شنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۵

بعد از برف

برچسب‌ها:

جمعه، دی ۰۸، ۱۳۸۵

ارئه‌ي بليط نشان دهنده‌ي شخصيت شماست

روز سه‌شنبه راديو اعلام كرد كه فروش بليط‌هاي جشنواره‌ي موسيقي فجر از امروز(يعني همان سه‌شنبه) شروع مي‌شود. آن روز نتوانستم بروم و با خودم گفتم بليطها حتماً امروز تمام شده‌اند، بيخود دلت را خوش نكن. روز چهارشنبه به دليل ديگري گذرم به اطراف خيابان حافظ افتاد و بعد با خودم گفتم بروم يك سري بزنم، شايد بليطي مانده‌باشد. برنامه‌ي اجراها را كنار گيشه‌ي تالار وحدت به يكي از تابلوهاي اعلانات زده‌بودند. رفتم از گيشه بپرسم كه چيزي مانده يا نه، ديدم پنجره‌اش بسته است. رفتم از نگهباني پرسيدم، گفت گيشه باز است، به پنجره‌اش بزن. رفتم و خواستم دقّ‌الپنجره كنم كه يك خانمي پنجره را باز كرد. جسارتاً پرسيدم بليط چيزي مانده يا نه، ايشان پاسخ دادند هنوز فروش بليط‌ها شروع نشده. عرض كردم ديروز راديوي ممالك محروسه گفت بليط مي‌فروشند، فرمودند هنوز بليط‌ها نرسيده و ما هم دائم بايد به اين و آن جواب بدهيم(بعداً با خودم فكر كردم كه مگر شغل آن خانم همين نيست كه به مردم جواب بدهد؟). شماره تلفن آنجا را از آن خانم گرفتم كه بعداً تماس بگيرم.

فرداي آن روز كه مي‌شد ديروز، پنج‌شنبه، اين بنده‌ي حقير و دوست بزرگوارم علي‌آقا، زنگ زديم، فرمودند بليط‌ها هنوز نرسيده، فردا تماس بگيريد. با يار شفيقمان قرار گذاشتيم كه صبح جمعه ساعت 9 آنجا باشيم. ساعت 9:40 من آنجا بودم و ديدم چهارپنج نفري جلوي يك گيشه‌ي بسته به صف ايستاده‌اند. رفتم جلو و يك كمي نگاه كردم، ديدم ظاهراً منتظر باز شدن گيشه هستند. از يكي از آنها پرسيدم صفِ چيست، گفت بليط جشنواره موسيقي(و شايد با خودش فكر كرد من دنبال صف پمپ‌بنزين يا صف دستشويي مي‌گردم). چند دقيقه بعد علي هم آمد. در صف ايستاديم و از گيشه‌ي ديگري كه باز بود، امّا بليط اجراهايي را داشت كه ما نمي‌خواستيم، برنامه‌ي اجراها را گرفتيم. كم‌كم چند نفر ديگر هم آمدند. بعد معلوم شد كه بليط‌ها را آورده‌اند، امّا آقاي متصدّي گيشه در حال شمردن آنهاست(خانم روز چهارشنبه امروز نبودند). فرآيند شمارش بليط‌ها، كه همه به ترتيب با كامپيوتر چاپ شده‌بودند، حدود 2 ساعت طول كشيد. ديروز هم برف آمده‌بود و زمين هم يخ زده‌بود. يك درخت چنار كنار گيشه بود كه هر چند دقيقه يك بار اندكي برف روي كلّه و پيكر ما مي‌ريخت. يك آقاي مهرباني پشت سر ما در صف بود با دخترش. گفت اين برف را از درخت بتكانم كه آزارمان ندهد، برويد كنار... امّا متأسّفانه فرصت كافي براي كنار رفتن به ما نداد و برفها را يكجا روي ما ريخت. البته سهم خودش از سايرين بيشتر شد. خلاصه بعد از حدود دو ساعت، گيشه باز شد. جلوي ما در صف دو آقاي جوان بودند كه در دست يكي از آنها يك ويولن بود. معلوم شد كه از نوازندگان اركستر زهي پارسيان هستند(و احتمالاً اركسترهاي ديگر). لطف كردند و آثاري را كه قرار بود در جشنواره اجرا كنند براي ما گفتند(اين هم از عجايب است كه از هيچ منبع رسمي‌اي نمي‌شود فهميد مثلاً اركستر سمفونيك تهران در جشنواره‌ي موسيقي چه آثاري را خواهد‌نواخت). از همان آقايي كه ويولن دستش بود پرسيدم شما به طور متوسّط چند اجرا در سال داريد. از دوستش براي جواب دادن كمك خواست. دوستش گفت ما در طول سال حدود چهار اجرا داريم. گفت حدوداً پنج ماه از سال است كه امكان برپايي كنسرت وجود دارد(به خاطر محرّم، صفر و رمضان، تعطيلي تابستان، و مناسبتها و برنامه‌هاي ديگر) و در اين پنج ماه هم خيلي وقتها برنامه‌ريزي‌هاي ما را بدون اطّلاع قبلي به هم مي‌زنند. مثلاً سال پيش براي يك كنسرت از قبل هماهنگ كرده‌بوديم و مجوّزها را هم گرفته‌بوديم، بليط‌ها هم فروخته شد، روز اجرا گفتند فلان قطعه‌هايي كه مي‌خواهيد اجرا كنيد مورد دارد و بدين ترتيب كنسرت برگزار نشد(در حالي كه بايد اين حرف را لااقل موقع صدور مجوّز مي‌زدند). گاهي هم سالن را براي كار ديگري مي‌خواهند و باز بدون اطّلاع قبلي اجراي از قبل هماهنگ‌شده‌ي ما را لغو مي‌كنند.

