سه‌شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۶

Time Evolution of a Particle's Trajectory

دو سال گذشت. با 255 پست. وبلاگ‌نویس خوبی نیستم و البته فکر می‌کنم کم و بیش دلائلش را در این مدّت فهمیده‌ام. مهم هم نیست. من این کار را شروع کردم و لنگ‌لنگان ادامه‌اش دادم و حتّی ککش را توی تنبان دو‌سه نفر دیگر هم انداختم. عجبا از این‌چنین ذرّه‌ای با چنین مسیری! در وبلاگستان فارسی (وحتّی در blogsphere انگلیسی) با آدمهای خوبی آشنا شدم که بیرون از این فضا ممکن نبود بشناسمشان. خوشحالم و خدا را شکر می‌کنم. نوشتن در اینجا (و به تبعش، خواندن‌های بیشتر در جاهای دیگر) برای من مفیدتر از آن بوده که انتظارش را داشتم. معمولاً همین جور است. یک کاری را به قصدی شروع می‌کنی و در طول راه به چیزهایی می‌رسی که انتظارشان را نداشته‌ای. میوه‌هایی می‌چینی و طعمهایی را مزه می‌کنی که تخیّلت هم توان تجسّمشان را نداشت. بعدش می‌فهمی که چه ابعادی را به قول string theoristها کامپکت کرده‌بودی و در جهانی با ابعاد محدود زندگی می‌کرده‌ای. وقتی این اتّفاق تکرار می‌شود کم‌کم به این نتیجه می‌رسی که تعداد این ابعاد متناهی نیست؛ که همیشه بعدهای جدید هست برای این که واردشان شوی. چیزهایی که قبلاً ملال‌آور و خاکستری می‌دیدی به تدریج رنگ می‌گیرند و می‌فهمی که در این جهان چیزی زیادی نیست، اگر کم نباشد.

اینترنت و وبلاگستان هم در این مدّت خیلی تغییر کرده‌اند. دو سال پیش برای گذاشتن یک فایل موسیقی دو سه مگابایتی به هزار جا سر می‌زدم و آخرش هم نمی‌شد. الآن گزینه‌های متعدّد دارم که حتّی بعضی از آنها ایرانی هستند. امکانات زیادی هم الآن در دسترس هست که به تدریج ایجاد شده‌اند.

الآن من در این شهر خانه‌ای دارم، هرچند محقّر، امّا (به زعم خودم) آبرومند، و نشانی‌ای دارم. آشنایانی دارم و ناآشنایانی که می‌توانم با آنها آشنا شوم. من شهروند این شهرم. مثل بقیه همشهری‌هایم می‌توانم در امور این شهر اظهار عقیده کنم، شاد یا عصبی شوم (غمگین شدن در کار من نیست)، در انتخاباتش رأی دهم، بر ضدّ مستبدّانش بشورم، و حتّی گاهی از دنیای چهاربعدی ملموس اطرافم به درون این شهر بگریزم، در معبرهایش قدم بزنم، با ساکنانش خوش و بش کنم و خوب و بدش را تماشا کنم. من خوشحالم که شهروند این شهرم و خوشحالم که چنین همشهری‌هایی دارم. خوشحالم و سپاسگزار که تو، هر کس که هستی، آشنا یا ناآشنا، داری این نوشته‌ها را می‌خوانی. خواندنت اگر بزرگترین انگیزه‌ی من نوعی نباشد، یکی از مهمترین دلیلها است.

2 Comments:

At چهارشنبه, خرداد ۰۲, ۱۳۸۶ ۳:۳۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Leyla said...

2 سالگيت مبارك

 
At یکشنبه, خرداد ۲۷, ۱۳۸۶ ۲:۴۸:۰۰ بعدازظهر, Anonymous SoloGen said...

مبارک باشد! (:
این‌جا را می‌خوانم. فقط اگر پینگ‌ها را مرتب انجام دهی، مرتب‌تر خواهم خواند.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home