چهارشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۵

توضيح

لينك وبلاگ آزادي مانا نيستاني را در sidebar گذاشتم. قبلاً از اين لينكها زياد ديده‌ام و گاهي هم وسوسه شده‌ام بعضي از آْنها را در وبلاگم بگذارم. امّا هر دفعه با خودم فكر كردم آن آدمها را خوب نمي‌شناخته‌ام و دليل زنداني شدنشان را هم به اندازه‌ي كافي برايم واضح نبوده كه بخواهم خواستار آزاد شدنشان شوم. شايد واقعاً مرتكب جرمي شده‌اند كه مستحقّ مجازات باشند (هرچند معتقدم زندان يك مجازات احمقانه و بينهايت ظالمانه است، براي هر جرمي هم كه مي‌خواهد باشد) و اگر قرار باشد هر كسي را زنداني كردند برايش يك لوگو و وبلاگ علم كنند كه فلاني را آزاد كنيد، كاري احمقانه خواهد شد. به ويژه آن كه اين حركتها معمولاً براي مطبوعاتچي‌ها انجام مي‌شود و بقيه‌ي اصناف از آن محرومند.

امّا اين دفعه واقعاً معتقدم كه بازداشت و حبس كردن اين آدم، نهايت ظلم و شقاوت است. ماجراي واقعي تا جايي كه من مي‌فهمم آن بوده كه در يك كاريكاتور در صفحه‌هاي كودك و نوجوان روزنامه‌ي ايران كه هيچ ربط و اشاره‌اي هم به هيچ قوميّت يا حتّي ملّيّتي نداشته يك كلمه‌ي تركي (آن هم با حروف انگليسي) از زبان يك سوسك گفته شده. اين اتّفاق مي‌توانست در زمان ديگري بيفتد و آب هم از آب تكان نخورد. امّا چون تحريكات خارجي‌ها براي دامن زدن به آشوبهاي قومي جدائي‌طلب اين روزها زياد شده (اين يك واقعيّت است، نه توهّم توطئه)، عدّه‌اي از اهالي محترم (!!) تبريز آشوب و تجمّع به پا كرده‌اند كه واي دَدَم واي، به ما توهين شده و از اين حرفها. در جمهوري آذربايجان حتّي عدّه‌ي كمي (حدود 20 نفر) را جمع كرده‌اند و پرچم ايران را آتش زده‌اند. حكومت ايران هم براي اين كه كنترل اوضاع از دستش خارج نشود و در ضمن اعتراضهاي سازماندهي‌شده از خارج كشور را به عنوان حركتهاي انقلابي و مردمي و مطيع نظام نشان دهد، فوراً چند راهپيمائي ديگر در شهرهاي آذربايجان راه انداخته كه مثلاً مردم بيايند و اعتراض كنند و در ضمن سران محلّي را هم در اين حركتها وارد كرده. بعدش ديده‌اند كه بايد يك بلائي هم سر طرّاح كاريكاتور و سردبير مربوطه بياورند و گرفته‌اند هر دو را بازداشت و كلّ روزنامه را تعطيل كرده‌اند. بعدش نشسته‌اند و عقلهايشان را روي هم ريخته‌اند، ديده‌اند كه در دادگاه مطبوعات به اندازه‌ي كافي نمي‌شود مسئله را گنده كرد و شايد اصلاً در حدّ جرم نباشد. پس بازداشت‌شدگان محترم را به دادگاه انقلاب فرستاده‌اند تا بتوانند فارغ از هر گونه قانون و منش عاقلانه هر رأيي كه صلاح دانستند بدهند و به سيخشان بكشند.

اين وسط كمترين تقصير متوجّه طرّاح مفلوك آن كاريكاتور است كه البته به اشتباه خود هم اقرار كرده و از تُركها هم معذرت خواسته‌است. تا به حال داستاني به اين مسخرگي شنيده‌بوديد؟

چون از قبل اين آدم و تعدادي از كارهايش را مي‌شناختم، ديدم بي‌انصافي است كه لااقل در حدّ يك لوگو از او دفاع نكنم، كسي كه به نقل از نيك‌آهنگ كوثر « آرامشش و متانتش نایاب است» و در ضمن در حرفه‌ي خودش هم در سطح بالايي قرار دارد.

اميدوارم مانا نيستاني و همكارش كه به نادرستي بازداشت و مجازات شده‌اند به زودي آزاد شوند و به سر كار خود بازگردند. امّا بالاتر از آن، اميدوارم خدا به همه‌ي ما اندكي عقل عنايت كند.

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home