شنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۵

اخبار روزانه

عادت كرده‌بوديم كه اخبار تلفات و زخمي‌هاي روزانه‌ي فلسطين را هر روز بشنويم و زياد دردمان نگيرد. بعد مسأله‌ي افغانستان پيش آمد و آمار روزانه‌ي آدمهايي كه در افغانستان كشته مي‌شدند به عادت جديدمان تبديل شد. افغانستان نسبتاً زود آرام شد، امّا بعد نوبت عراق شد كه تلفات روزانه‌ي بمب‌گذاري‌ها، حمله‌هاي انتحاري و كشتارهاي آمريكايي‌ها در آن قسمت ثابتي از سفره‌ي خبري هر روز ما بشود. عراق ركورددار بود: كمتر روزي بود (و هست) كه كمتر از ده پانزده نفر از غيرنظاميان عراقي به خاك بيفتند، در حالي كه نمي‌شد گفت در عراق جنگي در جريان است.

حالا نوبت لبنان است، كه البتّه شمار تلفات لبناني را به ما نمي‌گويند، بلكه بدتر از آن، تصاوير جسدهاي متلاشي‌شده و غرق در خون، ضجّه و فرياد بازماندگان و صحنه‌هاي وسيع خانه‌هاي ويران شده را هر روز مي‌بينيم. آمار تلفات اسرائيليها هم كه اصلاً اعلام نمي‌شود (خود اسرائيل رسماً سانسور مي‌كند) و فقط آمار روزي ده بيست نفر مجروحشان را اعلام مي‌كنند.

به اين ترتيب آمار تلفات و مجروحان جنگي مثل اخبار شاخص بورس و پيش‌بيني وضع هوا تبديل به چيزي عادّي و روزمرّه شده. فقط لازم است كه آمار هر روز را مثل شاخص بورس، يا دماي هوا، با روز قبل مقايسه كنند تا شباهت تكميل شود: امروز در عراق 20 نفر در يك انفجار كشته شدند كه نسبت به روز قبل 2 نفر افزايش نشان مي‌دهد و طبق پيش بيني كارشناسان اين رقم تا فردا به 25 نفر خواهد‌رسيد... .

اين هم يك جلوه از ابتذال است، حتّي شايد بدترين جلوه‌ي آن نباشد.

جمعه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۵

جعفر بزرگي

نمي‌دانم چرا وبلاگ من تبديل شده به صفحه‌ي ترحيم هنرپيشه‌ها. شايد به نوعي به روحيات من ربط دارد كه با فرهنگ مرگ و آه و ناله بار آمده‌ام!!

به هر حال فكر كردم بايد يك جايي بنويسم كه اين پيرمرد آرام و دوست‌داشتني هم رفت. پيش‌بيني اوضاع آينده سخت است، امّا بعيد مي‌دانم با روند فعلي امور بشود انتظار داشت كه هنرمنداني مانند بزرگي، با مجموعه‌ي صفاتي كه داشت، دوباره پيدا شوند.

روحش شاد باشد.

پنجشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۵

پنج

امروز پنج‌شنبه، پنجمين روز از پنجمين ماه سال هشتاد و پنج بود. خُب كه چي؟

چهارشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۵

آخه واقعاً اين كار درسته، كه يك نفر به يك پرينتر احتياج داشته باشه، اون وقت يكي ديگه بره اونو بخره؟ بابا پطرس فداكار، ريزعلي خواجوي....

دوشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۵

كمترين فايده‌ي علم

در راهروي گروه فيزيك با چند نفر از دانشجوهاي فوق‌ليسانس و دكترا ايستاده‌ايم و منتظريم هيأت داوري از سالن سمينار خارج شوند و نمره‌ي پايان‌نامه‌ي دوستمان را بدهند. روي ديوارها پوسترهايي قاب‌شده نصب كرده‌اند از بنياد نوبل، كه هر كدام برندگان جايزه‌ي نوبل فيزيك يا شيمي در يكي از سالهاي اخير را به همراه خلاصه‌اي از كاري كه براي آن جايزه را برده‌اند، معرّفي مي‌كند.