بعد از حدود سه ساعت، در حالي كه پاهايمان از سرما تقريباً بي‌حس شده‌بود(اين را موقع برگشتن فهميديم) نهايتاً نوبت ما شد و خريدهاي ما بدين ترتيب شدند: من دو بليط براي اجراي اركستر ملّي در دوشنبه‌ي آينده خريدم، براي خودم و مهدي(برادر بزرگوارمان). دوبليط براي اجراي چهارشنبه‌ي آينده‌ي اركستر زهي پارسيان خريدم، براي خودم و ليلا، يك بليط براي اجراي اركستر سمفونيك تهران و يك بليط هم براي اجراي كوارتت زهي خاچيك بابايان خريدم. علي هم براي اجراهاي اركستر سمفونيك، اركستر زهي پارسيان و كوارتت زهي بابايان بليط خريد به تعداد كافي(!).

قيمت بليط‌ها را هم وقتي در صف بوديم از همان آقاي ويولن به دست پرسيدم: بليط‌هاي همكف تالار وحدت، هر كدام پنج هزار تومان و بليط‌‌هاي سالن رودكي هم هر يك سه هزار تومان. قيمت بستگي به گروه اجرا كننده يا حتّي تعداد نوازندگان\خوانندگان ندارد، بلكه قيمت سالن است.

اين بود خاطرات ما از يك روز فرهنگ-هنري. فكر مي‌كنم عزيزان در وزارت ارشاد نهايت تلاش خود را كردند تا تهيه‌ي بليط جشنواره به فرآيندي خاطره‌انگيز و حماسه‌ساز بدل شود.

شديداً به سَرم زده كه دوباره مشقهاي ويولن را پيش يك استاد جديد از سر بگيرم. آه اي خدا...

برچسب‌ها:

دوشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۵

F=m.a

امروز 25 دسامبر است، و سالروز ميلاد با سعادت جناب ايزاك نيوتن مي‌باشد(25 دسامبر 1642).

