سه‌شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۵

درگيري

شلغم: بيا و به در گاه خدا توبه كن. ببين چه قدر حرف بد زدي.

مصطفي: مثلاً چه حرفي زدم كه بد بوده؟

شلغم: اين حرفها چي بود كه در مورد وزير ارشاد گفتي. اون بيچاره داره وظيفه‌اش رو انجام مي‌ده.

مصطفي: كاملاً با اين حرفت موافقم. اون دقيقاً داره وظيفه‌اش رو انجام مي‌ده. البته به نظر من بيچاره نيست.

شلغم: اگر با من موافقي، پس چرا به كارهاش ايراد گرفتي؟

مصطفي: من كه نگفتم كار خوبي كرده. من فقط گفتم به عنوان يك عضو در يك سيستم، وظيفه‌ي خودش رو به درستي انجام داده.

شلغم: يعني تو با كلّ سيستم مخالفي؟

مصطفي: راستش رو بگم؟

شلغم: آره.

مصطفي: نمي‌دونم. من با زور گفتن و به حريم زندگي آدمها تجاوز كردن مخالفم.

شلغم: مثلاً اينها چي كار كردن كه به حريم زندگي جنابعالي تجاوز شده؟

مصطفي: همين طرح ساماندهي...

شلغم: اون كه تو رو شامل نمي‌شه. فعلاً گفته‌اند وبلاگهايي كه اسم دامنه‌ي مستقل ندارند فعلاً لازم نيست...

مصطفي: آهان. «فعلاً».

شلغم: حالا اصلاً فكر كن تو را هم مجبور كردند كه بري وبلاگ زپرتي‌ات رو ثبت كني. كه چي؟

مصطفي: اون كسي كه روي تو اسم شلغم گذاشته آدم چيزفهمي بوده.

شلغم: با مسخره كردن من مثلاً دليل آوردي؟

مصطفي: هر طور دلت مي‌خواد حساب كن.

شلغم: ببينم، مگه دو تا آدم ديگه نمي‌آن اينجا كه نوشته‌هاي تو رو بخونن؟

مصطفي: فكر كنم لااقل يه ده پونزده نفري باشن.

شلغم: حالا هر چي. پس خودت داري مي‌گي كه چيزهايي كه اينجا مي‌نويسي رو بقيه مي‌خونن، حالا چه دو نفر، چه دو هزار نفر.

مصطفي: آره. من اعتراف مي‌كنم كه وبلاگم خواننده داره. خداوندا مرا به خاطر اين گناه ببخشاي.

شلغم: تو قبول نداري كه در اين صورت، تو در قبال چيزهايي كه اينجا مي‌نويسي مسؤوليّت داري؟

مصطفي: خوب، چرا.

شلغم: پس ديگه چه اعتراضي به ساماندهي داري؟

مصطفي: شلغم جون، تو قبول داري كه وقتي به يه نفر ديگه تلفن مي‌زني و باهاش حرف مي‌زني، ممكنه حرفهات روش اثر بد يا خوب بذاره؟

شلغم: اين ربطي به بحث ما نداره.

مصطفي: قبول داري وقتي به يه نفر ديگه ايميل مي‌زني و يه چيزهايي توي ايميلت مي‌نويسي، ممكنه اون چيزهايي كه مي‌نويسي روي طرف مقابلت...

شلغم: مغلطه نكن. اينجا مسأله‌ي رسانه است. اصلاً ماهيتش فرق مي‌كنه.

مصطفي: قبول داري كسي كه روي يه ديوار توي خيابون با رنگ يه چيزي مي‌نويسه...

شلغم: اون يه كار غير قانونيه.

مصطفي: قبول داري وقتي يه آخوند...

شلغم: روحاني.

