یکشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۶

سنگ یا طناب؟ مسأله این است

دو نفر مرتکب جرمی شده‌اند، عملی مجرمانه. این عمل تقریباً در همه جای دنیا جرم محسوب می‌شود، امّا در خیلی جاها مجازاتش بسیار خفیف‌تر از اعدام است.

خوب، نظر اسلام این است که اگر وقوع این جرم را تعداد معیّنی از شهود شهادت دهند، مجرمین باید مجازات شوند و مجازات هم اعدام است. من که حقوق‌دان یا فقیه یا هیچ چیز دیگری از این قماش نیستم. امّا ظاهراً تا این‌جای داستان، حرف و تردید چندانی نیست. حکم معلوم است و جرم هم به وقوع پیوسته. ظاهراً شرایطی که در اسلام برای اثبات این جرم به‌خصوص (زنای محصنه) معیّن شده، بسیار سخت‌گیرانه است. بسیار بعید به نظر می‌رسد که دو نفر را که مشغول ارتکاب چنین جرمی هستند (با توجّه به مخفی‌‌کاری‌ای که لابد دارند)، تعداد کافی شهود با وضوح کافی ببینند و بخواهند و بتوانند شهادت هم بدهند. در ضمن شاهدان باید واقعه را با جزئیات ببینند و نه مثلاً این که دو نفر مشغول کاری بوده‌اند. پس بدون این که حقوق‌دان دینی یا غیردینی باشیم هم می‌توانیم بفهمیم که به هر دلیل یا دلائلی، اسلام کار را برای آنهایی که درصدد کشف این جرم و مجازات مجرمان هستند بسیار سخت کرده. معلوم نیست که تمام این شرایط که به سختی حاصل می‌شوند، در مورد این جرم و پرونده‌ی آن به درستی رعایت شده‌باشند. فرض را بر این می‌گذارم که این اتّفاق افتاده و دقّت و سخت‌گیری لازم اعمال شده.

حالا زمان اجرای حکم است. حکم این است که باید دو نفر کشته شوند. و دعوا بر سر این است که این دو نفر باید چطور کشته شوند. حکم فقهی این است که باید در همان محلّ وقوع جرم، و در حضور «مؤمنان»، با سنگ (سنگ‌ریزه؟) مجرم را آن قدر بزنند که بمیرد. گفته می‌شود که این حکم قدمتی بیشتر از تاریخ اسلام دارد و در زمان جاهلیت نیز رواج داشته.

عدّه‌ی زیادی با استدلال‌ها و گاه بهانه‌های مختلف، با اجرای حکم اعدام به شکل سنگسار نمودن مخالفت می‌کنند و مخالفت خود را هم به اشکال مختلف ابراز می‌کنند. از جنبه‌ی فقهی و حقوقی استدلال‌ها بر این مبنا است که نحوه‌ی اجرای حکم به شکل سنگسار میراثی از گذشته‌های خشن و بدوی است و هیچ دلیل فقهی محکمی بر لزوم اجرای این حکم به این صورت موجود نیست. از جنبه‌ی انسانی و اجتماعی هم اجرای مجازات اعدام به شکل سنگسار را خشن، غیرانسانی، مروّج سبعیت و مسبّب آثار روانی وخیم در جامعه می‌دانند. همچنین مخدوش(تر) شدن وجهه‌ی بین‌المللی ایران و اسلام در اثر اجرای حکم اعدام به شکل سنگسار را دلیل دیگری بر نفی آن می‌دانند.

در برابر تمامی این افراد و استدلال‌های آنها در نفی سنگسار کردن، صدایی در حمایت از این شکل اجرای حکم و تأکید بر آن به گوش نمی‌آید. حتّی گفته می‌شود که رئیس دستگاه قضائی هم در نامه‌ای دستور توقّف اجرای حکم به صورت سنگسار را صادر کرده.

با تمامی این احوال، چنان که در این چند روز اخیر می‌شنویم، به نظر می‌رسد مجرم مذکّر این پرونده را سنگسار کرده‌اند و ممکن است همین مجازات به زودی در انتظار مجرم مؤنّث هم باشد.

در این داستان یک چیز خیلی عجیب وجود دارد: چیزی که صداهای مخالفت با آن بلند است و صدایی در حمایت از آن شنیده نمی‌شود، با وجود ناخواستنی و قابل جلوگیری بودنش به سادگی رخ می‌دهد. تمام تلاش‌ها، حتّی تلاش رئیس دستگاه عامل صدور حکم، برای جلوگیری از اجرای این حکم به این شکل خاص، در برابر عاملی که دیده و شنیده نمی‌شود ناکام می‌مانند. این عامل، فقط خود سنّت باشد و یا متعصّبان سنّت‌گرای خاموش هم به قدرت آن افزوده‌باشند، هر چه که هست بسیار مهیب است.

صورت مسأله بسیار ساده به نظر می‌آید: مجرمانی باید به خاطر جرمشان کشته شوند. منفعت این که آنها را به جای دار زدن، با ضربه‌های سنگ بکشند در چیست؟ و اگر منفعتی در این کار نیست، بلکه ضررهای متعدّدی هم دارد، و در حالی که این همه آدم در نفی این عمل حرف می‌زنند (حتّی اگر فقط حرف زدن باشد) چگونه است که این عمل به سادگی رخ می‌دهد؟ رخ دادن این واقعه هر محرّکی که دارد، در نظر من بسیار عجیب و بسیار هولناک است.

عجیب بودنش برای من به خاطر این نیست که من در این جامعه نفس نمی‌کشم یا وقایع آن را نمی‌بینم. مسأله برای من مثل نقض شدن قانون دوّم ترمودینامیک است: انگار در همین روزهای تابستان یک دفعه آب‌ درون رادیاتور یک پیکان در تهران یخ بزند و در عوض مثلاً قسمتی از موتور همان پیکان ذوب شود. مسأله، حرکت انرژی در جهتی غیرطبیعی است، در جهتی خلاف قوانین طبیعت، حتّی با در نظر گرفتن تمام ناراستی‌هایی که در طبیعت جامعه‌ی انسانی ایجاد شده.

و نهایتاً به وحشت‌زائی مهیب این ماجرا فکر کنیم. خودمان را (اگرچه در این مورد و موارد مشابه بی‌گناه باشیم) در جای آن متّهمانی قرار بدهیم که منتظر پایان زندگی‌شان هستند و مجبورند نظاره‌گر تمام این چانه‌زنی‌ها بر سر نحوه‌ی جان سپردنشان باشند. ممکن است برای هیچ کدام از ما هرگز پیش نیاید که چنین وحشتی را تحمّل کنیم، امّا قوانین نامعقولی که شکل زندگی ما را به طور روزمره تغییر می‌دهند، همان نوع پشتوانه‌ی خاموش و اهریمنی را دارند. چون پای مرگ و زندگی در میان نیست معمولاً برای هر کدام از ما «صرفه ندارد» که علناً به قوانین نوشته و نانوشته‌ی کهنه و نامعقول اعتراض کنیم، امّا داستان همان داستان سنگسار و اعتراض به سنگسار است، فقط با وحشت‌آفرینی کمتر.

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home