تقريباً تمامي فيزيكدانها نيوتن را بزرگترين فيزيكدان تمامي دوران‌ها مي‌دانند. چرا؟ چون فيزيك به معناي امروزي‌اش از نيوتن شروع شد. نيوتن بود كه براي نخستين بار قوانيني را كه بر حركت اجسام مادّي حاكمند به شكل رياضي بيان كرد. براي بيان اين قوانين، او به نوعي از رياضيات نياز داشت كه با آن چيزهايي مثل حركت، نيرو، سرعت، شتاب و چيزهاي مشابه را توصيف كند، يعني رياضيات تغييرات. اين نوع رياضيات در زمان او وجود نداشت. نيوتن چه كار كرد؟ براي به دست آوردن اين رياضيات دست به سوي اجنبي دراز كرد؟ هرگز. از صندوق مهر رضا وام گرفت؟ ابداً. رفت عضو بسيج مسجد محله‌شان شد؟ عمراً. خودش نشست و رياضيات مورد نيازش را به دست آورد و توسعه داد و بعد به شكل موفّقي به كار گرفت و به اين ترتيب مشت محكمي به دهان ابرقدرتها زد(البته يگانه ابرقدرت واقعي آن زمان انگلستان بود و نيوتن خودش جزئي از دستگاه حكومتي آن به شمار مي‌رفت. پس در واقع مشت محكم نهايتاً حواله‌ي خودش شد). اين نوع رياضيات، كه تا همين امروز هم بيشترين كاربرد را در همه‌ي علوم و خصوصاً فيزيك و مهندسي دارد، حساب ديفرانسيل و انتگرال(يا همان Calculus) است. البته شخص ديگري هم اين نوع رياضيات را هم‌زمان با نيوتن كشف كرد و او كسي نبود جز رياضي‌دان آلماني، لايب‌نيتس(Gottfried Wilhelm Leibniz). دعواهاي فراواني بر سر اين كه چه كسي زودتر اين كار را انجام داده ميان نيوتن و لايب‌نيتس در گرفت و نيوتن هم انصافاً از خباثت چيزي كم نگذاشت. با اين حال امروزه مي‌دانيم كه كارهاي اين دو تقريباً هم‌زمان و مستقل از يكديگر بوده‌است. به هر حال اين شاخه‌ي جديد رياضيات به سرعت به دليل كاربردش در فيزيك نيوتني گسترش يافت، امّا جالب آن كه به دليل ساده‌تر و بهتر بودن نمادگذاري(notation) لايب‌نيتس، اين رياضيات با نمادگذاري وي، و نه نمادگذاري نيوتن، براي استفاده در مكانيك نيوتن به كار گرفته شد و هنوز هم مي‌شود.

مكانيك نيوتني تقريباً تمامي حركتهايي را كه در زمان او قابل مشاهده بود را به خوبي و با دقّتي حيرت‌آور توصيف و پيش‌بيني مي‌كرد. اين نخستين(و شايد آخرين) باري بود كه درك انسان از طبيعت و توانايي وي در پيش‌بيني رفتار آن چنين جهش بزرگي پيدا مي‌كرد. تأثير اين جهش به قدري عميق بود كه به غالب شدن ديد مكانيستي از جهان در فلسفه انجاميد و فيزيك را هم تقريباً تا 120 سال بعد از خود نيوتن تحت سيطره‌ي كامل خود درآورد. براي مثال، فيزيكدانها سعي كردند پديده‌هاي ديگري مانند صوت، گرما و ارتعاشات و امواج را هم كه هنوز نظريه‌ي جامعي براي توصيف آنها وجود نداشت، بر حسب قوانين حركت نيوتن توصيف كنند و اتّفاقاً در بيشتر موارد موفّق هم شدند. همچنين صنايع پيشرفت بسيار بزرگي را آغاز كردند. در واقع انقلاب صنعتي در غرب، بيش از هر چيز مديون موادّ اوّليّه‌ي ارزان سرزمينهاي شرقي و دانش جديد نيوتني در توصيف و پيش‌بيني رفتار ماده بود.

