جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۵

خود

چرا وقتي يك نفر از جمع كناره مي‌گيرد، در افكارش سير مي‌كند، سرعت فيزيكي‌اش كم مي‌شود، كم حرف مي‌زند، كوتاه پاسخ مي‌دهد و ... مي‌گويند «رفته تو خودش»؟

به نظر من كاملاً برعكس، بايد بگويند از خودش رفته بيرون.

چرا؟ چون «خود»ي كه معمولاً منظور ما است، همان خودي است كه از بيرون براي فرد تصوّر مي‌كنيم. همان خودي است كه با مجموعه برچسب‌هايي كه بر اساس قرارداد يك‌جانبه‌مان به او چسبانده‌ايم شكل گرفته، يا اصلاً مجموعه همين برچسب‌هاست. هيچ كدام از ما به وجود دروني ديگري چنان احاطه ندارد كه بتواند «خود» او را همان طور كه خود او مي‌فهمد، درك كند. پس وقتي مثلاً من شخص ديگري را به صورت سوّم شخص، «خود» مي‌خوانم، قالبي را كه از بيرون، و بر اساس تجربه‌هايم با او، ساخته‌ام و در ذهنم پندارهايي هم از خود واقعي خودم به آن افزوده‌ام مورد نظر دارم، مگر آن كه معمولاً به ياد بياورم كه «خود» حقيقي او جدا از اين مدلي است كه من از او براي خودم ساخته‌ام.

وقتي از بيرونِ «خود» او مي‌بينيم كه او مطابق انتظار معمول ما از آن قالب، رفتار نمي‌كند، آن وقت به خيال خودمان مي‌گوييم «رفته تو خودش» يا «رفته تو لاكِش» و فكر مي‌كنيم در عالم درونش يا همان چيزهايي مشغول است كه ما انتظار داريم باشد. امّا، لااقل در مورد «خود»ي كه ما در ذهنمان از او ساخته‌ايم، معمولاً وضع برعكس است. او از اين «خود»، كه ما ساخته‌ايم و اصالتي ندارد، جدا شده و كمي تا قسمتي بي‌خود شده و احتمالاً با مسايلي درگير است كه براي ما قابل تصوّر نيستند. پس به نظر من بهتر است بگوييم: از خودش دررفته، يا از خودش رفته بيرون.

حالا اصلاً اين موضوع چه اهمّيّتي دارد؟ اهمّيّتش اين است كه اگر زبان محاوره ما در جهت خلاف معاني باشد و ما هم به اين موضوع اهمّيّت ندهيم، به تدريج از همين هم كه هستيم نادان‌تر مي‌شويم!

اين شعر مولوي را هم بشنويد، كه به اين موضوع ربط دارد.

برچسب‌ها:

1 Comments:

At سه‌شنبه, بهمن ۱۰, ۱۳۸۵ ۹:۲۱:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous darya said...

man dar miane jam o delam jaye digar ast...
man har vaght tu khodam basham hame negaranam mishan dar hali ke vaghti ziadi sharjam yani ye jaye kar hesabi be ham rikhte..

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home