جمعه، آبان ۱۱، ۱۳۸۶

جنایتی به نام اسپمینگ

نمی‌دانم این اسپمرها با خودشان چه فکری می‌کنند. چه قدر گیرشان می آید که حاضرند چنین ایمیل‌هایی برای تعداد زیادی از مردم بفرستند؟ برای تبلیغ کردن یک جنس (جواهرات بنجل، دارو، نرم‌افزار یا چیزهای دیگر) به چه ترفندهای عجیب و البته کثیفی متوسّل می‌شوند.

یک جوری توی این هرزنامه‌ها می‌نویسند که انگار من نوعی یک آدم محتاج و بی‌نوا هستم که می‌خواهند با متاع خودشان من را نجات دهند. با یک لحنی می نویسند، انگار که بر سر تو منّت هم گذاشته‌اند. فکر نمی‌کنند من حتّی اگر هم آن قدر ابله باشم که نوشته‌شان را جدّی بگیرم، باز هم وقتی هر روز 10 تا از این جور ایمیل‌ها دریافت کنم اعتقادم به آنها را از دست می‌دهم؟

این ایمیل‌های ناخواسته انگار وضع غالب در دنیای جدید ما را نشان می‌دهند: به طور پیوسته از کیفیّت همه چیز کم می‌کنیم و کمّیت را افزایش می‌دهیم و حتّی آگاهانه یا ناخودآگاه، فکر می‌کنیم کمّیت جای کیفیت را خواهد گرفت. جُرم اصلی آدم‌هایی که با اسپم فرستادن یا با هر نوع تولید انبوه و بنجل فضا را اشغال می‌کنند، این است که ساختن و پیدا کردن چیزهای واقعاً باارزش را هر روز سخت‌تر از قبل می‌کنند. پیدا کردن حرف خوب، کتاب خوب، غذای خوب، شعر خوب، موسیقی خوب و هر نوع جنس خوب در این کاه‌دان آشفته هر روز دشوارتر از قبل می‌شود. از طرف دیگر ساختن چیزهای باارزش هم خیلی‌خیلی سخت‌تر می‌شود. این روزها کسی که بتواند چیز باارزشی خلق کند، باید خیلی بیشتر از گذشته تلاش کند تا مجال آفرینش بیابد. خیلی سخت‌تر از گذشته می‌توانی کیفیّت و ظرافت را به مردم نشان دهی، چون تولید انبوه حسّاسیت مردم را کم کرده. حفظ کردن حسّاسیت خودت هم از آن ساده‌تر نیست. چاره چیست؟

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home