كار بسيار بزرگ ديگر نيوتن، كشف و بيان رياضي قانون جاذبه‌ي عمومي بود. البته اين نقل كه نيوتن زير درخت سيب نشسته‌بود و سيبي بر ملاجش نازل شد و بدين ترتيب فهميد كه زمين جاذبه دارد، هم از جنبه‌ي تاريخي و هم از نظر علمي نادرست است. واقعيّت تاريخي آن است كه نيوتن در زماني كه دانشگاه كمبريج به دليل شيوع يك بيماري واگيردار خطرناك(فكر كنم حصبه) موقّتاً تعطيل شده‌بود، به زادگاهش بازگشت و احتمالاً(و فقط احتمالاً) مشاهده‌ي سيبي كه از يك درخت سقوط كرد، وي را درباره‌ي منشاء سقوط اجسام به فكر فرو برد. اين مسأله جدا از افكار و ايده‌هاي او درباره‌ي قوانين حركت نبود، چرا كه مهمترين اجسامي كه چگونگي و دليل حركتشان از زمان باستان مورد توجّه بود، ستارگان و سيّاره‌ها بودند. نيوتن هم به عنوان يك منجّم بزرگ از اين مسأله غافل نبود. او با تركيب قانوني كه براي جاذبه‌ي عمومي در نظر گرفت(هر دو جسم مادّي يكديگر را با نيرويي در راستاي خطّ واصل آنها كه با جرم هر يك متناسب است و با مربّع فاصله‌شان نسبت عكس دارد، مي‌ربايند) و قوانين حركت عمومي، توانست به شكل موفّقي مسير و چگونگي حركت سيّارات را توصيف كند. نيوتن دوست ثروتمندي داشت به نام ادموند هالي. هنگامي كه نيوتن شاهكار خود، يعني كتاب "اصول رياضيات فلسفه‌ي طبيعي" (Philosophiae Naturalis Principia Mathematica) را نوشته‌بود، چندان رغبتي براي چاپ كردن آن نداشت و يا شايد مردّد بود. او در اين كتاب قوانين حركت و همچنين قانون جاذبه‌ي عمومي را به تفصيل شرح داده‌است. هالي نيوتن را به چاپ كردن كتاب ترغيب كرد و چاپ نخست كتاب با سرمايه‌ي هالي و پدرش انجام شد. اگر هالي نبود..... خوب، امّا خوشبختانه هالي بود.

نخستين پيش‌گويي موفّقيّت‌آميز و شگفت‌آور نظريه‌ي گرانش و قوانين حركت نيوتن را هم خود هالي انجام داد. وي با بهره‌گيري از قانون گرانش عمومي و قوانين حركت نيوتن، مسير يك ستاره‌ي دنباله‌دار را كه هر هفتاد و چند سال يك بار ظاهر مي‌شد و سابقه‌ي رصد آن هم موجود بود، حساب كرد و زمان ظهور بعدي آن را پيش‌بيني كرد و در نهايت شگفتي همگان(چنين چيزي كاملاً بي‌سابقه بود و هنوز هم شگفت‌آور است) آن ستاره در زمان پيش‌بيني‌شده توسّط هالي، ظاهر شد. اسم آن ستاره‌ي دنباله‌دار را لابد شنيده‌ايد، نه؟

نيوتن همچنين مطالعات بسيار عميق و مشاهدات دقيقي در زمينه‌ي اپتيك انجام داد. او به طرز شگفت‌آوري فرض ذرّه‌اي بودن نور را مطرح كرد و اپتيك خود را بر مبناي آن پيش برد. حدوداً 180 سال طول كشيد تا فيزيكدانها از راه ديگري كشف كنند كه نور واقعاً ماهيت ذرّه‌اي دارد و براي رسيدن به چنين دركي، از مراحل اپتيك هندسي و سپس اپتيك موجي گذشتند. همچنين نيوتن اوّلين كسي بود نور سفيد خورشيد را با منشور تجزيه كرد و طيف آن را مشاهده كرد. كارهاي وي در زمينه‌ي اپتيك هم بسيار بديع و استثنايي بوده‌است.

نيوتن كيمياگر هم بوده‌است و به دليل استنشاق بخار جيوه مدّتها بيمار بوده. مي‌دانستيد؟

نهايتاً نيوتن هرگز حاظر نشد رسماً مسيحي شود و حتّي قبول نكرد در حين مرگش يك كشيش مراسم مذهبي را براي وي به جا بياورد. امّا اين به معناي آن نيست كه او كافر بوده. مثلاً به اين جمله‌ي او دقّت كنيد:

"Gravity explains the motions of the planets, but it cannot explain who set the planets in motion. God governs all things and knows all that is or can be done."

