جمعه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۶


برچسب‌ها:

جمعه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۶

سنگ و طناب؟ مسأله این نیست

من قبلاً درباره‌ی مجازات سنگسار یک چیزکی نوشته‌بودم. امروز فهمیدم که لااقل در مورد پرونده‌ی مکرمه ابراهیمی و جعفر کیانی اطّلاعاتم بیش از حد ناقص بوده. اگر حتّی ده درصد چیزهایی که (برای نمونه) در این‌جا نوشته شده، درست باشند، واقعاً جنایت بزرگی در حال وقوع است و البته قسمتی از آن هم قبلاً رخ داده. جنایتی آن قدر بزرگ و وحشیانه که آدم با شنیدنش هم تنش می‌لرزد.

همین.

برچسب‌ها:

پنجشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۶

ویستا

بدین وسیله اعلام می‌کنم، الیوم ویندوز ویستا خطرناک و اعتیادٱور است و لذا مصرف آن خالی از اشکال نیست. احتیاط مستحب در ترک مصرف است.

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۶

پیشنهادهای گوگل

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۶

برگهای بوته گوجه فرنگی


برچسب‌ها:

یکشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۶

لرزه گیر ایمانی

ظهر روز عاشورای سال 83 در یک مسجد بودم. نزدیک آخرهای مجلس بود که یک دسته عزاداری وارد مسجد شد. سردسته‌شان (یا سرپرستشان، یا هر عنوان دیگری که دارد) یک روحانی جوان و فربه بود. میکروفون را از روضه‌خوان‌ها گرفت و خودش شروع کرد. هر کس به این نوع مجلس‌ها رفته‌باشد می‌داند که این طور جاها مردم اگر واقعاً هم منقلب نشوند سعی می‌کنند یک طوری خودشان را دچار تأثّر و احساسات شدید بکنند و اگر همان را هم بلد نیستند لااقل ادایش را دربیاورند. همان سال بود که آن آتش‌سوزی مسخره و وحشتناک در مسجد ارگ تهران ایجاد شد و چندین نفر به طرز فجیعی کشته و یا زخمی شدند. آقای روحانی جوان که به هر دری زده‌بود و به میزان مورد نظرش نتوانسته‌بود اشک مردم را دربیاورد، آخرین ترفندش را رو کرد. با همان لحن نیمه‌آواز و متأثر گفت خدا وقتی می‌خواست قربانی هابیل را قبول کند آتشی فرستاد تا آن قربانی را بسوزاند. بعد نتیجه گرفت که آتش‌سوزی مسجد ارگ تهران نشانه‌ی پذیرش عزاداری‌های امسال (83) مردم از جانب خداست!

ربط دادن یک پدیده‌ی به ظاهر زمینی به یک حقیقت معنوی (ماورائی) و یا برعکس، مبنا قرار دادن یک دریافت معنوی برای یک تصمیم‌گیری دنیائی همیشه با امّا و اگر مواجه است. خیلی وقت‌ها با کمی دقّت می‌شود شارلاتان‌بازی و سوءاستفاده را تشخیص داد. گاهی می‌شود تشخیص داد، امّا طرح موضوع به معنی مقابله با احساسات تند عدّه‌ی زیادی از مردم است. این مسأله در بنیادی‌ترین شکلش دست‌کم دو مرحله‌ی اصلی دارد: یکی این که آیا ربط دادن امور ماورائی و زمینی به هم اساساً کار درستی است؟ یعنی اگر فرض کنیم حقّه‌بازی و سوءاستفاده مطرح نباشد، آیا این کار از بن توجیهی دارد؟ اگر جواب مثبت باشد به مرحله‌ی بعد می‌رسیم: این که چه طور برداشت‌های جاهلانه، مغرضانه، متعصّبانه و فرصت‌طلبانه را از برداشت‌های حقیقت‌طلبانه جدا کنیم و چه طور سعی کنیم دسته‌ی اوّل را تا حدّ ممکن کم‌تعداد کنیم.

آقای احمدی‌نژاد هم وقتی که می‌گوید که زمین نمی‌تواند زیر پای افراد مؤمن بلرزد در واقع از یک چنین روشی استفاده می‌کند: مبنا قرار دادن یک اعتقاد ماورائی برای یک استنتاج زمینی. امّا در عین حال اعتقادات مردم و قدرت طبقه‌ی مذهبی یا مذهبی‌نما را به عنوان زمینه‌ای برای ابراز عقیده‌اش مورد بهره‌برداری قرار می‌دهد.

