چهارشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۵

سالهاي دور

امروز با مادر گرانقدرمان رفتيم به انباري جهت تصفيه‌ي زوائد چندين و چند ساله. در ميان تمام چيزهايي كه آنجا بود(كه بعضي‌شان الآن سر كوچه هستند)، چند برگ روزنامه‌ي قديمي كيهان چشممان را گرفت. با خودمان گفتيم نمونه‌اي به شما عرضه كنيم. البته نمي‌شد همه‌ي قسمتهاي جالب را اسكن كرد، بنابراين به دوربين عزيزمان متوسّل گشتيم.

لطفاً به تاريخ اين روزنامه دقّت بفرمائيد: چهارشنبه، 6 فروردين 1359. اين روزنامه حدوداً 7 ماه از بنده بزرگتر است. زماني كه بني‌صدر رئيس‌جمهور بوده و شاه در حال فرار:

اينك اهمّ عناوين: ممنوعيّتي كه در اينجا به آن اشاره شده، كم‌كم در حال لغو شدن است، البته هر چند وقت يك بار كمي تشديد و تمديد مي‌شود:

خودتان مي‌دانيد كه در آن زمان كلاسهاي آموزش زبان چه قدر كم بوده‌است. پس اين آگهي را جدّي بگيريد و فرصت را از دست ندهيد:

اين يكي مال پنج‌شنبه 15 ارديبهشت 61 است. سالهاي اوّل جنگ. تيترها را ملاحظه بفرمائيد:

زماني بوده كه در روزنامه‌ي كيهان به خاتمي براي شهادت بستگانش تسليت مي‌گفته‌اند. عجب!

شهيد بابي ساندز يك ساله شد. مبارك است انشاءاللّه. قرائت فاتحه را فراموش نفرمائيد:

يك خبر تكراري. خبر ثابت روزنامه‌ها. شايد سي سال ديگر اين خبر هنوز تكراري باشد:

من از اين جريان خبر نداشتم. شما چطور؟

حيف كه الآن دانشجو هستم، وگرنه اين فرصت طلائي را هرگز از دست نمي‌دادم:

تيتر خبر: زنان تهران به بي‌حجابها شديداً اخطار كردند:

من امروز به نزديك‌ترين بقّالي مراجعه كردم. متأسّفانه از اين مارك بستني نداشتند، وگرنه دلي از عزا درمي‌آوردم. خدا به آقاي احمدي‌نژاد خير بدهد كه اگر نان و تخم‌مرغ و بقيه چيزها گران شده، لااقل مردم مي‌توانند بستني بخورند:

اين يكي هم در نوع خودش جالب است. اگر در شهرري سكونت داريد، مواظب كبوترهاي‌تان باشيد. اگر در شهرري بيمار شديد يا به هر نحوي كارتان به بيمارستان كشيد، بگوييد گياه‌خواريد. در غير اين صورت كبوترها نوش جانتان:

مؤسّسه‌ي شكوه هم ثبت‌‌‌‌نام مي‌كند. از ما گفتن بود:

اين كاريكاتور را يكي از خوانندگان كيهان در همان سالها به روزنامه ارسال كرده. ظاهراً كه پيش‌بيني‌اش درست از آب درآمده، فقط سر طناب دست كس ديگري بود. ايران اسلامي فقط توفيق نگاه كردن را پيدا كرد:

برچسب‌ها:

10 Comments:

At چهارشنبه, دی ۲۰, ۱۳۸۵ ۵:۴۷:۰۰ بعدازظهر, Blogger z8un said...

خیلی جالب بود

 
At پنجشنبه, دی ۲۱, ۱۳۸۵ ۴:۲۱:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous SoloGen said...

خیلی جالب بود! (:
همین طوری آدم تاریخ‌دان می‌شود دیگر! آن هم تاریخ معاصر.

 
At شنبه, دی ۲۳, ۱۳۸۵ ۲:۳۴:۰۰ بعدازظهر, Anonymous شادی said...

من هم می خواستم بگم خیلی جالب بود. من بیشتر از همه از تسلیت به خاتمی و کاریکاتور صدام خوشم اومد. به دقت شما در پیدا کردن و چاپ کردن این مطالب باید آفرین گفت. امیدوارم روزنامه ها رو دور ننداخته باشین!

 
At دوشنبه, بهمن ۲۳, ۱۳۸۵ ۵:۲۲:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous moji said...

عالي بود

 
At دوشنبه, بهمن ۲۳, ۱۳۸۵ ۱۰:۰۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Weria said...

کارتان عالی بود!
لذت بردیم

 
At سه‌شنبه, بهمن ۲۴, ۱۳۸۵ ۴:۴۲:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ali said...

خیلی عالی بود. آدم خیلی چیزا دستگیرش میشه

 
At سه‌شنبه, بهمن ۲۴, ۱۳۸۵ ۵:۵۶:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

واقعا ممنون خیلی باهال بود

 
At سه‌شنبه, بهمن ۲۴, ۱۳۸۵ ۱۰:۵۶:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

دل میرود ز دستم صاحبدلان خدارا
ما انقلاب کردیم یا انقلاب مارا

 
At یکشنبه, بهمن ۲۹, ۱۳۸۵ ۵:۵۰:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ناشناس said...

az hae jalebtar zebhe kabootarha dar bimarestan baraye masraf!!!!
jaye anjomane hemayat az.......velesh kon bikhyalesh.

 
At چهارشنبه, اسفند ۰۹, ۱۳۸۵ ۶:۳۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

خدا لعنت کنه خمینی و انگلیسا رو که ما رو به این بدبختی کشوندن یه نیگا به دبی بکنین اون روزا شاش شتر میخوردن با ملخ و ایرانیا بهترین امکانات رو داشتن اما امروز گوجه فرنگی رو کیلویی 3000 تومن باید بخرن و تو بدبختی غرق شدن هر روز صفحه حوادث روزنامه ها پره از قتل و جنایت قتلای فامیلی و... حالا کودوم آشغالی میخواد از انقلاب اسهالی ایران دفاع کنه.برو یه نیگا به دبی و ترکیه و مالزی بنداز بعد بیا ببینم چی واسه گفتن داری.خدا بیامرزه شاهنشاه رو و لعنت کنه خمینی و آخوندارو.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home