او فقط دين رسمي را نپذيرفت و به نظر من اگر نيوتن كسي بود كه عقلش را دست كشيشها بدهد، هرگز به آن مقام بزرگ در انديشه‌ي بشري نمي‌رسيد.

نوزادي كه امروز به دنيا آمد، بسيار نحيف بود و گفته‌اند در يك ليوان آبجو جا مي‌شد. والدينش اميد چنداني به زنده ماندنش نداشتند. اشتباه مي‌كردند؟

بزرگترين فيزيكدان تمامي دورانها، بينش خود نسبت به جهان را، چند روز پيش از مرگش، در قالب اين كلمات بيان كرده‌است:

“I do not know what I may appear to the world; but to myself I seem to have been only like a boy playing at the seashore, and diverting myself in now and then finding a smother pebble or a prettier shell than ordinary, whilst the great ocean of truth lay all undiscovered before me.”

برچسب‌ها:

جمعه، دی ۰۱، ۱۳۸۵

Edvard Grieg: Morning Mood

برچسب‌ها:

پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۵

مرد بزرگ بر خود سخت مي‌گيرد و مرد كوچك بر ديگران.

كنفسيوس

برچسب‌ها:

سه‌شنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۵

تابش آفتاب از زير زمين، سايه‌ي چراغ بر سقف

برچسب‌ها:

روزمرگی از ديد يك روان‌پريش

يك عصر پاييزي، يا زمستاني؟ آخرهاي پاييز است. دو شب ديگر شب يلداست. از دانشگاه برمي‌گردم به سوي خانه. هوا ابري نيست. آفتاب عصرگاهي از هر روزنه‌اي به كوچه‌ها مي‌تابد. رنگش به وضوح قرمز است. چرا؟ چون نور خورشيد هنگام عبور از جوّ زمين پراكنده مي‌شود. ميزان پراكندگي با طول موج نور نسبت معكوس دارد(در واقع با توان چهارم طول موج نسبت عكس دارد) و هنگام عصر، چون نوري كه به ما مي‌رسد مسير طولاني‌تري را در جوّ زمين طي كرده، طول موج‌هاي كوتاه‌تر(متمايل به آبي و بنفش در طيف مرئي) به سمت آنهايي پراكنده مي‌شود كه در غرب ما هستند و در ميانه‌ي روز هستند. در نتيجه آنها آسمان را آبي مي‌بينند و ما قسمتهاي قرمزتر نور خورشيد را مي‌بينيم.

از روي پل هوايي رد مي‌شوم. كف پل را با ورقه‌هاي آهني پوشانده‌اند . بين بعضي از ورق‌ها كمي فاصله گذاشته‌اند. چرا؟ لابد براي آن كه در تابستان كه ورقها آفتاب مي‌خورند، جا براي انبساط داشته‌باشند.

آفتاب از ميان نرده‌هاي پل روي كف آن مي‌افتد. سايه‌ي نرده‌ها روي سطح پل افتاده. سايه‌ها تيز نيستند و مرز مبهمي دارند. چرا؟ به چندين دليل: اوّل اين كه خورشيد يك منبع نقطه‌اي نور نيست، بلكه گستردگي دارد. دوّم اين كه نور خورشيد، هم به خاطر پراكنده شدن و هم به خاطر شكست، در جوّ زمين مسير كاملاً مستقيمي را طي نمي‌كند. سوّم اين كه اگر يك چشمه‌ي نور نقطه‌اي هم داشتيم، باز به خاطر اثرهاي موجي در انتشار نور، لبه‌ي سايه‌ها كمي محو مي‌شد.

از روي پل پايين مي‌آيم. بايد از يك راه گل‌آلود رد شوم. با وجود اين كه قسمتهاي ديگر راه كاملاً خشك شده‌اند، قسمتي كه خاكي است هنوز از برف چند روز پيش گل‌آلود است. چرا اينجا خشك نشده؟ به من چه كه اينجا خشك نشده. وقتي آب با خاك مخلوط شد، جذب گرما توسّط خود آب كندتر مي‌شود و تبخير آن هم آهسته‌تر مي‌شود.

