سه‌شنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۵

سانسور شعر

سانسور هميشه اعصاب من را خرد مي‌كند، از هر نوع كه مي‌خواهد باشد. فيلم‌هاي بزرگ تاريخ سينما را مي‌بينم كه در سيماي جمهوري اسلامي سانسور مي‌شوند، آن هم نه از نوع آستين و يقه و بوسه؛ فيلم را طوري مي‌بُرند و تغيير مي‌دهند كه نامي جز تحريف نمي‌شود برآن گذاشت. مكالمه‌اي را پخش مي‌كنند و در حين آن تصاوير در و ديوار را نشان مي‌دهند. تبديل كردن معشوقه و رفيقه و فاسق به نامزد و خواهر و همسر كه داستاني قديمي است. مكالمه‌ها و معني جمله‌ها را گاهي دقيقاً واژگون مي‌كنند. گاهي هم صحنه‌اي از فيلم را حذف مي‌كنند كه به نوعي نقطه‌ي عطف فيلم است و حذف كردنش مثل سر بريدن يك پيكر زنده است. مثلاً فيلم يك ذهن زيبا (A Beautiful Mind) را پخش مي‌كنند و آن قسمت فيلم را كه همسر جان‌ نش قبول مي‌كند او به آسايش‌گاه بازنگردد و با او درباره‌ي «برخاستن از رؤيا» صحبت مي‌كند، كلّاً حذف مي‌كنند. اين جور وقت‌ها با خودم مي‌گويم آدم اگر اصل فيلم را نبيند راحت‌تر است، بعد با خودم مي‌گويم حيف نيست آدم اصل چنين فيلمي را نبيند؟ و بعد با خودم فكر مي‌كنم من ديوانه‌ام كه اصل فيلم را ديده‌ام و باز هم نسخه‌ي تطهير‌شده‌اش را نگاه مي‌كنم. بي‌شك عقلم معيوب است.

امّا از سانسور فيلم و داستان و خبر و نشريه‌هاي خارجي(و صد البته اينترنت) كه بگذريم، اخيراً نظرم به حوزه‌ي ديگري از سانسور جلب شد كه از تمامي اينها به نظرم زشت‌تر و نامردانه‌تر و ناموجّه‌تر رسيد: سانسور شعر.

در اين يك سال اخير(يعني سالي كه رو به پايان است) توجّهم به شعر بعضي از شاعران معاصر مثل فروغ فرّخ‌زاد، فريدون مشيري و دكتر شفيعي‌كدكني(كه خداوند سلامت و پاينده‌اش بدارد) جلب شد. من هيچ وقت شعر را زياد جدّي نگرفته‌ام. شعر خوب هميشه برايم جذاب بوده، امّا به دليلي نامعلوم هميشه باور داشته‌ام كه شعر خوب آن قدر كم است كه ارزش جست و جو ندارد. در ضمن هيچ وقت هم شاعران را آدم‌هاي مهمّي نمي‌دانسته‌ام(راستش، هنوز هم نمي‌دانم). آخر شاعري هم شد كار؟(منظورم كار تمام‌وقت است). شعر گفتن به نظر من يك جنبه‌ي فرعي از زندگي بهترين كساني است كه شعر گفته‌اند. كلّاً عقيده دارم كسي كه به خلق آثار ادبي مي‌پردازد، حتماً بايد كاري جدّي‌تر و تعاملي واقعي‌تر با جهان داشته‌باشد تا بتواند معرفت و تجربه كسب كند. در غير اين صورت زيربناي فكري درستي براي خلق اثر ادبي پيدا نمي‌كند، حالا اين اثر ادبي مي‌خواهد شعر باشد، داستان، يا هر چيز ديگر. اين عقيده را درباره‌ي روزنامه‌نگاري و خبرنگاري دولتي هم دارم. اكثر اين خبرنگارهاي صدا و سيما به نظر من مشتي حقوق‌بگير خوش‌ادا و بي‌مايه هستند. گزارشهاي آبكي‌شان عموماً نوعي خوش‌رقصي مذبوحانه است.