مصطفي: وقتي يه روحاني، منظورم همون آخونده، توي مسجد مي‌ره بالاي منبر يه چيز غلط مي‌گه، روي ذهن مردم اثر بد مي‌ذاره؟

شلغم: تو با روحانيت مشكل داري. عقده‌گشايي مي‌كني؟

مصطفي: اصلاً فرض كن من عقده‌اي و كينه‌اي و گمراهم. حرفي رو كه زدم قبول داري يا نه؟ قبول نداري حرف بدِ يه آخوند روي ذهن مردمي كه مي‌رن مسجد و به آخوندها اعتقاد دارن، اثر بد مي‌ذاره؟

شلغم: ببينم، آخوندها هيچ حرف خوبي توي مسجد نمي‌زنن؟

مصطفي: ببينم، ملّت هيچ چيز خوبي توي وبلاگهاشون نمي‌نويسن؟

شلغم: اون كاملاً يه چيز ديگه است.

مصطفي: چطور؟

شلغم: توي وبلاگ‌ها رو كه نگاه كني، همه جور وبلاگ هست. هر جور آدمي پيدا مي‌كني كه وبلاگ داره.

مصطفي: خوب؟

شلغم: بيشتر حجم چيزهايي كه مي‌نويسن حرفهاي اشتباه و بي‌ربطه. اينها بايد ساماندهي بشن يا نه؟ بالأخره اين جوري هركي‌به هركي نمي‌شه كه، مملكت قانون داره.

مصطفي: راست مي‌گيا. اصلاً تا حالا همچين چيزي به ذهن من نرسيده‌بود. اَه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه

شلغم: نمي‌خواد منو مسخره كني. اگه راست مي‌گي، بگو كجاي حرفم غلطه.

مصطفي: من بيشتر دارم به اين فكر مي‌كنم كه كجاي حرفت درسته؟

شلغم: خوب بگو ديگه، من چه حرف اشتباهي زدم؟

مصطفي: اوّل به من بگو ببينم، تو چطور به اين نتيجه رسيدي كه بيشتر چيزهايي كه توي وبلاگها نوشته مي‌شه اشتباه و بي‌ربطه؟

شلغم: خودت اگه با انصاف به اين وبلاگهاي جورواجور نگاه كني،...

مصطفي: تو فرض كن من بي‌انصافم. تو كه انصاف داري، بگو با چه معياري به اين همه آدم توهين مي‌كني؟

شلغم: من آماري ندارم. امّا با يه نگاه كلّي....

مصطفي: مثل همون آخوندها داري حرف مي‌زني.

شلغم: يعني چطوري؟

مصطفي: از يه سري كلّيّات كه نمي‌شه ردّشون كرد، با استدلالهاي كلّي و غيردقيق مي‌خواي به نتيجه‌اي برسي كه خودت مي‌خواي.

شلغم: اين طور نيست. خودت هم مي‌دوني.

مصطفي: اين طور هست و تو نمي‌دوني. در ضمن هنوز به سؤال من جواب ندادي.

شلغم: كدوم سؤال؟

مصطفي: من گفتم تو قبول داري كه وقتي يه آخوند توي مسجد بره بالاي منبر و ...

شلغم: ببين، يه روحاني كه توي مسجد براي مردم صحبت مي‌كنه، درس اين كار رو خونده. براي اين كار تعليم ديده.

مصطفي: خوب كه چي؟ يعني هيچ حرف غلطي نمي‌زنه، فقط به اعتبار اين كه براي مخ‌زدن مردم دوره ديده؟

شلغم: بي‌ادبي نكن. من مي‌گم اون براي تبليغ دين دوره ديده و احتمال اين كه حرف اشتباهي بزنه به طور متوسّط خيلي كمتر از يه آدم غيرروحاني هست.

مصطفي: فرض كن من حرف تو رو قبول كردم. امّا تو خودت هم مي‌گي به طور متوسّط، خودت هم مي‌گي احتمالش كمتره، نه اين كه اصلاً احتمال نداره.

شلغم: آره خوب، يك روحاني هم به هر حال يك آدمه. ممكنه اشتباه كنه.

مصطفي: حالا دو تا سؤال.

شلغم: بگو.