سوار تاكسي مي‌شوم و به سمت چهارراه پارك‌وي مي‌روم. وسط راه، كنار يك دوربرگردان، يك اُپل پشت يك وانت ترمز مي‌كند و جاي چرخ مي‌اندازد. چرا جاي چرخ مي‌اندازد؟ چون ترمز كرده و نيرويي كه به زمين، رو به جلو وارد كرده، از ماكزيمم نيروي اصطكاك ايستايي بين چرخها و زمين بيشتر شده و در نتيجه چرخها به جاي اين كه همچنان بچرخند، سُر مي‌خورند.

چهار راه پارك‌وي. از تاكسي پياده مي‌شوم. زمين كمي لغزنده است، مخصوصاً روي آسفالت جلوي رستوران شاطرعبّاس كه حتّي در تابستان هم انگار ليز است. چه كار كنم كه ليز نخورم؟ بايد سعي كنم موقع راه رفتن به جلو خم شوم تا گرانيگاه بدنم در امتداد قائم با كفشهايم قرار بگيرد و گشتاور بزرگي ايجاد نشود كه شانس سُر خوردنم را زياد كند.

چراغهاي خيابان كم‌كم روشن مي‌شوند. نگاهشان كه مي‌كنم، نورشان انگار به شكل يك صليب منشعب مي‌شود و هر شاخه‌اش به راه خود مي‌رود. چرا؟ اين يكي سخت است. فقط مي‌دانم كه بايد معادلات موج را نوشت و با تكينگي‌هايي كه به دست مي‌آيند درست رفتار كرد. اين كار را استاد استادم، كه همان Professor Sir Michael Berry باشد، در يكي از تعطيلات كريسمسش انجام داده.

سوار تاكسي بعدي مي‌شوم....

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۵

آنها تابع آراي ما هستند؟

به نظر من انتخابات موقعيّت بسيار خوبي براي سنجيدن وضع واقعي يك مملكت از لحاظ پيشرفت اجتماعي است. البته اين جمله را به لحاظ محتوايي شما اين روزها مي‌توانيد هر لحظه از راديو تلويزيون ايران بشنويد و در زيرنويس‌ها بخوانيد. منظور من وجه ديگري از قضيه است.

براي هر نوع انتخابات، طبعاً افرادي بايد نامزد شوند كه مردم به آنها رأي دهند. اين خودش يك مرحله‌ي مهم از سنجش است. اين كه ببينيم چند نفر وارد گود مي‌شوند و يا به عبارتي چند نفر هستند كه خود را در حدّ و اندازه‌اي مي‌بينند كه بتوانند نقش كليدي در اداره‌ي يك شهر، مجلس قانون‌گذاري، يا يك مملكت(رياست جمهوري) داشته‌باشند، خودش ميانگيني از سطح شعور مردم آن جامعه را نشان مي‌دهد. اين كه در انتخابات رياست‌ جمهوري قبلي چند هزار نفر براي نامزدي ثبت‌نام كردند، خودش تا حدّ زيادي نشان دهنده‌ي پايين بودن شعور اجتماعي ما است(ببخشيد ها!). البته تعداد زياد ثبت‌نام‌كنندگان، همان طور كه احتمالاً به ياد داريد، زحمت برادران و خواهران شوراي نگهبان را زياد نكرد و به قوّت الهي توانستند در عرض كمتر از يك هفته آن چند نفري را كه حقيقتاً شايسته بودند انتخاب و تأييد صلاحيت كنند. انتخابات شوراها، به لحاظ اين كه آسان‌ترين شرايط تأييد صلاحيت را دارند، ميزان درك اجتماعي ما را آشكارتر محك مي‌زنند. ظاهراً فرصت تبليغات امشب تمام مي‌شود و همين الآن شهري كه قرار است با انتخاب شدن اين خانمها و آقايان از جانب ما، تبديل به گلستان و مدينه‌ي فاضله شود، الآن با صورتها و شعارهاي آنها زباله‌پوش شده. خدا را شكر كه شرط سطح تحصيلات را سخت‌تر كرده‌اند. در دوره‌ي اوّل انتخابات شوراها خوب يادم هست كه مثلاً يك نفر كانديد شده‌بود و در سوابق علمي و اجرايي خودش نوشته‌بود: فوق‌ديپلم لوله‌كشي، داراي مدرك نجات غريق و ... . به هر حال تعداد نامزدها خيلي بيشتر از چيزي است كه آدم بتواند به رشد فكري جامعه(و از جمله خودم) اميدوار باشد.

