دوشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۶

امنیّت اخلاقی

از آنجایی که دولت کریمه‌ی جناب احمدی‌نژاد در تمام کارهایش اوّل رضای خدا و سپس نظر مردم را در نظر می‌گیرد، و با عنایت به نقش مهمّ نظرسنجی‌های عمومی در آگاه کردن دولت‌مردان از گرایش‌ها و خواسته‌های ملّت حزب‌اللّه، و خصوصاً با در نظر گرفتن نتایج نظرسنجی اخیر درباره‌ی «طرح امنیّت اخلاقی»، احساس تکلیف این حقیر را بر آن داشت که پاره‌ای از نتایج نظرسنجی‌های اخیر را که توسّط محقّقان مرکز مطالعاتی و پژوهشی مسیر یک ذرّه به انجام رسیده، جهت اطّلاع و استفاده‌ی دولت‌مردان شریف و خدمت‌گذار ارائه نمایم. لازم به ذکر است که نتایج زیر بر اساس نمونه‌گیری‌های کاملاً تصادفی و از تمامی طبقات جامعه به دست آمده‌است. پرسش‌شوندگان بین 3 تا 95 سال سن داشته‌اند و میانگین سنّی آنها تقریباً 4.0219778654263695216 سال بوده‌است، و در عین حال بیشترین فراوانی را پرسش‌شوندگان رده‌ی سنّی 18 تا 30 سال دارا هستند! همچنین پرسش‌شوندگان از تمامی صنوف و مشاغل بوده‌اند و شغل اکثر آنها پراندن مگس از روی ریش و چادرشان بوده‌است. توزیع آماری پرسش‌شوندگان از نواحی مختلف شهر تهران به صورت یکسان بوده‌است: 25 درصد از نواحی شمالی شهر، 25 درصد از نواحی جنوبی شهر، 25 درصد از شرق، 25 درصد از غرب، 50 درصد از مرکز شهر و تعداد کمی نیز از مسمومین حادثه‌ی جان‌گزای الکل ناجور در قم بوده‌اند که برای درمان به تهران آمده‌بودند(حدود 76 درصد). همچنین 45.2 درصد پرسش‌شوندگان دارای مدرک تحصیلی دانشگاهی، 87 درصد دارای مدرک دکترا، 44 درصد دارای سیکل ترکیبی و مابقی نیز دانشجو یا دانش‌آموز بوده‌اند. 55 درصد پرسش‌شوندگان مؤنّث و 54 درصد مذکّر بوده‌اند و مابقی نیز حاضر به افشای هویّت جنسی خود برای پرسشگر نامحرم نشدند. 65 درصد پرسش‌شوندگان دارای گروه خونی A+، 1.1 درصد دارای گره خونی AB- و 21 درصد دارای گروه خونی C# بودند و سایرین نیز هنوز درباره‌ی گروه خونی خود تصمیم نگرفته‌بودند. وزن (جرم) 72 درصد پرسش‌شوندگان نیز کمتر از 40 کیلوگرم بوده‌است.

و امّا نتایج نظرسنجی‌ها. بر اساس نتایج نظرسنجی‌های ما:

98 درصد مردم (توجّه کنید: مردم، نه فقط پرسش‌شوندگان) با طرح امنیّت اخلاقی به شدّت موافقند.

4 درصد مردم عقیده دارند که 100 درصد مردم هستند.

56 درصد مردم عقیده دارند باید هر زن بدحجاب را به ازای هر تار مویش که بیرون است یک ضربه شلّاق زد، امّا 55 درصد مردم معتقدند که 1.6865354651 ضربه به ازای هر تار مو بهتر است.

42 درصد مردم خواهان آنند که هر کجا پلیس بدحجابی را مشاهده کرد، از نزدیک‌ترین تیر برق دارش بزنند و بعد بندازندش توی زندان.

بیشتر مردم معتقدند شوهر بدحجاب بی‌غیرته.

