیز خواهم‌کرد. بقیه هم بهتر است اگر تخصّصی در این زمینه‌ها ندارند، دامنه‌ی بحث را به کامپیوترهای شخصی محدود کنند.

مهرداد جواب بعضی از موردهای مطرح‌شده را داده که من هم بحث را ادامه می‌دهم. هدف یاد گرفتن بیشتر و انتخاب آگاهانه‌تر است و در این میان انگیزه‌های جانبدارانه نیروی محرّک بسیار مناسبی هستند که باید حواسمان باشد هدرشان ندهیم. هیچ بعید نیست که برآیند این بحث‌ها کسانی را از رفتن به سمت لینوکس (یا ویندوز) منصرف کند و ممکن است خود من هم در میان آنها باشم!

برچسب‌ها: , ,

سه‌شنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۶


برچسب‌ها: ,

لینوکس لزوماً بهتر از ویندوز نیست

خوب، در راستای نقد مختصر ما بر لینوکس و اعتراض چند دوستدار مخلص لینوکس، نظرمان را درباره‌ی لینوکس و چیزهایی که می‌گویند موجب برتری آن بر ویندوز محسوب می‌شوند، به شکل دقیق‌تر بیان می‌نماییم.

اینجا می‌توانید ترجمه‌ی اصلی از 36 «دلیل بر این که لینوکس از ویندوز بهتر است» را بخوانید (به همراه کامنت‌های زیرش) که قرار است این 36 دلیل به 101 دلیل برسند. عین همان متن در ادامه آمده و من با فونت قرمزرنگ چیزکی درباره‌ی هر کدام از این موارد نوشته‌ام. مترجم متن مهرداد مؤمنی است. متن اصلی انگلیسی هم اینجا است که الآن به 48 مورد رسیده. شاید بعداً درباره‌ی موارد جدید هم نوشتم.

لازم است باز هم تأکید کنم که من طرفدار ویندوز یا مخالف لینوکس نیستم، بلکه به همان قیاس که معتقدم معایب ویندوز یا هر نرم‌افزار تجاری دیگری باید به کاربرانش گفته شود، در مورد لینوکس، توزیع‌های مختلف آن و برنامه‌های منحصراً لینوکسی معتقدم باید راست قضیه گفته شود تا همه فکر نکنند که ویندوز ساخته‌ی ابلیس است و لینوکس ارمغانی آسمانی. در کامنت به روی خلق باز است، امّا کامنت‌های توهین‌آمیز منتشر نخواهند شد.

۱۰۱ دلیل بر اینکه لینوکس از ویندوز بهتر است!



۱- لینوکس مشکل ویروس ندارد!! و این به دلیل نبود ویروس برای لینوکس نیست، بلکه به این دلیل است که لینوکس خیلی ایمن تر است، و خیلی کمتر از ویندوز مستعد ویروس است! برای مطالعه بیشتر بر اینکه چرا لینوکس کمتر تحت تاثیر ویروس خراب می شود این را مطالعه کنید!

لینوکس روی درصد خیلی کمتری از کامپیوترهای شخصی در سراسر دنیا نصب شده و انگیزه‌ی ویروس نوشتن برای آن هم به همان نسبت کمتر است. یکی از افتخارهای طرفداران لینوکس آن است که می‌گویند بیشتر ویروس‌های ویندوز را هکرهای لینوکس می‌نویسند. معنی این حرف آن است که درصد کاربران ویروس‌نویس در دنیای لینوکس خیلی بیشتر از دنیای ویندوز است. یادمان باشد ویروس کامپیوتری با ویروس آنفلوانزا فرق دارد. ویروس کامپیوتری را آدم‌هایی می‌نویسند که احتمالاً زیاد خیّر نیستند. جنبه‌ی انسانی ماجرا از یادمان نرود.

۲- لینوکس نیازی به defrag کردن پارتیشن ها ندارد!!! فایل سیستم های لینوکس به نحوی طراحی شده اند که داده ها را طوری توی دیسک می نویسند که نیازی به ابزاری برای defrag کردن ندارد!!! برای اطلاع بیشتر یه سر به اینجا بزنید!

به نظر می‌رسد حرف درستی باشد. امّا من حس می‌کنم ویندوز سریع‌تر از لینوکس اطّلاعات را روی هارد می‌نویسد و سریع‌تر هم می‌خواند.

۳- در گنو/لینوکس هسته سیستم ،کرنل لینوکس، از محیط گرافیکی(X-Window) و از نرم افزارها(OpenOffice.org) جدا است، پس هنگ (crash) کردن یکی از برنامه ها باعث هنگ کردن(crash) کل سیستم نمی شود، در ویندوز (ماکروسافت این را یکپارچگی می نامد!!!!!!!!!) اگر مرورگر وب هنگ کند کل سیستم هنگ می کند، و شما نیاز به ریستارت سیستم دارید!

لینوکس هنگ نمی‌کند؟ خوب، شاید کاربران لینوکس وقتی کامپیوتر قفل می‌کند و چاره‌ای جز restart کردن آن نیست، کلمه‌ی دیگری را به کار می‌برند. ما در دهات خودمان می‌گوییم و می‌بینیم که لینوکس هم هنگ می‌کند. شاید بشود گفت لینوکس در هنگ کردن خیلی قوی‌تر از ویندوز است! ضمن این که ماشین‌های ویندوزی الآن خیلی کمتر از گذشته ممکن است هنگ کنند.

۴- لینوکس نیازی به دوباره نصب شدن ندارد! در ویندوز اگر سیستم عامل خراب شود، هیچ راه ساده ای برای بازگردانی سیستم نیست، خیلی از مدیران پشتیبانی هیچ راهی غیر از دوباره نصب کردن سیستم ندارند! و این یعنی دوباره نصب کردن درایورها، نرم افزارها، و تنظیمات کاربری!! در لینوکس غیر از خرابی هارد دیسک، نیازی به دوباره نصب شدن سیستم نیست! خیلی از مشکلات در لینوکس بدون دوباره نصب کردن سیستم قابل حل هستند. اگر به هر دلیلی (شاید مثل من بخواهید از سوزه به اوبونتو و بعد به پارسیکس مهاجرت کنید!) شما نیاز به نصب دوباره دارید، با داشتن یک پارتیشن home جداگانه می توانید، تنظیمات خود را در همه‌ی توزیع ها داشته باشید!!!

مسأله به این سادگی‌ها نیست. اوّلاً شما می‌توانید یک دیسک نصب ویندوز بسازید که تمام درایورهای کامپیوترتان را داشته‌باشد و در حین نصب ویندوز آنها را هم نصب کند. ثانیاً بسیاری از تنظیمات ویندوز هم قابل ذخیره‌سازی و اعمال مجدّد در ماشین‌های دیگر (یا در همان ماشین بعد از نصب جدید ویندوز) هستند. ثالثاً ویندوز به این راحتی خراب نمی‌شود، و در اکثر مواردی که ویندوز را دوباره نصب می‌کنند، واقعاً نیازی به این کار نیست. نصب مجدّد ویندوز غالباً به خاطر عدم آشنایی کاربر با نحوه‌ی رفع اشکال است و به نوعی پاک کردن صورت مسأله است.

۵- لینوکس نیازی به ریستارت ندارد!!!! (مگر وقتی که کرنل جدید را نصب کردید و می خواهید از آن استفاده کنید) هرگاه برنامه ای هنگ یا کرش کرد تنها باید آنرا ریستارت کرد، و نیازی به ریستارت کل سیستم نیست!

لینوکس آن قدر کند بالا می‌آید که کاربر عطای ریستارت را به لقای آن می‌بخشد. در خیلی از مواردی هم که ظاهراً با یک بار log off و log in کردن قرار است تغییری در سیستم اعمال شد، می‌بینید که آن تغییر اعمال نمی‌شود و بنابراین چاره‌ای نمی‌ماند جز ریستارت.

۶- لینوکس می تواند از بیش از ۱۰۰ فایل سیستم مختلف بخواند. ویندوز محدود به دو، سه تا فایل سیستم خودش است!

هر چی فکر می‌کنم یادم نمی‌آید که آخرین بار کی ویندوز نتوانست یک فایل‌سیستم مشخّص را بخواند و کارم لنگ ماند! بهتر نبود لینوکس هم در شناسائی فایل‌سیستم صرفه‌جویی می‌کرد؟

۷- شما سورس کد برنامه را دارید، و اگر برنامه نویس باشید، می توانید آنرا بسته به نیاز خود بهتر کنید، ایراد های آن را برطرف کنید و… خیلی از کاربران معمولی فکر می کنند، این اصلا ضروری و کاربردی نیست، ولی وقتی سازنده ی یک برنامه، پشتیبانی یک برنامه را برای فروش نسخه جدیدتر قطع می کند، متوجه اهمیت این موضوع می گردند.