دیدگاه غالب در اکثر مؤسّسه‌های علمی جهان دیدگاه سکولار است. چرا؟ چرا مردمی که کار علمی می‌کنند، عقیده دارند که باید دین و امور معنوی را از برداشت‌ها و استنتاج‌های علوم طبیعی دور نگه داشت؟ این مسأله شاید تا حدّی مربوط به «غیردینی» شدن خیلی از جامعه‌ها باشد: مردمی که اعتقادی به دین نداشته‌باشند اجازه نمی‌دهند دین وارد طرز فکرشان شود. امّا غیردینی بودن یا حتّی ضدّدینی بودن لزوماً به مفهوم غیرمعنوی بودن و اعتقاد نداشتن به ماوراء طبیعت نیست.

علم طبیعی امروز متّکی به مفهوم فروکاستن (reduction) است. یعنی اکثر افرادی که در زمینه‌ی علوم طبیعی کار می‌کنند معتقدند که کار آنها مبتنی بر مدل کردن طبیعت است. مدل‌ها ناقص‌اند، چه از نظر کاربردی و چه به لحاظ بنیادی. تلاش اصیل‌ترین دانش‌پیشگان بر این است که مدل‌ها را بهتر کنند و یا مدل‌های جدیدتر بسازند. امّا، این کار با دشواری روزافزونی همراه است. پس این افراد در عین تلاش برای دقیق و کامل‌تر کردن مدل‌ها، ناچار می‌شوند تا حدّ ممکن جزئیات اضافی و دست و پاگیر را از این مدل‌ها حذف کنند. جزئیات و پیچیدگی‌های جدید فقط هنگامی اجازه‌ی ورود به یک مدل را دارند که ثابت شود ورود آنها به زحمتش می‌ارزد؛ این که شمول این جزئیات در مدل ساده‌تر قبلی به روشن شدن نکات جدید و ارزشمندی منجر شود.

وارد کردن امور ماورائی به مدل‌هایی که از طبیعت داریم، به وضوح حجم پیچیدگی را شدیداً زیاد می‌کند. بدتر از آن، صدور اجازه‌ برای وارد کردن دیدگاه‌های معنوی یا شبه‌معنوی به حیطه‌ی علم تجربی، تقریباً امکان هر نوع محک زدن استاندارد نتایج و گزارش‌های علمی را از بین می‌برد. چرا؟ چون در اکثر موارد امکان استدلال صریح و همچنین امکان تجربه‌ی استاندارد درباره‌ی امور معنوی وجود ندارد.

فرض کنید یک نفر بخواهد صحّت و سقم جمله‌ای را که آقای احمدی‌نژاد اخیراً درباره‌ی زلزله و افراد مؤمن گفته، بسنجد. ساده‌ترین راه ممکن جمع‌آوری داده‌های آماری و سپس تحلیل این داده‌ها و جستجوی یک الگوی هم‌بستگی (correlation) بین مؤمن بودن انسان‌ها و رخ‌دادن زمین‌لرزه است. برای مقایسه، فرض کنید یک نفر بخواهد مثلاً ارتباط بین قدّ مردمی که در یک ناحیه زندگی می‌کنند با احتمال رخ‌داد زمین لرزه را بررسی کند. جمع‌آوری داده در این مورد اخیر منطق نسبتاً مشخّصی دارد: اندازه گرفتن قدّ افراد در یک جامعه‌ی آماری تصادفی (یا استفاده از داده‌های گردآوری شده‌ی قبلی) و بعد مراجعه به تاریخچه‌ی لرزه‌نگاری محل و بعد هم تحلیل آماری. این کار را برای چند منطقه‌ی مختلف باید انجام داد و نتایج را با هم مقایسه کرد.