1.2 درصد ایرانیان معتقدند مبارزه با بدحجابی نباید فیزیکی و پلیسی باشد.

5 درصد ایرانیان روزی 10 دقیقه کتاب می‌خوانند.

68 درصد مردم اعتقاد دارند مبارزه با بدحجابی را فقط و فقط باید به بسیج سپرد، چون راست کار خودشه.

47 درصد مردم آمریکا ترجیح می‌دهند به جای بوش، احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور آنها باشد.

توصیه‌های ایمنی را جدّی بگیرید.

73 درصد مردم ایران معتقدند که بدحجابی از پیتزا هم بدتر است.

81 درصد ایرانی‌ها مشکل بدحجابی را ناشی از بی‌حیائی آنجلینا جولی و جنیفر لوپز می‌دانند.

90 درصد مردم فکر می‌کنند اگر آنجلینا جولی از براد پیت طلاق بگیرد و بیاید زن محمود درپیت شود، مشکل بی‌ناموسی حل می‌شود.

100.5 درصد مردم ایران چادر را بهترین نوع مسکن می‌دانند.

84 درصد بدحجاب‌ها به دلیل فقر مالی، مشکلات معیشتی، عقده‌های روانی و عدم اطّلاع از قوانین بدحجاب هستند.

بدحجاب‌ها اصلاً همه‌شون زشتن.

99.5 درصد بدحجاب‌ها اصلاً نمی‌دانند ناموس و غیرت یعنی چه.

63 درصد دختران بدحجاب موفّق به یافتن شوهر نمی‌شوند. (لطفاً نپرسید این را چطور از نظرسنجی فهمیدیم. روشهای تحلیل آماری ما بسی پیشرفته بید.)

برادرم، نگاهت.

76 درصد مردم ایران معتقدند بدحجابی را یک اختلال ژنتیکی می‌دانند.

3.00000851 درصد مردم از پلیسی شدن فضای جامعه نگرانند.

91 درصد مردم کمبود سانسور را دلیل بدحجابی می‌دانند.

درصدی از مردان معتقدند دختر بدحجاب رو بده من آدمش کنم.

78 درصد زنان جوان بالای 65 سال تمایلی به بدحجابی ندارند.

80 درصد زنان انگلیسی برای به دست آوردن روسری به فکر تجاوز به آبهای ایران هستند.

97 درصد زنان بدحجاب در واقع دوست دارند باحجاب باشند و 96 درصد زنان بدحجاب زیر روسری کوتاه خود مخفیانه چادر یا مقنعه می‌پوشند.

76 درصد مردم آمریکا کاندولیزا رایس را به خاطر بی‌حجابی‌اش در تیرگی روابط ایران و آمریکا مقصّر می‌دانند.

و نهایتاً این که 111 درصد مردم ایران دوست دارند زور بالای سرشان باشد تا انشاءاللّه آدم شوند. آمین.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۶

داستان پایان‌نامه‌ی من_ قسمت پنجم

شاید نقطه‌ی شروعم برای این سری از پست‌ها زیاد دوردست بود. امّا اشکال ندارد. اگر بتوانم ادامه دهم احتمالاً این داستان چندان ملال‌آور نخواهدبود.

قسمت‌های قبلی این داستان را در این جا، این جا، این جا و این جا می‌توانید ببینید.