قطع پشتیبانی از یک نسخه‌ی نرم‌افزار برای ارائه‌ی نسخه‌ی جدید، غالباً داستانی ویندوزی است. چرا که بیشتر برنامه‌های لینوکسی اساساً و از ابتدا پشتیبانی واقعی نداشته‌اند که بخواهد قطع شود. اگر شما به bugzilla و forumهای مربوط به یک برنامه می‌گویید پشتیبانی، خوب این نوع «پشتیبانی» تا قیام قیامت برجاست، چه سورس کد برنامه را داشته‌باشید و چه نداشته‌باشید.

۸- لینوکس می تواند در یک logical partition و یا روی هارد دیسک دوم سیستم بخوبی نصب گردد، ولی ویندوز تنها باید در یک پارتیشن اصلی(primary partition) سیستم نصب گردد!

من چرا فکر می‌کنم این برتری ویندوز است نسبت به لینوکس؟

۹- لینوکس را می توان روی یک تلفن همراه تا یک ابرکامپیوتر نصب کرد.

ویندوز را می‌توان روی یک کارت اعتباری، موبایل، PDA، کامپیوتر شخصی و یا یک سرور نصب کرد. در مورد ابرکامپیوترها هم بگذارید وقتی حرف بزنیم که لااقل یک نصفه‌اش را صاحب شدیم.

۱۰- لینوکس می تواند برنامه های حساس یک هواپیما را راه‌اندازی کند.

اگر بین زمین و آسمان به مشکل برخوردید به bugzilla و انجمن‌های مربوطه مراجعه کنید. کمربندهای ایمنی را محکم‌تر از معمول ببندید.

۱۱- باگ‌های لینوکس از معادل تجاری آن خیلی کمتر است، و این مهمترین دلیل پایداری آن است.

حالا بیا و ثابت کن. سیستمی که این قدر کم باگ دارد، چرا دائم کرنلش باید روزآمد شود؟ چرا برای نصب یک درایور کارت گرافیکی هنگ می‌کند؟ واقعاً چرا؟

۱۲- شما می توانید آنرا به دوستان خود بدهید، و همه با هم از آن استفاده کنید، معلمانتان در مهدکودک و دبستان نمی گفتند وسایلتان را به دوستان خود بدهید، و با هم از آن استفاده کنید؟ لینوکس و متن‌باز دقیقا آنرا می خواهند، درحالی که اگر دیسک ویندوز خود را به دوستتان بدهید، شما را دزد می خوانند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خانووووووووووووووووووووم، اینا ادای شما رو درمیارن.

نه آقاجان. اگر شماره سریال قانونی ویندوزتان را به دیگری بدهید شما را دزد می‌خوانند. دیسکش را بدون شماره‌ی سریال به هر کسی خواستید، بدهید. پای من! ضمناً این یک مشخّصه‌ی فنّی سیستم عامل نیست. ویندوز سیستم عاملی تجاری است و اگر شما تجاری بودن یک نرم‌افزار را اساساً به رسمیت نمی‌شناسید (مثل جناب Richard Stallman)، دیگر بحث درباره‌ی مسائل تکنیکی بلاموضوع است. هر کس به آئین خویش!

۱۳- هزینه لینوکس بسیار کم است، نه تنها سیستم عامل مجانی است، بلکه برنامه ها و ابزارها را نیز می توانید بطور رایگان تهیه کنید! ممکن است شما بخواهید برای پشتیبانی یا آموزش هزینه ای بپردازید ولی آن هم بسیار کمتر خواهد بود…

هزینه‌ی لینوکس عمر گران‌مایه است. برای یادگرفتن روش نصب یک درایور باید زمانی را صرف کنید معادل زمان لازم برای خبره شدن در ویندوز.

۱۴- لینوکس و ویندوز هر دو محیط شل دارند. (توی ویندوز آنرا command prompt می گویند) محیط های شل در لینوکس(مثل bash) خیلی قدرتمندتر هستند، و شما می توانید برنامه های کاملی با زبانهای اسکریپتی بنویسید. و این برای انجام اتوماتیک کارهای تکراری بسیار مفید است.

در ویندوز همین کار را می‌توان با فایل‌های batch انجام داد.

۱۵- لینوکس را می‌توانید از CD بوت کنید، ویا آنرا روی هارد دیسک نصب کنید.

ویندوز XP هم نسخه‌ای دارد که تنها از روی CD اجرا می‌شود. در نهایت برای استفاده‌ی دائمی شما مجبورید سیستم را روی هارددیسک نصب کنید. نسخه‌های قابل بوت از روی CD بیشتر در مواقع اضطراری به کار می‌آیند.

۱۶- می دانید، در پس زمینه ویندوز راه هایی برای دسترسی مستقیم دولت ایالات متحده به داده های شما هر گاه که بخواهند وجود دارد؟؟؟(چگونه؟) آره این بطور پیش فرض توی ویندوز تعبیه شده است… ولی در لینوکس این امکان وجود ندارد!!!! (بدلیل در دسترس بودن سورس کد برنامه…)

این یک اشتباه در طرّاحی بوده، نه یک توطئه. دولت چین سورس کد ویندوز را بررسی کرده و بعد از اطمینان از امن بودن آن، استفاده از ویندوز را در پیش گرفت.

۱۷- لینوکس بطور داخلی(built in) مجازی سازی دارد. و شما می توانید بطور همزمان گونه های مختلفی از لینوکس، یا دیگر سیستم عامل ها را اجرا کنید.

اگر مایکروسافت چنین قابلیتی را در ویندوز تعبیه می‌کرد، باید بقیه‌ی دارائی‌اش را هم صرف دعاوی حقوقی می‌کرد. مجازی‌سازی در ویندوز بسیار ساده است. از Virtual PC یا از ابزارهای VMware استفاده کنید.

۱۸- کرنل لینوکس تعداد عظیمی درایور سخت افزار های مختلفی را داراست، و برای استفاده از آنها شما نیازی به نصب هیچ چیز ندارید، در حالی که توی ویندوز برای استفاده از یک آداپتور بلوتوث شما باید درایور آنرا نصب کنید!

فرقش در این است که اگر لینوکس یک سخت‌افزار را نشناخت، یا درست نشناخت، شما باید مصیبت‌ها بکشید برای یافتن درایور مربوط به آن، تازه در صورتی که وجود داشته‌باشد. و بعد هم ممکن است نصب نشود، یا کار نکند! درایور ویندوزی مربوط به یک قطعه تقریباً همیشه همراه آن عرضه می‌شود و اگر نشود هم یافتنش در اینترنت ساده است.

خصوصیات محیط دسکتاپ

۱۹- درحالی که هم لینوکس و هم ویندوز واسط گرافیکی دارند، ویندوز فقط یک واسط گرافیکی به شما ارائه می دهد. در لینوکس همه چیز قابل انتخاب است، و شما برای هرکاری تعداد عظیمی انتخاب های گوناگون دارید، و می توانید از هرکدام از چندین محیط و واسط گرافیکی‌ای که در دسترس دارید استفاده کنید.

تفاوت دو محیط Gnome و KDE (که دسکتاپ‌های اصلی لینوکس هستند) در عمل آن قدر زیاد نیست که گفته می‌شود. دست‌کم از دید کاربر، بسیاری از خصوصیات این دو محیط مشابه‌اند. امّا قبول داشته‌باشید یا نه، هر دو محیط در مقایسه با محیط ویندوز زمخت هستند.

۲۰- بیشتر توزیع های لینوکس به همراه تعداد زیادی نرم‌افزار و ابزار برای کارهای مختلف(مثل نرم‌افزار اداری OpenOffice.org) توزیع می گردند، نه تنها سیستم عامل آزاد و رایگان است، بلکه شما نیازی به پرداخت پول برای برنامه های کاربردی نیز ندارید… بله خیلی از این نرم‌افزار های آزاد/متن‌باز برای ویندوز هم وجود دارند(مثل OpenOffice.org یا Mozilla Firefox) ولی برای ویندوز شما نیاز دارید آنها را یافته، و دانلود و نصب کنید، در حالی که در اکثر توزیع های لینوکس آنها به طور پیش فرض نصب می باشند.

