سه‌شنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۶

دومینو

توی تراس بودم که صدای تصادف آمد؛ اوّل یک صدای برخورد، بعد که سرم را چرخاندم تا نگاه کنم، یکی دیگر را هم‌زمان دیدم و شنیدم و بعد سوّمی را هم. داستان این جوری بود: یک سواری مزدا زد به یک پراید که کنار خیابان پارک شده‌بود. بعد چون به فاصله‌ی کمی، جلوی پراید یک پیکان قراضه پارک شده‌بود، تکانی که پراید خورد باعث شد بزند به پشت پیکان؛ ضربه‌ی شدیدی نبود، امّا پیکان که معلوم بود وضع ترمز دستی‌اش هم بهتر از ظاهرش نیست، مثل فرقونی که در سرازیری آجر را از زیر چرخش برداشته‌باشند راه افتاد و شاید حتّی کمی سرعت گرفت و زد به یک پژو GLX که جلوی آن پارک شده‌بود. زنجیره‌ی برخوردها در اینجا به پایان رسید. هر کس که این صحنه را دید لابد با خودش گفت بیچاره راننده‌ی مزدا که فقط به یک ماشین زده و مقصّر سه تصادف است.

امّا از این بدبیاری‌های دومینومانند هر روز در این مملکت برای خیلی‌ها رخ می‌دهد. در واقع دو تصادف آخر اصلاً تقصیر راننده‌ی مزدا نبودند. تقصیر او نبود که پراید آن قدر نزدیک و تقریباً چسبیده به پیکان پارک کرده‌بود و تقصیر او هم نبود که آن پیکان قراضه مثل یک ارابه‌ی نکبت راه افتاد و ضربه‌ای شاید قوی‌تر از آن ضربه‌ای که مزدا به پراید زده‌بود، به پژو GLX زد. یک بمب در کنار خیابان بوده و آن آدم نگون‌بخت تصادفاً چاشنی بمب را به کار انداخته. حالا هیچ کس نمی‌گوید چرا بمب کنار خیابان بوده، همه می‌پرسند چه کسی چاشنی را زد. وقتی اوضاع بی‌سامان باشد، از این اتّفاق‌ها زیاد می‌افتد. برای خود من چند روز پیش اتّفاق خفیفی مثل این افتاد. کتابی را برای یک نفر دیگر از کتابخانه امانت گرفته‌ام و در تمدید کردنش سهل‌انگاری کرده‌ام. خود آن شخص هم به یاد من نیاورده که این کار را بکنم. چند روز دیرتر که برای تمدید کتاب رفتم، کتابخانه کلّاً تعطیل بوده! حالا من که قبلاً دیر کرده‌ام حق ندارم اعتراض کنم که چرا کتابخانه همین طوری سر خود تعطیل کرده.

اصل ماجرا این است که وقتی همه‌ی اجزای سیستم با بیشترین سستی و کاستی مجاز کار کند، یک خطای کوچک یک نفر، آواری از اشکالات بعدی را روی سرش می‌ریزد و همه هم فقط زبانشان برای او بلند است، در حالی که کلّ سیستم به خاطر اشکالات فراوانش مقصّر است و نه فقط آن کسی که چاشنی را زده.

برچسب‌ها:

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home