بعد از کار نیلز بوهر در مدل کردن ساختار اتم هیدروژن و ارائه‌ی روابطی ساده برای تعیین ترازهای الکترونی آن و در نتیجه طیف تابشی آن، و همچنین بر اساس کارهای رادرفورد، تصویری نسبتاً سازگار از ساختار اتم به دست آمده‌بود که کم و بیش مورد قبول بود: الکترونهای سبک که بار منفی دارند به دور هسته‌ی سنگینی که بار مثبت دارد «می‌چرخند» و این چرخش بر روی مدارهای مشخّصی که تئوری بوهر ارائه می‌کرد انجام می‌پذیرفت. به ازای هر الکترون، یک پروتون با بار مخالف آن در هسته وجود دارد و به این ترتیب اتم به طور کلّی از نظر الکتریکی خنثی است. امّا آیا این مدل توانایی توصیف تمامی اتمها را داشت؟ نه! ساده‌ترین اتم بعد از هیدروژن، یعنی همان هلیوم، چهار برابر سنگین‌تر از هیدروژن بود. در مورد عدد اتمی هلیوم، و در نتیجه تعداد الکترون‌های آن، و باز هم در نتیجه تعداد پروتون‌های درون هسته‌ی آن تردیدی وجود نداشت. اگر تصویر بوهر و رادرفورد درست و کامل بود، پس چرا اتم هلیوم چهار برابر اتم هیدروژن جرم داشت، به جای آن که تنها دو برابر سنگین‌تر باشد؟

آزمایش رادرفورد را به یاد دارید؟ او ذرّات آلفا را که از یک منبع رادیو اکتیو ساطع می‌شدند به سمت یک ورقه‌ی نازک طلا تابانید و توزیع زاویه‌ای ذرّات منحرف‌شده را اندازه گرفت. آن ذرّات آلفا در واقع همان هسته‌های اتم هلیوم هستند. هلیوم نه تنها از لحاظ الکترونی، بلکه از لحاظ هسته‌ای هم عنصری بسیار پایدار است. چرا؟

عنصر سنگین بعدی لیتیوم است که آن هم به جای آن که سه برابر هیدروژن سنگین باشد، هفت برابر آن جرم دارد و این مسأله در طول جدول تناوبی ادامه می‌یابد.

توضیح این مسأله، به نسبت شتاب فیزیک مدرن در نیمه‌ی نخست قرن بیستم، بسیار دیر ارائه شد. در سال 1932 چادویک ذرّه‌ای را کشف کرد که هم‌جرم پروتون بود، امّا بار الکتریکی نداشت. این ذرّه همان طور که می‌دانید، نوترون (یعنی خنثی) نامیده شد. هسته‌ی هلیوم به طور معمول حاوی دو پروتون به علاوه‌ی دو نوترون است، هسته‌ی لیتیم غالباً چهار نوترون دارد. تعداد نوترونها را در هر هسته عدد نوترونی می‌گوییم، و تعداد پروتون‌ها که نشانگر خواصّ شیمیایی اتم نیز هست، عدد اتمی نام دارد. هسته‌ی یک عنصر خاص، می‌تواند با چند مقدار مختلف عدد نوترونی وجود داشته‌باشد که به هر کدام یک ایزوتوپ می‌گویند. این که گفتم هسته‌ی هلیوم به طور معمول دو نوترون دارد، به این دلیل است که پایدارترین (و در نتیجه فراوان‌ترین) ایزوتوپ هلیوم دارای دو نوترون است. هلیوم دارای هفت ایزوتوپ ناپایدار دیگر نیز هست که عدد نوترونی آنها بین 1 تا 8 است. ایزوتوپ‌های ناپایدار هر عنصری بعد از مدّتی با یک واپاشی هسته‌ای به یک ایزوتوپ پایدار یا پایدار‌تر تبدیل می‌شود. متداول‌ترین واکنشهای واپاشی هسته‌ای عبارتند از واپاشی بتا، واپاشی آلفا، گسیل نوترون و واپاشی گاما (که در واقع عدد اتمی و نوترونی را تغییر نمی‌دهد).

با کشف نوترون دوران کلاسیک ذرّات بنیادی به پایان رسید، دورانی که سؤال «ماده از چه چیزی ساخته‌شده» پاسخی نسبتاً ساده داشت: الکترون، پروتون و نوترون. در هیچ زمانی قبل یا بعد از آن زمان، این سؤال به چنین پاسخ زیبا و کاملی نرسید. مزون یوکاوا، پوزیترون دیراک و نوترینوی پائولی در راه بودند تا دوران میانی را خلق کنند.

