پنجشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۵

در نكوهش خرچپانی

البته اين عنوانِ چندان مؤدّبانه‌اي براي يك پست در اين وبلاگ فخيم نيست، امّا وقتي موضوع مورد ذمّ بنده را بدانيد، شايد به من حق بدهيد.

جشنواره‌ي موسيقي فجر امسال، دوشنبه‌ي همين هفته به پايان رسيد. نصيب من از اين جشنواره حضور در پنج كنسرت بود. در ضمن اوّلين باري بود كه تنها به كنسرتي نمي‌رفتم. اوّلين كنسرتي كه رفتم، كنسرت اركستر ملّي(به رهبري فرهاد فخرالدّيني) بود كه همراه مهدي، برادرم، بودم. دوّمين كنسرت هم اجراي گروه پارسيان(به سرپرستي مازيار ظهيرالدّيني) بود كه هم ليلا و هم علي با من بودند و در ضمن علي يكي از دوستانش به اسم مهدي را هم آورده بود. سوّمين كنسرت هم اجراي كوارتت زهي گروه خاچيك بابايان و همچنين گروه كُر دفتر موسيقي بود كه باز هم با علي بودم. اين اجراها همه در هفته‌ي اوّل جشنواره بودند، يعني هفته‌ي پيش. در آغاز اين هفته به دو اجرا از دو اركستر سمفونيك مختلف رفتيم. روز شنبه با علي به اجراي اركستر سمفونيك تهران رفتيم(به رهبري نادر مشايخي) و روز يك‌شنبه براي اجراي اركستر سمفونيك ارمنستان(به رهبري لوريس چكناواريان) پنج نفر شده‌بوديم: من و علي و ليلا و مهدي(دوست علي) و خواهر مهدي.

اجراهايي كه در هفته‌ي اوّل ديديم همگي خوب بودند. شايد بهترين اجرا(از نظر كمّي+كيفي) اجراي اركستر زهي پارسيان بود. در رده‌ي بعد، از نظر كمّي اجراي اركستر ملّي ايران بود و از نظر كيفي اجراي كوارتت زهي خاچيك بابايان. در ضمن اين را هم بگويم كه سه عضو ديگر گروه كوارتت زهي خاچيك بابايان همگي از اعضاي اركستر زهي پارسيان بودند: مازيار ظهيرالدّيني(ويولن دوّم) + يك نوازنده‌ي ويولا كه اسمش يادم نيست + آيدين احمدي‌نژاد(ويولن سِل).

در واقع اجراي گروه كُر دفتر موسيقي را به زور كوارتت زهي بابايان به خوردمان دادند و تعداد قطعاتي كوارتت كه اجرا شد كمتر از معمول يك كنسرت بود. چند تا از قطعات گروه كُر قطعات انقلابي بودند كه به اميد اجراي خاچيك بابايان تحمّلشان كرديم.

جمعه شب كه در حال بازگشت از اجراي كوارتت زهي بودم، با خودم فكر مي‌كردم كه اگر از ان كنسرت بهره‌ي لازم را نگرفتم، دو كنسرت هفته‌ي بعد جبران اخذ حال ما را خواهند كرد. امّا دقيقاً برعكس شد.

اركستر سمفونيك تهران قطعاتي را اجرا كرد كه تماماً از آهنگسازان ايراني بودند. البته اين مسأله به خودي خود نه تنها اشكالي ندارد، بلكه بسيار هم خوب است و ممكن است غناي ادبيات سمفونيك ايران را نشان دهد. امّا خوب، متأسّفانه اين طور نبود. اگرچه كنسرتو كمانچه، ساخته‌ي ارسلان كامكار، اثر بسيار جالب توجّه و زيبايي بود، و در حالي كه يكي دو اثر كوتاه ديگر هم نسبتاً خوب بودند، امّا اجراي مجدّد سمفوني خرّمشهر(اثر مجيد انتظامي) چندان چنگي به دل نمي‌زد. وقتي نوبت به «سمفوني پيامبر اكرم»(اثر شاهين فرهت) رسيد، كم‌كم رايحه‌ي خوش احمدي‌نژاد در تالار وحدت پخش شد. اين اثر كه نه غناي سمفونيك قابل توجّهي داشت و نه زيبايي شرقي خاصّي، به مناسبت «سال پيامبر اعظم» ساخته و اجرا شد. در موومانهاي آخر يك دكلمه‌كننده و يك خواننده(احتمالاً باريتون) به اركستر اضافه شدند. اجراي اين دو بد نبود و همين طور اجراي خود اركستر. امّا «سمفوني پيامبر اكرم» اثر چندان جالبي نبود و در كنار سمفوني خرّمشهر قسمت اعظم زمان كنسرت را به وضع ملال‌آوري درآورد. افراط در تمام‌ايراني كردن برنامه‌ي اجرا به شكل نامطبوعي با اين آثار ناخوش‌آيند تركيب شده‌بود، تا آن جا كه تعداد زيادي از حاضران، كه بر خلاف معمول اين نوع كنسرتها از تيپ ريش+چادر بودند، در زمان آنتراكت فرار را بر قرار ترجيح دادند(البته به نظر من اگر براي آنها اركستر فيلارمونيك برلين سمفوني‌هاي بتهون را اجرا مي‌كرد، باز هم حظّ چنداني نمي‌بردند).