مسأله‌ي ديگر، شكل تبليغ‌ها است. البته طبيعي است كه وقتي آدمي وارد اين عرصه شد كه شايستگي لازم را ندارد، شعارهاي آبكي و كلّي بدهد، با ژست‌هاي مسخره عكس تبليغاتي بگيرد، سوابق و شايستگي‌هاي جعلي يا مضحك براي خودش علم كند و چيزهايي از اين دست. امّا مسأله اين است كه هر كس يك كمي(و نه بيشتر) سرش توي كار باشد، لابد مي‌داند كه جامعه‌ي ايران نسبت به شعارها(از هر نوعي) تقريباً بي‌حس شده. نسبت به وعده‌هاي عجيب و غريب هم همين طور. مثلاً تبليغ يك ائتلاف را ديدم كه ادّعا كرده‌بودند هر كسي را در دو سال صاحب خانه مي‌كنند. اگر آدم بخواهد كمي با احتياط و انصاف به اين نوع تبليغ‌ها فكر كند، در بهترين حالت ممكن است با خودش بگويد شايد واقعاً اينها يك طرح ابتكاري دارند كه چيزي را كه به نظر ناممكن مي‌رسد عملي كنند. امّا مسأله‌اي كه بلافاصله مطرح مي‌شود اين است كه منابع لازم را مي‌خواهند از كجا بياورند، در شرايطي كه منابع كشور تكليفشان معلوم است و تازه ممكن است تحريم خارجي هم در راه باشد.

زياد بودن تعداد نامزدها مي‌تواند خودش نشانه‌اي بر آزادي سياسي و اجتماعي نسبي در ايران انگاشته شود. امّا وقتي اين را در نظر داشته‌باشيم كه اكثر نامزدها در نهايت وقت و پول خودشان را به هدر داده‌اند و شانسي ندارند، شايد ديگر نتوانيم زياد خوش‌بينانه به قضيه نگاه كنيم. در بدترين حالت براي سيستم حكومتي، سياه‌لشكر نامزدهاي بي‌خرد و بدون شانس، مشتي دشمن بي‌خطر هستند و در اين چند روز هم نمايشي به خرج خودشان مي‌دهند كه نشانه‌ي آزادي مدني تلقّي خواهدشد.

اگر روزي را ديديم كه همين ميزان آزادي، در انتخابات مجلس يا رياست جمهوري وجود داشته‌باشد و به جاي تعدادي انگشت‌شمار، مثلاً 20 يا 50 نامزد رياست جمهوري تأييد صلاحيت شوند، آن وقت مي‌شود اميدوارتر بود.

در چند انتخابات اخير(مجلس، رياست جمهوري و انتخابات جمعه‌ي آينده كه انتخابات خبرگان، شوراها و (در بعضي مناطق)مياندوره‌اي مجلس است)، شكل تبليغات حكومتي از نظر روش تبليغات تغيير نسبتاً پيوسته‌اي داشته‌است. در بعضي از خيابانها و بزرگراه‌هاي تهران، شهرداري پوسترهاي بزرگي نصب كرده كه روي آنها نوشته شده: «ما تابع آراي ملّت هستيم. _ امام خميني». اگر اين جمله واقعاً از امام خميني است، چرا تاكنون به گوش و چشم ما نخورده بود؟ شعار غالب در انتخابات قبلي هميشه همان «ميزان رأي ملّت است» بود. ضمن اين كه در اين دوره، تبليغات مذهبي براي رأي دادن كاهش محسوسي داشته و كمتر مي‌شنويم كه شركت در انتخابات را «تكليف شرعي» اعلام كنند. حتّي شخصيتهاي مذهبي و مراجع ديني هم اين روزها شركت در انتخابات را به عنوان «واجب شرعي» اعلام نمي‌كنند، و صرفاً «مردم را دعوت به حضور پرشكوه در پاي صندوق‌هاي رأي مي‌كنند». مسأله‌ي ديگري كه به نظر من مهم است، اين است كه در تبليغات حكومتي اين دوره، كمتر از دوره‌هاي پيش به عمل رأي دادن جنبه‌ي «مبارزه» و مقابله با «تهديد دشمنان» مي‌دهند.