مصطفي: اوّل اين كه تو قبول داري كه يه منبر توي يه مسجد هم حدّاقل به اندازه‌ي يك وبلاگ نقش رسانه‌اي داره؟

شلغم: اين كه مسلّمه. اصلاً بعضي از روحانيون اخيراً وبلاگ را به يك منبر مجازي تشبيه كرده‌اند و خواستار اين شده‌اند كه هر طلبه‌اي حدّاقل يك وبلاگ داشته‌باشد.

مصطفي: با اين حرفهات كار منو ساده كردي. اوّلاً كه منبر يك رسانه‌ي يك‌طرفه است، يك ابزار مونولوگ است، در حالي كه وبلاگها عموماً قسمت كامنت دارند و در ضمن به هر حرفي كه در يك وبلاگ نوشته شود، مي‌شود در كامنتهاي آن، يا از طريق ايميل به نويسنده‌اش، يا از طريق نوشتن در وبلاگهاي ديگه جواب داد.

شلغم: خوب، يك روحاني هم كه بالاي منبر سخنراني مي‌كند كه بعدش به آسمان عروج نمي‌كند، بعدش مي‌آيد پايين و مي‌توني اگه حرفي داري به‌ش بگي.

مصطفي: اين همون چيزيه كه نه تو فهميدي نه اون آخوندها. وقتي كه اون آخونده از منبر مي‌آد پايين، ديگه از محيط اون رسانه، يعني منبر، خارج شده. در نتيجه اون حرفشو براي همه گفته، در حالي كه تو حرفتو فقط به اون مي‌گي و احياناً چند نفري كه دور و برش هستن.

شلغم: ولي خوب به هر حال مي‌توني حرفت رو بهش بزني.

مصطفي: «ولي خوب به هر حال»

شلغم: مسخرگي نكن. مگه دروغ مي‌گم؟

مصطفي: نه. ولي حرف تو جواب حرف من نبود.

شلغم: حالا اصلاً چه اهمّيّتي داره. مسأله اينه كه يك روحاني ممكنه يك حرفي بالاي منبر بگه كه به نظر تو اشتباهه، امّا خوب، تو بعداً مي‌توني در اين باره نظرت رو بهش بگي.

مصطفي: واقعاً كه تو شلغمي. مثلاً جواب دادي؟ حالا سؤال دوّمم ...

شلغم: من جوابتو دادم، حالا تو لج‌بازي مي‌كني تقصير من چيه؟

مصطفي: هر جا كم آوردي من لج‌بازم. اين هم يه ترفند آخوندي ديگه‌است.

شلغم: بي‌ادبي نكن. سؤال دوّمت چيه؟

مصطفي: قبول داري كه آخوندي كه داره بالاي منبر براي مردم سخنراني مي‌كنه، در واقع داره يه كار حرفه‌اي انجام مي‌ده؟

شلغم: من كه از اوّل همينو گفتم. گفتم به خاطر همينه كه احتمال اين كه حرف اشتباهي بزنه...

مصطفي: كمتره، نه؟ فرض كن من حرف تو رو قبول كردم. امّا تو خودت هم الآن هم قبلاً گفتي كه احتمال اشتباه كمتره، نه اين كه اصلاً امكان نداره اشتباه كنند.

شلغم: بله. گفتم كه يك روحاني هم بالأخره معصوم نيست و ممكنه اشتباه كنه.

مصطفي: حالا اگر اشتباه كرد تكليف چيه؟ مثلاً فرض كن من رفته‌ام يه مسجد و يه آخوندي بالاي منبر يه حرف اشتباه زد و من فهميدم كه حرفش اشتباهه، يا اين كه اصلاً من فكر كردم كه اون داره اشتباه مي‌كنه. من چه كاري مي‌تونم بكنم؟

شلغم: خوب اينو كه قبلاً هم گفتم. تو مي‌توني بعد از اين كه از منبر اومد پايين...

