دوشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۵

وقتي كه بزرگ شدم

اگر روزي در سالهاي آينده توانستم عضو هيأت علمي دانشگاهي شوم، حالا هر دانشگاهي و در هر جايي، و كلاسي داشتم كه به آن درس بدهم، و دانشجوياني كه بخواهند(احياناً) كار تحقيقي با من انجام دهند يا سؤالي از من بپرسند،

اميدوارم كه

خودم هم دانشجو باشم.

درس دادن را كار سبُك و كم‌اهمّيّتي ندانم. نهايت تلاش ذهني و جسميم را بكنم تا كلاسهايم مفرّح و پربار باشند.

آن قدر بزرگ شده‌باشم كه دانشجوها را به عنوان آدمهايي در نظر بگيرم كه دانشجو شده‌اند، نه دانشجوهايي كه ممكن است تحت عنايات من آدم شوند.

اگر دانشجويي براي كار تحقيقاتي به من مراجعه كرد، حالا براي پايان‌نامه، پروژه يا هر چيز، در موضوعي كه بر آن احاطه ندارم اظهار فضله نكنم و عمر آن بيچاره را به هدر ندهم.

اگر سؤالي از من پرسيدند كه جوابش را نمي‌دانستم، بتوانم بگويم نمي‌دانم. براي فرار از نمي‌دانم گفتن به كلّي‌گويي و پُرگويي متوسّل نشوم.

بيشتر از بهترين دانشجوها و بهترين همكارانم مطالعه و تحقيق كنم.

سعي نكنم خودم را باسوادتر يا تيزتر از چيزي كه هستم نشان دهم.

به روز باشم، نه با رُندبازي و ميانبر رفتن، بلكه با مطالعه‌ي وسيع و مستمر.

اگر اوّل\وسط كار تحقيقاتي بُكس و باد كردم، بتوانم به همكار\دانشجويم حالي كنم كه من اين‌كاره نيستم.

به طمع پول، مقاله، ترفيع و هزار چيز ديگر، دانشجويي را استثمار نكنم.

آزادي علمي و فكري دانشجويي را كه با من كار تحقيقاتي انجام مي‌دهد، تا حدّ امكان حفظ كنم.

ايده‌هاي خوب بدهم و ايده‌هاي خوب را جذب كنم.

در انتقال معلومات و تجربه‌ها خسيس نباشم، امّا احمق هم نباشم.

همكارم را كه براي دانشجوها مفيدتر از من است، تنها به دليل اين كه ازش خوشم نمي‌آيد، تخريب يا حذف نكنم.

در نمره دادن گشاده دست باشم. از نمره‌ي بالا دادن لذّت ببرم، شب امتحان با دانشجوهايي كه درس نخوانده‌اند احساس همدردي كنم، استرس امتحان را براي آنها به حدّاقل برسانم و در عين حال انگيزه‌ي درس خواندن را در آنها از بين نبرم(اين كار ممكن است و استادي داشته‌ام كه چنين رفتار كند).

طوري باشم كه دانشجوها بخواهند مثل من باشند تا بتوانند بهتر از من شوند.

اخلاق علمي را رعايت كنم و به دانشجوهايم منتقل كنم.

محيط نسبتاً مصنوعي دانشگاه ذهنم را از دنياي واقعي دور نكند.

محيط خارج از دانشگاه مجال تفكّر پيچيده و پنجه در پنجه‌ي مسائل انداختن را از من نگيرد.

خُشك و قالبي فكر نكنم و در عين حال از قدرت روشهاي استاندارد غافل نباشم.

متوجّه گذر عمر و خطر كند شدن ذهن و كپك زدن معلومات و از بين رفتن و قديمي شدن مهارتها باشم و به طور پيوسته تواناييها و معلوماتم را تازه كنم.

درباره‌ي چيزي كه نمي‌دانم اظهار فضله نكنم. بدانم كه چه قدر يك حرف غلط و يا شكمي من براي يك دانشجو مي‌تواند زيان‌بار باشد.

مؤدّب باشم.

ظاهر و تيپ قابل تحمّلي داشته‌باشم.

اگر دانشجويي سر كلاس خوابش برد، بفهمم كه مشكل دارد. پرخاش نكنم. مسخره‌اش نكنم.

با دانشجوهاي خوب دوست شوم.

به دانشجوي بد احترام بگذارم.

نمره‌ي رد به دانشجويي ندهم.

از پايين بودن نمره‌هاي كلاسم دردم بگيرد.

شغلم (شَلغَم نه، شُغلم) را مسيري براي ارتقاي علمي، ذهني و شخصيتي بدانم و درجا نزنم.

مقاله‌هاي خوب و تازه را به طور مداوم بخوانم.

مقاله‌هاي خوب و به تعداد قابل توجيه(توجّه نه، توجيه) چاپ كنم.

اگر دانشجويي با من كار تحقيقاتي انجام داد، امّا روي موضوعي\مسأله‌اي خودش كار كرد و مقاله نوشت، اسمم را اوّل مقاله‌اش نچپانم.

تك‌بُعدي نباشم. ذهن باز و بينش وسيع داشته‌باشم.

به همكارانم براي بهبود كيفيت كارشان كمك كنم.

كارم بدگويي از همكاران پيش دانشجوهايم نباشد.

اگر از موفّقيّت‌هاي حرفه‌اي همكارانم خوشحال نمي‌شوم، لااقل ناراحت هم نشوم.

اگر ديدم واقعاً فعّاليّت حرفه‌اي به عنوان عضو هيأت علمي جاذبه‌اي برايم ندارد و به همين دليل عملاً كار مفيدي انجام نمي‌دهم، مردانه كنار بكشم و جا را براي ديگران باز كنم.

اگر محيط كارم فاسد و غير قابل اصلاح بود، شجاعت و توانايي تَرك آن را داشته‌باشم.

لجن نباشم.

دروغ نگويم، هرگز، هرگز، هرگز.

آمين.

برچسب‌ها:

1 Comments:

At شنبه, دی ۳۰, ۱۳۸۵ ۴:۴۲:۰۰ بعدازظهر, Anonymous SoloGen said...

جالب بود!‌(:
من هم با خیلی از این‌ها موافق‌ام.
اما آیا روزی این‌ها را فراموش خواهیم کرد؟m

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home