يكي از بچّه‌ها كنار يكي از اين تابلوها ايستاده و پهلو را به ديوار تكيه داده. صورتش را اتّفاقي به سمت پوستر مي‌چرخاند و كنار نام دو نفر از سه برنده‌ي جايزه در يكي از سالهاي دهه‌ي 90، نامي را مي‌خواند كه اين روزها زياد مي‌شنويم: دانشگاه حَيفا. مي‌گويد: اين دانشگاه همان شهري است كه حزب‌اللّه دارد موشك‌بارانش مي‌كند.

مي‌خواهم بگويم در ازاي هر چند بمب و موشك و راكت اسرائبل كه بر سر مردم لبنان و فلسطين مي‌ريزد يك موشك حزب‌اللّه به حيفا مي‌خورد؟ مي‌خواهم بپرسم اسرائيل مهاجم است يا مدافع؟ حزب‌اللّه چطور؟ امّا همه‌ي اينها را فرو مي‌دهم و فقط سري مي‌جنبانم. چيزي كه اثرگذار بوده اثرش را گذاشته و در برابرش مقاومت بي‌فايده است. كسي هست كه باز هم درباره‌ي فايده‌ي علم سؤال داشته‌باشد؟

سه‌شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۵

Things I sometimes forget

"Do you know that the harder thing to do and the right thing to do are usually the same thing?
Nothing that has meaning is easy. Easy doesn't enter into grown-up life."

_Steven Conrad, The Weather Man

خرده شيشه

از استخر كه بيرون مي‌آيم، بايد دنبال يك جفت دمپايي بگردم. معمولاً هماني نيست كه با آن وارد شده‌ام، امّا اهمّيّتي ندارد. از حوضچه‌ي آب كلر رد مي‌شوم و دنبال يك دوش خالي مي‌گردم. الآن كه تابستان است، آب استخر خنك است و بعد از شنا كردن، يك دوش سرد گرفتن آدم را اذيت نمي‌كند، مخصوصاً من را كه تا حدّي به دوش سرد گرفتن عادت دارم. به همين خاطر مجبور نيستم زياد منتظر شوم و يك دوش خالي را كه آب گرم ندارد پيدا مي‌كنم و با خيال آسوده مشغول مي‌شوم. ديگران امّا، انگار كه از آب سرد بترسند، در به در دنبال دوش آب گرم هستند و ناچارند آب را كم باز كنند تا ديرتر سرد شود. امّا من آب را با فشار دلخواه باز مي‌كنم. آنها كه تازه از راه مي‌رسند و دنبال دوش خالي مي‌گردند، مي‌بينند يكي دارد با خيال راحت دوش مي‌گيرد و لابد آب هم گرم است. مي‌آيند كنارم مي‌ايستند و منتظر مي‌شوند. كارم كه تمام شد، لبخند پرمهري تحويلشان مي‌دهم و مي‌گويم: بفرمائيد. معمولاً هر كسي اوّل سردي و گرمي آب را با دست امتحان مي‌كند و بعد مي‌رود زير دوش. امّا بعضي‌ها فريب رفتار من را مي‌خورند و در حالي كه انتظار آب گرم را دارند مي‌روند زير جريان آب سرد، و با يك جيغ بنفش مي‌آيند كنار. آخ كه چه كيفي دارد تماشاي اين صحنه!

یکشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۵

جنگ

امروز روز ميلاد حضرت زهرا (س) و در ايران روز زن و روز مادر است. اين عيد را به همه، مخصوصاً به همه‌ي خانمها و مخصوص‌تر از آن به همه‌ي مادرها تبريك مي‌گويم. اميدوارم روزي برسد كه زن يا مرد بودن به طور ذاتي امتياز مثبت يا منفي انگاشته نشود، از هيچ جنبه‌اي و در هيچ كجا.