به هر حال، در حالي كه به اجراي يك‌شنبه‌شب اركستر ارمنستان اميدوار بوديم، تالار وحدت را ترك كرديم. با خودمان گفتيم كه اگر وزارت ارشادِ دولت احمدي‌نژاد، اركستر سمفونيك تهران را مجبور به ارائه‌ي چنين برنامه‌ي مضحكي كرده، عمراً زورش به ارمني‌ها نمي‌رسد. به اميد فردا شب(هر چه باشد بشر به اميد زنده است ديگر).

خدا هيچ اميدواري را نااميد نكند. براي كنسرت اركستر سمفونيك ارمنستان به قول اقاي بليط‌فروش يك لُژ را پنج‌نفري گرفته‌بوديم. من و ليلا زودتر رسيديم و رفتيم نشستيم در رديف جلوي لُژ. هنوز دوستان نيامده‌بودند كه دو دختر هم وارد همان بالكن شدند و نشستند. من با خودم گفتم اينها بليط ندارند و وقتي بچه‌ها آمدند مي‌اندازيمشان بيرون. امّا وقتي ياران ما آمدند، معلوم شد كه ان دو مخدّره نيز بليط همان بالكن را دارند و نتيجه آن شد كه من و علي مجبور شديم در رديف سوّم بالكن بنشينيم و گاهي اركستر را هم ببينيم(اگر بليط‌فروش جشنواره را ديديد، سلام ويژه‌ي من را به ايشان برسانيد). البته در عوض توانستم چند تا عكس بگيرم.

برنامه‌ي اجراي اركستر سمفونيك ارمنستان چه بود؟ آن هم در حالي كه درصد زيادي از حاضران ارمني بودند(از جمله جناب استاد خاچيك بابايان) و در حالي كه ما مي‌خواستيم ناكامي‌هاي شب قبلمان را با اجراي آنها فراموش كنيم.

كلّ اثر(كه بدون آنتراكت اجرا شد) يك به اصطلاح «سوئيت سمفونيك» بود، به نام «‌رسول عشق و اميد». در آغاز برنامه ديديم كه بعد از چكناواريان، يك زن و يك مرد هم به روي سن آمدند. با خودم گفتم از دكلمه‌هاي ديشب خبري نخواهد‌بود و اينها حتماً خواننده‌هاي سولو هستند. خوب، البته فاصله‌ي ما از صحنه زياد بود و چند تا كلّه هم جلوي مسير ديد من را گرفته‌بودند، وگرنه مرتكب چنين اشتباهي نمي‌شدم. وقتي از اشتباه درآمدم كه مهدي(دوست علي) با لحني نسبتاً هيجان‌زده گفت: اِ، اين داريوش كاردانه.... البته من هم هيجان‌زده شدم، امّا در جهت معكوس. آري چنين بود اي برادر، داريوش كاردان و ژاله صادقيان، دو مجري نيمه‌جلف تلويزيون (توضيح: نيمه‌جلف= شخصي كه در ميانسالي جلف شده‌باشد) از همان ابتدا روي صحنه بودند و بيشتر برنامه‌ي اجرا با دكلمه‌ي آنها همراه بود يا اين كه اصلاً خود دكلمه‌ي آنها بود. بر خلاف برنامه‌ي شب قبل اركستر سمفونيك، كه دكلمه‌اش شعرهاي نسبتاً وزيني بودند، دكلمه‌ي اين برنامه تشكيل شده‌بود از متن‌هاي طولاني، نسبتاً غير ادبي و بسيار ملال‌آور كه مقدار زيادي هم آيات قرآن اينجا و آنجايش چپانده‌بودند. صداي نكره‌ي كاردان(كه فقط به درد اجراي طنز به سبك خاصّ خودش مي‌خورد) و صداي نه چندان مليح ژاله صادقيان، و غلطهاي پرشمار هر دوي آنها در خواندن متن فارسي و عربي(آيات قرآن) زينت‌بخش اين برنامه بودند. چهار قطعه‌ي اوّل عبارت بودند از هاله‌لويا(هندل)، آوه‌ماريا(باخ) و دو قطعه از موزارت(احتمالاً هر دو از ركوئيم). قطعات بعدي را ساخته‌هاي ميشل ژار(ابوي ژان) از موسيقي متن فيلم محمّد رسول‌اللّه، چكناواريان و فخرالدّيني(يك قطعه از موسيقي سريال امام علي) تشكيل مي‌دادند. شايد خود اين قطعه‌ها به تنهايي چندان بد نبودند، امّا دكلمه‌ها واقعاً مزاحم بودند. به خصوص اين كه سرهم بندي بودن كلّ برنامه را بيشتر نشان مي‌دادند. در اين برنامه مثلاً سعي شده‌بود خطّي توصيفي از بدو خلقت تا عصر غيبت دنبال شود. نقاط مورد تأكيد هم عبارت بودند از: آغاز خلقت(هاله‌لويا)، تولّد حضرت مسيح(آوه‌ماريا)، عروج مسيح(قطعات موزارت)، و سپس وصل كردن ادامه‌ي ماجرا به تاريخ اسلام: بعثت، دعوت كردن مردم به اسلام توسّط پيامبر، هجرت، ازدواج امام علي و حضرت زهرا، وقايع ديگر تا زمان رحلت پيامبر، بعد به طور مشابه وقايعي تا زمان شهادت امام علي، بعد وصل كردن داستان به زمان قيام كربلا، و بعد هم وصل كردن داستان به دوران غيبت(بيشتر يك ذهنيت روضه‌خوان پشت طرّاحي برنامه بود.). جالب آن كه هر جا به قطعاتي جديد نياز بود، از ساخته‌هاي چكناواريان، كه خودش ارمني است، استفاده شده و جالب‌تر اجراي اين آش شله‌قلمكار توسّط اركستر ارمنستان بود، اركستري كه ما و خيلي‌هاي ديگر، اميد داشتيم اجراي آثار ممتاز ادبيات سمفونيك جهان را توسّط آن ببينيم(من چقدر دارم روزنامه‌اي مي‌نويسم، امّا خوب، عيبي ندارد، به هر حال اينها حرفهاي خودم است).