امّا واقعاً چه طور می‌شود سطح ایمان مردم یک منطقه را به طور کمّی اندازه گرفت؟ شاید بخواهیم ایمان را parameterize کنیم (کاری که در علم تجربی نهایتاً مجبوریم انجام دهیم). امّا این کار مغایر مفهوم ایمان است: طبق متون دینی، ایمان چیزی در درون افراد است و از بیرون نمی‌توان درباره‌ی آن قضاوت کرد. با این حال بیاید کمتر سخت بگیریم. فرض کنیم آقای A تعدادی پارامتر رفتاری را برای سنجش ایمان پیشنهاد می‌کند و بر اساس آنها ایمان را اندازه می‌گیرد و با تکرار این کارها در چندین منطقه‌ی مختلف، نهایتاً رابطه‌ی بین ایمان مردم و میزان وقوع زلزله را به شکل یک نمودار رسم می‌کند. درست و غلط بودن این جواب‌ها باید با قدرتی که در پیش‌بینی دارند معلوم شود. یعنی بر اساس همان پارامتر‌هایی که آقای A برای سنجش ایمان انتخاب کرده باید ایمان مردم منطقه‌هایی را که در سنجش او نبوده‌اند اندازه بگیریم و بعد از روی نمودار بگوییم با چه احتمالی ممکن است زلزله در محلّ آنها رخ دهد. توجّه داشته‌باشید که آقای احمدی‌نژاد فقط بالا بودن میزان یک پارامتر مستقل (ایمان مردم) را برای نلرزیدن زمین کافی دانسته و بنابراین نیازی به در نظر گرفتن پارامترهای دیگر نداریم. حالا اگر همین مردم را به طور دسته‌جمعی به محلّی دیگر ببریم چه؟ مثلاً همه‌ی آنها را به یک منطقه‌ی آتشفشانی که پر از گسل‌های فعّال است ببریم. شانس وقوع زلزله در این محل باید با ورود مردم مؤمن کاهش و با ورود مردم بی‌ایمان به طور نسبی افزایش پیدا کند. به همین سادگی؟ نه! اگر واقعاً می‌خواهیم امور معنوی را در سنجش‌هایمان وارد کنیم، باید چیزهایی مثل خواست خداوند در استقرار مردم مؤمن در نقاط ایمن یا غیرایمن را هم به نحوی با تعدادی پارامتر کمّی متناظر کنیم و این پارامترها را اندازه بگیریم. (یعنی در عین این که مدل ساده‌ای داریم، مدل پیچیده‌ای داریم. یک پارامتر کافی است و بی‌نهایت پارامترهنوز ناکافی است. حرف احمدی‌نژاد اصلاً قابل داوری علمی نیست.)

حالا فرض کنیم خانم B پارامترهای جدیدی را برای سنجش ایمان ارائه می‌کند و بر اساس این پارامترها آزمایش‌ها و پیش‌بینی‌های آقای A را تکرار می‌کند (احیاناً در مناطقی دیگر). خانم B هم نهایتاً نموداری رسم می‌کند که با نمودار آقای A هم‌خوانی ندارد.

فرض کنید آقای A و خانم B کارهای خود را به صورت مقاله‌ درمی‌آورند و برای چاپ به یک ژورنال علمی می‌فرستند. معیار علمی بودن و ارزش داشتن کار آنها چیست؟ چه کسی باید قضاوت کند که کار کدام‌ یک از آنها بهتر بوده؟ کدام داور باید تصمیم بگیرد که پارامترهای آقای A بهتر است یا پارامترهای خانم B؟

این یک مثال ساده بود. در عمل وضع می‌تواند خیلی پیچیده‌تر شود. وضعی را در نظر بگیرید که پیروان دین‌های مختلف، هر کدام بر اساس آموزه‌های دین خود، و بر اساس برداشت شخصی از آن آموزه‌ها، مدل‌های مختلفی را برای پدیده‌های طبیعی پیشنهاد کنند و معادلات و نمودارهایی هم بر این اساس سر هم کنند. تکلیف چیست؟

امّا من معتقد نیستم به این که این اعتقادات ماورائی و آموزه‌های دینی را باید به کل از علوم طبیعی جدا کرد. برای نمونه، حتماً شنیده‌اید که فردی که منحصربه‌فرد بودن اثر انگشت را کشف کرد (که اسمش یادم نیست، امّا فکر کنم فرانسوی بود) از یکی از آیه‌های قرآن (احتمالاً از سوره‌ی قیامة) ایده گرفته‌بود. این شخص برای اثبات منحصربه‌فرد بودن اثر انگشت افراد زحمت زیادی کشید. خیلی‌ها او را مسخره کردند و کارش را بیهوده دانستند. حالا فرض کنید که او از اوّل می‌گفت که من در کتاب مقدّس مسلمین چنین چیزی خوانده‌ام و حالا در پی اثباتش هستم. فکر می‌کنید حجم تمسخرها و بیهوده‌انگاری‌ها چند برابر می‌شد؟ ممکن بود نتواند مقاومت کند و کارش ناتمام بماند.