● در خاورميانه دوباره جنگي شروع شده، ميان قوم صهيون و ديگران. اين ديگران فقط فلسطينيها نيستند و يا حزب‌اللّه لبنان يا هر چيز ديگر از اين دست. ديروز اسرائيليها به محلّه‌اي مسيحي‌نشين هم حمله‌ي هوائي كرده‌اند. نمي‌دانم هدفشان چيست، امّا اين بار فقط مسأله فلسطين نيست يا جنوب لبنان. كلّ فلسطين (باقي‌مانده‌اش) و لبنان و در گام بعدي احتمالاً سوريه در معرض حمله‌اند. ديگر فقط سنگ نيست كه فلسطينيها به سوي سربازان اسرائيلي پرتاب كنند، اين بار حزب‌اللّه با موشكهايي كه بعيد نيست ساخت ايران باشند ناوچه‌ي اسرائيلي را غرق كرده و اسرائيل هم از زمين و هوا و دريا حمله كرده‌است. بيروت دائماً بمباران مي‌شود و چندين تُن بمب خوشه‌اي از هواپيماهاي اسرائيلي فرو ريخته.

من متحيّرم كه هدف از اين جنگ چيست؟ اسرائيل نمي‌تواند با چنين وضعي در فكر جهانگشائي دوباره باشد. آيا هدفش فقط ايجاد ناآرامي است براي منظوري ديگر؟ اگر چنين است، آن هدف ديگر چه مي‌تواند باشد؟ ديشب در شوراي امنيّت آمريكا و انگليس بيانيه‌اي را كه از اسرائيل مي‌خواست دست از خونريزي بكشد، به رسم هميشگي وتو كردند. جناب رئيس‌جمهور باهوش ما هم فرموده‌اند كه اگر اسرائيل به سوريه حمله كند انگار به تمام جهان اسلام حمله كرده و چنين و چنان خواهد‌شد.

طرفهاي دعوا را كه نگاه ‌كنيم، مسأله‌ي بنيادگرائي ديني در همه‌ي آنها مشترك است، طبعاً در هر كدام به شيوه‌ي خودشان. بعضي‌ها مي‌گويند ادامه‌ي ناآرامي لازمه‌ي حيات سياسي و اقتدارگرائي هر كدام از طرفها است: از يك طرف نيروهاي نظامي دولتي و غيردولتي لبنان و فلسطين و از سوي ديگر اسرائيل، هر يك براي عرضه اندام نياز به جنگ و بحران دارند. اين مسأله ممكن است تا حدّي درست باشد، امّا من بعيد مي‌دانم در برابر قوم يهود به زمين گذاشتن سلاح كار درستي باشد و از اين راه بشود به صلح رسيد. اين كه گفته مي‌شود صهيونيستها به هيچ چيز قانع نيستند، چندان دور از واقع نيست.

شايد بمب و موشكهاي اسرائيلي به تهران نرسند، امّا بمباران خبري صدا و سيما به اندازه‌ي خودش آزاردهنده هست. دائم خبر از تلفات و زخميها است و تصاوير انفجار و آوار و بدنهاي تكه شده و غرق در خون و بعد هم تصاوير سيّدحسن‌نصراللّه و احمدي‌نژاد و بشّاراسد و متّكي و لاريجاني و به اين معجون بايد تحليلهاي آبكي و مزخرف «كارشناسان مسائل سياسي» را هم افزود. واقعاً مجموعه‌ي دلپذيري براي سر ميز نهار و شام يا وقت استراحت نيست. قبول كه به رسم انسانيّت و مسلماني بايد از حال و از درد مردم فلسطين و لبنان آگاه باشيم و اگر توانستيم كمكشان كنيم، امّا واقعيّت اين است كه به عنوان شهروند جمهوري اسلامي ايران، من نه در نحوه‌ي آگاه شدن از ماجرا و نه در نحوه‌ي كمك‌رساني احتمالي به آنها هيچ حقّ انتخاب ندارم و اين تا حدّي اصل آگاه شدن و كمك كردن را هم متزلزل مي‌كند.

