جمعه، آذر ۳۰، ۱۳۸۶

ابراهیم

دین حکومتی عرضه‌شده و تزریق‌شده به ما، نه مجالی برای اندیشیدن به مسائل بنیادی باقی می‌گذارد و نه هوسی یا نیازی برمی‌انگیزد برای پرسش و تحقیق. بلکه اساساً این نوع دین تکلیف همه چیز را معلوم کرده و حتّی پیش‌تر از آن فهرست چیزهای اندکی که باید تکلیفشان را معلوم کرد ارائه داده و به این طریق ما را از زحمت جانکاه فکر کردن و تردید داشتن رهانیده‌است. در چارچوب این‌چنین دینی عید قربان هم تقلیل یافته به مسأله‌ی گاو و گوسپند و شتر.

امّا عید قربان به نوعی شاید مهم‌ترین عید مذهبی ما باشد. عید قربان یادآور و زنده‌کننده خاطره رویاروئی ابراهیم علیه‌السّلام با خودش و ایمانش است. در این نبرد نهائی ابراهیم باز هم پیروز می‌شود و آن‌چنان که کیرکگور لقبش داده، «شهسوار ایمان» می‌گردد. امّا این نبرد هم مقدّماتی داشته تا سرانجام به پرده نهائی خود برسد. مقدّمات این نبرد دلخواه دین حکومتی ما نیست، چرا که ایمان در این چارچوب چیزی پیش‌ساخته و موهبتی همگانی است، نه حاصل جدال شخصی. دینی که در کشور ما تبلیغ می‌شود، راه رسیدن به هر نوع کمال فردی را تبعیّت از جمع معرّفی می‌کند، البته جمعی که باز حکومت مختصاتش را تعیین نموده. ابراهیم اگر سرسپرده چنین مرامی بود چه بسا به آئین پدرانش می‌گروید.

در میان تمام پیامبرانی که در قرآن سرگذشت و احوالشان گفته شده، آیات مربوط به ابراهیم از همه زیباتر، مستدل‌تر و شگفت‌تر است. ابراهیم بت‌ها را می‌شکند. امّا نه می‌گریزد و نه به قهر می‌ستیزد. می‌ایستد و برهان می‌آورد: اگر این بتها شایسته عبادت بودند چرا تاب ضربه من را نداشتند. لجبازی قومش را که می‌بیند، تیر آخر را می‌زند: تبر در دست بت بزرگ است. لابد کار اوست، نه؟

مسلک فکری ابراهیم کجا و بت‌های امروزی ما کجا. اتّفاقاً بت‌های ما امروز تبر به دست دارند!

ابراهیم اصلی‌ترین پرسش‌ها را بی‌پروا مطرح می‌کند و صادقانه در پی جواب است. ماه و خورشید و پدیده‌های طبیعی را در جایگاه خدایی فرض می‌کند و افول‌پذیری‌شان را، در کنار آن بی‌زاری که در درون خود از افول‌کنندگان می‌یابد، گواهی می‌بیند بر این که آنها شایسته پرستش نیستند. توحیدش را این گونه از حیرت و تردید آغاز می‌کند و سرانجام به حدّی می‌رسد که خدا را این گونه یاد می‌کند:

الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ (78) وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ (79) وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (80) وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ (81) وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ (82)

درباره معاد نیز همان کنجکاوی را دارد. امّا این بار خدا حضور دارد و راهنمای اوست. اصول دین در زندگی او ترتیب دارند: معاد پس از توحید و بر پایه آن. داستان آن پرنده‌ها را که لابد می‌دانید.

حالا ابراهیم را مجسّم کنید که باید زن و بچه‌اش را ببرد به صحرای حجاز و وسط بیابان رها کند. ابراهیم را مجسّم کنید که وقتی فرزندش بزرگ شد، باید همان جا با او وسط بیابان یک اتاق بسازد. و سرانجام ابراهیم که باید فرزندش را قربانی کند. از توصیف‌های روضه‌ای و منبری که بگذریم، با خودتان فکر کنید کدام یک از این کارها به نظر عاقلانه می‌آمده‌اند؟ انصافاً هیچ کدام. ابراهیم اگر ایمان نداشت کارش به قربانی کردن پسرش نمی‌کشید. اگر مثل بیشتر ما به کار خدا کار نداشت، خدا هم لابد این نوع مأموریت‌های غریب بر گرده‌اش نمی‌گذاشت.

عید قربان عید ایمان است. آیا ابراهیم از سرانجام ماجرا خبر داشت؟ به گمان من این سؤال موضوعیت ندارد. مسأله خود تردید بود، نه پاسخ. ایمان بر تردید پیروز شد و اصل ماجرا همین بود.

عیدتان مبارک.

برچسب‌ها:

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home