کسانی که ذکاوت لازم برای تولید برنامه‌های موفّق را در محیط یونیکس\لینوکس داشته‌اند، معمولاً آن قدر هم زیرک بوده‌اند که همان نرم‌افزار را برای ویندوز هم عرضه کنند. مثالش همان OpenOffice.org و Firefox است. مایکروسافت نرم‌افزارهای رایگان بسیاری را در اختیار کاربران ویندوز قرار داده، امّا نمی‌تواند آنها را در دیسک ویندوز ارائه کند، به همان دلیلی که خودتان خبر دارید.

۲۱- در ادامه مطلب قبل باید گفت اکثر توزیع های لینوکس به همراه هزاران پکیج نرم افزارهای مختلف می آیند، در حالی که ویندوز حتی ابزارهای اولیه مثل یک ویرایشگر متن خوب ندارد. آره notepad هست، اگر شماnotepad رو نرم افزار خوبی بدونید!!!!!! تفاوت در این است، پیدا کردن،پرداخت هزینه، دانلود کردن، و نصب کردن یا اینکه همه آنها توی DVD توزیع لینوکستان باشند، و شما تنها آنها را نصب کنید!

دلیلش را گفتم در مورد قبل و باز هم تکرار می‌کنم: مایکروسافت نرم‌افزارهای رایگان بسیاری را در اختیار کاربران ویندوز قرار داده، امّا نمی‌تواند آنها را در دیسک ویندوز ارائه کند، به همان دلیلی که خودتان خبر دارید.

۲۲- OpenOffice.org که در لینوکس موجود است توانایی تبدیل سند شما بطور مستقیم به فرمت pdf را داراست، در حالی که در ویندوز باید یک برنامه‌ی اضافه خریداری یا دانلود و نصب کنید!

آفیس 2007 هم این قابلیت را دارد. امّا یادمان باشد که نه OpenOffice.org جزء لینوکس است و نه آفیس مایکروسافت قسمتی از ویندوز است. در ضمن فایلهای PDF که OpenOffice.org مستقیماً می‌سازد گاهی به خوبی نسخه‌ای نیستند که یک پرینتر مجازی (مانند PDFCreator) می‌سازد.

۲۳- موزیلا‌فایرفاکس که به همراه همه توزیع های لینوکس است، بسیار بسیار برتری هایی بر IE ی ویندوز دارد، (که بیان آنها خود مقاله ای بس عظیم است!) برای مطلع شدن از ۱۰۱ کار که فایرفاکس می‌تواند انجام دهد که IE نمی‌تواند اینجا را مطالعه کنید!!!!!!!!!!

قبول. راه حلّ ساده‌ای دارد. فایرفاکس را روی ویندوز نصب کنید. نه وقت زیاد می‌برد و نه زحمت زیادی دارد.

۲۴- مرور وب تنها بهتر نیست،که سریعتر نیز هست! بلکه شبکه در لینوکس خیلی سریعتر است.

واقعاً؟ مثال؟

۲۵- لینوکس به همراه بازی های خوبی نیز می آید! برای آشنایی با ۱۰ بازی برتر لینوکسی اینجا را مطالعه کنید!

برای آشنایی با 100 بازی برتر ویندوزی هر کجا که دلتان خواست کلیک کنید!

۲۶- pidgin و kopete دو ابزار چت محبوب در لینوکس که قابلیت کار با همه‌ی پروتکل ها را دارا می باشند… و pidgin که نام قبلی آن Gaim بود برای ویندوز نیز وجود دارد…

خدا را شکر که خودتان می‌گویید وجود دارد. امّا باز هم بگویم که این‌ها جزء سیستم عامل نیستند.

۲۷- copy و paste اینجا ساده تر است… تنها متن را انتخاب کن، بعد با فشردن دکمه ی میانی موس هرجا که خواستی آنرا بچسبان(paste) … البته Ctrl+C و Ctrl+V برای کاربران تازه وارد موجود است…

جالبه. امّا زیاد هم ... . ولش کن اصلاً.

۲۸- راه اندازی سیستمی مثل media center بسیار ساده است… شما نیازی به خرید نرم‌افزار های اضافه یا نصب یک سیستم عامل دیگر ندارید. برای تبدیل سیستم خود به یک کامپیوتر Media center این مطلب را بخوانید.

در ویندوز هم ساده است. یا ویندوز media center بخرید، یا ویستا (توصیه نمی‌شود) یا چند برنامه‌ی رایگان یا غیررایگان نصب کنید.

۲۹- همچنین لینوکس دارای یک محیط دسکتاپ سه‌بعدی قابل استفاده و خوب است، که کار کردن با سیستم را آسان تر می کند.

درست است. واقعاً یکی از بهترین چیزهایی است که من در لینوکس دیده‌ام.

۳۰- متنی که یکبار کپی کرده اید را تا ساعاتی دیگر بارها می توانید استفاده کنید! با استفاده از ابزاری به نام Klipper که در محیط دسکتاپ KDE بطور پیش فرض نصب است. و برای مدیریت کلیپ برد سیستم است.

من تحقیق نکرده‌ام ببینم چنین ابزاری برای ویندوز هم وجود دارد یا نه (به احتمال زیاد وجود دارد، چون لااقل ساختنش راحت است.). امّا اهمّیّت آن را نمی‌توانم درک کنم.

۳۱- مدیر فایل konqueror این امکان را به شما می دهد تا بطور گرافیکی ببینید هر فایل چقدر فضا اشغال کرده است. این برای فهمیدن سریع اینکه فضای این پارتیشن را کدام پوشه اشغال کرده و حذف موارد اضافه بسیار پرکاربرد است.

؟

ویندوز هم حجم فایل را نشان می‌دهد. یعنی چی؟ یک نوار گرافیکی این قدر مهم است؟ تازه همین نوار در ویستا هم وجود دارد.

خصوصیات سمت سرور

۳۲- لینوکس های سرور در بر دارنده‌ی MySQL و PostgreSQL هستند، که ابزارهای مدیریت پایگاه های داده ای بسیار قوی ای هستند، و دیگر شما نیازی به خرید و نصب این ابزار یا وب سرور یا دیگر ابزار سمت سرور را ندارید…

SQL Server Express Edition خیلی از نیازها را جوابگو است. راه‌حل‌های رایگان دیگر هم روی ویندوز وجود دارد. از طرف دیگر امکان استفاده از SQL Server هم روی لینوکس وجود ندارد. اگر بخواهید از SQL Server استفاده کنید، این نقطه ضعف است برای لینوکس.

۳۳- لینوکس برای محاسبات سنگین با استفاده از تکنیک کلاستر بندی کامپیوتر های استفاده می شود و بسیاری از ابرکامپیوتر ها در سراسر دنیا از لینوکس بعنوان سیستم عامل استفاده می کنند، ویندوز نمی تواند در این حد از سخت افزار را پشتیبانی کند.

درست است. من هم فکر می‌کنم ویندوز بیشتر برای دسکتاپ مناسب است و سازمان‌های کوچک متوسّط.

۳۴- قابلیت پشتیبانی سیستم فایل ها، در حالی که فایل سیستم ntfs تا پارتیشنی به سایز ۱۶ ترابایت پشتیبانی می کند، فایل سیستم XFS در لینوکس پارتیشن های یک میلیون ترابایتی را پشتیبانی می کند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آره بیشتر از اون چیزیه که به ذهن برسه!!

منتظر ساخت این درایوها هستیم. بی‌صبرانه.

۳۵- لینوکس می تواند تا ۱۰۲۴ پردازنده در یک کامپیوتر، را پشتیبانی کند، ویندوز هیچ گاه به مقداری در آن حدود نخواهد رسید!!!!!!!!!

پیش‌بینی کردن آینده یکی از مهارت‌های سنّتی طرفداران لینوکس است.

۳۶- شما می توانید تنها با دستور dmidecode شماره سریال های سخت افزار ها و باقیه مشخصات سیستم را بفهمید!!!

چه جالب. در ویندوز برای فهمیدن هر چیزی مجبوری به قسمت مربوط به همان چیز بروی!



مترجم: مهرداد مومنی

منبع: 101reasons why Linux is better than Windows


برچسب‌ها: , , ,

یکشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۶

ملکوتِ زمین

چنان که ابر، گره خورده با گریستنش،
چنان که گل، همه عمرش مسخّرِ شادی‌ست،
چنان که هستیِ آتش اسیرِ سوختن است،
تمامِ پویه‌ی انسان به سویِ آزادی‌ست.

