شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۵

خير و شر

پادشاهان و حاكمان و رهبران «خوب» در تاريخ بشر چه كساني بوده‌اند؟ وقتي به پشت سرمان نگاه كنيم و تاريخ كشور خودمان يا تاريخ جهان را نگاه كنيم، چه كساني را «خوب» مي‌بينيم و چه كساني را «بد»؟ معيار خوب و بد براي آنها كه آن بالا روي تختهاي حكومت نشسته‌اند با ما يكي است؟ نمي‌تواند چنين باشد.

ما به داشتن سرداراني مثل نادرشاه افشار و شاه عبّاس (اوّل) صفوي در تاريخ خودمان مباهات مي‌كنيم. اينها نوعاً افرادي بوده‌اند كه دست و پاي اجنبي را از مملكت ما بريده‌اند و ثبات و امنيّت را در كشور برقرار كرده‌اند و رونق اقتصاد و هنر و دانش در پي آن ايجاد شده‌است. براي رسيدن به چنين هدفي هميشه اوّلين كارشان سركوب كردن مخالفان و انسجام دادن به ارتش و رسيدگي به وضع معيشت حدّاقلّي مردم بوده‌است. بعد عازم لشكركشي‌ها و جنگهاي طولاني شده‌اند. آدمهاي زيادي به دست آنها و سپاهيانشان كشته شده‌اند و همچنين در طول اين لشكركشي‌ها تلفات زيادي داده‌اند. دوران آنها اگرچه از نظرگاه تاريخي كنوني ما ممكن است در زمره دوره‌هاي طلائي تاريخ ايران باشد، امّا در عين حال مقارن با جنگها و مصيبتهاي بزرگ بوده‌است.

در برابر، افرادي مثل شاه سلطان حسين صفوي و يا ناصرالدّين شاه قاجار را «بد» مي‌دانيم. در زمان حكومت چنين افرادي شيرازه اقتصاد و صنعت سست شده. امنيّت داخلي دچار زوال شده، مرزهاي كشور مورد تهاجم همسايگان طمّاع قرار گرفته، قسمتهايي (يا تمام) كشور به دست بيگانگان افتاده، فساد در حكومت گسترش پيدا كرده، و نهايتاً وضع رعيّت چنان شده كه تصوّرش هم براي ما ممكن نيست. چنين وضعي در نتيجه سستي و جهل و فساد هيأت حاكمه و در نتيجه غفلت از حال مردم، تنبيه نكردن مجرمين كلان، زد و بندهاي مجرمانه با صاحبان سرمايه، تباني‌هاي ذلّت‌بار با اجنبي و تعدّي به جان و مال و ناموس رعيّت به بار آمده‌است. در عين حال لشكركشي‌هاي مهيب و جنگهاي طولاني در چنين دوره‌هايي ديده نمي‌شوند و نهايتاً ممكن است در پايان اين دوره‌ها به وقوع پيوسته‌باشند.

سؤال من اين است كه الأن هم مي‌شود با همان معيارها حاكمان خوب و بد را (دست كم از ديدگاه مردم خودشان) تعيين كرد؟ جوابش زياد هم ساده نيست.

مثلاً جرج بوش (پسر) در دوره خود به كشورهاي ديگر لشكركشي كرده و عراق و افغانستان را تسخير كرده و منابع آنها را به اقتصاد آمريكا تزريق كرده و يا خواهد‌كرد. انگليس هم در اين قضايا شريكش بوده. يعني دولت بلر هم در اين جنگها و منافع مادّي آنها سهيم است. هر دوي اين دولتها هم سابقه مخوفي در كشتار و ارعاب و سركوب مخالفان خود دارند.

از اين طرف در ايران محمود‌خان احمدي‌نژاد را داريم كه وضع روابط خارجي را به شدّت خراب كرده و براي همه دنيا دندان نشان مي‌دهد، سانسور رسمي و غير رسمي اخبار و نشريّات را شدّت داده، مخالفان و منتقدانش را جداي از ملّت ايران مي‌داند و مي‌خواند، نظامي‌گري و بنيادگرائي را دوباره به همه اجزاي ساختار حكومت تزريق كرده و خواهان و عامل بازگشت به دوران ابتداي انقلاب است.

آيا اينها رهبران نمونه دنياي امروز هستند؟ كاري كه مي‌كنند به صلاح ملّتهايشان است؟

اگر تاريخ را كمي جلو بياوريم و دوباره نگاه كنيم، رهبران برجسته قرن بيستم كدامها هستند؟ گاندي، ماندلا، خميني، ماهاتير محمّد، آلنده و مصدّق؟ يا شايد استالين، هيتلر، صدّام، موسيليني، پينوشه، آتاترك و مائو؟

معيارهاي «خوب» و «بد» رهبران سياسي در دوران ما با سيصد سال پيش يا قبل از آن يكي است؟ «خوب» و «بد» سياسيّون ثابت و مستقل از زمان است؟ آن هم در اين زمانه پرتلاطم؟ قضيّه به همين سادگي است؟ اگر نه، چرا بعضي‌ها با اين قياسهاي مسخره از امثال بوش و احمدي‌نژاد حمايت مي‌كنند؟

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home