در اين روز مبارك اميدوارم و از خدا مي‌خواهم كه جنگ، هر بهانه و هر دليلي هم كه دارد، زودتر تمام شود. ديگر همه مي‌دانيم كه جنگ براي سياستمداران و سرمايه‌گذاران جنگي فايده دارد و ضررش را مردم عادّي مي‌پردازند.

پنجشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۵

داستان پایان‌نامه‌ی من _ قسمت دوّم

(توضیح: برای این كه توضیحات تاریخی تا حدّ ممكن مختصر و مفید شوند، از كتاب جناب استاد Griffiths در این قسمت استفاده می‌كنم. نام چند منبع بسیار خوب در زمینه‌ی تاریخ فیزیك ذرّات بنیادی را هم در انتها خواهم‌آورد.)

داستان واقعی فیزیك ذرّات بنیادی در سال 1897 با كشف الكترون توسّط J.J.Thomson آغاز شد. تامسون می‌دانست كه اشعه‌ی كاتدی را می‌توان در میدان مغناطیسی حاصل از یك آهن‌ربا منحرف كرد. بنابر‌این نتیجه گرفت كه این اشعه در واقع از ذرّاتی باردار تشكیل شده‌است. حالا شما ممكن است بپرسید اشعه‌ی كاتدی دیگر چیست؟ جریان از این قرار است كه در ساختار بلور فلزّات، به ازای هر اتم یك یا چند الكترون آزاد وجود دارد كه تقریباً در همه‌ی نمونه‌ی فلزّی كه می‌بینیم می‌تواند آزادانه حركت كند. میزان انرژی لازم برای این كه بشود این الكترونها را از فلز خارج كرد كم است و البتّه برای فلزّات مختلف متفاوت است. امّا به طور كلّی اگر شما یك قطعه فلز را داغ كنید، میلیاردها الكترون به راحتی انرژی لازم برای فرار كردن از ساختار بلوری فلز را به دست می‌آورند و از سطح آن جدا می‌شوند. فلزّاتی كه انرژی لازم برای جدا كردن الكترون از آنها كمتر است، غالباً برای ساخت كاتد به كار می‌روند و جریانی كه با گرم كردن آنها (كاتد گرم) یا انرژی دادن به آنها به روشهای دیگر (كاتد سرد) به دست می‌آید، جریان یا اشعه‌ی كاتدی نام دارد. هنگامی كه تامسون آزمایش معروف خود را انجام می‌داد، كسی به این شكل كه توصیف كردم قضیه را نمی‌دانست و اشعه‌ی كاتدی به عنوان شكلی از تابش شناخته‌ می‌شد، و طبعاً نه به عنوان جریانی از الكترونها. اگر الآن این نوشته‌ها را روی یك مانیتور CRT می‌خوانید، در پشت صفحه‌ی مانیتور و دقیقاً روبه‌روی شما یك تفنگ الكترونی قرار دارد كه الكترونها مورد نیازش را از طریق یك قطعه فلزّ كاتد فراهم می‌كند و بعد از جهت‌دهی آنها را به سمت صفحه می‌فرستد.