محمّدرضا شفیعی کدکنی

برچسب‌ها:

تحریک

چه قدر راحت می‌شود مردم را تحریک کرد. این دو تا پستی که اخیراً نوشته‌ام (یکی درباره‌ی لینوکس و یکی هم درباره‌ی فلسطین)، چه بازخوردهای جالبی داشته‌اند. آدم تحریک می‌شود باز هم در این زمینه‌ها بنویسد.

درباره‌ی بعضی از موضوع‌ها انگار هرچه بنویسی که دقیقاً با تبلیغات رسانه‌ای هم‌خوانی نداشته‌باشد باعث انگیزش عدّه‌ای زیاد می‌شود. وقتی استدلال می‌کنی که لینوکس به فلان دلیل و فلان دلیل سیستم عامل کاربرپسندی نیست و مصیبت زیاد دارد، می‌آیند می‌گویند برای وارد شدن به لینوکس باید زیاد وقت بگذاری و فلان کار را بکنی و بهمان چیز را یاد بگیری! خوب حرف من هم که همین بود! یا نوشته‌ی من را درست نخواندی یا خواندی و نخواستی درک کنی.

دنبال مظلوم می‌گردیم که به حمایتش بشتابیم، امّا نه مظلومی که حمایت کردن از او دردسر زیاد داشته‌باشد. الآن همه از لینوکس تعریف می‌کنند. خیلی‌ها با سیستم مایکروسافتی به بیل گیتس و شرکتش فحش می‌دهند. نشسته پشت کامپیوترش و با ویندوز کار می‌کند، می‌گوید «ویندوز آشغاله.». تازه پول ویندوز را هم نداده! اگر بگویی من لینوکس را آزمودم و به این دلیل‌ها توصیه نمی‌کنم سراغش بروید، آن وقت یک جوری جوابت را می‌دهند که انگار از کسی پول گرفته‌ای تا برضدّ مقدّسات حرف بزنی. مهمتر از همه این است که باید مظلومی پیدا کنیم که وفاق جمعی درباره‌ی مظلوم بودنش وجود داشته‌باشد. لینوکس مثال خوبی بود و از آن بهتر، فلسطین.

اگر بگویی تبلیغات درباره‌ی فلسطین یک‌طرفه است، اگر بگویی بقیه‌ی مردمی هم که در جاهای دیگر کشته می‌شوند آدم هستند، راحت به‌ات حمله می‌کنند. چرا؟ چون کار راحتی است. چون فلسطینی‌های تیرخورده را دم‌به‌دم سیمای جمهوری اسلامی نشان می‌دهد. مهم نیست که طرف تیر به دستش خورده یا به ماتحتش، مهم این است که نشانش بدهند و بگویند مظلوم است. تخریب مرز مصر و هجوم فلسطینی‌ها به خاک مصر را تلویزیون ایران نشان نمی‌دهد، چون هدف خبررسانی نیست، هدف تصویرسازی است. پس بهبود وضعیت را نمی‌گویند، فقط مصیبت‌ها را می‌گویند و ما باید سر میز غذا شرمنده باشیم که غذا داریم و امنیت داریم، در حالی که مردم فلسطین طبق فرموده‌ی تلویزیون هیچ کدام را ندارند. نمی‌گویند از پول نفتی که قرار بود سر سفره‌ی مردم بیاید (و به جایش گاز قطع شد) سهم دولت آقای هنیه چند درصد است. نمی‌گویند ایران به آنها پول و تسلیحات می‌دهد تا آتش جنگ را فروزان نگه دارد. فقط چیزی را که به احساس مردم کارگر شود می‌گویند. فقط چیزی را می‌گویند که برای خودشان منفعت دارد. انگیختن مردم به تظاهرات ضدّاسرائیلی آسان است. امّا قبول داشته‌باشیم یا نه، این، وسطِ داستان است نه پایانش. اسرائیل و آمریکا دشمنانی هستند که مردم از آنها بیزارند و دولت ما هم قسمت بزرگی از مقبولیت داخلی‌اش را از ابراز دشمنی با این دشمنان خدا و اسلام به دست می‌آورد. «وفاق ملّی» و «شرکت پرشور در انتخابات» و هزار چیز دیگر حاصل نمی‌شد اگر دشمنان اسلام را نداشتیم، اگر این خشم و تأثّر سهل‌الوصول را نداشتیم. مثل میدان مغناطیسی است که جهت اسپین همه‌هان را مرتّب می‌کند.

دنیا خاکستری است. خوب و بد به هم آمیخته است. کسی که در جستجوی حقیقت باشد، سعی می‌کند سیاه و سفید را از خاکستری استخراج کند و سر جای خود بگذارد. کسی هم که در پی منفعت است، تا بتواند خاکستری بیشتری تولید می‌کند. تا بتواند راست و دروغ را بیشتر به هم می‌بافد.

لازم است دوباره بگویم که برای فلسطینی‌ها متأسّفم؟ یعنی هنوز خودتان نفهمیده‌اید؟ حرف من این قدر پیچیده بود؟

برچسب‌ها: , , , ,

شنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۶

فلسطین تن‌پاره‌ی اسلام است

در فلسطین جنایتی در حال وقوع است. جنایت‌هایی. بله. من هم متأسّفم. کم نه. امّا...

تأسّف من کمی متزلزل است. چرا؟ وجدان ندارم؟ بی‌خیالم؟ نه، فکر نکنم. بگذار ببینم دلیلش چیست.

من متأسّفم که انسان‌هایی روزشان را با دلهره شب می‌کنند و شبشان را با تشویش به سحر می‌رسانند. من ناراحتم برای تمام فلسطینی‌هایی که کشته یا زخمی می‌شوند، خواه کودک باشند یا جوان یا سالمند. من حتّی اذعان دارم که نمی‌توانم شدّت سختی‌ای را که آنها می‌کشند در نظر آورم. حتّی یک لحظه.

امّا خوب...

قسمت اوّل کارتون Shrek را دیده‌اید؟ مراسم ازدواج پرنسس فیونا با لرد فارکواد را یادتان هست؟ و آن مأموری که تابلو به دست داشت تا به جمع حاضران نشان دهد چه نوع ابراز احساسی باید نشان دهند؟ گاهی باید متعجّب می‌شدند، گاهی خوشحال، گاهی ناراحت.

من نمی‌خواهم تأسّفم، شادی‌ام، یا هر حسّ دیگرم بر اساس هدایت رسانه‌های حکومتی باشد. وقتی برای فلسطین این طور فغان سر می‌دهند، ویژه‌برنامه می‌گذارند، دم به دقیقه «کارشناس» می‌آورند که از خودش «تحلیل» در کند، مراجع عالی‌قدر اطّلاعیه می‌دهند، مردم را توی خیابان راه می‌اندازند که اعتراض کنند، جوانان پشمناک و چادرنشین را می‌فرستند جلوی دفتر سازمان ملل که اعتراض کنند و خلاصه به هر شکل ممکن می‌خواهند ذهن ما را معطوف کنند به مسأله‌ی فلسطین، آن وقت چند تا سؤال ساده برای من پیش می‌آید.

اگر کشتار و اشغال نظامی بد است، فقط برای فلسطین بد است یا برای بقیه‌ی مردم دنیا هم بد است؟ فقط کشتن مسلمان‌ها بد است یا کشتن غیرنظامی‌های نامسلمان هم همان قدر بد است؟ خون مردمی که در سودان و کنگو کشته می‌شوند آیا به رنگینی خون فلسطینی‌ها نیست؟

اگر در فلسطین‌ ده‌ده کشته می‌شوند، در آفریقا صدصد و گاه هزارهزار مردم را قتل‌عام می‌کنند. مسأله اگر کشته شدن انسان‌ها است، اگر تصفیه‌ی نژادی است، باور کنید بدترش در جاهای دیگر رخ می‌دهد و حکومت ما حتّی خبرش را در صدا و سیما اعلام نمی‌کند. گاهی چیزهایی سربسته می‌گویند: ادامه‌ی ناآرامی‌ها، درگیری‌ها، خشونت‌ها. اگر آن وقایع اسمش ناآرامی است، آن‌چه الآن در فلسطین می‌گذرد حدّاکثر ناملایمی است.

