سه‌شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۵

ماليخولياي احتمالات

يك سؤال كه دست‌كم براي خود من موضوعيِّت دارد اين است كه من چرا در اينجا اين قدر كم مي‌نويسم و وقتي هم كه مي‌نويسم اين قدر نچسب و نخواندني است؟ در حالي كه مي‌توانم ساعتها درباره‌ي همين چيزهايي كه درباره‌شان اينجا مي‌نويسم حرف بزنم و بحث كنم و مخ اطرافيانم را بدون درد به كار بگيرم. يا اين كه چرا درباره‌ي چيزهاي خواننده‌پسندتري نمي‌نويسم كه لااقل چند تا كامنت بيشتر داشته باشم. البته موضوعي كه هم جذّاب باشد، هم قابل پروراندن باشد و هم مبتذل و بي‌ارزش نباشد به راحتي پيدا نمي‌شود. در اين زمينه كسي كه به نظر من خيلي موفّق است، جناب حامدخان قدّوسي (قدّس سرّه) است كه مطالبش غالباً هم جالب و هم مفيد هستند (بزنم به تخته). البته به نوع ارتباطش با رشته‌ي تحصيلي‌اش هم مربوط است، امّا نه به طور مطلق.

هيچ كس وبلاگي براي خوانده نشدن توسّط ديگران بر پا نمي‌كند. در عين حال جلب خواننده براي كسي كه مي‌خواهد منسجم و قابل دفاع بنويسد نمي‌تواند مهمترين اولويّت باشد. ادّعا ندارم (و نمي‌توانم داشته باشم) كه هر مطلبي در اينجا نوشته‌ام كاملاً منطقي، تحليلگرانه و حتّي از نگاهي كلّي قابل دفاع بوده، امّا مي‌توانم بگويم كه رسيدن به چنان مرتبه‌اي هميشه از اهداف من بوده و هست. من از نوشتن در اينجا و از معدود كامنتهايي كه شماي خواننده گاه و بيگاه اينجا مي‌گذاريد خيلي زياد ياد گرفته‌ام. از همه‌ي شما ممنونم.

به همين پست قبلي كه درباره‌ي جمع‌آوري آنتنهاي ماهواره نوشتم يك نگاهي بكنيد، نه گزارش جذّابي است، نه ديدگاه شخصي‌ام را به خوبي بيان كرده‌ام و نه به نتيجه‌ي مشخّصي رسيده‌ام. چرا انتظار داشته‌باشم شما آن را بخوانيد؟ (خوب معلومه، چون شماها خيلي مهربون هستيد) چقدر زياد از «نمي‌دانم» ، «شايد» ، «لابد»، «احتمالاً»، «فكر مي‌كنم» و مضامين مشابه استفاده مي‌كنم. اين كلمات ملال‌آورند. اينها «احتمالاً» به دليل مشي محطاتانه‌اي هستند كه اظهار نظر كردن در حيطه‌ي علوم دقيق، كه من خودم را درگيرشان كرده‌ام، ايجاب مي‌كند. به خاطر پيچيدگي چيزي مثل فيزيك نظري و محدود بودن بضاعت فكري بشر، ما هميشه دست به عصا اظهار نظر مي‌كنيم، حتّي در شجاعانه‌ترين موضع‌گيري‌ها. اصلاً مسأله همين است. شجاعت در بيان عقيده با خودفريبي و ديگرفريبي فرق دارد و ما دقيقاً مواظب اين تفاوت هستيم. وقتي در سال 2004 هاوكينگ آن سخنراني جنجالي را درباره‌ي نظريات جديدش در مورد سياه‌چاله‌ها انجام داد، با وجود عظمت علمي او، فيزيكدانهاي زيادي اعتراض كردند به اين كه هاوكينگ نبايد نتايجي را كه هنوز چاپ نكرده و تأييد نشده‌اند در يك سخنراني عمومي مطرح كند: اين كارش غير علمي بود.

من هم سعي مي‌كنم چيزهايي بياموزم. يكي از اين چيزها همين غيرعلمي نبودن است، كه نتيجه‌اش استفاده‌ي مداوم از كلماتي است كه مضمون احتمال دارند. بايد اين رويّه را تعديل كنم. اين از اين.

ديگر چه؟ زبان روزمرّه‌ي من غالباً آميخته با طنز است و اين طنزم گاه و بيگاه اطرافيانم را به سختي مي‌گزد (البته من اهل عذرخواهي نيستم، چون معمولاً حرفم نادرست نيست، بلكه زيادي درست است، اين هم عذر بدتر از گناه). چرا اين طنز را وارد نوشته‌هايم نمي‌كنم؟ «شايد» اعتماد به نفس كافي ندارم. «لابد» مي‌ترسم. «احتمال» دارد نگران سخيف شدن مطلب باشم. نه؟

زماني فكر مي‌كردم تصويرگر خوبي باشم. سابقه‌اش را هم دارم. «احتمالاً» بايد از پيله‌ام خارج شوم. بيان كردن، تحليل كردن، به طنز گفتن، فقط قدرت بيان و تحليل نمي‌خواهد، جرأت هم مي‌خواهد، جرأت اشتباه كردن، جرأت حرفي زدن و بعداً پس گرفتن يا اصلاح كردن. و خلاصه جرأت بي‌نقص نمايان نشدن. من كم جرأتم؟ «نمي‌دانم».

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home