مصطفي: اون موقع كه مي‌ترسم خسته باشه، تازه اگر از اون آخوندهاي معروف باشه كه يه مشت نوچه و اينا دارن كي جرأت مي‌كنه جلوي اونها بره بگه حاجي فلان حرفت به فلان دليل اشتباهه، يا مثلاً سند فلان حرفت چيه؟ من يه چيز ديگه دارم مي‌گم.

شلغم: چي؟

مصطفي: من مي‌گم اگر قبول داري كه بالاي منبر حرف زدن يه آخوند، يه كار حرفه‌ايه، خطاي حرفه‌اي اون رو چطور مي‌شه پي‌گيري كرد؟ ما چيزي مثل اتّحاديه‌ي صنف منبرداران نداريم كه...

شلغم: تو به خيلي جاها مي‌توني شكايت كني.

مصطفي: مثلاً؟

شلغم: مثلاً به ستاد رسيدگي به امور مساجد.

مصطفي: اگر حرفش به حكومت برنخوره اونها اهمّيّتي نمي‌دن.

شلغم: تازه يه چيزي هست به اسم دادگاه ويژه‌ي روحانيت.

مصطفي: منو مسخره نكن كلّه بنفش. كي جرأتشو داره بره دادگاه ويژه‌ي روحانيت از يه آخوند به خاطر حرفي كه رو منبر زده شكايت كنه؟ تازه هر نوع اشتباه حرفه‌اي‌ جرم نيست كه. من مي‌گم مثلاً اگر يه آخوند روي منبر يه حديث خوند و بعد با آسمون و ريسمون به هم بافتن از اون حرف نتيجه گرفت كه مثلاً در مورد ازدواج دخترها، لازم نيست پدر و مادر دختر نظر خود دختر رو بپرسند، و من بدونم كه اين حرفش غلطه...

شلغم: خوب؟

مصطفي: خوب اون با اين حرف غلطش روي ذهن مردمي كه اون رو به عنوان يه شخصيت مذهبي مي‌شناسن و براش احترام قائلن، اثر بد گذاشته. روي زندگي خانوادگي اونها و آينده‌ي بچه‌هاي اونها اثر خيلي بدي گذاشته. اين در حالت خيلي پاستوريزه، يه اشتباه حرفه‌اي خيلي بده. من به كدوم نهادي مي‌تونم از اين كارش شكايت كنم؟

شلغم: اي بابا، اين طوري كه تو مي‌گي نمي‌شه كه. تو فرض كن به قول خودت يه نهادي باشه كه تو بتوني از هر روحاني‌اي كه بالاي منبر حرفي زده به اونجا شكايت كنه. اين طوري ديگه هيچ كس جرأت نمي‌كنه منبر بره. تازه احترام روحانيّت هم پايين مي‌آد و اين به ضرر جامعه است.

مصطفي: من نگران آمار منبرها و احترام آخوندها نيستم. در ضمن فكر نمي‌كنم نفع جامعه در احترام گذاشتن بي‌قيد و شرط به آخوندها باشه. من مي‌گم اگر قبول داري كه اين چيزهايي كه من گفتم جرم هستن، يا لااقل خطاي حرفه‌اي هستن، هر كسي بايد بتونه از مجرم يا خطاكار شكايت كنه و اميد پي‌گيري داشته‌باشه.

شلغم: ببين، اين چيزي كه تو مي‌گي عملي نيست، اصلاً چي شد كه از ساماندهي وبلاگها رسيديم به اينجا. ببين چه قدر از اين شاخه به اون شاخه مي‌پري.

مصطفي: من اصلاً از اين شاخه به اون شاخه نپريدم. الآن دقيقاً همون جايي هستيم كه بايد باشيم.

شلغم: چه طور؟

مصطفي: تو مي‌گي از يه آخوند كه بالاي منبر حرف اشتباه مي‌زنه نمي‌شه، يا نبايد، يا عملي نيست، يا درست نيست كه شكايت بشه. البته اين حرفت مزخرفه...

شلغم: اي بابا، من كه كلّي دليل برات آوردم.

