یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۵

سينه‌زني تكنو

- اوّل بگم كه الآن داره بارون مياد و شهر خلوته و يكي از معدود زمانهاي زيبا و دوست‌داشتني تهرانه. درختهاي چنار هم كمي زرد شده‌اند و مقداري از برگشان هم كف خيابانها ريخته و هوا خنك و تميز است و ....

- خانه‌ي ما يك جايي هست كه هر ماشيني بخواهد از ميدان مادر(محسني) مستقيم به سمت سيدخندان برود از كنار ما رد مي‌شود. ما هر روز صداي كركننده‌ي ضبط و بند و بساط خيلي از اين ماشينهاي جوات را كه آهنگهاي آبگوشتي(البته به انضمام گوشت‌كوب) گذاشته‌اند مي‌شنويم و چون ساختمان ما قديمي است همه‌ي اجزايش با عبور اين عزيزان به حالت ويبره درمي‌آيد و ما هم دستمان به جايي نمي‌رسد. هر ماشيني كه رد مي‌شود و با اين باند و آمپليفايرهاي جديد ما را عذاب مي‌دهد ته دلم لعنتش مي‌كنم. بيشتر اينها مال جاهاي ديگر تهران هستند (جردن جنوبي، جواتيه، جنّت‌آباد و ساير جاهايي كه اسمش با «ج» شروع مي‌شود يا نمي‌شود) و فكر مي‌كنند ميدان محسني و مناطق تابعه‌اش خبري هست و همه‌ي ملّت منتظر شنيدن صوت ملكوتي غازغازك اينها هستند. امّا چيزي كه حرص من را به غايت درمي‌آورد، روزهايي مثل 19 تا 21 رمضان يا دهه‌ي اوّل محرّم است كه آهنگهاي آبگوشتي جاي خودش را به سينه‌زني‌هاي آبگوشتي مي‌دهد كه الآن به وفور توليد مي‌شود و فرقش با آن آهنگهاي آبگوشتي فقط در كلمه‌هاي نامفهوم عزيزان مدّاح است(من گاهي با خودم فكر مي‌كنم اون مدّاحه موقع خوندن داره هدبَنگ مي‌زنه). به جاي سازهاي الكترونيكي هم سينه‌زني عزيزان عزادار(به سبك هيپ هاپ) خانه‌ي ما و خودمان را مي‌لرزانند. من اگر به جاي رئيس پليس راهنمايي و رانندگي بودم، يك يگان ويژه را مأمور مي‌كردم كه اوّلاً با اين آلودگي‌هاي صوتي برخورد كنند(مثلاً ماشين طرف را دو ماه بخوابانند (و من دلم خنك مي‌شد، پايان پرانتز دوّم)) و ثانياً اگر از اين سينه‌زني‌هاي تكنو گذاشته‌بود، همه‌ي سرنشينان ماشين را پياده كنند و مجبورشان كنند يك ساعت به همان شدّت سينه‌زني كنند كه هم فيضي برده‌باشند و هم مصرف‌كننده‌ي منفعل محصولات فرهنگي(!!!) و مذهبي(!!!!) نباشند.

خدا آخر و عاقبت ما را با اين حيوانات بي‌تميز ختم به خير كناد.

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home