اينها، بر خلاف تعداد زياد نامزدها و تبليغات مسخره و بيهوده‌شان، به نظر من نشانه‌هاي خوبي هستند. اگر اين تغيير روشها از جانب حكومت، واقعاً از روي درك و شعور سياسي باشد و نه فقط به طمع پر كردن صندوقها، بايد گفت كه اتّفاقات خوبي هستند.

اميدوارم فيلتر شدن تعداد زيادي از سايتها و سرويسها در روزها اخير، از جمله فيلتر شدن دوباره‌ي بلاگ ‌رولينگ، در جهت تمهيدات دولت مهرورز و عدالت‌گستر احمدي‌نژاد در آستانه‌ي انتخابات نباشند، هر چند كه از جهت ديگر اميدوارم چنين باشد تا لااقل بعد از انتخابات اين فيلترينگ مسخره كمي سبك‌تر شود و بتوانيم كمي نفس بكشيم.

رأي نياوردن حاميان احمدي‌نژاد و مهمتر از همه خواهرش، مي‌تواند نشانه‌ي مثبت ديگري باشد. اميد كه چنين شود.

برچسب‌ها:

چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۵

اوّلين قنديل‌هاي امسال



هميشه دلم مي‌خواست از قنديل‌ها عكس بگيرم، تا اين كه همان اتّفاقي كه خودتان مي‌دانيد، افتاد.(مكان: كوچه‌ي پايين دانشگاه، كه اسمش را نمي‌دانم.)

مصطفي‌خان عكّاس‌باشي

برچسب‌ها:

شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۵

نفرين

لعنت خدا و جماعت آنلاين به سه گروه:

اوّل آن ISP بي وجدان كه آب قاطي پهناي باند مي‌كند و به طمع درآمد بيشتر، كارت يا اشتراك بيشتر از ظرفيت واقعي‌اش مي‌فروشد و با وقاحت تمام مي‌گويد چاره ندارد و بايد پاسخگوي تقاضاي مشتري باشد. لازم به ذكر است كه اين توصيف اكثر ISPهاي محترم را شامل مي‌شود.

دوّم آن فيلترچي بي‌صفت كه تمام عكسهاي بلاگر را، و از جمله عكسهاي وبلاگ من را فيلتريده.

سوّم آن دهاتي‌هاي بي‌سواد كه كدخداي ما شده‌اند و از پول بيت‌المال مي‌دزدند و خرج فيلترينگ مي‌كنند تا مردم را از اينترنت منصرف كنند و بتوانند هر دروغي كه خواستند به خورد ما بدهند، امّا از همان اينترنت آبكي باقي‌مانده هم نمي‌گذارند درست استفاده كنيم.

نام و مشخّصات گروه‌هاي ملعون ديگر متعاقباً اعلام خواهد شد.

برچسب‌ها:

پرنده رفت، برف آمد




برچسب‌ها:

جمعه، آذر ۱۰، ۱۳۸۵

پرنده




اسم اين پرنده را نمي‌دانم، امّا تنها پرنده‌ي خوش‌آوازي است كه هنوز در اطراف ما زندگي مي‌كند(البته به جز كلاغ‌ها) و گاهي ما را(و البته جفتش را) از آوازش بهره‌مند مي‌كند. عكس‌ها را از پشت شيشه‌ي پنجره گرفتم كه پرنده نپرد، به خاطر همين هم كمي تار شدند. شما به شفّافيت خودتان ببخشاييد.

اگر دقّت كنيد مي‌توانيد ببينيد كه زير دمش زرد است. فكر كنم اين يك پرنده‌ي نر باشد و آواز زيبا هم متعلّق به همين جنس نر پرنده است.

برچسب‌ها: ,