كاشف به عمل آمد كه «ايده‌ي» اين اثر در مغز جناب آقاي سيّد مهدي شجاعي شكل گرفته و تمام متنها هم دست‌پخت ايشان بوده. در پايان اجرا هم ايشان به روي سن آمد تا به احساساتي كه قرار بود حضّار برايش در كنند پاسخ بدهد. مقداري هم حرف زد و در مورد اين قطعه‌ي شاهكار توضيح داد و نمك به زخم ما پاشيد.

من فكر مي‌كنم براي مسخره كردن پيامبرمان ، لااقل در برابر ارمني‌ها، كاري مؤثّرتر از اين نمي‌شد انجام داد. با اين سمفوني‌هايي كه اين آهنگسازان و برنامه‌سازان فرصت‌طلب، مثلاً در مدح پيغمبر اسلام ساختند، واقعاً آن مجلّه‌ي دانماركي كه سال قبل اين همه سر و صدا به پا كرد، روسفيد شد. زين پس واژه‌ي «قلم به دست مزدور» را براي اين جماعت آهنگساز نيز مي‌توان به كار برد.

نكته‌ي ديگري كه من را خيلي عصباني مي‌كند، اين است كه موقع فروختن بليط، برنامه‌ي آثاري كه قرار بود اجرا شوند به مردم اعلام نشده‌بود. من، علي و خيلي‌هاي ديگر، اگر مي‌دانستيم چنين چيزهايي را قرار است به اسم اجراي اركستر سمفونيك به خوردمان بدهند، هرگز پولمان را براي خريدن بليط آن برنامه‌ها حرام نمي‌كرديم. در چارچوب فقه اسلامي، فروختن بليط به اين شكل مصداقي از غِش كردن در معامله است(لابد مي‌گوييد: برو بابا دلت خوشه).

دولت احمدي‌نژاد و دستگاه ارشاد صفّارهرندي اگر چنين برنامه‌اي را به اركسترها تحميل كرده‌اند، خلاف طبيعت و مرامشان قدم برنداشته‌اند. امّا از امثال شاهين فرهت، چكناواريان و نادر مشايخي انتظار نمي‌رفت كه به اين حضرات سواري بدهند و به مخاطب اركستر سمفونيك خيانت كنند.

پي‌نوشت: كاشف به عمل آمد كه دكلمه‌كننده‌ي اجراي اركستر سمفونيك تهران همانا مهتاب كرامتي بوده و خواننده‌اش هم علي تفرشي. باور كنيد اينها را در بروشور ننوشته‌بودند.


برچسب‌ها:

1 Comments:

At جمعه, دی ۲۲, ۱۳۸۵ ۲:۴۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sh. said...

هیچ مطلبی نمی‌توانست مرا به این اندازه خوشحال کند! که جشنواره‌ی امسال را نتوانستم ببینم اما این مطلب بار دیگر این جمله را در مغز من مانند یک ناقوس به صدا در می‌آورد که:
پرده‌های سرزمین مادری را پایین بکش!
این خاک عاقبت به خیر نخواهد شد!و
شاد زیید

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home