مسأله اسرائیل است، نه فلسطین. مسأله نیاز ما، نیاز همیشگی ما به «دشمن» است. شخصیت ما قائم به «دشمن» است. ما می‌خواهیم با دشمنانمان شناخته شویم، نه با دوستانمان. اسرائیل و آمریکا بزرگترین مواهب برای ما هستند، بهتر از نفت و گاز. تا وقتی این نیروی «دشمن‌ستیزی» ما را به پیش می‌برد، نیازی به بقیه‌ی دنیا نداریم.

فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان برای ما بهانه‌اند. «رسالت تاریخی» ما شناخت «دشمنان بشریت» و مبارزه با آنهاست.

راستی، ماجرای تکراری ردّ صلاحیت‌ها هم در جریان است. ای بابا، مردم را در فلسطین دارند می‌کشند، آن وقت شما نگرانی که فلان آدم خبیث «غیرارزشی» را ردّ صلاحیت کرده‌اند؟ عجب بی‌وجدانی!

برچسب‌ها: , ,

جمعه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۶

MacBook Air

باریک‌ترین کامپیوتر دنیا.
جواب اپل همین است با این محصولات خوش‌ظاهر و ناقص‌الخلقه!

" در نظر کسی که پرواز را نمی داند ، هرچقدر بيشتر اوج می گيری کوچکتر ميشوی."

منبع

برچسب‌ها:

چرا سراغ لینوکس نرویم؟

قرار بود اگر لااقل یک نفر دلیل ترک مجدّد لینوکس را پرسید، دلایلم را بنویسم. سولوژن لطف کرد و پرسید. خوب، این‌هایی که می‌نویسم مهم‌ترین دلایل هستند. ممکن است چند مورد را الآن یادم نباشد یا بعداً به ذهنم برسند. در این صورت این پست را بعداً آپدیت می‌کنم.
  1. مهم‌ترین دلیل باز هم سخت‌افزار بود: لینوکس فدورا (نسخه‌ی هشتم) باطری نوت‌بوک من را در زمانی در حدود 3 ربع ساعت خالی می‌کرد، در حالی که این زمان برای ویندوز XP بیش از دو ساعت است. حالا دو احتمال اصلی وجود دارد: یا فدورا باطری نوت‌بوکم را درست نمی‌شناخت، یا مجموعه‌ی درایورهایی که برای قطعه‌های دیگر داشت آن قدر غیربهینه بودند که با چنین شدّتی برق مصرف می کردند. برای هیچ کدام از این دو حالت راه‌حلّ مناسبی پیدا نکردم.
  2. فدورا چیپ صوتی نوت‌بوکم را شناخت، امّا صدا خوب نبود و گاهی کلّاً صدا قطع می‌شد و صدای برفک می‌آمد! مدّتی این وضع را تحمّل کردم، امّا بعداً که خواستم درایور جدیدتری نصب کنم، کلّاً کامپیوترم لال شد! بعد از مدّتی تحقیق و تفحّص فهمیدم که نصب درایور چیپ (کارت) صوتی در لینوکس از آن مصیبت‌های عظما است.
  3. نصب نرم‌افزار در لینوکس مشکلات عجیبی دارد. طرف‌داران لینوکس دائم می‌گویند چون کد سیستم عاملی مثل ویندوز در دسترس همه نیست، و چون بیشتر نرم‌افزارهای ویندوزی متن باز نیستند، کنترل کاربر بر روی سیستم عامل پایین است و حتّی این وضع را به اسارت تشبیه می‌کنند. از نظر کلّی و فلسفی ممکن است این حرف‌ها درست به نظر بیاید، امّا به نظر من در عمل قضیه برعکس است. در ویندوز برای نصب بیشتر برنامه‌ها شما یک فایل اجرائی یا یک دیسک دارید که برنامه بدون مشکل خاصّی از روی آن نصب می‌شود. معمولاً برای نصب برنامه در ویندوز نیازی به اتّصال به اینترنت ندارید. امّا در لینوکس اگر بخواهید یک برنامه‌ی کوچک و معمولی را نصب کنید، خیلی وقت‌ها مجبورید چند برابر وقت بگذارید، چون می‌بینید یک برنامه‌ی معمولی برای نصب یا اجرا شدن نیاز به فلان نسخه‌ی قدیمی یک کامپایلر دارد، یا فلان کتابخانه (library) را نیاز دارد. البته اسم این پکیج‌های اضافی ظاهراً در اختیار شماست، امّا اگر واقعاً یک خبره‌ی برنامه‌نویسی و هکر سیستم عامل نباشید (که من هم نیستم)، چیز زیادی از این‌ها دستگیرتان نمی‌شود. بنابراین اسارت واقعی عملاً برای کاربر عادّی است که می‌خواهد با لینوکس روزگارش را سر کند.
  4. اشکال‌های عجیب و غریب: آدرس DNS شبکه را هر دفعه save می‌کردم و وصل می‌شدم، امّا دفعه‌ی بعد که سیستم بوت می‌شد، آدرس پاک شده‌بود. این اشکال در فدورا 7 یا Open Suse که قبلاً امتحان کرده‌بودم وجود نداشت. هر دفعه که به عادت ویندوزی روی یک صفحه‌ی وب middle click می‌کردم، فایرفاکس می‌خواست به یک صفحه‌ی دیگر برود. دکمه‌های اضافی ماوس را هم که اصلاً فراموش کنید. تقریباً هیچ برنامه‌ی قابل قبولی برای مدیریت داونلودها در لینوکس وجود ندارد. Wine هم مصیبتی جداگانه است. از طرفی شمایل ویندوزی‌اش داغ آدم را تازه می‌کند و از طرفی برنامه‌های ساده‌ای مثل FDM خودمان را نمی‌تواند اجرا کند.
  5. بازی! بله، بازی. بازی را شوخی نگیرید. من یک کامپیوتر یک میلیون‌ و چندصدهزار تومانی جلویم باشد و نتوانم بازی کنم؟ عقلم کم است؟ لطفاً نگویید برای لینوکس هم بازی‌های زیادی وجود دارد. من از چیزی مثل FIFA یا Splinter Cell یا Rise of Nations حرف می‌زنم. ویندوز هر اشکالی هم که داشته‌باشد، سکوی بی چون و چرای بازی‌ها است.
فعلاً همین‌ها به ذهنم آمد. امّا یک چیز دیگر را هم اضافه کنم: من روی ویندوز تا جایی که ممکن باشد از برنامه‌های متن باز یا آزاد استفاده می‌کنم. مثلاً به جای MS Office از Open Office استفاده می‌کنم و کم و کاستی هم ندارم. فوتوشاپ احتیاج ندارم، امّا بدون Paint.Net روزم شب نمی‌شود و چیزهایی از این قبیل. برای بقیه‌ی برنامه‌های تجاری قفل‌شکسته که استفاده می‌کنم هم نتوانسته‌ام معادل متن باز یا آزاد پیدا کنم.

ویندوز به نظر من سیستم عامل منطقی‌تری است. علمای برنامه‌نویسی از چیزی حرف می‌زنند به نام information hiding. هدف از information hiding جاسوسی یا دزدی نیست. هدف این است که اطّلاعاتی که در یک سطح از کاربری لازم نیستند، به کاربر یا نرم‌افزار نشان‌داده نشود. فایده‌ی این کار حذف پیچیدگی‌های اضافی و در ضمن امنیّت بیشتر است. من فکر می‌کنم این نکته در معماری یونیکس، لینوکس و نرم‌افزارهای سنّتی آنها چندان مورد توجّه قرار نگرفته، در حالی که برای کسب مقبولیّت از سوی کاربران عادّی و متوسّط (از جنبه‌ی سواد کامپیوتری)، چاره‌ای جز رعایت آن نیست.

برچسب‌ها: ,

پنجشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۶

چشم‌های همه ‌شان شبیه همدیگر است

... من نمی‌خواهم بین ملّت‌ها فرق بگذارم و بگویم ملّت‌های خوب داریم و ملّت‌های بد. ولی باید بین آدم‌ها فرق بگذارم؛ همان اوّلین ضربه‌ی کارد تیزی که به گوشت بدنم نشست، یادم داد که بین شکنجه‌گر و شکنجه‌دیده فرق بگذارم. من حسابی دارم که باید با نازی‌ها تسویه کنم و بی‌رحمی‌هایی را که الآن در کشورهای دیگر می‌شود، از این حساب کسر نمی‌کنم. به آن اضافه می‌کنم. من این اختیار را دارم که بین شکنجه‌گرها تفاوت نگذارم. چشم‌های همه‌شان شبیه همدیگر است. بازرس، اگر خدایی وجود داشته‌باشد، و آرزوی قلب تحقیر‌شده‌ی من هم همین است که وجود داشته‌باشد، ملّت‌ها نیستند که باید روزی در مقابلش جواب پس بدهند، بلکه فقط آدم‌ها هستند که مقابلش می‌ایستند و او هم اَعمال هر کسی را بر اساس خطاها و جنایت‌هایش قضاوت می‌کند، و بر اساس عدالتی که داشته، گذشت می‌کند. ...