برچسب‌ها: ,

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۶

این كه یك آدم تی‌شرت سفید تن كند، شلوار جین بپوشد، كلا‌ه بیسبال سرش بگذارد و برود در ایستگاه مترو ویولن بزند اصلا‌ عجیب نیست. اما اگر آن آدم یكی از بزرگترین ویولونیست‌های دنیا باشد و آن ویولن 5/3 میلیون بیارزد ماجرا جالب می‌شود. اما عجیب ترین بخش داستان هنوز مانده: فكر می‌كنید واكنش مردم به هنرمندانه‌ترین تك نوازی‌های ویولنی كه تا به حال شنیده اند چه بوده است؟

...

ادامه‌ی این ماجرا را اینجا بخوانید. خیلی جالب است و راستش خودم مدّتها به این فکر می‌کردم که چه جالب می‌شود یک نفر چنین کاری بکند که حالا دیدم آن یک نفر پیدا شده.

اصل خبر را که خیلی مفصّل‌تر است و ویدئوی اجراها را هم دارد، اینجا روی سایت واشنگتون پست بخوانید و ببینید.

(تذکّر: اوهوی، مصطفی، این که وبلاگ چرخوندن نشد هی لینک از اینجا و اونجا به اسم پست به خورد مردم می‌دی. برو به فکر لینکده باش.)

برچسب‌ها:

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۶

سیدمهدی طباطبایی، عضو ائتلاف آبادگران: کسانی که حاضر نیستند حجاب را رعایت کنند، از کشور بیرون بروند.

اگر درست یادم باشد، نفر قبلی که این حرف را زد (و تازه خیلی هم جدّی نبود) خودش از کشور بیرون رفت. آقای طباطبائی خوب است از گذشتگان عبرت بگیرد.

درخت برق


برچسب‌ها:

یکشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۶

بروخ

یک چیزهایی هست که وقتی حالم خوبه به‌ام حال نمی‌ده (با عرض معذرت به خاطر استعمال الفاظ موجز و پرمعنی)، امّا گاهی که قاطی دارم به طور تصادفی ممکنه برم سراغشون و زیاد به‌ام حال بدند. یکی‌اش که الآن توی گوشمه همین کنسرتو ویولن اوّل ماکس بروخ هستش. اصلاً انگار این قطعه خودش هم یه جورهایی قاطیه!

برچسب‌ها:

تجمیع انتخابات

همه می‌دانیم که انتخابات مجلس معمولاً تکرار مکرّرات است و بیشتر آنهایی که در یک دوره نماینده بوده‌اند، درست یا نادرست، برای دوره‌ی بعد هم رأی می‌آورند. قبول دارم که این طرح تجمیع انتخابات غیرقانونی و مسخره است، امّا من حدّاقل به یک دلیل با آن موافقم: اگر این طرح به تصویب نهایی برسد، سایه‌ی دولت کریمه‌ی احمدی‌نژاد چهار ماه کمتر بر سر ما خواهدبود و بهای آن هفت ماه بقای بیشتر مجلس فعلی است، که احتمالاً فرق چندانی با مجلس بعدی نخواهدداشت. شاید برای دولت بعدی فرَجی بشود و احمدی‌نژاد دوباره برود به سؤالات دانشجوهایش درباره‌ی هولوکاست جواب بدهد.

برچسب‌ها:

جمعه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۶

برچسب‌ها:

یکشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۶

قانون و سنّت

One time, a bratty Hindi kid whose family had recently moved into the neighborhood told us that in his hometown, kite fighting had strict rules and regulations. “You have to play in a boxed area and you have to stand at a right angle to the wind,” he said proudly. “And you can’t use aluminum to make your glass string.” Hassan and I looked at each other. Cracked up. The Hindi kid would soon learn what the British learned earlier in the century, and what the Russians would eventually learn by the late 1980s:

that Afghans are an independent people. Afghans cherish custom but abhor rules. And so it was with kite fighting. The rules were simple: No rules. Fly your kite. Cut the opponents. Good luck.