به هر حال تامسون با عبور دادن جریان كاتدی از میدانهای الكتریكی و مغناطیسی عمود برهم و تنظیم كردن میدانها، توانست سرعت ذرّات تشكیل‌دهنده‌ی این اشعه (حدود 0.1 سرعت نور) و همچنین نسبت بار آنها به جرمشان را تعیین كند. این نسبت در مقایسه با یونهایی كه تا آن موقع می‌شناختند بسیار بزرگ بود و نشان می‌داد كه اشعه‌ی كاتدی از ذرّاتی با بار بسیار زیاد و یا جرم بسیار ناچیز تشكیل شده‌است. تامسون این ذرّات را corpuscles نامید و بار الكتریكی آنها را الكترون خواند كه بعداً این نام برای خود این ذرّات هم به كار رفت. او همچنین به درستی فهمید كه این ذرّات از اجزای اصلی تشكیل دهنده‌ی ماده هستند. امّا مشكلی كه باقی می‌ماند این بود كه این ذرّات دارای بار منفی و بسیار سبك بودند، در حالی كه هر نمونه‌ی عادّی از مواد بدون بار (خنثی) است و بنابراین باید جرم آن به طور عمده ناشی از «چیزی» بسیار سنگین‌تر از الكترونها و دارای بار منفی باشد. در این قسمت تامسون چندان موفّق نبود و مدلی ارائه داد كه طبق آن الكترونها مانند كشمشهایی كه درون یك كیك كشمشی قرار دارند، در ساختار سنگین و دارای بار مثبت ماده قرار گرفته و ثابت هستند. یادمان باشد كه تامسون قدم اصلی و اوّل را برداشت و حتّی مدل «كیكی» او راه را برای مدلهای بعدی هموار كرد. به پاس خدمت علمی ارزشمند سر جوزف جان تامسون در كشف الكترون، جایزه‌ی نوبل فیزیك در سال 1906 به وی اعطا شد. تصویر زیر ایشان را در آزمایشگاهشان و در حال كار روی دستگاه معروفی كه كشف الكترون را با آن به انجام رساندند نشان می‌دهد.

همان طور كه لابد از كتابهای شیمی ملال‌آور دبیرستان به خاطر دارید، كسی كه قدم بعدی را برداشت، رادرفورد بود كه در پست بعدی از این سری به آن خواهم پرداخت و البتّه سعی خواهم كرد نوشته‌ام شبیه آن كتابهای دوران دبیرستان نشود.

داستان جذّاب فیزیك ذرّات بنیادی (كه همچنان ادامه دارد) را در كتابهای زیادی و از جمله در كتابهای زیر می‌توانید دنبال كنید:

C. N. Yang, Elementary Particles (Princeton, N.J.: Princeton University Press, 1961)

J. S. Trefil, From Atoms to Quarks (New York: Scribners, 1980)

F. E. Close, The Cosmic Onion (London: Heinemann Educational Books, 1983)

A. Keller, The Infancy of Atomic Physics (Oxford: Oxford University Press, 1983)

S. Weinberg, Subatomic Particles (New York: Scientific American Library, 1983)

A. Pais, Inward Bound (Oxford: Clarendon Press, 1986)

M. K. Sundaresan, Handbook of Particle Physics (Florida, CRC Press, 2001)

برخی منابع پیشرفته‌تر را جناب استاد واینبرگ در انتهای فصل اوّل كتاب The Quantum Theory Of Fields آورده‌اند كه اگر خدا بخواهد به آنها هم خواهیم‌رسید.

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۵

زيدان كامل



بيشتر مردم نان سفيد مي‌خورند، در حالي كه مي‌دانند نان سبوسدار براي سلامتي‌شان مفيد است و نان سفيد نه تنها مفيد نيست، بلكه ضررهاي زيادي هم دارد. بيشتر مردم شيري مي‌نوشند كه بيشتر موادّ مفيد آن در كارخانه گرفته شده. بعداً همان مواد را به شكل كره و خامه جداگانه مي‌خرند. بيشتر ما بين خودمان و چيزهايي كه مي‌دانيم خوب يا دست‌كم حقيقي هستند فاصله‌هاي مجازي انداخته‌ايم و مقدار زيادي از وقت و توان خودمان را براي حفظ كردن اين فاصله حرام مي‌كنيم. لزوم حفظ اين فاصله‌ها از ضعف فكري و روحي ما در مواجهه با چيزهايي كه حقيقت و اصالت دارند ناشي مي‌شود.

در چنين دنيايي كه از آدمهاي اين‌چنين ضعيف پر شده، عجيب نيست كه همه بالاي منبر بروند و براي بهترين فوتباليست نيم قرن اخير توصيه‌هاي اخلاقي صادر كنند. بيشتر ما هرگز در طول عمرمان در هيچ زمينه‌اي به آن درجه از تكامل حرفه‌اي نخواهيم رسيد كه زين‌الدّين زيدان در محبوبترين ورزش اين سيّاره به آن رسيده‌است و آنهايي كه به چنين حدّي نزديك مي‌شوند هم غالباً آن قدر علوّ طبع ندارند كه به سادگي از دنياي حرفه‌اي كناره بگيرند. علي دائي خودمان بارزترين و تازه‌ترين نمونه است.