- فریدریش دورنمات، سوءظن
ترجمه‌ی سیّد محمود حسینی‌زاد
نشر ماهی

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۶

قندیل‌ها همچنان بلندتر می‌شوند

این عکس‌ها را امروز گرفتم (دوشنبه، یکم بهمن 1386). عکس‌ها بوفه‌ی دانشکده‌ی علوم زمین دانشگاه شهید بهشتی را نشان می‌دهند.

برچسب‌ها:

یکشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۶

چند تا لینک نامربوط به هم

هر چیزی توی این مملکت وب به نظرم جالب بیاد فوری bookmark می‌کنمش. از این جهت لابد با بقیه‌ی ملّت علّاف اینترنت فرق زیادی ندارم. هر چند وقت یک بار این بوک‌مارک‌های تلمبار شده را باید سر و سامان داد. بعضی‌ها که از اوّل نرفته‌بودند توی فولدر موضوعی مربوط به خودشون، موقع این «سامان‌دهی»های دوره‌ای می‌روند توی یک فولدر. بعضی‌ها را پاک می‌کنم، به دلایل مختلف؛ یا کاربرد موردی و مقطعی داشته‌اند که حالا expire شده‌اند، یا با یک بار خواندن کارم باهاشون تمومه، یا ... چه می‌دونم. اصلاً چرا من برای پاک کردن بوک‌مارک‌های خودم باید به شما توضیح بدم؟ مگه شما کی هستین؟ اِهه!

یه سری بوک‌مارک‌ها هم که خیلی وقتها پست‌های جالبی روی بعضی از وبلاگ‌ها هستند، نه می‌شه برای همیشه پاک کرد و نه می‌شه نگه داشت. پس بهترین کار اینه که آدم بشینه همه‌شون رو توی یک پست جمع کنه. پس تا این‌جا فهمیدید که این لینک‌های زیر لزوماً به هم مربوط نیستند دیگه؟ آخیش. حالا ببینید:

  1. 1000 فیلم لازم‌التّماشای تاریخ سینما به انتخاب گاردین
  2. آموزش تایپ ده‌انگشتی در یک جلسه (من که با همین دو تا انگشت راحتم. شما اگر ناراحتید تشریف ببرید یاد بگیرید.)
  3. مجید سوزوکی به روایت خانواده‌ی شهید مجید خدمت (اگر این چیزهایی که اونجا نوشته درست باشه، باید ده‌نمکی رو ده بار دار زد.)
  4. درباره‌ی مجازات مرگ - مقاله‌ای از شادی صدر (معنیش این نیست که من با چیزهایی که این خانم نوشته موافقم. امّا بحث در این زمینه مفید است.)
  5. مرگ غول‌ها - روزنامه‌ی مرحوم شرق (مطالبی جالب امّا به نظر من اکثراً مهمل)
  6. شعرهای همون خانمه که یک بار درباره‌اش نوشتم. (توضیح از این دقیق‌تر نمی‌شه که نمی‌شه.)
  7. فتوای منتشر نشده‌ی امام خمینی درباره‌ی حجاب اسلامی (بسی جالب)
  8. مقاله‌ای از Symmetry Magazine درباره‌ی حقّ اشتراک ژورنال‌های تخصّصی، «چالش‌ها و راه‌کارها»
  9. الگوریتم تبدیل تاریخ میلادی به هجری شمسی
  10. spr (از سایت جان بائز. توضیحش را همان جا بخوانید.)
  11. راهنمای دانشگاه ملّی ایران (نکبت‌سرای شهید بهشتی فعلی)
  12. بیست و سه نکته برای این که صبح زود بیدار شویم. (شاید لینکش را از وبلاگ زهرا برداشته‌ام، یادم نیست.)
خوب، فعلاً همین بود. خواب خوب ببینید!

برچسب‌ها: , , ,

شنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۶

«عشق دوسره‌ش خوشه، یه سره‌ش عاشق‌کُشه.»

- حضرت داریوش ارجمند، کثّراللّه پشمه، سریال پریدخت

برچسب‌ها:

پنجشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۶

سه‌شنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۶

یخ بن دون

من قبلاً چنین چیزی ندیده‌بودم (ارتفاعش بیشتر از دو متره):با احتیاط رد شوید، یا احتیاطاً رد نشوید:
این هم ساختمان آموزش کل و امور دانشجوئی دانشگاه شهید بهشتی که یخ و قندیل از لب و لوچه‌اش آویزان است. طرّاحی این ساختمان واقعاً مایه‌ی مباهات دانشکده‌ی معماری است، چرا که یکی از همین سطوح شیب‌دار دقیقاً بالای در ورودی است و موقع بارش باران، هر کسی موقع وارد یا خارج شدن از ساختمان یک دوش مجّانی می‌گرفت. متأسّفانه بعداً ناودانی در آن قسمت گذاشتند که ما را از این موهبت محروم کرد و موجب اتلاف منابع طبیعی گشت.
وقتی عکس می‌گرفتم حواسم نبود که آسمان چه صاف و آبی است. حیف از این آسمان.

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۶

در نکوهش خود نبودن

خیلی وقت است که موسیقی کلاسیک کمتر گوش می‌کنم. دلائلش برای خودم هم تا حدّی نامعلوم بود.

امروز یکی از دلایلش را کشف کردم: زیاده از حد سعی می‌کردم فرم‌های مختلف گوش کنم، در حالی که گوشم از اوّل با یک فرم اصلی مأنوس شده: سمفونی. رتبه‌ی دوّم متعلّق به کنسرتو است. سوّمی؟ احتمالاً کوارتت زهی.

الآن دارم سمفونی چهارم برامس را گوش می‌کنم. انسان از موسیقی چه تمنّایی ممکن است داشته‌باشد که در این سمفونی برآورده نشود؟ شاید تمنّای لذّتی سریع و آسان. این هم که از اساس خواسته‌ی نادرستی است.

برچسب‌ها:

یکشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۶

شادی آزاد

معمّای بزرگ زندگی من: چرا این دانشگاه آزادی‌ها این قدر و این قدر تمام‌وقت شادند؟ اصلاً یه جور خوشی ذاتی دارند انگار. من باید این را بفهمم.

در ضمن، از وقتی مشکل چپ و راست و justification را در قالب وبلاگم حل کرده‌ام، همه‌اش نوشتنم میاد! شفای عاجل انشاءاللّه.

در ضمن دوّم: من لینوکس را پاک کردم و دوباره ویندوز XP نصب کردم. علّتش را اگر لااقل یک نفر بپرسد، می‌نویسم. فقط این را نوشتم که بعداً شرمنده‌ی خودم نباشم!

شب خوش.

برچسب‌ها: ,

با مدرک فیزیک وارد چه شاخه‌ هایی می توان شد؟

روی عکس کلیک کنید تا بزرگتر ببینیدش.

منبع: یادم نیست! شرمنده! نتونستم دوباره پیداش کنم. یک دانشگاه آمریکایی بود!

برچسب‌ها:

محاصره

گشت ارشاد محاصره‌ام کرد. راستِ راست است، یک ذرّه هم شک نکنید.

داشتم از طرف برج آرین مي‌آمدم به طرف میدان مادر. یک ساختمان نیمه‌کاره آنجا هست که جلوی آن پیاده‌رو را غصب کرده‌اند. مجبور بودم از داخل خیابان بیایم، مثل همه‌ی عابران دیگر. از باند کناری خیابان مي‌آمدم. ترافیک سنگینی بود. ماشین‌ها در دو ردیف، اسیرشده در ترافیک ایستاده‌بودند، جوری که برای رد شدن از بین ماشین‌ها هم زیاد جا نبود. از بین چند تا ماشین به زحمت رد شدم. ماشین بعدی استیشن گشت ارشاد بود. از کنار آن هم یک جوری رد شدم. امّا از بین دو ماشین جلویی دیگر نتوانستم رد شوم. جلوی استیشن گشت ارشاد، بنز الگانس گشت ارشاد بود. راهی نداشتم. این جوری بود که گشت ارشاد محاصره‌ام کرد. بین استیشن و بنز ارشاد گیر افتادم. نترسیدم. اصلاً. ارشاد که ترس نداره. تازه من نه زنم نه لباسم مورد داشت. چه ابلهم. مگه باید حتماً مورد داشته‌باشی که بهت گیر بدن؟ اصلاً من بیشتر ابلهم. مورد یعنی چی؟ همین که مي‌گی «مورد» یعنی زبان و سیستم فکری اونها رو قبول کردی.