به کار بردن معیار زمینی برای امور معنوی و یا برعکس، سنجیدن صرف امور و حقایق معنوی با معیار زمینی، هر دو به یک اندازه غلط هستند. در عین حال، حتّی غیردینی‌ترین افراد و خشک‌اندیش‌ترین مادی‌گراها به نوعی، به چیزی (نه شخصی) به نام الهام عقیده دارند. اگر به طور کلّی، به هر نحوی قائل به وجود وجوه مادّی و معنوی برای انسان، جهان و جامعه‌ی انسانی باشیم، نهایتاً باید نوعی ارتباط را هم میان این وجوه متصوّر شویم. حتّی آنهائی که به وجود خدای یگانه اعتقاد ندارند، اگر به اموری مانند احساسات و اخلاق اعتقاد داشته‌باشند باید راهی برای مرتبط کردن این جنبه‌های زندگی خود با جنبه‌های مادّی آن پیدا کنند. با هر نوع نگرش و اعتقاد دینی یا غیردینی، وحدانی یا غیروحدانی، کشف کردن شکل صحیح این ارتباط شاید مهم‌ترین کاری باشد که ما ممکن است زندگی‌مان را به آن اختصاص دهیم.

آیا این ارتباط متقارن است؟ یعنی تأثیر امور مادّی بر امور غیرمادّی باید به همان نحوی باشد که جنبه‌ها و ارزش‌های غیرمادّی بر امور مادّی مؤثّرند؟ ظاهراً بدیهی به نظر می‌رسد که پاسخ منفی است، چرا که تفکیک امور مادّی و معنوی اساساًّ غیرمتقارن است. غالباً معنویّات در جایگاهی بالاتر قرار می‌گیرند. پس چندان عجیب نخواهدبود اگر بگوییم نحوه‌ی تعامل اعتقادات غیرمادّی با علوم زمینی متفاوت است از تأثیری که این علوم ممکن است بر اعتقادات ماورائی ما بگذارند.

کار افرادی که در زمینه‌ی علوم طبیعی فعّالند این است که پیچیدگی‌های طبیعت را درک و طبقه‌بندی کنند. دین می‌گوید که این پیچیدگی‌ها خالقی دارند که پروردگار طبیعت نیز هست، یعنی جهان را آفریده و اداره می‌کند. امّا دین چیزهای روشن و صریحی درباره‌ی چگونگی ساختار طبیعت و پیچیدگی‌های آن نمی‌گوید. راز وجود دارد. کار علم طبیعی کشف این رازها است. در عین حال علم طبیعی مبنایی برای ثابت بودن ثابت‌ترین یافته‌های خود ندارد. کار علمی تلاشی متواضعانه است. تضمینی برای ابدی بودن هیچ کدام از قوانین طبیعت وجود ندارد و دانش‌پیشگان به این مسأله معترفند. تلخ‌تر از آن، هر قدر هم که برای درک رازهای طبیعت تلاش کنیم، تضمینی برای موفّق شدن وجود ندارد. این مسأله البته در سلوک دینی هم وجود دارد و شاید یکی از مهم‌ترین نقاط اشتراک این دو حیطه همین باشد که باید تلاش کرد و انتظار کشید، امّا نتیجه‌بخش بودن قطعی نیست.

در برابر، عالمان دینی در حرفه‌ی خود (و نه لزوماً در منش روزمرّه‌ی خود) چندان متواضع نیستند. شاید دلیلی هم وجود ندارد که متواضع باشند. دین مبنایی محکم و تغییرناپذیر دارد. قوانین اصلی دین هم قائم به همان مبانی هستند و از این رو تغییر نمی‌کنند. چگونه می‌شود بین این حوزه‌ی ثوابت و حوزه‌ی متغیّرها (علم طبیعی) پیوندی منطقی ایجاد کرد؟

اگر کسی قائل به پیوندی روشن و مشخّص بین علم زمینی و آسمانی است، سخنش یا از روی جهل است یا از سر طمع. برای دریافت حقیقت دینی باید بسیار تلاش کرد. حاصل این تلاش اگر به بار بنشیند، معرفتی درونی است که اگرچه ممکن است فوائدی برای سایرین داشته‌باشد، از دسترس مستقیم دیگران به دور است. این راه را در نهایت باید تنها پیمود. اگر کسی که در این مسیر به حقایقی رسیده، بخواهد آنها را در مطالعاتی در علوم زمینی مورد استفاده قرار دهد، ناگزیر است از پذیرفتن پیچیدگی‌ها و عدم قطعیت‌های علم تجربی. پس بعید به نظر می‌رسد که یک انسان عادّی بتواند ادّعا کند که بر اساس معرفت دینی به نتیجه‌ای جزمی در شناخت طبیعت رسیده (آن هم بدون تحقیق و بدون مشاهده‌ی تجربی). در بهترین حالت می‌توان ایده‌هایی نسبتاً کلّی داشت برای تحقیق و بررسی. نتیجه‌ی تحقیق ممکن است به رد یا تأیید کلّی یا جزئی آن ایده منجر شود و سپس باید در برابر نتایج علمی بردبار و متواضع بود.

