چهارشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۵

زيدان كامل



بيشتر مردم نان سفيد مي‌خورند، در حالي كه مي‌دانند نان سبوسدار براي سلامتي‌شان مفيد است و نان سفيد نه تنها مفيد نيست، بلكه ضررهاي زيادي هم دارد. بيشتر مردم شيري مي‌نوشند كه بيشتر موادّ مفيد آن در كارخانه گرفته شده. بعداً همان مواد را به شكل كره و خامه جداگانه مي‌خرند. بيشتر ما بين خودمان و چيزهايي كه مي‌دانيم خوب يا دست‌كم حقيقي هستند فاصله‌هاي مجازي انداخته‌ايم و مقدار زيادي از وقت و توان خودمان را براي حفظ كردن اين فاصله حرام مي‌كنيم. لزوم حفظ اين فاصله‌ها از ضعف فكري و روحي ما در مواجهه با چيزهايي كه حقيقت و اصالت دارند ناشي مي‌شود.

در چنين دنيايي كه از آدمهاي اين‌چنين ضعيف پر شده، عجيب نيست كه همه بالاي منبر بروند و براي بهترين فوتباليست نيم قرن اخير توصيه‌هاي اخلاقي صادر كنند. بيشتر ما هرگز در طول عمرمان در هيچ زمينه‌اي به آن درجه از تكامل حرفه‌اي نخواهيم رسيد كه زين‌الدّين زيدان در محبوبترين ورزش اين سيّاره به آن رسيده‌است و آنهايي كه به چنين حدّي نزديك مي‌شوند هم غالباً آن قدر علوّ طبع ندارند كه به سادگي از دنياي حرفه‌اي كناره بگيرند. علي دائي خودمان بارزترين و تازه‌ترين نمونه است.

رسيدن به مرتبه‌اي كه زيدان به آن دست يافته، فقط نتيجه‌ي تلاش سخت و كم‌نظير او نيست. تكامل فكري و ساختار شخصيّتي ويژه‌اي براي اين منظور لازم است. امّا همه‌ي اين ساختار براي مردمي كه او را به عنوان بخشي از صنعت سرگرمي مي‌شناسند قابل هضم نيست. بايد سبوس و خامه‌ي آن گرفته شود و بقيه‌ي چيزهاي مفيد و واقعي آن هم. مردم آدمك پوشالي باقي مانده را مي‌خواهند، كسي در زمين تيم را راه مي‌اندازد و «دريبل زيداني» مي‌زند و اگر زندگي شخصي پرماجرائي هم داشته‌باشد (كه ندارد) ديگر چه بهتر!

جلوي تلويزيون لم مي‌دهيم و دويدنها و تلاشهاي مكرّر او را مي‌بينيم. عرق از تمام سطح بدنش جاري است. ما تخمه مي‌شكنيم و پفك و چيپس مي‌لمبانيم و اگر آن ايتاليائي نانجيب به زيدان ما توهين كرد، انتظار داريم نشنيده بگيرد و عصبي نشود و واكنش نشان ندهد. ما چنين انتظاري داريم، چون زيدان را ناقص مي‌خواهيم: يك هنرپيشه، يك پوسته‌ي زيبا، نه يك انسان، آن گونه كه هست.

امّا جهان هميشه حقايقي را كه از آنها مي‌گريزيم در بزنگاههاي نامنتظري به ما مي‌نماياند. همه چيز براي نمايش مبتذلي كه ميليونها نفر انتظارش را مي‌كشند آماده است: فرانسه قهرمان شود و بالا بردن جام آخرين حركت زيدان در تيم ملّي فرانسه شود. آه، چه باشكوه و رؤيايي!

يك حركت جزئي آرواره‌هاي ناپاك آن ايتاليائي همه‌ي اين صحنه را به هم مي‌ريزد. زيدان توهين او را با يك ضربه‌ي سر «زيداني» پاداش مي‌دهد و به جاي جام جهاني، كارت قرمز در برابر او بالا مي‌رود. از ديد من نه تنها تأسّفي بر اين ماجرا نيست، بلكه بسيار خشنودم كه پايان كار زيدان در حرفه‌ي فوتبال پاياني شرافتمندانه بود در خور او، نه پاياني پر زرق و برق و عوام‌پسند.

منظورم اين نيست كه از باخت فرانسه و نرسيدن دوباره‌ي دستهاي زيدان به جام خشنودم. امّا خوشحالم كه او از خود واقعي‌اش براي رسيدن احتمالي به موفّقيّتي اغواكننده چشم نپوشيد و بينش و منشي را كه به زيدان شدنش منجر شده، عريان و بي‌پروا در معرض ديدگان متحيّر ما گذاشت.

بگذار همه‌ي دنيا كار زيدان را تقبيح كنند. من بيش از هر زماني او را مي‌ستايم. جام زرِّين ارزاني جماعت پرهياهو و مزوّر ايتاليائي و سرافرازي و آبرو از آن زيدان.

2 Comments:

At پنجشنبه, تیر ۲۲, ۱۳۸۵ ۱۱:۲۵:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ناشناخته ها said...

و این طور است که انسان و موقعیت هاش گاه این قدر پیچیده اند. و زیباییش هم در همین پیچیدگی ست.

 
At جمعه, تیر ۲۳, ۱۳۸۵ ۴:۲۲:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ناشناس said...

آره خب

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home