پنجشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۵

منطق تك سلولي

آقاي احمدي‌نژاد چند روز پيش فرمودند كه به سياست دو بچّه در هر خانواده اعتقادي ندارند، سياستهاي كنترل جمعيّت نتيجه‌ي القائات غرب براي كم كردن قدرت مسلمين است، و اين كه ايران ظرفيّت 120 ميليون جمعيّت را دارد.

اين كه ايران ظرفيّت چه ميزان جمعيّت را دارد، بحث پيچيده‌اي است و شايد تنها نكته‌ي قابل بحث علمي در تمام حرفهاي چند روز پيش احمدي‌نژاد باشد. البته خوب است اين سؤال را به شكل دقيق‌تر هم مطرح كنيم: ايران با وضعيّت و روند حاضرش ظرفيّت چه ميزان جمعيّت را در حال حاضر و در آينده دارد؟ يادمان باشد كه جدا از همه‌ي مسائل پيچيده‌ي سياسي و اجتماعي، مسائلي مانند ميزان ذخاير آب قابل استفاده در كشور از محدوديّت‌هاي بنيادي بر ميزان ظرفيّت كشور براي جمعيّت بيشتر هستند.

من نه جامعه‌شناسم، نه متخصّص آمار، نه اقتصاددان و نه هيچ چيز ديگر از اين دست. امّا به خودم اجازه مي‌دهم كه بگويم حرفهاي احمدي‌نژاد در اين زمينه تركيبي هستند از مقداري دروغ، مقداري اشتباه، مقداري استبداد و نهايتاً و مهم‌تر از همه، توهّم و ناداني منحصر به فرد احمدي‌نژاد.

چرا با وجود آن كه تخصّصي در علوم انساني و اجتماعي ندارم به خودم اجازه مي‌دهم كه چنين اظهار عقيده‌ي تندي بكنم؟ چون من متولّد سال 1359 هستم و اگرچه در يك خانواده‌ي پرجمعيّت به دنيا نيامدم، امّا دقيقاً در اوج قلّه‌ي ميزان تناسل سالهاي ابتداي انقلاب متولّد شدم. تاوان اين مسأله را از زماني كه يادم هست دارم مي‌پردازم و هنوز هم تازيانه‌اش را مي‌خورم.

من و همسالانم، به نسبت آنها كه حدود 2 تا 5 سال از ما كوچكتر يا بزرگتر هستند، در شلوغ‌ترين و بي‌سامان‌ترين سيستم آموزشي دو دهه‌ي خير درس خوانديم، كمترين سرانه‌ي امكانات آموزشي و تفريحي را داشتيم، بيشترين تعداد كنكورها را با بيشترين تعداد شركت‌كننده پشت سر گذاشتيم، و حالا هم كه ربع قرني از زمان تولّدمان گذشته، آينده‌ي درخشاني را فراروي خودمان نمي‌بينيم. در عين حال مي‌بينيم كه آنها كه بين 2 تا 5 سال با ما اختلاف سن دارند، چه بزرگتر و چه كوچكتر، بسياري از اين مشكلات را نداشته‌اند، يا به شكل خفيف‌تري داشته‌اند.

براي مثال، من در هيچ مدرسه‌ي دولتي‌اي درس نخواندم كه كلاسمان كمتر از 42 نفر شاگرد داشته‌باشد، و تازه اين در بهترين شرايط مدرسه‌هاي دولتي همان زمان بود، چون دوره‌ي راهنمايي و دبيرستان را در مدرسه‌هاي نمونه مردمي درس خواندم. تعداد متوسّط دانش‌آموزان در هر كلاس خيلي سريع به زير 40 و اندكي بعد به زير 30 نفر رسيد و دليلش هم به وضوح كاهش تعداد دانش‌آموزان بود. چرا؟ خوب، مقدار كمي از اين كاهش به خاطر گسترش نسبي مدرسه‌هاي خصوصي بود، امّا دليل اصلي، كاهش جمعيّت كلّ دانش‌آموزان بود و دليل آن هم ترك تحصيل نبود، بلكه دليلش تناسل كمتر در سالهاي 63 به بعد بود.

نمي‌خواهم ادامه‌ي اين قصّه را تا زمان حال بكشانم و از همه چيز گله كنم. اشتباه مهيبي رخ داده. مهيب از آن جهت كه با اصلي‌ترين چيز انسانها بازي مي‌شود: با بودن آدمها. بدترين قسمت ماجرا به نظر من مشكلاتي نيست كه براي من و همسالانم ايجاد شده، بلكه ماهيّت تناقض‌آميز و لاينحل مسأله است. نسلي را به تناسل بيشتر تشويق مي‌كنند. كودكاني به دنيا مي‌آيند كه نسلشان از بدو تولّد دچار مشكل مي‌شوند. امّا اين مشكل در بودن خود آنهاست. اگر آنها نبودند مشكلي هم نبود. از طرف ديگر اين نسل نه مي‌تواند به بودنش اعتراض كند، نه مي‌تواند نبودنش را بخواهد. اين تناقض خيلي بدي است.

مسئول اين تناقض، همانهايي هستند كه توده‌ي مردم را به توليد مثل بيشتر فراخوانده‌اند. من تاكنون نشنيده‌ام كه كسي از بابت اين اشتباه از مردم عذرخواهي كرده‌باشد، حتّي يك عذرخواهي لفظي ساده. بدتر آن كه بسياري از آنها حتّي اشتباهشان را قبول ندارند. انگار نه مي‌بينند و نه مي‌شنوند و نه فكر مي‌كنند.

همان ذهنيّت منحرف، همان كوته‌بيني و لج‌بازي، همان جهل مركّب، حالا دوباره سر برآورده. اين كه اشتباه تكرار شود مايه‌ي نگراني است، نه اين كه چه كسي شروع‌كننده‌ي ماجرا باشد. دور از ذهن هم نبود كه اگر 100 نفر را براي تبليغ كردن دوباره‌ي ازدياد تناسل در ايران كانديد مي‌كردند، احمدي‌نژاد در ميان 10 تاي اوّل باشد.

زشتي ديگر اين ماجرا اين است كه همان نسلي كه بيشترين آسيبها را از توليد مثل افسارگسيخته متحمّل شده، حالا كه خودش به سنّ ازدواج و صاحب فرزند شدن رسيده، ترغيب مي‌شود به تكرار كردن همان اشتباه. ديگر حجّت تمام است بر ما. اگر فريب بخوريم و نسل ديگري از اين نسل ايجاد شود كه همان مشكلات خودمان را بر آنها هم تحميل كرده‌‌ايم، خودمان مسئوليم، نه احمدي‌نژاد.

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home