Except that wasn’t all. The real fun began when a kite was cut. That was where the kite runners came in, those kids who chased the windblown kite drifting through the neighborhoods until it came spiraling down in a field, dropping in someone’s yard, on a tree, or a rooftop. The chase got pretty fierce; hordes of kite runners swarmed the streets, shoved past each other like those people from Spain I’d read about once, the ones who ran from the bulls. One year a neighborhood kid climbed a pine tree for a kite. A branch snapped under his weight and he fell thirty feet. Broke his back and never walked again. But he fell with the kite still in his hands. And when a kite runner had his hands on a kite, no one could take it from him. That wasn’t a rule. That was custom.

خالد حسینی

THE KITE RUNNER

شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۶

تماشای باران

وقتی برف می‌بارد، وقتی باران می‌بارد، و مخصوصاً موقع رگبار بهاری (مثل همین لحظه‌ها در تهران) همیشه ناخودآگاه بلند می‌شوم می‌روم کنار پنجره و نگاه می‌کنم هوا را. انگار که اگر نروم به چیزی بی‌احترامی کرده‌ام. مخصوصاً موقع رعد و برق (مثل همین حالا) ناخودآگاه فکر می‌کنم باران از این که به قدر کافی به‌اش توجّه نمی‌کنیم خشمگین است و دارد اعتراض می‌کند. خودم هم درست نمی‌دانم چرا!

(توضیح: لطفاّ در مورد جنسیت نویسنده‌ی وبلاگ شک نکنید. شواهد کافی در دست است مبنی بر این که من پسرم.)

برچسب‌ها:

جمعه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۶

چهارشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۶

مهمان خودخوانده

فکرش را هم نمی‌کردم که یک پروانه بیاید و یک صبح تا عصر کامل روی گلدان سینوره‌ی ما جا خوش کند. برای عکس گرفتن هم زیاد ناز نکرد و گذاشت به اندازه‌‌ی کافی نزدیکش شوم. روز بعد که به گلدان سر زدم، نیامده‌بود.

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۶

دیدن موسیقی

موسیقی الکترونیک یک جنبه از موسیقی واقعی را ندارد: زندگی اجرا. در کنسرتها و اجراهای زنده‌ی موسیقی الکترونیک نوازندگان معمولاّ حرکات اضافی را چاشنی اجرا می‌کنند تا بتوانند این نقیصه را تا حدّی جبران کنند. امّا شدنی نیست.

دیدنِ تعاملی که نوازنده با ساز - آن هم ساز واقعی - در حین اجرا دارد، تعامل نوازندگان یک گروه با هم در زمان اجرا، و انواع حرکت‌های رهبر یک ارکستر هنگام رهبری، هر کدام سهم مهمّی در لذّت و بهره‌ای که مخاطب از اجرا می‌برد دارند. من در این چند روزه‌ی اخیر به شکل صریح به این نکته پی بردم. چند روز پیش داشتم به کوارتت زهی‌های نخستین بتهوون گوش می‌کردم و بعد از مدّتی حس کردم شنیدن آنها به تنهایی احساس چندانی برنمی‌انگیزد. بیشتر تمرکز کردم و حالات نوازندگان را مجسّم کردم(کاری که خیلی وقتها می‌کنم): تعویض‌های سیم از زیر به بم و بر عکس، شیفت‌ها(تغییر پوزیسیون)، ویبراسیون‌ها، آرشه‌های مختلف و حرکت‌های دست راست، نواختن به صورت استاکاتو(مقطّع)، کم و زیاد شدن صدا که با تغییر وزن روی آرشه انجام می‌شود، و چیزهای دیگر. همچنین توجّه بیشتر به سازهای همراهی‌کننده، مخصوصاّ ویولن سِل. موسیقی به این ترتیب معنی دیگری پیدا کرد، و وقتی در نظر آوریم که خالق اثر(در این مورد، جناب بتهوون) هنگام تصنیف آن تمام این ریزه‌کاری‌ها و هزار و یک چیز دیگر را آگاهانه یا ناخودآگاهانه در نظر داشته، ارتباط بسیار عمیق‌تر و پرمعنا‌تری با آن قطعه موسیقی پیدا می‌کنیم و همچنین محک دقیق‌تری برای ارزش‌یابی موسیقی پیدا می‌کنیم. چنین ارتبط عمیقی را با هر اثری نمی‌شود برقرار کرد.