به هر حال من نترسیدم. چون اونها داشتند راه مي‌رفتند. بودن من در آنجا برای آنها مهم نبود. من شکارشان نبودم و شکارگاهشان هم آنجا نبود.

حرکت رو به جلو و جبر لحظه‌ها مشکل را حل کرد. مجبور شدند حرکت کنند. وقتی مجبور شدند حرکت کنند، من هم راهی پیدا کردم و رد شدم. آنها در ترافیک اسیر ماندند. آنها خیلی کند حرکت مي‌کنند. امّا بالأخره مجبورند حرکت کنند. این قانون است.

برچسب‌ها: ,

شنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۶

لطفاً گوسپند باشید


این یک نصیحت جدّی است. خودتان را نگیرید. به مغز کوچک خودتان بیش از حد اعتماد نکنید. بالأخره چند نفر بهتر از یک نفر می‌فهمند. حق همیشه با جمع است نه با فرد. بنابراین هر چیزی همه گفتند، شما هم همان را تکرار کنید. باور کنید خیرتان در همین است و بس. اگر همه گفتند «بع»، الکی خودتان را نگیرید که اِ، مگه من گوسفندم؟ مگه خودم عقل ندارم؟ دلیلی نداره هرچی همه گفتند من هم تأیید کنم. البته که شما گوسفند هستید. البته که شما عقل ندارید. امّا جمعیّت شما گوسپندان با هم بسیار عاقل می‌شوید. تفرقه‌افکنی را کنار بگذارید و یک‌صدا یک «بع» دشمن‌شکن بگویید. فکر نکنید این کارتان زشت یا حتّی کم‌ارزش است. چوپان باید راضی باشد که هست.

برچسب‌ها: , ,

چهارشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۶

سرانجام ... لینوکس

خوب٬ به حول و قوّه‌ی الهی ما آمدیم توی لینوکس. البته بار اوّلم نیست که این غلط را می‌کنم٬ امّا دفعه‌های پیش همیشه سیستمم را به اصطلاح این فرنگی‌ها dual-boot می‌کردم؛ ویندوز نقش اصلی را داشت و لینوکس هم کم‌کم جای خودش را باز می‌کرد. هر دفعه هم آخرش لینوکس را پاک می‌کردم و مثل بچه‌ی آدم می‌رفتم توی ویندوز. امّا این دفعه زدم به سیم آخر و همه‌ی کاسه و کوزه را به هم ریختم. در یک عملیات خزنده ابتدا از ویستا به XP و سپس از XP به لینوکس آمدم.

قبلاً چندین توزیع لینوکس را امتحان کرده‌بودم:

Red Hat

Fedora Core

Open Suse

Knoppix

Mandriva

Ubuntu

و حتّی یکی از این توزیع‌های فارسی (به نظرم شبدیکس) که در واقع یک نسخه‌ی قدیمی Knoppix است و عزیزان تیم گل‌کوچیک دانشگاه شریف با مجاهدت فراوان دلارهای نفتی فارسی کرده‌اندش (قسمتی از طرح شرم‌آور تکفا).

می‌دانم همه‌ی شما مشتاقید بدانید در این جدال نفس‌گیر عاقبت کدام توزیع خوشبخت بود که توانست نظر من را جلب کند٬ امّا یک کمی صبر کنید. می‌خواهم اوّل مقداری از داستان را برای شما بگویم.

هیچ توزیعی از لینوکس به اندازه‌ی Knoppix برای من خواستنی نیست. از هر جهت این توزیع خوب است: پارتیشن‌های ویندوزی را قبل از تمام توزیع‌های دیگر می‌توانست بخواند. هر ابزاری بخواهید روی این توزیع هست. خیلی خوب پیکربندی شده و از نظر پشتیبانی از سخت‌افزار هم معرکه است. سرعتش فراتر از انتظار است. امّا ممکن است بدانید که Knoppix اساساً یک توزیع live از لینوکس است (مبتنی بر توزیع Debian). پس اجرا شدن بدون نیاز به نصب را هم باید یکی دیگر از محسّنات Knoppix دانست. در عین حال این توزیع خیلی خوب و راحت نصب هم می‌شود و بعد از نصب شدن هم خیلی خوب کار می‌کند. متأسّفانه من نتوانستم از Knoppix برای سیستمم استفاده کنم٬ چون آخرین نسخه‌ی آن مربوط به یک سال پیش است و من نمی‌توانستم ریسک دانلود کردن یک DVD را که ممکن بود به کارم نیاید بپذیرم. نسخه‌ی یک سال پیش احتمالاً از خیلی از سخت‌افزارهای کامپیوتر من پشتیبانی نمی‌کند و نرم‌افزارهایش هم طبعاً مربوط به همان زمان هستند. در بازار کامپیوتر هم DVD نوپیکس گیر نمی‌آید و بنابراین راهی نیست جز دانلود کردن آن.

بنابراین با دلی شکسته امّا پرامید رفتم سراغ توزیع‌های دیگر. لینوکس Red Hat سه چهار سالی است که دو شاخه شده: شاخه‌ی enterprise آن همچنان در دست شرکت Red Hat است٬ امّا نسخه‌ی رومیزی آن با نام Fedora به یک گروه بسیار فعّال و منظّم واگذار شد که آن وقت‌ها در دانشگاه هاوایی بودند. از آن وقت به بعد (یعنی بعد از نسخه‌ی نهم توزیع رومیزی ردهت)٬ Fedora تقریباً منظّم‌ترین برنامه‌ی ارائه‌ی نسخه‌های جدید را داشته و هر شش ماه یک بار نسخه‌ای جدید منتشر می‌کند. بهبودها و تغییرات هر نسخه نسبت به نسخه‌ی قبلی هم بسیار چشمگیر است.

Open Suse که الآن در اختیار ناول است٬ رقیب جدّی Fedora محسوب می‌شود. شاید اگر ناول هم مانند Red Hat نسخه‌ی رومیزی‌اش را به یک گروه مناسب واگذار می‌کرد٬ الآن از Fedora جلو می‌زد. به هر حال Open Suse توزیع خوبی است٬ به خصوص برای برنامه‌نویسان. شاید مهم‌ترین مزیّت آن پشتیبانی همه‌جانبه از Mono باشد. Mono که یک پروژه‌ی دیگر در ناول است٬ یک پیاده‌سازی Open Source از چارچوب دات‌نت مایکروسافت و سکوی برنامه‌نویسی آن است. هدف این پروژه در واقع تحقّق شعاری است که مایکروسافت خودش برای چارچوب دات‌نت مطرح کرد٬ امّا هرگز به آن عمل نکرد: برنامه‌نویسی برای همه‌ی سکوها و با هر زبانی که بخواهید٬ در یک چارچوب. Mono این هدف را تا حدّ زیادی محقّق کرده.

جدا از مزیّت‌های Open Suse برای برنامه‌نویسی٬ برای استفاده‌ی روزمرّه هم توزیع خوب و دلپذیری است. آخرین نسخه‌ی آن ۱۰.۳ است و البته در روزآمدسازی کمی تأخیر داشته.

Mandriva و Ubuntu یک وجه مشترک دارند: هدف هر دوی آنها رقابت با ویندوز است. مندریوا روشی تجاری‌تر برای نزدیک شدن به این هدف انتخاب کرده و روش اوبونتو فنّی‌تر است. امّا هیچ کدام از این دو را من دوست ندارم. اینها شباهت زیادی به سایر توزیع‌های لینوکس ندارند و به نظر هیچ کدام از این دو توزیع ارزش دست کشیدن از ویندوز را ندارند. اوبونتو که این روزها بیشتر سکّه‌ی بازار و نقل مجالس است٬ به روشی مشابه ویندوز شما را محدود می‌کند و بسیاری از آزادی‌هایی را که در توزیع‌های دیگر لینوکس دارید از شما دریغ می‌کند. اوبونتو به ویژه به خاطر آن که بر روی یک CD عرضه می‌شود٬ بسیاری از نرم‌افزارهای موجود بر روی توزیع‌هایی مثل فدورا و Open Suse را ندارد و چون نرم‌افزارهای لینوکسی را هم غالباً از بازار نمی‌شود خرید٬ بدون داشتن یک خطّ سریع اینترنت که امکان چندصد مگابایت دانلود در یکی دو روز را به شما بدهد٬ عملاً اوبونتو برایتان سیستم عامل نمی‌شود.