رسيدن به مرتبه‌اي كه زيدان به آن دست يافته، فقط نتيجه‌ي تلاش سخت و كم‌نظير او نيست. تكامل فكري و ساختار شخصيّتي ويژه‌اي براي اين منظور لازم است. امّا همه‌ي اين ساختار براي مردمي كه او را به عنوان بخشي از صنعت سرگرمي مي‌شناسند قابل هضم نيست. بايد سبوس و خامه‌ي آن گرفته شود و بقيه‌ي چيزهاي مفيد و واقعي آن هم. مردم آدمك پوشالي باقي مانده را مي‌خواهند، كسي در زمين تيم را راه مي‌اندازد و «دريبل زيداني» مي‌زند و اگر زندگي شخصي پرماجرائي هم داشته‌باشد (كه ندارد) ديگر چه بهتر!

جلوي تلويزيون لم مي‌دهيم و دويدنها و تلاشهاي مكرّر او را مي‌بينيم. عرق از تمام سطح بدنش جاري است. ما تخمه مي‌شكنيم و پفك و چيپس مي‌لمبانيم و اگر آن ايتاليائي نانجيب به زيدان ما توهين كرد، انتظار داريم نشنيده بگيرد و عصبي نشود و واكنش نشان ندهد. ما چنين انتظاري داريم، چون زيدان را ناقص مي‌خواهيم: يك هنرپيشه، يك پوسته‌ي زيبا، نه يك انسان، آن گونه كه هست.

امّا جهان هميشه حقايقي را كه از آنها مي‌گريزيم در بزنگاههاي نامنتظري به ما مي‌نماياند. همه چيز براي نمايش مبتذلي كه ميليونها نفر انتظارش را مي‌كشند آماده است: فرانسه قهرمان شود و بالا بردن جام آخرين حركت زيدان در تيم ملّي فرانسه شود. آه، چه باشكوه و رؤيايي!

يك حركت جزئي آرواره‌هاي ناپاك آن ايتاليائي همه‌ي اين صحنه را به هم مي‌ريزد. زيدان توهين او را با يك ضربه‌ي سر «زيداني» پاداش مي‌دهد و به جاي جام جهاني، كارت قرمز در برابر او بالا مي‌رود. از ديد من نه تنها تأسّفي بر اين ماجرا نيست، بلكه بسيار خشنودم كه پايان كار زيدان در حرفه‌ي فوتبال پاياني شرافتمندانه بود در خور او، نه پاياني پر زرق و برق و عوام‌پسند.

منظورم اين نيست كه از باخت فرانسه و نرسيدن دوباره‌ي دستهاي زيدان به جام خشنودم. امّا خوشحالم كه او از خود واقعي‌اش براي رسيدن احتمالي به موفّقيّتي اغواكننده چشم نپوشيد و بينش و منشي را كه به زيدان شدنش منجر شده، عريان و بي‌پروا در معرض ديدگان متحيّر ما گذاشت.

بگذار همه‌ي دنيا كار زيدان را تقبيح كنند. من بيش از هر زماني او را مي‌ستايم. جام زرِّين ارزاني جماعت پرهياهو و مزوّر ايتاليائي و سرافرازي و آبرو از آن زيدان.

سه‌شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۵

Golden words

… When you teach any branch of physics you must motivate the formalism — it isn’t any good just to present the formalism and say that it agrees with experiment — you have to explain to the students why this the way the world is. After all, this is our aim in physics, not just to describe nature, but to explain nature. …

Steven Weinberg, What is Quantum Field Theory, and What Did We Think It Is?

جمعه، تیر ۱۶، ۱۳۸۵

حسابگري، عشق و سياست

+

برچسب‌ها: ,