در کتابهای معرّفی موسیقی و تاریخ موسیقی معمولاّ درباره‌ی اقبال بلند خودمان می‌خوانیم که در عصر ضبط صوت هستیم و برای شنیدن موسیقی لازم نیست مرارت‌های مردمان قرن‌های پیشین را تحمّل کنیم. امّا در این کتاب‌ها صحبتی نمی‌شود از بداقبالی‌ای که به طور عرَضی با این امکانات به آن دچار شده‌ایم. این بداقبالی کم شدن تجربه‌ی دیداری ما از فرآیند اجرای موسیقی است، فرآیندی که یکی از غنی‌ترین تجربه‌های انسانی است. در این دوره و زمانه دیدن اجراها و کنسرت‌های خوب به صورت تصویری دیگر آسان شده، امّا اوّلاّ بیشتر عرضه‌ی موسیقی فقط به شکل صدا، بدون تصویر اجرا، است و در ثانی تجربه‌ی ضبط صوت در قرن گذشته‌ی میلادی مردم را بیشتر به شنیدن موسیقی، و نه دیدن اجرا، عادت داده.

از این به بعد بیشتر به دنبال پیدا کردن ضبط تصویری اجراهای ارزشمند خواهم‌بود و وقت بیشتری را به دیدنشان اختصاص خواهم‌داد.

برچسب‌ها:

سه نهانِ ازلی

چیست خدا و هنر و زندگی؟

- پرده‌ای از آن سوی دانندگی.

روزی اگر زین سه یکی شد عیان

آن دگران محو شوند از میان

لیک چو هستی و چو دیدارِ نور

این سه نهانند، ز فرطِ ظهور

عمرِ بشر، صرف، در این راه شد

لیک ازین راز که آگاه شد؟

از دهنِ غار چو آمد برون،

داشت همین پرسش و دارد کنون

بگذرد اَر صد ره ازین کهکشان

باز ازین راز نیابد نشان

تا که جهان است و نظامِ جهان

این سه، نهان‌اند، نهان و نهان.

12/1/1373

دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی

برچسب‌ها:

یکشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۶

درخت

این عکس که توسّط عکّاس سوئدی Jocke Berglund گرفته شده، منظره‌ی قسمتی از یک جنگل در سوئد را نشان می‌دهد که درختانش در اثر طوفان شکسته شده‌اند. بعد از طوفان، افرادی برای قطع کردن و جمع‌آوری بقایای درختان به آنجا رفته‌اند و ماحصل کلّ ماجرا، خود، به شکل یک درخت درآمده‌است، بی آن که عوامل انسانی طرحی برای این کار داشته‌باشند.

این عکس جایزه‌ی نخست Shell Wildlife Photographer of the Year را در گروه بزرگ‌سالان، شاخه‌ی The World in Our Hands در سال 2006 برای Berglund در بر داشته‌است. لینکها را دنبال کنید تا عکسهای جالب دیگری را هم ببینید.

(نَقل از وبلاگ فخیم Backreaction، در این پست)