مصطفي: دليل‌هات به درد خودت مي‌خورن. تازه اگر من اين قدر خنگ باشم كه دليل‌هاي شلغمي تو رو قبول كنم، تو مي‌گي از يه آخوند به هر حال نبايد بشه شكايت كرد. در حالي كه اوّلاً خودت قبول داري اون آخونده براي كارش دوره ديده. ثانياً اون آخونده از منبر رفتنش داره نون مي‌خوره...

شلغم: اي‌ بابا، حالا هر كي ندونه فكر مي‌كنه چه نون چربي هم هست.

مصطفي: ببخشيد شلغم‌خان، مزنّه‌ي يه منبر رفتن الآن چنده؟

شلغم: نمي‌دونم، امّا روحانيون معمولاً زندگي ساده‌اي دارن.

مصطفي: تو غلط كردي. به يكي بگو كه ندونه.

شلغم: با بد و بي‌راه گفتن مثلاً مي‌خواي روحانيت رو زير سؤال ببري؟

مصطفي: با اين روحانيت تو من زير جواب هم نمي‌رم، سؤال كه جاي خود داره. حالا، داشتم مي‌گفتم كه، تو مي‌گي اون آخوندي كه بالاي منبر حرف بي‌ربط بزنه نبايد بشه ازش شكايت كرد، در حالي كه اون حرفه‌ايِ اين كاره و به قول تو براش دوره ديده و تازه خرج «زندگي ساده»اش رو هم از منبر و سجّاده‌اش درمي‌آره. حالا تو به چه حكمي مي‌گي يه آدمي كه وبلاگ داره بايد بره و وبلاگش رو ثبت كنه و هميشه زير ذرّه‌بين حكومت باشه؟ اگر حكومت خيلي نگران فكر و ايمان مَردُمه، چرا يه راهه نمي‌ذاره كه از هر كسي كه مجرمه بشه شكايت كرد؟ اگر يه آخوند بالاي منبر يه حرف اشتباهي بزنه اثرش بدتره يا اين كه يه نفر توي وبلاگش يه چيز اشتباه بنويسه؟

شلغم: البته اشتباه از هر كسي سر بزند بد است...

مصطفي: تو نمي‌فهمي مسأله چيه؟

شلغم: نه فقط شما مي‌فهمي.

مصطفي: اين سيستم بسته است، و تحمّل فضاي باز وبلاگ‌ها رو نداره. مسأله اين نيست كه تو حرف درست بزني يا غلط. مسأله اينه كه حرفي نزني كه با ارزشهايي كه اينها براي خودشون تعريف كردن جور در نياد.

شلغم: تو كه مي‌خواستي شعار بدي از همون اوّل شعارتو مي‌دادي، اين قدر لازم نبود پيچيده‌اش كني.

مصطفي: خوب بگو كجاي حرفم غلطه.

شلغم: سيستم بسته كجا بود؟ فضاي باز وبلاگ‌ها چيه؟ حالا باز يكي اينو بگه كه وبلاگش پربيننده باشه...

مصطفي: يعني تا كارتل نباشيم نبايد در كار بزرگان دخالت كنيم، نه؟

شلغم: يعني اين كه تو كاسه داغ‌تر از آش شدي. حالا تازه مگه وبلاگ‌ها چه قدر توي جامعه اثر دارن كه كسي بخواد «فضاي باز وبلاگ‌ها» رو تحمّل نكنه؟ باورت شده‌ها.

مصطفي: اگر اثر ندارن يا اثر كمي دارن، پس اين همه فيلترينگ و ساماندهي و منبر مجازي ديگه چيه؟ تو بالأخره سر يه حرفت وايسا.

شلغم: تو عصباني هستي. نمي‌دونم از كي دلخوري، به روحانيت و نظام بند كردي. با اين پرت و پلاها مردم از روحانيت جدا نمي‌شن. تو همين راهپيمائي بيست و دوي بهمن امسالو مگه نديدي...

مصطفي: من حرفمو زدم. هر كي دوست داره مي‌تونه اين پُستو از اوّل بخونه!

برچسب‌ها:

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home