چرا این قدر طولانی نوشتم برای بیان مسأله‌ای که به ظاهر ساده است؟ چون فکر می‌کنم ادّعاهای کوته‌فکرانه‌ای مثل حرف چند روز پیش آقای احمدی‌نژاد در جامعه‌ی ما و حتّی در جاهای دیگر دنیا بسیار شایع شده‌اند. این نوع اظهار عقیده‌های غیرمسئولانه برای طرز فکر ما، و اصلاً برای فکر کردن ما سمّ کشنده‌ای است، مخصوصاً در جامعه‌ای که خودش به طور سنّتی دینی است و حکومتی دینی هم دارد. این یک جهتِ افراط است. در جهت دیگر اظهار نظرهائی است که اساساً منکر وجود یا تأثیر امور ماورائی در جهان طبیعت هستند. بین این دو قطب افراط و تفریط، پیدا کردن راه تعادل بسیار سخت است، امّا به زحمتش می‌ارزد.

برچسب‌ها: ,

شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۶

Welcome backٌ

با وجود هیاهوی شبانه‌ی لودر و کامیون‌ها در تمام طول شب،

و با وجود بوی فاضلابی که در جوی‌ها جریان داشت و تا صبح عذابمان داد،

و با وجود سردرد عذاب‌آور بعد از شب‌بیداری،

و کارهایی که خوب پیش نرفتند...

و تاریکی ایمنی‌بخش شب که از دست می‌رود،

با وجود تمام این‌ها و هزار چیز محسوس و نامحسوس دیگر،

....

صبح لطیف و نوازشگر است. خوب شد که آمد.

برچسب‌ها:

جمعه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۶

ماهی را این جوری باید خورد

منبع: Scientific American, August 2007

برچسب‌ها:

چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶

کلمات المحمودیّه

احمدی‌نژاد: قائل به سانسور نیستم.

احمدی‌نژاد: زمین نمی‌تواند زیر پای افراد مومن بلرزد. (خبر تعدیل و سانسور ‌شده روی سایت ایرنا)

اعتراف می‌کنم که بعد از ماجرای سهمیه‌بندی بنزین و کمی عاقلانه حرف زدن این بشر، مدّتی بود که سعی می‌کردم ازش خوشم بیاید. امّا...

حالا چرا در یک روز دو بار؟ نمی‌شد لااقل روزی یک بار حرف‌های «متفاوت» می‌زد؟ آقای احمدی‌نژاد خودش باور می‌کند که قائل به سانسور نباشد؟ چرا ایرنا حرف‌های خودش را در همان روز سانسور کرده؟ چرا قسمت‌های ماورائی‌ عجیب و غریبش (مثل ناتوانی زمین از لرزش) را کامل ننوشته؟

یک چیز جالب و البته تأسّف‌آور دیگر این است که در همین روز نخست‌وزیر کویت به خاطر کشته شدن مردم در زلزله‌ی قشم برای احمدی‌نژاد پیام تسلیت فرستاده!

سؤال‌های نیک‌آهنگ کوثر را هم بخوانید.

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۶

Simple, Simply, Simplicity

Seek simplicity and distrust it.
-Alfred North Whitehead

Make everything as simple as possible, but not simpler.
-Albert Einstein

Simplicity is the outward sign and symbol of depth of thought.
-Lin YuTang

Only great minds can afford a simple style.
-Stendhal (Marie-Henri Beyle)

برچسب‌ها:

چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶

تذکرة الوبلاگیّه

واقعیّت مسلّم آن است که وبلاگ‌داری موفّق در گرو وب‌گردی(=ول‌گردی در وب) به میزان لااقل یک ساعت در روز است. اگر به طور معمول وقت، یا بدتر از آن، دل و دماغ این کار را نداشته‌باشید، بهتر است قید وبلاگ داشتن را بزنید. در غیر این صورت وبلاگ شما به سرنوشت این وبلاگ دچار می‌شود.

تنها یک استثناء ممکن است وجود داشته‌باشد: آن قدر آدم پرمایه و فعّالی باشید که مطالب شما خریدار زیادی داشته‌باشند. یعنی وبلاگ برای شما عمدتاً وسیله‌ی نفع رساندن به بقیه باشد، نه وسیله‌ی ارتباط دوطرفه. امّا حتّی در این حالت هم شک دارم بدون مقداری وب‌گردی روزانه بتوانید وبلاگ پرخواننده‌ای داشته‌باشید.

برچسب‌ها: ,