بگذريم. در مورد آثار بزرگاني مثل حافظ و فردوسي، ما هميشه با يك مسأله روبه‌رو هستيم: تصحيح. ديوان حافظ به تصحيح فلان كس از روي فلان نسخه، مثنوي معنوي به تصحيح فلان استاد. چرا؟ اين مسأله دلائل زيادي دارد و درمورد هر اثر با بقيه‌ي آثار متفاوت است. مثلاً تحريف و گم شدن غزل‌هاي حافظ دليلي متفاوت دارد از تحريف‌هايي كه در منطق‌الطّير عطّار به وجود آمده‌اند. امّا يك سري دلائل عمومي تقريباً در مورد تمامي آثار بزرگ تاريخ ادبيّات ايران(بلكه جهان) وجود داشته‌است كه مهم‌ترين آنها استنساخ خطّي در دوران ماقبل چاپ بوده. هم اشتباهات سهوي نسخه‌برداران(و انباشت اين خطاها در چند نسخه‌برداري متوالي)، هم اعمال سليقه‌هاي نامشروع و تصرّف در اثر و هم احياناً آسيب ديدن نسخه‌هاي اصلي باعث مي‌شده كه يك اثر ادبي مانند شاهنامه‌ي فردوسي در طول زمان دچار تغيير شود. فشارهاي سياسي هم در اين مسأله بي‌تأثير نبوده، امّا در دوراني كه چاپ وجود نداشته، خوشبختانه مجوّز چاپ هم وجود نداشته و خوشبختانه‌تر اين كه سانسورچي ارشاد هم هنوز پا به عرصه‌ي وجود نگذاشته‌بود(و چه دوراني بود...).

امّا امروز چه؟ امكان نشر كاغذي و الكترونيكي محيّا است. امّا نشر كاغذي در ايران در بند حاكمان شرع است. انصافاً، آيا اگر مولوي در دوران ما مي‌زيست و مثنوي معنوي او را براي دريافت مجوّز چاپ به ارشاد مي‌بردند، بدون سانسور شدن امكان نشر مي‌يافت؟ شاهنامه‌ي فردوسي چه‌طور؟ آيا سعدي را مجبور نمي‌كردند قسمت عمده‌اي از باب عشق و جواني گلستانش را حذف كند؟ آيا گذشت زمان اين همه تأثير دارد در پذيرش چيزي كه اگر خلق زمان حاضر باشد مردودش مي‌كنند؟

شعر زمان ما چطور؟ رفتم اشعار فروغ فرّخ‌زاد را بخرم. با حافظه‌ي اندكي كه از اشعارش دارم، به راحتي فهميدم بعضي از بهترين شهرهاي او در هيچ كدام از مجموعه شعرهايش كه در بازار است چاپ نشده و بعضي ديگر سانسور شده‌اند. براي مثال، بند آخر(دو بيت آخر) شعر «زندگي» در تمامي چاپ‌ها حذف شده‌اند. اين شعر زيبا را در اينجا بشنويد و خودتان قضاوت كنيد كه حذف كردن آن دو بيت چه قدر به كلّيت اين اثر لطمه مي‌زند. تحريف‌ها و سانسورهايي را هم در اشعار بزرگاني مثل مرحوم دكتر خانلري و يا ملك‌الشّعراي بهار ديده‌ام. به همين قياس چندان دور از واقع نيست كه سانسورها و تحريف‌هاي ديگري را در آتار تمامي شاعران بزرگ معاصر انتظار داشته‌باشيم. من فقط آن نمونه‌هايي را كه ديده‌ام مي‌توانم بيان كنم.

صد سال ديگر، فروغ فرّخ‌زاد، فريدون مشيري، حميد مصدّق و ديگراني كه هم‌عصر آنها بودند، ديگر شاعر معاصر محسوب نمي‌شوند، بلكه شاعراني از نسل گذشته به شمار خواهندآمد و آثارشان قسمت مهمّي از ادبيات پارسي انگاشته‌مي‌شود(حتّي اگر ما الآن آن قدر غافل باشيم كه تنها گذشت زمان اين مسأله را تثبيت كند). آيا آن وقت هم بايد كساني بيايند و مجموعه اشعار اين افراد را تدوين و تصحيح كنند؟ آيا بايد چاپ‌هاي مختلف آثار آنها را گردآورند و مقابله كنند؟ لابد بعد از آن هم بايد مقالات و كتاب‌هايي بنويسند در ريشه‌يابي علّت‌هاي تحريف اين آثار. در آن صورت از دستگاه مميّزي ارشاد دولت جمهوري اسلامي چگونه ياد خواهدشد؟ و از ما چطور؟ اگر عقيده داريم كه آثار بزرگ ادب پارسي ميراثي است كه از گذشتگان به ما رسيده، به همين قياس آثار بزرگي هم كه معاصران ما خلق كرده و مي‌كنند، امانت‌هايي هستند كه بايد نگهداري شوند و سالم به دست آيندگان برسند. اين آثار شايد بيشتر از آن كه به ما متعلّق باشند، به نسل‌هاي بعدي تعلّق دارند، چرا كه اگر براي ما ميوه و شاخ و برگ هستند، براي آنها كه بعداً مي‌آيند ريشه محسوب مي‌شوند. از ما به عنوان امانت‌دار ياد خواهدشد يا خائن؟

برچسب‌ها:

1 Comments:

At سه‌شنبه, اسفند ۲۲, ۱۳۸۵ ۲:۱۹:۰۰ بعدازظهر, Anonymous SoloGen said...

ترس‌ام از این است که به احمق بودن از ما یاد کنند.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home