در ضمن بر خلاف تبلیغ اوبونتو که آن را یک سیستم عامل برای اجرای Live یا نصب روی هارددیسک معرّفی می‌کند٬ اجرای لایو اوبونتو بسیار کند است. نسخه‌ی قبلی آن روی سیستم قبلی من خیلی خیلی کند اجرا می‌شد (تقریباً با یک هفتم سرعت Knoppix) و نسخه‌ی جدید آن (۷.۱۰) اصلاً روی سیستم جدیدم اجرا نشد (مشکل از Write کردن CD نبود.). بعد از نصب کردنش هم با سیستم چندان مهیّجی روبه‌رو نمی‌شوید٬ چون همان طور که باید از حجم یک CD انتظار داشت٬ می‌بینید تقریباً همه چیز را باید دانلود و نصب کنید.

خوب٬ در این معرکه نسخه‌ی هشتم فدورا که حدوداً یک ماه پیش منتشر شده توانست نظر من را جلب کند. البته رساندن آن به سطحی که من انتظار دارم تا الآن دو روز وقت برده و هنوز چند کار مهم در پیش است. مهم‌تر از همه این که هنوز نتوانسته‌ام یک چیزی که جایگزین U بزرگ شود پیدا کنم. توضیح بیشتر نخواهید که واعظ شرع در خروش است و فیلترچی بر بناگوش!

دیروز عصر ویندوزم را پاک کردم. چی؟ پشیمانی؟ نه٬ فکر نکنم. مسلّماً ویندوز XP یک سیستم عامل خوب و روان است٬ امّا به نظر من عمر مفیدش تمام شده. چیزی که من را از ویندوز فراری داد مشکلات امنیتی یا کارآیی پائین نبود. اگر مایکروسافت به جای ویستا (یا به اسم ویستا) یک سیستم عامل واقعاّ خوب عرضه می‌کرد احتمالاّ من الآن از ویندوز استفاده می‌کردم. ویستا دیر آمد و نوعی عقب‌گرد بود٬ چرا که قابلیت‌های آن مجموعاً ارزش منابعی را که اشغال می‌کند جبران نمی‌کنند. ویستا بیش از حد خپل و کند است٬ اگرچه قابلیت‌های بسیار خوبی هم دارد.

دلم برای ویندوز تنگ می‌شود و این دل‌تنگی از همین حالا شروع شده. نمی‌دانم این بار چه قدر با لینوکس دوام می‌آورم. آن ضرب‌المثل (آمریکایی؟) را باید به مایکروسافت یادآوری کرد: کاری را که دیر انجام بدهی انگار اصلاً انجام نداده‌ای.

برچسب‌ها: , ,

دوشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۶

ور رفتن با HTML

من همیشه پستهایم را در Microsoft Word تایپ می‌کردم و بعد با تمام اسکریپت‌های همراهش آن را copy-paste می‌کردم اینجا. علّت این کارم این نبود که نمی‌دانستم اسکریپت‌های اضافه هم وارد متن می‌شوند و بی‌خودی صفحه‌ام سنگین می‌شود، بلکه به خاطر بی‌سوادی‌ام در کدنویسی HTML مجبور بودم این کار را بکنم تا جهت متن، justification متن و چیزهای دیگر همگی درست نمایش داده‌شوند.

فقط در مورد پستهایی که کاملاً انگلیسی بودند ممکن بود از Word استفاده نکنم. امّا با این حال یک محدودیت هنوز هم وجود داشت: عنوان پستها را نمی‌شد دوزبانه نوشت، چون جهتش به هم می‌ریخت.

چندین بار سعی کردم template وبلاگم را طوری درست کنم که این مشکل را برطرف کند. دلم نمی‌خواست از templateهای فارسی آماده استفاده کنم، چون شکل دلخواه من را ندارند. حتّی سایکو هم با وجود امکانات خیلی خوبش من را راضی نمی‌کرد.

خلاصه این که امروز نشستم و بعد از حدود دوساعت آزمون و خطا توانستم این مشکل را حل کنم. الآن این پست را با ادیتور خود بلاگر و با یک عنوان دوزبانه (یعنی فارسی و انگلیسی) می‌نویسم. امیدوارم عنوانش هم درست نمایش داده‌شود. رفع شدن این مشکل یکی از مهمترین وابستگی‌های من به دنیای مایکروسافت را از بین می‌برد. البته من از مایکروسافت بدم نمی‌آید، امّا مثل هر کس دیگری دوست دارم آزادانه انتخاب کنم. شاید برای همیشه به لینوکس مهاجرت کنم.
*****************************

پی‌نوشت بعد از پست کردن: عنوان پست هم درست نمایش داده‌شد.
!Success

******************
پی‌نوشت دوّم: من وبلاگم را در IE چک نکرده‌بودم. وبلاگم الآن در IE به خوبی Firefox نیست (نسخه‌ی ششم IE). در ضمن باید از منوی View-->Encoding گزینه‌ی Right-to-Left Document را برگزینید وگرنه متن‌ها باز چپ و راست می‌شوند و به هم می‌ریزند.

پس «تا اطّلاع ثانوی» این وبلاگ را هم با فایرفاکس بهتر از هر مرورگر دیگری می‌توان‌دید.

برچسب‌ها: , ,

یکشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۶

هم آغوشان ننه سرما

می‌گویند دروغ هرچه بزرگ‌تر باشد باورپذیرتر است. انگار عکسش هم صادق است: حقیقت هم هرچه بزرگ‌تر باشد باورش مشکل‌تر است. انگار عظمت یک واقعیّت آن را برای ما واضح‌تر نمی‌کند. انگار ما فقط چیزهای کوچک را خوب می‌فهمیم، آنها را هم تازه اگر خوب ببینیم.

هوا سرد است. برای تهران باید گفت خیلی زیاد هم سرد است. امروز هم برف پارو کردم و مخصوصاً وقتی هوا تاریک شد سردی را بهتر حس کردم. امّا سردی هوا باعث نمی‌شود ما زباله‌ی کمتری تولید کنیم. پس کار کارگران شهرداری کمتر که نمی‌شود هیچ، سخت‌تر هم شده. امّا باز کارگرهای شهرداری هم معمولاً سرپناهی و کس و کاری دارند. آنها هم کارشان که تمام شد می‌روند خانه‌شان و چه بسا کسی منتظرشان باشد...

بخواهیم به یاد بیاوریم یا نه، آدم‌هایی هستند در همین شهر خودمان که سرپناه ندارند. «کارتن‌خواب» واژه‌ای مربوط به قرن‌های گذشته نیست. در همین سرمایی که ما برای یک دقیقه خارج شدن از ساختمان جان می‌کنیم، کسانی هستند که تمام طول شبانه‌روز را بیرون از هر نوع ساختمانی جان می‌کنند. هنر بزرگ آنها زنده ماندن است، نه فقط به خاطر سرمای هوا، که به خاطر سرمای زندگی‌شان. نه سرپناهی، نه دوستی، نه...

این یک واقعیّت بزرگ و خیلی تلخ است، نه؟ پس چرا نشانه‌ای از باور کردنش در ما نیست؟ شاید همین بزرگ بودنش باور کردنش را سخت می‌کند. برای ذهن‌های کوچک ما زیادی بزرگ است.

نوشتن درباره‌ی این موضوع در این‌جا شاید فایده‌ای نداشته‌باشد، امّا احتمالاً ضرری هم ندارد. یک کمی ناراحت بشویم.

برچسب‌ها: ,

قورباغه را قورت بده

اگر از چیزی ترسیدی در همان چیز وارد شو؛ زیرا شدّت ناراحتی پرهیز و خویشتن‌داری از آن، بزرگ‌تر از آن است که می‌ترسی.

- امام علی علیه‌السّلام

برچسب‌ها: ,

شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۶

جدید و قدیم

محمد عبده می‌گوید: الجدید قتل القدیم فهماً یعنی امر جدید چیزی نیست جز کشتن امر قدیم از راه فهمیدنش.

منبع: اینجا

برچسب‌ها: ,