سه‌شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۵

خرده شيشه

از استخر كه بيرون مي‌آيم، بايد دنبال يك جفت دمپايي بگردم. معمولاً هماني نيست كه با آن وارد شده‌ام، امّا اهمّيّتي ندارد. از حوضچه‌ي آب كلر رد مي‌شوم و دنبال يك دوش خالي مي‌گردم. الآن كه تابستان است، آب استخر خنك است و بعد از شنا كردن، يك دوش سرد گرفتن آدم را اذيت نمي‌كند، مخصوصاً من را كه تا حدّي به دوش سرد گرفتن عادت دارم. به همين خاطر مجبور نيستم زياد منتظر شوم و يك دوش خالي را كه آب گرم ندارد پيدا مي‌كنم و با خيال آسوده مشغول مي‌شوم. ديگران امّا، انگار كه از آب سرد بترسند، در به در دنبال دوش آب گرم هستند و ناچارند آب را كم باز كنند تا ديرتر سرد شود. امّا من آب را با فشار دلخواه باز مي‌كنم. آنها كه تازه از راه مي‌رسند و دنبال دوش خالي مي‌گردند، مي‌بينند يكي دارد با خيال راحت دوش مي‌گيرد و لابد آب هم گرم است. مي‌آيند كنارم مي‌ايستند و منتظر مي‌شوند. كارم كه تمام شد، لبخند پرمهري تحويلشان مي‌دهم و مي‌گويم: بفرمائيد. معمولاً هر كسي اوّل سردي و گرمي آب را با دست امتحان مي‌كند و بعد مي‌رود زير دوش. امّا بعضي‌ها فريب رفتار من را مي‌خورند و در حالي كه انتظار آب گرم را دارند مي‌روند زير جريان آب سرد، و با يك جيغ بنفش مي‌آيند كنار. آخ كه چه كيفي دارد تماشاي اين صحنه!

1 Comments:

At شنبه, تیر ۳۱, ۱۳۸۵ ۲:۴۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger تکه پاره ها said...

خصوصيت اين متن اين است كه آدم حسابي يخ ميكند و هوس ميكند براي استخر.

در ضمن ليلي افشار 12 و 13 مرداد در تالار وحدت كنسرت برگزار ميكند. پايه اي؟

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home